0

اعتراض محمد بن منكدر

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

اعتراض محمد بن منكدر

((محمد بن منكدر)) گويد امام باقر عليه السلام را ملاقات كردم و خواستم او را پند و موعظه كنم، كه او مرا موعظت كرد.
گفتند: به چه چيز ترا موعظت كرد؟ گفت: در ساعتي از روز كه هوا گرم بود به اطراف مدينه بيرون رفتم، و امام باقر عليه السلام را كه كمي فربه بود ملاقات كردم. او بر دوش دو غلام سياه خود تكيه كرده بود و مي آمد، با خود گفتم بزرگي از بزرگان قريش در اين ساعت گرم در طلب دنيا بيرون آمده خوب است او را موعظه كنم.
پس سلام كردم ؛ و امام نفس زنان و عرق ريزان جواب سلام مرا داد. گفتم: خدا كارت را اصلاح كند، خوب است بزرگي از بزرگان قريش با چنين حالت در طلب دنيا باشد! اگر مرگ بيايد و تو بر اين حال باشي كارت مشكل است.
امام دست از دوش غلامان برداشت و تكيه كرد و فرمود: به خدا قسم اگر مرگ در اين حال مرا دريابد، در طاعتي از طاعات خدا بوده ام كه خود را از حاجت به تو و مردم باز داشته ام ؛ وقتي از آمدن مرگ ترسانم كه مرا در حالي كه معصيتي از معاصي الهي را مشغول بوده باشم فرا گيرد.
محمد بن منكدر گويد: گفتم: خدا ترا رحمت كند، مي خواستم ترا موعظه نمايم تو مرا موعظه نافع فرمودي.
يكصد موضوع 500 داستان علي اكبر صداقت

برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
 

جمعه 10 دی 1389  9:22 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها