0

آقا محمد بیدآبادی(ره) - ۱

 
norkoda
norkoda
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1391 
تعداد پست ها : 520
محل سکونت : قم

آقا محمد بیدآبادی(ره) - ۱

آقا محمد بیدآبادی(ره) - ۱

آقامحمد بیدآبادی، (درگذشت ۱۱۹۷ یا ۱۱۹۸ق/۱۷۸۳ یا ۱۷۸۴م)، حکیم، عارف، متأله و مدرس قرن دوازدهم هجری قمری است. شهرتش بیشتر بواسطه سلوک عارفانه و همچنین رواج دادن حکمت متعالیه ملاصدرا است.

آقامحمد بیدآبادی، (درگذشت ۱۱۹۷ یا ۱۱۹۸ق/۱۷۸۳ یا ۱۷۸۴م)، حکیم، عارف، متأله و مدرس قرن دوازدهم هجری قمری است. شهرتش بیشتر بواسطه سلوک عارفانه و همچنین رواج دادن حکمت متعالیه ملاصدرا است.
وی شاگردان فلسفی و عرفانی توانمندی چون ملاعلی نوری، حاج محمد ابراهیم کرباسی، سیدحسین قزوینی، میرزاابوالقاسم قمی (میرزای قمی) و مولی مهدی نراقی را تربیت کرد. مزار او در قبرستان تخت فولاد اصفهان مشهور است.
معرفی
آقا محمد بیدآبادی حکیم متأله، مدرّس و مرشد سلوک بود. پدرش مولی محمد رفیع گیلانی از زاهدان و مجتهدان گیلان و مازندران بود که به اصفهان رفت و در محله بیدآباد این شهر ساکن شد. آقامحمد در آنجا به دنیا آمد و شهرتش به سبب اقامت طولانی او در بیدآباد است.[۱]
اساتید
بیدآبادی در حدیث و علوم نقلی شاگرد محمدتقی الماسی (درگذشت ۱۱۵۹ق/۱۷۴۶م)، از نوادگان ملامحمدتقی مجلسی بود و از او اجازه روایت داشت.[۲] میرزا محمد اخباری نیشابوری، معاصر او، از وی به عنوان حکیم، عارف و محدثی ثقه یاد می کند.[۳]او حکمت را نزد ملا اسماعیل خواجویی مازندرانی (درگذشت ۱۱۷۳ق/۱۷۶۰م) و محمدتقی الماسی فرا گرفت.[۴] برخی احتمال داده اند که او نزد ملاعبدالله حکیم نیز حکمت خوانده باشد.[۵]
جایگاه علمی و آراء
بیدآبادی با آنکه بجز حکمت صدرالمتألهین، فلسفه مشاء و حکمت اشراق را نیز درس می گفت، نقش مهمی در رواج فلسفۀ ملاصدرا ایفا کرد. تا دوران او هنوز حکمت صدرایی به جریان مسلط تبدیل نشده بود و این مکتب به طور عمده در سلسله ای که با شاگرد برجستۀ او، ملاعلی نوری آغاز می شود، گسترش یافته است.[۶]
شهید مطهری در این رابطه می نویسد:
        اساساً اهمیت ویژه بیدآبادی در انتقال میراث فلسفی ملاصدرا به نسل پس از خود است، زیرا اندیشه های ملاصدرا که ارزش و اهمیت والای آن تا مدتها ناشناخته مانده بود، به سعی شاگرد مشهور بیدآبادی، ملاعلی نوری، به طور شایسته ای معرفی گردید. بنابراین، بیدآبادی را می توان احیاکننده و مروج فلسفه ملاصدرا دانست.[۷]
بیدآبادی در فقه قائل به وجوب نماز جمعه در عصر غیبت امام دوازدهم(ع) بود، و چون در اصفهان نماز جمعه برگزار می شد، برای رعایت فاصله لازم بین دو نماز جمعه، به روستای رِنان در بلوک ماربین می رفت و در آنجا اقامه نماز جمعه می کرد.[۸]خوانساری[۹] به نقل از مُنیة المرتاد میرزا محمد اخباری، بیدآبادی را در زمره مخالفان نظریه اجتهاد و مدافعان نظریه اخباری نام برده است.
مشهور است که بیدآبادی در علم کیمیا نیز دستی داشت. در این باب رساله ای به او نسبت داده، و حکایتهایی نیز نقل کرده اند.[۱۰]
زهد و پارسایی وی
