0

كرامت ششم

 
salamat595
salamat595
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 19536
محل سکونت : مازندران

كرامت ششم

ابومحمد غفارى گفت : مبلغ زيادى از كسى غرض گرفته بودم و توان اداى آن را نداشتم .
روزى با خود گفتم : چاره اى جز اين نمى دانم كه به امام على بن موسى الرضا عليه السلام پناه برم و از او كمك بخواهم 
بامدادان عازم خانه آن حضرت شدم . وقتى به در خانه رسيدم ، اجازه شرفيابى گرفته ، وارد شدم .
قبل از اينكه سخنى بگويم ، آن حضرت فرمود: مى دانم براى چه كار آمده اى و حاجتت چيست .
پرداخت قرضت به عهده من است .
موقع افطار فرا رسيد؛ غذا آوردند افطار كرديم . فرمود: امشب در اينجا مى مانى يا مى روى ؟
گفتم : اگر حاجتم را روا كنى ، مى روم .
در حال از زير فرش ، مشتى پول برداشت و به من داد. نزديك چراغ رفته ، ديدم ؛ آنها از دينارهاى سرخ و زرد است .
اول دينارى كه برداشتم ديدم ؛ روى آن نوشته شده بود پنجاه دينار در اختيار تو است ؛ بيست شش دينار براى اداى قرضت و بيست چهار دينار براى مخارج خانواده ات .
صبح روز بعد، دينارها را شمردم ، ديدم ، پنجاه دينار است ؛ اما دينارى كه رويش نوشته شده بود، در ميان آنها نيست . ( 141) 

- پاورقی -

شنبه 4 اردیبهشت 1395  6:18 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
دسترسی سریع به انجمن ها