0

درخت جادويي....

 
arezooo
arezooo
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 2286
محل سکونت : خراسان رضوی

درخت جادويي....

 مسافري خسته كه از راهي دور مي آمد، به درختي رسيد و تصميم گرفت كه در سايه آن قدري استراحت كند غافل از اين كه آن درخت جادويي بود، درختي كه مي توانست آن چه كه بر دلش مي گذرد برآورده سازد. وقتي مسافر روي زمين سخت نشست با خودش فكر كرد كه چه خوب مي شد اگر تخت خواب نرمي در آن جا بود و او مي توانست قدري روي آن بيارامد. فوراً تختي كه آرزويش را كرده بود در كنارش پديدار شد. مسافر با خود گفت: چقدر گرسنه هستم. كاش غذاي لذيذي داشتم. ناگهان ميزی مملو از غذاهاي رنگارنگ و دلپذير در برابرش آشكار شد. پس مرد با خوشحالي خورد و نوشيد. بعد از سیر شدن، كمي سرش گيج رفت و پلك هايش به خاطر خستگي و غذايي كه خورده بود سنگين شدند. خودش را روي آن تخت رها كرد و در حالي كه به اتفاقهاي شگفت انگيز آن روز عجيب فكر مي كرد با خودش گفت : قدري مي خوابم. ولي اگر يك ببر گرسنه از اين جا بگذرد چه؟ و ناگهان ببري ظاهـر شد و او را دريد. هر يك از ما در درون خود درختي جادويي داريم كه منتظر سفارش هايي از جانب ماست. ولي بايد حواسمان باشد ، چون اين درخت افكار منفي ، ترس ها و نگراني ها را نيز تحقق مي بخشد. بنابر اين مراقب آن چه كه به آن مي انديشيد باشيد. مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی به وجود می آورند که نامش تقدیر است.

 

یک شنبه 9 خرداد 1395  11:49 AM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:درخت جادويي....

داستان عبرت آموزی بود

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

شنبه 6 شهریور 1395  9:11 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها