12. افراط و تفريط
لقد علق بنياط هذا الانسان بضعه هى اعجب مافيه. و ذلك القلب، و ذلك ان له مواد من الحكمه و اضدادا من خلافها؛ فان سنح له الرجاء اذله الطمع، و ان هاج به الطمع اهلكه الحرص، و ان ملكه اليأس قتله الاسف... و ان افرط به الشبع كظته البطنه. فكل تقصير به مضر، و كل افراط له مفسد.
هر آينه و به تحقيق پاره گوشتى كه به رگ هاى بدن انسان، آويخته، آن پاره گوشت، عجيب ترين چيزى است كه در او (يعنى انسان) يافته مى شود و آن قلب، است كه ريشه هايى از حكمت و فضايل اخلاقى و نيز چيزهايى كه مخالف حكمت و فضايل اخلاقى است ؛ يعنى اخلاق رذيله، در آن وجود دارد. پس اگر اميد در قلب آشكار گردد، طمع انسان را خوار مى سازد و اگر طمع آن را به هيجان و جنبش درآورد، حرص، او را هلاك مى كند و اگر نااميدى بر آن چيره گردد، اندوه، آن را مى كشد. و اگر در سيرى زياده روى كند، پرى معده او را رنج مى دهد. بنابراين هر كوتاهى و سهل انگارى براى انسان زيانبار و هر زياده روى در هر كارى براى او فساد آور است.