زندگی زاهدانه بیدآبادی و حالات او در پرهیزگاری و سلوک اخلاقی شهرت زیادی داشته است. در این باره اوصاف و حکایاتی نقل کرده اند، مانند اینکه او در هیئت ظاهری و در کسب معاش به رعایت شئون متعارف وقعی نمی نهاد.[۱۱] بیدآبادی به توجهی که حکومت وقت به وی می کرد بی اعتنا بود و اموالی را که به رسم هدیه برای او می فرستادند، نمی پذیرفت وی به زهد و قناعت در معاش می کوشید و برای امرار معاش، به زراعت و شَعربافی می پرداخت. در قحطی اصفهان، برای همدردی با قحطی زدگان، شش ماه به خوردن زردک خام اکتفا کرد.[۱۲]
سلوک عرفانی
بیدآبادی در برخی منابع، مرید قطب الدین نیریزی (درگذشت ۱۱۷۳ق)، از پیشوایان سلسله ذهبیه شمرده شده است. نیریزی خود از پیروان مکتب صدرالدین شیرازی (درگذشت ۱۰۵۰ق) به شمار می رود.[۱۳]
اینکه او را به قطب الدین نیریزی منتسب کرده اند، جایگاه وی را به عنوان واسطه ای در اتصال برخی سلسله های عرفانی به نیریزی نشان می دهد، چنان که صدرالدین کاشف دزفولی را از طریق بیدآبادی به مکتب نیریزی مربوط ساخته اند.[۱۴] سید علی شوشتری که از پیشوایان سلوک اخلاقی در حوزه نجف به شمار می رود، با صدرالدین کاشف دزفولی مرتبط بوده است و به این ترتیب شاگرد او ملاحسینقلی همدانی و پیروانش تا عصر حاضر، در سنت معنوی خاص خود مدیون تعالیم بیدآبادی بوده اند.[۱۵] شاخه دیگری از استادان عرفان و اخلاق در دوره های اخیر به میرزا عبدالجواد شیرازی متصل می شود که برخی او را نیز از شاگردان بیدآبادی شمرده اند.[۱۶] همچنین سلسله عرفانی برخی عارفان متشرع ساکن نجف و کربلا، مانند سیداحمد کربلایی، سید مرتضی کشمیری، ملافتحعلی سلطان آبادی و سیدمهدی بحرالعلوم به بیدآبادی متصل دانسته اند.[۱۷]
مشرب عرفانی و توصیه های سلوکی
بیدآبادی را می توان حکیمی جان شناس ـ در برابر جهان شناس ـ به شمار آورد، چنان که توصیه او این بوده است که انسان باید خودش باشد و خودش را بشناسد، هر موضوعی هرچند جذاب، اگر در این راستا نباشد، از دید او پیش پا افتاده است و ارزش پرداختن ندارد.[۱۸]
شیوه عرفانی بیدآبادی مبتنی بر جمع میان ظاهر و باطن، و شریعت و طریقت و حقیقت است، به این معنا که انسان باید ظواهر شریعت را پاس دارد، اما به صورت آن اکتفا نکند و همّ خویش را در تحصیل سرّ آنها به کارگیرد.[۱۹] به عقیدۀ وی راه رستگاری در پیروی قولی، فعلی و حالی از اولیای خداست.[۲۰] از این رو، وی انسان را از بسنده کردن به اسلام مقالی و توحید زبانی برحذر داشته، و دربارۀ مراتب توحید سخن گفته است: « باید خدا را بود تا خدا ما را باشد ».[۲۱]
وی در نامه ها و اندرزها به شاگردان و کسانی که از او راهنمایی خواسته اند، آنان را از مادیت برحذر می دارد و به معنویت و بیداری فرا می خواند. جهل و نادانی از دیدگاه او کوری و مرگ معنوی است.[۲۲] از توصیه های او کوشش برای مرگ ارادی است؛ همچنان که مرگ طبیعی پرده از دیدگان انسان فرو می گیرد، سالک پیش از مرگ طبیعی باید به مرگ ارادی و اختیاری بمیرد تا زنده و بیدار ابد شود.[۲۳]
از دیگر تعالیم او اربعین اخلاص است. در دوره ای ۴۰ روزه باید موانع یاد خدا را از نقس ناطقه دور کرد (تخلیه) و آن را به اسباب یاد و قرب حق مزین ساخت (تحلیه). مداومت بر نوافل و اذکار خاص، بخش مهم برنامه اربعین است. بیدآبادی به گرفتن اربعینهای چندگانه زیرنظر استاد سفارش می کند. او می گوید که بنا بر احادیث پیامبر(ص) و امامان(ع)، ثمره این طریق سلوک، حیات یافتن قلب است و جاری شده چشمه حکمت از دل بر زبان، به حکم تجربه، از این راه است که علم به مطالب کلی برای انسان حاصل می شود.[۲۴]
 

پی نوشت:
[۱] مدرس تبریزی، ج۱، ص۳۰۱؛ حبیب آبادی، ج۱، ص۶۶.
[۲] خوانساری، ج۷، ص۱۲۴.
[۳] عبرت نائینی، ج۳، ص۲۴۷.
[۴] معصوم علیشاه، ج۳، ص۲۱۴؛ خوانساری ج۷، ص۱۲۴؛ آشتیانی، جلال الدین، مقدمه بر شرح رسالةالمشاعر لاهیجی، ص۴۳-۴۴.
[۵] همایی، جلال الدین، پانزده.
[۶] زنوزی، محمدحسن، ص۶۸۸؛ آشتیانی، مقدمه بر شرح، ص۴۴.
[۷] مطهری، ص۵۹۴.
[۸] خوانساری، ج۷، ص۱۲۳.
[۹] خوانساری، ج۷، ص۱۲۴.
[۱۰] مفتون، ج۱، ص۱۵۱؛ زنوزی، محمدحسن، ص۶۸۸؛ رستم الحکما، ص۴۰۶، ۴۰۸؛ کربن، ص۴۹۲-۴۹۳.
[۱۱] رستم الحکما، ۳۰۹، ۴۰۶-۴۰۷؛ خوانساری، ۷/۱۲۳؛ نیز نک: صدرایی، ۹۳-۱۱۱.
[۱۲] مهدوی، ص۴۸۳؛ خوانساری، ج۷، ص۱۲۳.
[۱۳] معصوم علیشاه، ج۲، ص۳۴۵، ج۳، ص۲۱۵؛ امین الشرع، ۵۳۸، ۵۵۴.
[۱۴] زین العابدین، ص۳۱۲؛ معصوم علیشاه، ج۲ ۳۴۵؛ صدرایی، ص۲۳، ۳۹-۴۱.
[۱۵] آشتیانی، منتخباتی، ج۴، ص۲۹۶، مقدمه بر مجموعه ...، ص۴۲-۴۳؛ صدوقی سها، ص۷۰-۷۱.
[۱۶] آشتیانی، منتخباتی، ج۲، ص پانزده- شانزده .
[۱۷] منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران، ج۲، مقدمه آشتیانی، ص پانزده، پانویس ۱۱.
[۱۸] بیدآبادی، حُسن دل، ص۲۴، ۳۳، ۳۷، سه مکتوب، ص۳۶-۳۷، ۴۰.
[۱۹] دونامه...، ص۷۲-۷۳.
[۲۰] سه مکتوب، ص۳۸-۴۰، فی علم التوحید، ج۴، ص۳۴۳.
[۲۱] حسن دل، ص۲۹-۳۰.
[۲۲] حسن دل، ص۳۵-۳۷.
[۲۳] حسن دل، ص۳۵.
[۲۴] دو رساله...، ص۳۹۴-۳۹۵؛ نراقی، ص۳۸۹.

 

پنج شنبه 12 فروردین 1395  9:25 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها