بسم الله الرحمن الرحیم .
سالها بود که در حسرت دیدار بقیع بودم . به بقیع می اندیشیدم که چگونه است. بارگاه امام هشتم سلطان دین رضا را زیارت کرده بودم صفای معنوی حرم رضوی را در دل و جان دارم . آرزو داشتم روزی کنار بارگاه و ضریح ائمه بیقع باشم. به صورت جسته گریخته چیز هائی در مورد تخریب بارگاه و ضریح مقدس ائمه شنیده بودم . ولی باورنمی کردم . که این داستان واقعی باشد. خدا توفیق داد برای زیارت خانه ی خدا ثبت نام کردم . دلم یک لحظه آرام نبود. دنبال این بودم که زودتر به شهر پیامبر برسم . شهر پیامبر قصه های پرغصه دارد. شهری غریب برای ائمه و پیامبر و زهراء. هرکدام از وقایعه ای که در شهر اتفاق افتاده صد ها ماجرا دارد.
صد ماجرا در این دیار خفته، خفته این سرزمین دارد دوصد حرف نگفته
وقتی از دیارمان با آن پرنده آهنین به پرواز در آمدم مرغ خیالم هم به پرواز در آمد که لحظاتی بعد در مدینه هستم قبر ائمه را در آغوش می گیرم و درد دل می کنم.
چه زیبا بود حرم رضوی زیات نامه می خواندیم .امام تو ما را می بینی و صدای ما را می شنوی
همراه مرا قسم داد تو را بخدا آقا ما را می بیند و صدای ما را می شوند . گفتم آری اشک از گونه هایش سرازیر شد. در همین افکار غوطه ور بودم که منادی بانگ بر آورد که دعائی را می خوانم زمزمه کنید اینجا شهر پیامبرا ست مدینة الرسول . گنبد سبزی را که مشاهده می کنید قبرمنور خاتم انبیاء محمد مصطفی است. فضای کاروان مملوء ازعطر صلوات شد .ابتدا باید به اقامتگاه می رفتیم.
آسانسور داشت بالا می رفت طبقه هشتم . ناگهان منظره ای عجبی توجه ام را جالب کرد. قبرستانی
آرام با قبر های خاکی نمایان شدند. کبو ترانی را دیدم که در حال طواف بودند. پرگشوده بودند تا زیارتی کنند. همانند کبوتران حرم امام رضا (ع) یادم آمد که می خوندیم :
قربون کبوتری حرمت امام رضا قربون اون همه لطف و کرمت امام رضا.
اما اینجا خبری ازسقا خانه و حوض و گنبد فواره نبود. تا چشم کار ی کرد قبر خاکی بود وبس . هتل مشرف بر قبرستان بود. از دور قبر های منور ائمه را می شد به وضوح دید.
گفنتد فردا صبح می شود به قبرستان واردشد. وقت را از دست ندادایم همانجا کتاب دعا دردست زیارت ائمه بقیع را زمزمه کردیم .
غربت شب و قبرستان بقیع حکایتی دارد اهل نظر خواهد که اشک غم زدل بارد .
شب شد از در و دیوار مدینه غم می بارید. همه جا آرام، قبرستان بقیع در سکوت و تاریکی اگر هم نوری بود نور الهی ائمه بود .
بقیع دیدم زسوز دل چنین گفتــــم به آب دیدگان سنگ غمـــم سفتم
نه گنبد نه ضریح و نه روضه خوانی نه دیواری نه چتری سایه بانی .
همین قدر این بدانید ای مریدان بیقع مظلوم مظلوم است به دوران.
یکی قبری که مخفی درزمین است همان قبـــــر بتول نازنین است
اگر هم داشتی دیوار و دربی یقین وایرانه شد ی ازجور حربی
چنین کردند نامردان نا اهل همه دیوار مهرش را چنین حل.
البته بعید هم نبود که سران نااهل چون پدر و جدشان ابوسفیان چنین کنند. ابرهه وار خواستند تا آثار نبوت را برچینند . و عبادت گاه عشاق را برای همیشه به دست فراموشی بسپارند. ولی نور خدا هیچ گاه به خاموشی نمی گراید. بارها اجداد خبیث این ملحدان بی دین، آزمودند و تیرشان به خطا رفت.
از متوکل عباسی گرفته تا عصر حاضربمب گذاری درمرقد ائمه(ع) . سامراء – مشهد الرضاء. یک هفته بعد از بمب گذاری درحرم رضوی زائر آقا بودم آثار جنایات منافقان هویدا بود. چندی پیش زائر سامراء بودم تمام خاطرات بیقع بسرعت از جلو چشمان عبور می کرد. دست ملحدان را می دیدم که درپی شکستن درخت بارور دین بودند . آیه قرآن را بگوش جان می شنیدم که فریاد بلند دوران بود که خورشید عالمتاب به خاموشی نمی گرائید هرچند. عدو تلاش کند. بقیع مظلوم بود .نمازصبح را که خواندیم یکدفعه مسؤل کاروان خبر خوشی داد : امروز درب قبرستان بقیع یک ساعت باز است.
مُشرف می شویم. سر از پای نمی شناختیم. از سمت راست حرکت کنید . کار نکنید که مأموران را به خشم آورید. دعا نخوانیدو......... زنها نزدیک نشوند بیرون منتظر بمانند.
با سلام و صلوات وارد قبرستان بقیع شدیم همه چیز بوی قربت می داد . نه اینکه اینجا موطن ائمه بود آن هم چهار امام از اهل بیتی که پیامبر دوستی و محبت آنان را خواسته بود، نه چیز دیگر .
بالای سر ائمه دیواری سنگی خود نمائی می کرد قبر ها خاکی بدون نشانه و آرم از راست قبر امام حسن مجبتی(ع) بود که با بدرقه تیرباران در این مکان مقدس جای گرفته بود. دومین مرقد شریف بیمار کربلا سید سجادین امام سجاد(ع) بود. سومین قبر شریف شاهدی از کربلا و کسی که پیامبر به وی سلام داده بود امام باقر (ع) . سالها قبل گفته بودم:
قربان مرقد تو آن قبربی چراغت یاری نما محبان آید بقیع سراغت
عطر گلی ببویند درد لی بگویند شهــر مدینه آیند قبر بتول جویند
چهارمین قبری بی شمع و چراغ امام صادق (ع) بود. همان امام شهید زهر جفاء . اگر بخواهی مقایسه کنی حتی با یک امام زاده باز امام زاده از تکریم بیشتری برخورداراست.
مشهد که می رویم. همه جا نورانی ، آب و جارو کرده ، خادمان در خدمت مردم. تا مردم باخیال راحت به ضریح بچسبند در صحن بنشیند. با امام درد دل کنند. اما در بیقع همه چیز ویران شده. خا دمان خشن کتاب دعا را از زائری گرفتند و پاره پاره کردند. اگر اهل گریه باشی و سوز دل روضه خوان نمی خواهد. فقط به اهل بقیع که نگاه کنی خود به خود اشک از گونه هایت سرازیر می شود. خدا می داند مظلومت روضه خوان نمی خواهد. کبو ترها هم غمگین بودند چراکه بال پرشان خاک آلود بود. آنان هم ظلم و جور را به عیان تجربه می کردند. .به نظرم اگر می توانستند کبوتران حرم امام هشتم را ببیند بی شک به حال آنان غبطه می خوردند. طنابی را حد فاصل قبر ائمه و مردم قرار داده بودند تا نزدیک نشوند. نمی دانند. اهل تقوا و مغفرت همین قبور شریفند. بیرون از بقیع همسرم به انتظار بود. رفتم دیدم دو نفرند دارند نماز می خوانند . یکی می گفت اینجا نماز نخوانید کراهت دارد. گفتم :از اینجا بهتر کجا اینجا قطعه ای از بهشت است. تمام برکت و سلامت از اینجا بر می آید.
حرفی نزد و رفت نگاهی به گنبد سبز رسول مکرم اسلام نمودم و با دل دعائی خواندم و از رحمت للعالمین خواستم که از خدا بخواهد که در ظهور امام عصر (عج) را تعجیل کند تا مظلومیت قبرستان بقیع با دست با کفایت امام زمان برادشته شود.
اللهم عجل لولیک الفرج
نویسنده و شاعر : منصور مقدم جونقانی