عنوان : هنادي تيسيرجرادات
طول مدت حیات :27
محل شهادت :شهر حيفا
هنادي جرادات از اهالي شهر جنين فلسطين بود؛ او تحصيلاتش را در رشتهي حقوق در کشور اردن به پايان رساند و پس از 5 سال آموزش در اين رشته جهت دورهي کارآموزي و دريافت پروانهي وکالت به کشورش بازگشت. همهي اعضاي خانواده منتظر بودند، يک هفتهي ديگر اين دوره به پايان برسد اما هنادي که هنوز داغ شهادت برادر (فادي) و پسر عمويش (صالح) را در دل داشت، تصميم گرفت انتقام اين عزيزان را از آنها بگيرد و سرانجام در روز شنبه دوازدهم مهرماه جنين را به مقصد رستوراني در حيفا ترک کرد. آن روز يکي از اعياد مهم يهوديان به نام "يوم کيپور" بود و آنان در جشن و شادي بودند. هنادي با وجود اقدامات شديد امنيتي وارد رستوران شد. بمب همراه خود را منفجر کرد و به ياري حق کل ساختمان رستوران به ويرانهاي تبديل شد و 20 اسرائيلي در همان لحظه به هلاکت رسيده و بيش از 55 نفر مجروح شدند.
بعد از اين واقعه گروه "شهداي الاقصي" شاخهي نظامي جهاد اسلامي مسئوليت اين عمليات شهادتطلبانه را بر عهده گرفت و اضافه کرد هنادي دختر 27 ساله فلسطيني، پنجمين زني بود که از زمان آغاز انتفاضه دست به حملهي شهادتطلبانه زد. غروب روز شنبه بولدوزرهاي صهيونيستها خانهي مسکوني هنادي و والدينش را با خاک يکسان کردند.
پرواز برادر
آن روز صالح، پسر عمويم براي ديدار همسر و فرزندانش به خانهي ما آمد. صالح با فرزندش بازي ميکرد. نزديک غروب خودرويي سپيد رنگ با پلاک عربي در مقابل ما توقف کرد و دو نفر از آن خارج شدند. آن دو که با زبان عربي نيز صحبت ميکردند، صالح را به رگبار بستند. همسر صالح سريع فرزندش را برداشت و به داخل خانه رفت. فادي نيز به ضرب گلولهي آنان به زمين افتاد. خونريزي شديدي داشت. سعي کردم او را به خانه ببرم. اما آنها نگذاشتند و گفتند : « به داخل منزل برو وگرنه تو را ميکشيم. » فرياد زدم: رهايم کنيد. ميخواهم برادرم را نجات دهم. دوباره به سمت من حمله کردند. در عرض چند ثانيه چند ماشين خانه ما را محاصره کرد. صالح آرام روي زمين بود که سرش را مورد هدف قرار داده و آخرين تير را به او شليک کردند. سه تن از مهاجمان از من دربارهي سلاح فادي پرسيدند. گفتم: « نميدانم او هيچ سلاحي ندارد. الله اکبر الله اکبر او دارد ميميرد.» مرا مجبور کردند روي شکم دراز بکشم. يکي از آنها گفت :« اي سگ اي تروريست تو را نيز با آنها ميکشم.» سلاح خود را روي سر من گذاشت. اما يکي ديگر گفت:« آنها را بيار اينجا بکش» بي آن که بترسم فرياد زدم : شما تروريست هستيد شما سگ هستيد.....
من را پرت کرد و به سمت فادي و صالح رفت و آنان را با خود برد. چند متر آن طرفتر چند گلوله به جسد اين دو عزيز شليک کرد. آنگاه مرا بازداشت کردند و پيکر آن دو عزيز را با خود بردند.
خون فادي به هدر نخواهد رفت و قاتلان جنايتکار، تاوان سختي خواهند داد. ما آنها را به گريه و زاري واميداريم.
راوي: شهيدهنادي تيسيرجرادات
وصيتنامه
به حول و قوهي الهي تصميم گرفتم که ششمين شهادتطلبي باشم که از پيکر خود بمبي ميسازد و با آن صهيونيستها را به قتل ميرساند و هر شهرکنشين و صهيونيستي را نيست و نابود ميکند. اين ما نيستيم که بايد به تنهايي کشته شويم و قرباني جنايتهاي آنها شويم. براي اينکه مادرانمان تنها قرباني جنايتهاي صهيونيستها نباشند و تا اين که آنها در فراق فرزندانشان گريه نکنند، کاري ميکنم که مادران صهيونيستها به گريه و زاري بيفتند و براي همين تصميم گرفتم که با توکل به خدا مرگ را _ که به وسيلهي آن ما را محاصره کردهاند _ براي آنها به ارمغان ببرم و کاري کنم که مادران آنها (صهيونيستها) خون گريه کنند. در پيشگاه خداوند دعا ميکنم که ما را در بهشت برين مأوا دهد و آنها را در جهنم براي هميشه نگه دارد.
دختر شما
شهادتطلب هنادي تيسير جرادات
دختر گروهانهاي قدس
منبع:روزنامه كيهان - تاریخ: 1382/7/13 ، ماهنامه طراوت - شماره مجله: 11، پايگاه اطلاع رساني پالستين