0

ماجراي تربيت و اصالت خانوادگي!

 
arezooo
arezooo
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 2286
محل سکونت : خراسان رضوی

ماجراي تربيت و اصالت خانوادگي!

روزي شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه شيخ بهائي رسيد . پس از سلام و احوالپرسي از شيخ پرسيد :
در برخورد با افراد اجتماع اصالت ذاتيِ آنها بهتر است يا تربيت خانوادگي شان ؟
شيخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولي به نظر من " اصالت " ارجع است .
 شاه بر خلاف او گفت : شک نکنيد که " تربيت " مهم تر است .
بحث ميان آن دو بالا گرفت و هيچ يک نتوانستند يکديگر را قانع کنند .
 بناچار شاه براي اثبات حقانيت خود ، او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسي نشاند .
فرداي آن روز هنگام غروب شيخ به کاخ رسيد پس از تشريفات اوليه ، وقت شام فرا رسيد . سفره اي بلند پهن کردند ولي چون چراغ و برقي نبود مهمانخانه سخت تاريک بود ؛ در اين لحظه پادشاه دستي به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند .
در هنگام شام ، شاه دستي پشت شيخ زد و گفت ديدي گفتم " تربيت " از " اصالت " مهم تر است .

 ما اين گربه هاي نااهل را اهل و رام کرديم که اين نتيجه اهميت " تربيت " است .
شيخ در عين اينکه هاج و واج مانده بود گفت من فقط به يک شرط حرف شما را مي پذيرم و آن اينکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنين کنند .
شاه که از حرف شيخ سخت تعجب کرده بود گفت :
 اين چه حرفيست فردا مثل امروز و امروز هم مثل ديروز !!!
کار آنها اکتسابي است که با تربيت و ممارست و تمرين انجام مي شود .
ولي شيخ دست بردار نبود که نبود تا جايي که شاه عباس را مجبور کرد تا اين کار را فردا تکرار کند .
لذا شيخ فکورانه به خانه رفت .
او وقتي از کاخ برگشت بي درنگ دست به کار شد . چهار جوراب برداشت و چهار موش در آن نهاد .
 فردا او باز طبق قرار قبلي به کاخ رفت. تشريفات همان و سفره همان و گربه هاي بازيگر همان. شاه که مغرورانه تکرار مراسم ديروز را تاکيدي بر صحت حرفهايش مي ديد زير لب براي شيخ رجز مي خواند که در اين زمان شيخ موشها را رها کرد .
در آن هنگام هنگامه اي به پا شد . يک گربه به شرق ديگري به غرب آن يکي شمال و اين يکي جنوب .....
اين بار شيخ دستي بر پشت شاه زد و گفت : شهريارا ؛
 يادتان باشد اصالت گربه موش گرفتن است گرچه "تربيت" هم بسيار مهم است
 ولي" اصالت " مهم تر
يادتان باشد با " تربيت " مي توان گربه اهلي را رام و آرام کرد ولي هرگاه گربه موش را ديد به اصل و " اصالت " خود بر ميگردد .
و اين است حکايت بعضي تازه به دوران رسيده ها .

ﺁﻥ ﻧﺨﻞِ ﻧﺎﺧﻠﻒ ﮐﻪ ﺗﺒﺮ ﺷﺪ ﺯ ﻣﺎ ﻧﺒﻮﺩ
ﻣﺎ ﺭﺍ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﮔﺮ ﺷﮑﻨﺪ ﺳﺎﺯ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ

 

چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395  11:15 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها