زندگینامه
فردوسی در سال ۳۲۹ هجری قمری برابر با ۳۱۹ خورشیدی (۹۴۰ میلادی) در روستای پاژ در خراسان دیده به جهان گشود. در منابع گوناگون و در دیباچه برخی نسخههای دستنویس شاهنامه، نام وی منصور، حسن یا احمد آمده و نام پدرش حسن، احمد یا علی و نام پدربزرگش شَرفشاه یاد شده است. از این میان، معتبرترین نام این شاعر ایرانی ابوالقاسم فردوسی توسی است. علت انتخاب این تخلص از سوی شاعر روشن نیست. شاید این موضوع به دیدار وی با سلطان محمود غزنوی بازگردد. گویا سلطان محمود چنین لقبی به فردوسی داده و منظور وی مردی بوده که از بهشت آمده است.
پدرش از دهقانان طوس بود که ثروت و موقعیت قابل توجهی داشت. آگاهی کاملی از نام و خانوادهاش و همچنین از کودکی و جوانی او در دست نیست، ولی مشخص است به دلیل ثروت پدری به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و گرفتار فقر شده است.
عشق و علاقه فردوسی به تاریخ و داستانهای کهن ایران او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت. چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر میآید، مدتها در جستجوی چنین کتابی بوده است و پس از یافتن دستمایهی اصلی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد. او خود میگوید:
بسی رنج بردم بدین سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب ز باران و از تابش آفتاب
فردوسی در سال ۳۷۰ یا ۳۷۱ سرودن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل کار هم فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان به دلیل علاقه به تاریخ باستان ایران او را یاری میکردند، ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالها، در حالی که بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد. سرانجام در تاریخ ۲۵ سپندارمذ سال۳۷۲ خورشیدی (برابر با ۳۸۴ هجری قمری) با این بیتها به انجام رسید:
سر آمد کنون قصه یزدگرد به ماه سفندارمذ روز ارد
ز هجرت سه صد سال و هشتاد و چار به نام جهان داور کردگار
بر خلاف آنچه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفا به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از به سلطنت رسیدن سلطان محمود آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی خود را از دست داد، در سال۳۸۲ خورشیدی (برابر با ۳۹۴ هجری قمری) و در سن شصت و پنج سالگی به فکر افتاد آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و با ویرایش تازهای از شاهنامه راه غزنین را در پیش گرفت. فردوسی در ویرایش دوم، بخشهای مربوط به پادشاهی ساسانیان را تکمیل کرد. پایان ویرایش دوم شاهنامه در سال ۴۰۰ هجری قمری و در هفتاد و یک سالگی فردوسی بوده است:
چو سال اندر آمد به هفتاد و یک همی زیر بیت اندر آرم فلک
ز هجرت شده پنج هشتاد بار به نام جهان داور کردگار
فردوسی شاهنامه را در شش یا هفت دفتر به دربار غزنه فرستاد. به گفته خود فردوسی، سلطان محمود «نکرد اندر این داستانها نگاه» و پاداشی هم برای وی نفرستاد. سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایشآمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنان که باید تشویق نکرد. علت اینکه شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، به درستی معلوم نیست. بعضی گفتهاند به سبب بدگویی حسودان، فردوسی نزد محمود به بیدینی متهم شد (در واقع اعتقاد فردوسی به شیعه که سلطان محمود آن را قبول نداشت هم به این موضوع اضافه شد) و از این رو سلطان به او بیاعتنایی کرد.

