0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی

مهره‌ای از جان ربودم بی‌دهان و بی‌دهان

گر رقیب او بداند گو بدان و گو بدان

سر او را نقش کردم نقش کردم نقش کرد

هر که خواهد گو بخوان و گو بخوان و گو بخوان

پیش منکر می شدم من نیستم من نیستم

هستم اکنون در میان و در میان و در میان

گر تو گویی کو درستی کو درستی کو گواه

در شکست من بیان و صد بیان و صد بیان

اشک چشمم بس گواه و بس گواه و بس گواه

رنگ رویم بس نشان و بس نشان و بس نشان

نک نشان لاله رویی لاله رویی لاله‌ای

بر رخ من زعفران و زعفران و زعفران

جز صلاح الدین نداند این سخن را این سخن

من غلام زیرکان و زیرکان و زیرکان

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

جمعه 10 اردیبهشت 1395  3:49 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی

برخیز و صبوح را برنجان

ای روی تو آفتاب رخشان

جان‌ها که ز راه نو رسیدند

بر مایده قدیم بنشان

جان‌ها که پرید دوش در خواب

در عالم غیب شد پریشان

هر جان به ولایتی و شهری

آواره شدند چون غریبان

مرغان رمیده را فرازآر

حراقه بزن صفیر برخوان

هرچ آوردند از ره آورد

بیخود کنشان و جمله بستان

زیرا هر گل که برگ دارد

او بر نخورد از این گلستان

عقلی باید ز عقل بیزار

خوش نیست قلاوزی زحیران

جغد است قلاوز و همه راه

در هر قدمی هزار ویران

ای باز خدا درآ به آواز

از کنگره‌های شهر سلطان

این راه بزن که اندر این راه

خفت اشتر و مست شد شتربان

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

جمعه 10 اردیبهشت 1395  3:50 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی

مال است و زر است مکسب تن

کسب دل دوستی فزودن

بستان بی‌دوست هست زندان

زندان با دوست هست گلشن

گر لذت دوستی نبودی

نی مرد شدی پدید نی زن

خاری که به باغ دوست روید

خوشتر ز هزار سرو و سوسن

بر هم دوزید عشق ما را

بی منت ریسمان و سوزن

گر خانه عالم است تاریک

بگشاید عشق شصت روزن

ور می ترسی ز تیر و شمشیر

جوشن گر عشق ساخت جوشن

هم عشق کمال خود بگوید

دم درکش و باش مرد الکن

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

جمعه 10 اردیبهشت 1395  3:50 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی

عشق شمس حق و دین کان گوهر کانی است آن

در دو عالم جان و دل را دولت معنی است آن

گر به ظاهر لشکر و اقبال و مخزن نیستش

رو به چشم جان نگر کان دولت جانی است آن

کله سر را تهی کن از هوا بهر میش

کله سر جام سازش کان می جامی است آن

پختگان عشق را باشد ز خام خمر جان

پخته نی و خام جستن مایه خامی است آن

تا کتاب جان او اندر غلاف تن بود

گر چه خاص خاص باشد در هنر عامی است آن

آنک بالایی گزیند پست باشد عشق در

آنک پستی را گزید او مجلس سامی است آن

هرک جان پاک او زان می درآشامد ابد

گر چه هندو باشد آن و مکی و شامی است آن

مر تن معمور را ویران کند هجران می

هرک کرد این تن خراب می میش بانی است آن

آن می باقی بود اول که جان زاید از او

پس دروغ است آنک می جان است کان ثانی است آن

جان فانی را همیشه مست دار از جام او

رنگ باقی گیرد از می روح کان فانی است آن

در می باقی نشان پیوسته جان مردنی

کز جوار کیمیا آن مس زر کانی است آن

چون میان عقل و تن افتاد از می سه طلاق

هر تنی کو با خرد جفت است آن زانی است آن

در دل تنگ هوس باده بقا ساکن نگشت

هر دلی کاین می در او بنشست میدانی است آن

آنک جام او بگیرد یک نشانش این بود

در بیان سر حکمت جان او منشی است آن

در شعاع می بقا بیند ابد پس بعد از آن

مال چه بود کو ز عین جان خود معطی است آن

آنک وصف می بگوید باخود است و هوشیار

اهل قرآن نبود آن کس لیک او مقری است آن

حق و صاحب حق را از عاشقان مست پرس

زانک جام مست اندر عاشقان قاضی است آن

زانک حکم مست فعل می بود پس روشن است

حق و صاحب حق هم با حکم او راضی است آن

مطرب مستور بی‌پرده یکی چنگی بزن

وارهان از نام و ننگم گر چه بدنامی است آن

وانما رخسار را تا بشکنی بازار بت

زان رخی کو حسرت صد آزر و مانی است آن

ای صبا تبریز رو سجده ببر کان خاک پاک

خاک درگاه حیات انگیز ربانی است آن

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

جمعه 10 اردیبهشت 1395  4:33 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی

عشق شمس حق و دین کان گوهر کانی است آن

در دو عالم جان و دل را دولت معنی است آن

گر به ظاهر لشکر و اقبال و مخزن نیستش

رو به چشم جان نگر کان دولت جانی است آن

کله سر را تهی کن از هوا بهر میش

کله سر جام سازش کان می جامی است آن

پختگان عشق را باشد ز خام خمر جان

پخته نی و خام جستن مایه خامی است آن

تا کتاب جان او اندر غلاف تن بود

گر چه خاص خاص باشد در هنر عامی است آن

آنک بالایی گزیند پست باشد عشق در

آنک پستی را گزید او مجلس سامی است آن

هرک جان پاک او زان می درآشامد ابد

گر چه هندو باشد آن و مکی و شامی است آن

مر تن معمور را ویران کند هجران می

هرک کرد این تن خراب می میش بانی است آن

آن می باقی بود اول که جان زاید از او

پس دروغ است آنک می جان است کان ثانی است آن

جان فانی را همیشه مست دار از جام او

رنگ باقی گیرد از می روح کان فانی است آن

در می باقی نشان پیوسته جان مردنی

کز جوار کیمیا آن مس زر کانی است آن

چون میان عقل و تن افتاد از می سه طلاق

هر تنی کو با خرد جفت است آن زانی است آن

در دل تنگ هوس باده بقا ساکن نگشت

هر دلی کاین می در او بنشست میدانی است آن

آنک جام او بگیرد یک نشانش این بود

در بیان سر حکمت جان او منشی است آن

در شعاع می بقا بیند ابد پس بعد از آن

مال چه بود کو ز عین جان خود معطی است آن

آنک وصف می بگوید باخود است و هوشیار

اهل قرآن نبود آن کس لیک او مقری است آن

حق و صاحب حق را از عاشقان مست پرس

زانک جام مست اندر عاشقان قاضی است آن

زانک حکم مست فعل می بود پس روشن است

حق و صاحب حق هم با حکم او راضی است آن

مطرب مستور بی‌پرده یکی چنگی بزن

وارهان از نام و ننگم گر چه بدنامی است آن

وانما رخسار را تا بشکنی بازار بت

زان رخی کو حسرت صد آزر و مانی است آن

ای صبا تبریز رو سجده ببر کان خاک پاک

خاک درگاه حیات انگیز ربانی است آن

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

جمعه 10 اردیبهشت 1395  4:33 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی

در ستایش‌های شمس الدین نباشم مفتتن

تا تو گویی کاین غرض نفی من است از لا و لن

چونک هست او کل کل صافی صافی کمال

وصف او چون نوبهار و وصف اجزا یاسمن

هر یکی نوعی گلی و هر یکی نوعی ثمر

او چو سرمجموع باغ و جان جان صد چمن

چون ستودی باغ را پس جمله را بستوده‌ای

چون ستودی حق را داخل شود نقش وثن

ور وثن را مدح گویی نیست داخل حسن حق

گر چه هم می بازگردد آن به خالق فاعلمن

لیک باقی وصف‌ها بستوده باشی جزو در

شمس حق و دین چو دریا کی شود داخل بدن

حق همی‌گوید منم هش دار ای کوته نظر

شمس حق و دین بهانه‌ست اندر این برداشتن

هر چه تو با فخر تبریز آوری بی‌خردگی

آن به عین ذات من تو کرده‌ای ای ممتحن

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

جمعه 10 اردیبهشت 1395  4:34 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی

ایها الساقی ادر کأس الحمیا نصف من

ان عشقی مثل خمر ان جسمی مثل دن

مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن

چون زنی بر نام شمس الدین تبریزی بزن

نام شمس الدین به گوشت بهتر است از جسم و جان

نام شمس الدین چو شمع و جان بنده چون لگن

مطربا بهر خدا تو غیر شمس الدین مگو

بر تن و جان وصف او بنواز تن تن تن تنن

نام شمس الدین چو شمعی همچو پروانه بسوز

پیش آن چوگان نامش گوی جان را درفکن

تا شود این جان تو رقاص سوی آسمان

تا شود این جان پاکت پرده سوز و گام زن

شمس دین و شمس دین و شمس دین می گو و بس

تا ببینی مردگان رقصان شده اندر کفن

مطربا گر چه نیی عاشق مشو از ما ملول

عشق شمس الدین کند مر جانت را چون یاسمن

یک شبی تا روز دف را تو بزن بر نام او

کز جمال یوسفی دف تو شد چون پیرهن

ناگهان آن گلرخم از گلستان سر برزند

پیش آن گل محو گردد گلستان‌های چمن

لاله‌ها دستک زنان و یاسمین رقصان شده

سوسنک مستک شده گوید چه باشد خود سمن

خارها خندان شده بر گل بجسته برتری

سنگ‌ها تابان شده با لعل گوید ما و من

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

جمعه 10 اردیبهشت 1395  4:34 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی

یارکان رقصی کنید اندر غمم خوشتر از این

کره عشقم رمید و نی لگامستم نی زین

پیش روی ماه ما مستانه یک رقصی کنید

مطربا بهر خدا بر دف بزن ضرب حزین

رقص کن در عشق جانم ای حریف مهربان

مطربا دف را بکوب و نیست بختت غیر از این

آن دف خوب تو این جا هست مقبول و صواب

مطربا دف را بزن بس مر تو را طاعت همین

مطربا این دف برای عشق شاه دلبر است

مفخر تبریز جان جان جان‌ها شمس دین

مطربا گفتی تو نام شمس دین و شمس دین

درربودی از سرم یک بارگی تو عقل و دین

چونک گفتی شمس دین زنهار تو فارغ مشو

کفر باشد در طلب گر زانک گویی غیر این

مطربا گشتی ملول از گفت من از گفت من

همچنان خواهی مکن تو همچنین و همچنین

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

جمعه 10 اردیبهشت 1395  4:34 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی

مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن

چون زنی بر نام شمس الدین تبریزی بزن

نام شمس الدین به گوشت بهتر است از جسم و جان

نام شمس الدین چو شمع و جان بنده چون لگن

مطربا بهر خدا تو غیر شمس الدین مگو

بر تن چون جان او بنواز تن تن تن تنن

تا شود این نقش تو رقصان به سوی آسمان

تا شود این جان پاکت پرده سوز و گام زن

شمس دین و شمس دین و شمس دین می گوی و بس

تا ببینی مردگان رقصان شده اندر کفن

مطربا گر چه نیی عاشق مشو از ما ملول

عشق شمس الدین کند مر جانت را چون یاسمن

لاله‌ها دستک زنان و یاسمین رقصان شده

سوسنک مستک شده گوید که باشد خود سمن

خارها خندان شده بر گل بجسته برتری

سنگ‌ها باجان شده با لعل گوید ما و من

ایها الساقی ادر کأس الحمیا نصفه

ان عشقی مثل خمر ان جسمی مثل دن

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

جمعه 10 اردیبهشت 1395  4:34 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی

گلسن بنده ستایک غرضم یق اشد رسن

قلسن انده یوز در یلنز قنده قلرسن

چلبی درقیمو درلک چلبا گل نه گز رسن

چلبی قللرن استر چلبی نه سز سن

نه اغر در نه اغر در چلب اغرندن قغرمق

قولغن اج قولغن اج بله کم انده دگرسن

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

جمعه 10 اردیبهشت 1395  4:34 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی

عاشقان را مژده‌ای از سرفراز راستین

مژده مر دل را هزار از دلنواز راستین

مژده مر کان‌های زر را از برای خالصیش

هست نقاد بصیر و هست گاز راستین

مژده مر کسوه بقا را کز پی عمر ابد

هستش از اقبال و دولت‌ها طراز راستین

فرخا زاغی که در زاغی نماند بعد از این

پیش شمس الدین درآید گشت باز راستین

حبذا دستی که او بستم درازی کم کند

دست در فتراک او زد شد دراز راستین

شد دراز آن دست او تا بگذرید او را ختن

تا گرفت از جیب معشوقی طراز راستین

بعد از آن خوب طرازی چون شود همدست او

دو به دو چون مست گشته گفته راز راستین

چشم بگشاید ببیند از ورای وهم و روح

آنک بر ترک طرازی کرد ناز راستین

شاه تبریزی کریمی روح بخشی کاملی

در فرازی در وصال و ملک باز راستین

ملک جانی‌ها نه ملک فانیی جسمانیی

تا شود جان‌ها ز ملکش چشم باز راستین

مرحبا ای شاه جان‌ها مرحبا ای فر و حسن

ملک بخش بندگان و کارساز راستین

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

جمعه 10 اردیبهشت 1395  4:34 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی

به خدا میل ندارم نه به چرب و نه به شیرین

نه بدان کیسه پرزر نه بدین کاسه زرین

بکشی اهل زمین را به فلک بانگ زند مه

که زهی جود و سماحت عجبا قدرت و تمکین

چو خیال تو بتابد چو مه چارده بر من

بگزد ساعد و اصبع ز حسد زهره و پروین

هله المنه لله که بدین ملک رسیدم

همه حق بود که می گفت مرا عشق تو پیشین

چو مرا بر سر پا دید به سر کرد اشارت

که رسید آنچ تو خواهی هله ایمن شو و بنشین

همه خلق از سر مستی ز طرب سجده کنانش

بره و گرگ به هم خوش نه حسد در دل و نی کین

نشناسند ز مستی ره ده از ره خانه

نشناسند که مردیم عجب یا گل رنگین

قدح اندر کف و خیره چه کنم من عجب این را

بخورم یا که ببخشم تو بگو ای شه شیرین

تو بخور چه بود بخشش هله که دور تو آمد

هله خوردم هله خوردم چو منم پیش تو تعیین

تو خور این باده عرشی که اگر یک قدح از وی

بنهی بر کف مرده بدهد پاسخ تلقین

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

جمعه 10 اردیبهشت 1395  4:34 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی

بده آن مرد ترش را قدحی ای شه شیرین

صدقات تو روان است به هر بیوه و مسکین

صدقات تو لطیف است توان خورد دو صد من

که نداند لب بالا و نجنبد لب زیرین

هله ای باغ نگویی به چه لب باده کشیدی

مگر اشکوفه بگوید پنهان با گل و نسرین

چه شراب است کز آن بو گل‌تر آهوی ناف است

به زمستان نه که دیدی همه را چون سگ گرگین

هله تا جمع رسیدن بده آن می به کف من

پس من زهره بنوشد قدح از ساعد پروین

وگر آن مست نهد سر که رباید ز تو ساغر

مده او را تو مرا ده که منم بر در تحسین

چه کند باده حق را جگر باطل فانی

چه شناسد مه جان را نظر و غمزه عنین

هنر و زر چو فزون شد خطر و خوف کنون شد

ملکان را تب لرز است و حریر است نهالین

چو مه توبه درآمد مه توبه شکن آمد

شکنش باد همیشه تو بگو نیز که آمین

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

جمعه 10 اردیبهشت 1395  4:34 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی

صنما به چشم شوخت که به چشم اشارتی کن

نفسی خراب خود را به نظر عمارتی کن

دل و جان شهید عشقت به درون گور قالب

سوی گور این شهیدان بگذر زیارتی کن

تو چو یوسفی رسیده همه مصر کف بریده

بنما جمال و بستان دل و جان تجارتی کن

و اگر قدم فشردی به جفا و نذر کردی

بشکن تو نذر خود را چه شود کفارتی کن

تو مگو کز این نثارم ز شما چه سود دارم

تو ز سود بی‌نیازی بده و خسارتی کن

رخ همچو زعفران را چو گل و چو لاله گردان

سه چهار قطره خون را دل بابشارتی کن

چو غلام توست دولت نکشد ز امر تو سر

به میان ما و دولت ملکا سفارتی کن

چو به پیش کوه حلمت گنهان چو کاه آمد

به گناه چون که ما نظر حقارتی کن

تن ما دو قطره خون بد که نظیف و آدمی شد

صفت پلید را هم صفت طهارتی کن

ز جهان روح جان‌ها چو اسیر آب و گل شد

تو ز دار حرب گلشان برهان و غارتی کن

چو ز حرف توبه کردم تو برای طالبان را

جز حرف پرمعانی علم و امارتی کن

ز برای گرم کردن بود این دم چو آتش

جز دم تو تابشی را سبب حرارتی کن

تو که شاه شمس دینی تبریز نازنین را

به ظهور نیر خود وطن بصارتی کن

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

جمعه 10 اردیبهشت 1395  4:34 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی

هله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کن

چو حریف نیک داری تو به ترک نیک و بد کن

منگر که کیست گریان ز جفا و کیست عریان

نه وصی آدمی تو بنشین و کار خود کن

نظری به سوی می کن به نوای چنگ و نی کن

نظری دگر به سوی رخ یار سروقد کن

شکرت چو آرزو شد ز لب شکرفروشش

چو عباس دبس زودتر ز شکرفروش کدکن

نه که کودکم که میلم به مویز و جوز باشد

تو مویز و جوز خود را بستان در آن سبد کن

شکر خوش تبرزد که هزار جان به ارزد

حسد ار کنی تو باری پی آن شکر حسد کن

به بت شکرفشان شو ز لبش شکرستان شو

جهت قران ماهش چو منجمان رصد کن

چو رسید ماه روزه نه ز کاسه گو نه کوزه

پس از این نشاط و مستی ز صراحی ابد کن

به سماع و طوی بنشین به میان کوی بنشین

که کسی خورت نبیند طرب از می احد کن

چو عروس جان ز مستی برسد به کوی هستی

خورشش از این طبق ده تتقش هم از خرد کن

ز سخن ملول گشتی که کسیت نیست محرم

سبک آینه بیان را تو بگیر و در نمد کن

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

جمعه 10 اردیبهشت 1395  4:34 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها