امدادگر! امدادگر!
صداي تبادل آتش ،خمپاره ،توپ و...قطع نمي شد.
شهيدحسن گل گيرنوش آبادي پزشكيارگردان عمار بودومن نيز امدادگر گردان.
عمليات والفجر چهار ودشت پنجوين ،يك گروهان ازگردان عمار قرار بودبه سمت ارتفاعات كاني مانگاه حركت كنند،رفتم سراغ گل گير رفتم، گفتم من را نيز باخود ببر،اما قبول نكرد ،خواهش كردم،التماس گردم،اما فايده اي نداشت وقرار شد من بامابقي گردان پشت خاكريز ودردشت پنجوين بمانيم.
گل گير مي رفت ومن گريه مي كردم _____ .اورفت وشهيد شد.
يك روز قبل:
امدادگر ،امدادگر
هروقت صداي امدارگر ازميان بچه ها بلند مي شد ،نشان از مجروحيت يكي ازرزمندگان بود.
ابتداي صبح بود وما هنوز پشت خاكريز وهمچنان درگيري با عراقي ها ادامه داشت ،ناگهان آتش بسيار سنگيني برروي خاكريزي كه درآن مستقر بوديم ريخته شد، خاك ودود وآتش به هوا برخواست وبعد چند لحظه سكوت همه جا حاكم شد وچه سكوتي؟!
امدادگر ،امداگر
به خود آمده فهميدم كسي مجروح شده است اطراف را نگاه كردم متوجه شدم حدود 200متر بالاتر چند نفرمجروح شده اند ،با خودگفتم كه حتما امدادگري كه درآن نقطه است به كمك مجروهان خواهد رفت.
درهمين افكار بودم كه دوبار صداي امدادگر،امدادگر را شنيدم واشاره دست افرادي را كه درانتهاي خاكريز بودند، بدون معطلي كوله امداد رابرداشتم وشروع به دويدن كردم،دور و برم خمپاره مي خورد وگاهي نيز صداي زوزه تركش را نيز مي شنيدم،تلاش مي كردم كه تندتر بدوم ولي نمي دانم چرا هرچه تقلا مي كردم كمتر نتيجه مي گرفتم،اين فاصله كوتاه براي من بسيار طولاني شده بود وزمان برايم بسيار كند مي گذشت ،ديگر رمقي نداشتم هرچه مي دويدم نمي رسيدم.
خمپاره ها امان نمي داد ، بالا سرمجروحين كه رسيدم ديدم سه نفر هستند ؟دست وپايم را گم كردم خدايا به كمك كدام يك بروم يكي ازديگري بدتر،شروع كردم به صدا زدن گل گير، گل گير _____ ناگهان گل گيررابالاي سرخود ديدم شروع كرديم به بستن مجروحين ،يكي ازآنها هيكل درشت وتنومندي داشت وتمام عضلاتش را تركش پاره كرده بود خون مثل فواره بيرون مي آمد هرچه تلاش كرديم اثر نداشت وچشمانش آرام آرام بسته شد ،وبه خيل شهدا پيوست اين مرد رشيد ودلير كسي نبود جزءفرمانده تيپ يكم عمار شهيد حاجي پور. |
|
|
برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستاش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من میخواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
یک شنبه 12 دی 1389 1:38 PM
تشکرات از این پست