ظاهرا بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد میبردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند. به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بیارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت:
«شاهنامه خود هیچ نیست، مگر حدیث رستم و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست.»
فردوسی از رفتار سلطان محمود برآشفت و چندین بیت در هجو او گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهایی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر میرفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، توس درگذشت.
در تاریخ آمده است که چند سال بعد، محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتار با او پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد ثروت فراوانی را برای او از غزنین به توس بفرستند و از او دلجویی کنند، اما چنان که نوشتهاند، روزی که هدیه سلطان را از غزنین به توس میآوردند، جنازه شاعر را از دروازه توس بیرون خارج میکردند. از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده دختر فردوسی هم هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد.
تاریخ وفات فردوسی را بعضی ۴۱۱ و برخی ۴۱۶ هجری قمری نوشتهاند. فردوسی را در شهر توس و در باغی متعلق به خودش به خاک سپردند. پس از مرگ، واعظ طبرستان به دلیل شیعه بودن فردوسی از به خاکسپاری پیکر فردوسی در گورستان مسلمانان جلوگیری کرد و به ناچار در باغ خود وی در توس به خاک سپرده شد.

آرامگاه او زیارتگاه اهل دانش و معرفت بود و با آنکه بارها آن را با خاک یکسان کردند از نو ساخته میشد. خبری نه چندان درست ساختن اولین بنا بر گور فردوسی را به سپهدار توس در زمان فردوسی، یعنی ارسلان جاذب نسبت داده، که در دیباچه شاهنامه هم آمده است. پس از آن عبیدالله خان ازبک بنا به تعصب خود بر ضد شیعیان، دستور ویرانی آرامگاه فردوسی را داد تا اینکه قاضی نورالله شوشتری از آن دیدار کرد. در روزگار پادشاهان صفوی با توجه به آبادانی مشهد و پیرامون آن، آرامگاه خرابه دوباره ساخته شد و در نهایت بین سالهای ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۳ به دستور رضا شاه بازسازی شد.

هزاره فردوسی
هزاره فردوسی (یا جشن هزاره فردوسی)، به مناسبت هزارمین سال زایش فردوسی در سال ۱۳۱۳ خورشیدی در تهران، توس و دیگر شهرهای ایران برگزار شد. در کنگره هزاره فردوسی که نخستین گردهمایی بزرگ علمی در ایران بود، ۴۰ تن از ایرانشناسان برجسته از ۱۷ کشور و ۴۰ تن از دانشمندان و ادیبان ایرانی شرکت داشتند. به مدت ۵ روز از ۱۲ تا ۱۶ مهر ۱۳۱۳ سخنرانیهایی در تالار دارالفنون تهران ایراد شد و برخی از آنها در کتاب هزاره فردوسی به چاپ رسید. جشن هزاره فردوسی به سال ۱۳۱۳ یکی از رویدادهای مهم فرهنگی قرن و مهمترین کنگره علمی بود که در ایران معاصر برگزار شد.
پس از پایان کنگره هزاره فردوسی، شرکتکنندگان کنگره به مشهد سفر کردند و بنای آرامگاه فردوسی در توس که ساخت آن از هشت سال پیش از آن آغاز شده بود، با حضور رضا شاه پهلوی افتتاح شد.
در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده است.

ویژگیهای هنری شاهنامه
شاهنامه نه فقط بزرگترین و پرمایهترین مجموعه شعر یادگار عهد سامانی و غزنوی بلکه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسی است.
شاهنامه، حافظ راستین سنتهای ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بیوجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود میشد و اثری از آنها به جای نمیماند. فردوسی با قلمش به مردم یادآوری کرد چه بودند و حال چه شدند. او با قلم و سرشت زیبای خود، زبان پارسی را به مردم بازگرداند، اما به دلیل برخی از شعرهایش، مورد خشم خلیفه وقت قرار گرفت.
اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمیشود و پیش از آن که مجموعهای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامهای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواستههای جمعی، ملتی کهن دارد. ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز کردهاند. ایران که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد. شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی هستند.
جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کینخواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و... همه حکایت از این نبرد دارند. تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبیها در برابر ظلم و تباهی است.
منبع داستانهای شاهنامه
نخستین کتاب نثر فارسی که بهعنوان اثری مستقل عرضه شد، شاهنامهای منثور بود. این کتاب به دلیل آنکه به دستور و سرمایه ابومنصور توسی فراهم آمد، به «شاهنامه ابومنصوری» شهرت دارد. اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن (حدود پانزده صفحه)در بعضی نسخههای خطی شاهنامه موجود است.
علاوه بر این، شاهنامه منثور دیگری به نام شاهنامه ابوالموید بلخی وجود داشته که گویا قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف یافته است، اما چون چیزی از آن باقی نمانده نمیتوان درباره آن اظهارنظر کرد.
در قرن چهارم شاعری به نام دقیقی شروع به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران کرد. دقیقی زردشتی بود و در جوانی به شاعری پرداخت. دقیقی، هزار بیت بیشتر از این شاهنامه را نسروده بود که کشته شد (حدود ۳۶۷ یا ۳۶۹ هـ. ق) و بخش عظیمی از داستانهای شاهنامه ناتمام ماند. فردوسی کار او را دنبال کرد. از این رو میتوان شاهنامه دقیقی را منبع اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه دانست.
بخشهای اصلی شاهنامه
موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ساسانیان به دست اعراب است و به سه دوره تقسیم میشود.
دوره اساطیری
این دوره از عهد کیومرث شروع میشود و تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید به پادشاهی میرسند. تمدن ایرانی در این زمان تکوین مییابد. کشف آتش، جدا کردن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن در این دوره صورت میگیرد. در این عهد جنگها غالبا داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگترین مشکل بوده است (احتمالا منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بودهاند که با آریاییها همواره جنگ و ستیز داشتهاند). در پایان این عهد، ضحاک دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت مینشیند، اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری کاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان میبرد و دوره جدید آغاز میشود.

دوره پهلوانی
دوره پهلوانی یا حماسی با پادشاهی فریدون شروع میشود. جنگهای میان ایران و توران آغاز میشود. ایرج، منوچهر، نوذر، گرشاسب و پادشاهی کیانی مانند کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراسب و گشتاسب پادشاهی میکنند. در این عهد دلاورانی چون زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب ظهور میکنند. اسفندیار به دست رستم کشته میشود و مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود، شغاد از بین میرود و سیستان به دست بهمن پسر اسفندیار با خاک یکسان میشود و با مرگ رستم دوره پهلوانی به پایان میرسد.

دوره تاریخی
این دوره با ظهور بهمن آغاز میشود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و پسرش، دارا، به پادشاهی میرسند. در این زمان اسکندر مقدونی به ایران حمله میکند و دارا (داریوش سوم) را میکشد و به جای او بر تخت مینشیند. پس از اسکندر دوره پادشاهی اشکانیان در چند بیت میشود و سپس ساسانیان روی کار میآیند و آنگاه حمله عرب پیش میآید و با شکست ایرانیان شاهنامه به پایان میرسد.

روستای پاژ؛ زادگاه فردوسی
روستای تاریخی پاژ در ۱۵ کیلومتری شمال شهر مشهد و در تقاطع جاده کارده به کلات نادری قرار دارد.
روستای پاژ که پیشینه آن به پیش از قرن چهارم هجری باز میگردد، اکنون با ۴ هکتار بافت مسکونی و در مجموع با ۸۰۰ هکتار وسعت میتواند جزو آثار تاریخی به شمار آید، اما این روستا تا کنون از سوی میراث فرهنگی و گردشگری به ثبت ملی نرسیده است و به دلیل عدم رسیدگی بناهای موجود در این روستا به خرابهای تبدیل شده است.
تاریخنگاری نظامی عروضی سمرقندی اشاره شده است:
«ابوالقاسم فردوسی از دهقانان توس بود و از دیهی (دهی) که آن دیه (روستا) را پاژ خوانند و از ناحیت (ناحیه) تابران (توس) است؛ آن ده، بزرگ است و از وی هزار مرد بیرون آید. فردوسی در آن دیه (روستا)، شوکتی تمام داشت.»

زادگاه فردوسی روستایی سرسبز و پوشیده از باغهای انگور است. حدود ۵۰۰ متری شمال پاژ که بر بلندای تپهای در جلگه قدیم خراسان قرار گرفته است، تپهگونهای با قدمت نامعلوم قرار دارد که خرده سفال و کاشیهای رنگارنگ اطراف و روی آن پراکندهاند و تاریخ کهن آن را نشان میدهند. گفته میشود این آثار یادگار سدههای اولیه اسلامی تا حدود قرن دهم قمری است. بر بلندای تپهای در این روستا خانهای قرار دارد که به گفته اهالی و برخی از کارشناسان خانه فردوسی است. این خانه قدیمی حتی اگر در واقع خانه فردوسی هم نباشد به لحاظ قدمت میتواند محلی برای جذب گردشگر باشد، ولی حالا چیزی جز یک خرابه نیست. دیوارهای خانه پر شده از دلنوشتههای افراد و شاید در آیندهای نزدیک کل دیوارها فرو بریزد. جالب اینجاست که حتی برخی افراد با اقدام ناآگاهانه خود روی قسمتهایی از یک خانه ابیاتی از اشعار حماسی فردوسی را نوشتهاند. در حالی که اغلب گردشگران این خانه را بهعنوان خانه فردوسی میشناسند، اما سازمان میراث فرهنگی میگوید این خانه، خانه فرودسی نیست. البته این خانه که به خانه فردوسی شهرت یافته است در سال ۱۳۷۹ به شماره ۳۲۴۱ در فهرست آثارملی ایران به ثبت رسیده است.



در اطراف خانه نیز هیچگونه تابلویی برای راهنمایی گردشگران در خصوص خانه و فردوسی و حتی اثری از نظارت سازمان میراث فرهنگی دیده نمیشود. به این ترتیب گردشگران محبورند برای یافتن پرسشهای خود با همسایگان فردوسی صحبت کنند که آنها نیز تنها در حد شنیدهها و بر اساس حضور گردشگران اطلاعات مختصری دارند. با رسیدن به خانه فردوسی نیز منظره چشمنوازی مشاهده نمیشود. تنها یک چهاردیواری کوچک با طاقچه و تزیینات گچی ساده تنها دارایی خانه فردوسی است.


بازسازی و احیا پاژ
برای بازسازی شهر توس و روستای پاژ در تاریخ ۱۳۷۸/۶/۹ سند ملی آییننامه «شورای احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس» به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران رسید.
برای احیای ریشههای کهن زبان پارسی دری در خراسان، بنیاد فردوسی پیشنهاد داد تا با پشتیبانی سازمانهای کارگزار فرهنگی ایران از جمله سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، شهر توس و روستای پاژ بهعنوان قطب گردشگری فرهنگی و تاریخی در آسیای میانه طرحی جامع اجرایی شود.
بنیاد فردوسی برای راهاندازی «طرح ملی بازسازی زادگاه و آرامگاه فردوسی» پیشنهاد داد در شهر توس فرهنگسرا و بوستانسرای فردوسی، تالار همایشها، مجتمع فرهنگی ورزشی و نمایشگاه صنایعدستی ایران و آسیای میانه، موزه، کتابخانه تخصصی، مرکز اسناد فرهنگی، دانشگاه ادب پارسی و ایرانشناسی در کنار آرامگاه فردوسی تأسیس شود و شهرک پژوهشی و گردشگری شاهنامه در کنار دهکده نمونه پاژ برای ایجاد کارگاههای هنرهای دستی، کشاورزی و دامداری علمی و تشکیل کلینیک تخصصی پزشکی در زادگاه فردوسی راهاندازی شود تا شهر توس با توجه به پیشینه تاریخی چند هزار ساله از نظر گردشگری به قطبی تبدیل شود.
از سوی بنیاد فردوسی در اردیبهشت ماه ۱۳۹۱ نقاشی رنگ و روغن از نمای بالای روستای پاژ اثر «منصور وفایی»، عضو هیات امنای بنیاد فردوسی و از آخرین بازماندگان نگارگری قهوهخانهای به گونه کارت پستال در دسترس دوستداران فردوسی قرار گرفته شده است.
