0

هوا؛ هوای شماست

 
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

هوا؛ هوای شماست

 

هوا؛ هوای شماست

 

هزار و یک صدای طبل هم به گوش برسد؛ می‌گویم محرم بی ‌سر و صداست. ولوله نمی‌کند. داد نمی‌زند. صدایش را بالا نمی‌برد. صدایی برایش نمانده که بخواهد بالا ببرد. حنجره‌اش گرفته، می‌سوزد انگار. یک لیوان آب بدهیم دست محرم که تازه از راه رسیده...‌‌ همان آبی که... که صدایش را بیشتر می‌گیراند...

حالا محرم از راه رسیده و بعضی از اهالی‌اش سنج و دمام و طبل دست گرفته‌اند. گاهی فالش می‌خوانند و گاهی خیلی بلند. اما اعتراف می‌کنم؛ هنوز دسته که از کوچه رد می‌شود‌، قلبم تند‌تر می‌زند. انگار کسی بی‌صدا، بی‌حرف، با نوحه‌ای که معلوم نیست؛ چیست، با طبلی که فرا می‌خواند انگار... غمی را به یادم می‌آورد، دردی را زنده می‌کند، دلم را از خودم خالی می‌کند.
بعضی‌هایشان راه می‌بندند یا ترافیک را بیشتر می‌کنند؛ ممکن است عزیزی توی آمبولانس در حال جان دادن... ممکن است کودکی از صدای طبل وحشت کند یا بیماری گوشه خانه در حال استراحت باشد یا... سر و صدایشان گاهی آزاردهنده می‌شود، بیش از حد می‌شود، سر درد می‌آورد یا... با همه این احوال نمی‌توانم در رد این اهالی بنویسم. ایشان‌ عزادار «اباعبدالله» ‌اند.

هزار و یک صدای طبل هم به گوش برسد؛ می‌گویم محرم بی ‌سر و صداست. آرام می‌آید و یک گوشه جاگیر می‌شود و بعد از چشم به هم زدنی... می‌رود... می‌رود تا سال بعد که باز وسط همه شلوغی‌ها و سینه زنی‌ها و تکیه‌ها و قیمه-قورمه‌ها، آرام و بی‌صدا بیاید یک گوشه سمت ِ چپ، کنج دل آدم‌ها جاگیر شود. آنجا که داغ ِ داغ شد؛ راهش را می‌کشد و می‌رود، شاید هم ما راهمان را می‌کِشیم و می‌رویم تا سال بعد که باز آرام و بی‌صدا با‌‌ همان حنجره گرفته یادمان بیاورد «جوانان بنی هاشم بیایید...» «میر و علم دار نیامد...»

 

 

سه شنبه 17 فروردین 1395  12:53 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها