کام خدیجه(سلام الله علیها)، تلخی مرگ را در مییافت. در بستر، به خود میپیچید و این حالتش، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را به گریه میانداخت. امّا همین گریه، طوفان آتش سینهی رسول را خاموش نمیساخت. مویه میکرد و میفرمود: «به سوی من به بهترین حالت آمدی ای خدیجه! تو بهترین مادر مؤمنانی و برترین آنها و تو بانوی زنان عالمی. بیمیل به رفتن تو، تو را تسلیم [مرگ] میسازم خدیجه. همانا خداوند در این بیمیلی حتماً برای من خیری فراوان قرار میدهد. ای خدیجه! به مادرت حوّا در بهشت ملحق میشوی و به خواهرت ساره، مادر اسحاق. اویی که به ابراهیم(ع) در زمان بعثتش ایمان آورد و با او به سرزمین مقدّس مهاجرت کرد....
به سوی خواهرت، مادر موسی و هارون(علیهما السلام) بشتاب ای خدیجه! اویی که خداوند قلبش را با صبر محکم کرد و از زنان مؤمن بود...
ای خدیجه به سوی خواهرانت آسیه و مریم میروی که مانند آنها در جهان نبود و خداوند آن دو را الگویی برای مردان و زنان قرار داد.
ای خدیجه! خداوندگار عقد ما را در آن شبی که به سوی سدرة المنتهی سیر داده شدم، خواند. بدان خدیجه که آن بانوان همسایگان و همراهان تو در بهشت هستند. خواهران تو، مادران مؤمنان.»
لبان خستهی خدیجه(س) به لبخندی گشوده شد و بشارت همسر مهربانش، تلخی مرگ را کمرنگ کرد.(1) آنگاه به سختی زبان به سخن گشود و فرمود: «یا رسول الله! وصایای من را بشنو! اوّل از هر چیز، مرا ببخش ای رسول خدا که در حقّ تو کوتاهی کردم.»
رسول خدا(ص) نزدیکتر شد و فرمود: «هرگز چنین نبوده است! تو هیچ کوتاهی و تقصیری نکردی. تو تمام کوششت را در راه اسلام به کار گرفتی و در خانهی من به سختی و رنج افتادی و تویی ای خدیجه! همانی که تمام مالت را بخشیدی و در راه خداوند هر آنچه داشتی، دادی.»
خدیجه(س) فرصتی نداشت. نجوا کرد: «یا رسول الله! وصیّت دوم: تو را به او سفارش میکنم.» و انگشتش را به سوی فاطمه(س) گرفت که در کنار بسترش همچون ابر بهاری اشک میریخت و ادامه داد: «او پس از من یتیمی غریب می شود. پس نگذار احدی از زنان قریش او را اذیت کنند و به صورتش لطمه بزنند و بر سرش فریاد بکشند و برایش ناراحتی ایجاد کنند.»
نفسش به شماره افتاد. نفس زنان فرمود: «وصیت سوم را به فاطمه میگویم و او به تو خواهد گفت. چرا که از تو حیا میکنم.»
رسول خدا(ص) اشکبار از حجره بیرون رفت. ساعتی بعد، از زبان فاطمه(س)، آخرین وصیّت همسر بردبارش را شنید. خواسته بود: «ای نازنینم و ای نور چشمم! به پدرت بگو مادرم گفت: من از قبر میترسم. از تو میخواهم که ردایی را که در هنگام وحی به تن داشتی، به من بپوشانی.»
امین تنهای مکّه، دست برد تا آخرین وصیت همسرش را عمل کند که ندای آشنای جبرئیل(ع) به گوشش رسید. خداوندگار عظیم پیغامی فرستاده بود:
« ای محمّد! همانا کفن خدیجه از سوی ماست. همانا او مالش را در راه ما هدیه کرد.» و آنگاه جبرئیل امین(ع) کفنی خوشبو را تقدیم رسول خدا(ص) کرد و ادامه داد: «این آن کفنی است که خداوند از بهشت برای خدیجه(س) فرستاده است.»
رسول خدا(ص) گریانتر از پیش شد. خدیجه(س)، بانوی رنجکشیده اش را در دو کفن به خداوندگار میسپرد: کفنی از جنس پیراهن رسول و کفنی از جانب خداوندگار از بهشت...(2)
پینوشت:
1. مقتل الحسین للمقرم، ص 28.
2. الزهراء ج1 ص100 ط النجف.
منبع: شیخ جعفر عباس حائری، «مجله علوم الحدیث»، محرم - جمادی الثانیة، 1423 - شماره 11 ، از صفحه 55 تا 117؛ با تلخیص.