0

ميلاد امام مهدى

 
salamat595
salamat595
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 19536
محل سکونت : مازندران

ميلاد امام مهدى

‏در شب نيمه شعبان سال 255 - و يا 256 - هجرى و در شهر سامراءپايتخت خلافت در روزگار معتصم عباسى، امام مهدى چشم به جهان‏گشود. 
ولادت او را شواهدى بود كه نشان مى‏داد خداوند براى اين نوزادباسعادت چه اثرى بر زندگى بشر مقدّر نموده است. 
اجازه دهيد با هم به سخنان حكيمه دختر امام جواد و عمّه امام حسن‏گوش فرا دهيم و ماجراى ولادت آن‏حضرت را از زبان او بشنويم: 
امام حسن عسكرى مرا خواست و گفت: 
حكيمه! امشب نزد ما افطار كن. امشب نيمه شعبان است و خداوندتبارك و تعالى حجّت را در اين شب آشكار فرمايد. او حجّت خدا برزمين است.
حكيمه گويد: پرسيدم مادر اين نوزاد كيست؟ فرمود: نرجس.
گفتم: فدايت گردم! نشانى از حمل، در نرجس نمى‏بينم. فرمود: همين است كه با تو گفتم.
حكيمه گويد: به خانه آن‏حضرت آمده، سلام دادم و نشستم. نرجس‏آمد، كفش از پاى من در آورد و گفت: اى بانوى من و بانوى خانواده‏ام‏امشب چگونه‏اى؟ به او گفتم: تو بانوى من و بانوى خانواده منى. گفت: چنين نيست. سپس گفت: عمّه چه شده است؟ به او گفتم: خداوند متعال‏امشب تو را فرزندى عطا خواهد كرد كه در دنيا و آخرت سرور است... حكيمه گويد: نرجس، از شنيدن اين سخن خجل شد و شرم كرد. چون‏نماز شام را گزاردم، افطار كردم به بستر رفته، خوابيدم. نيمه شب براى‏خواندن نماز شب از جا برخاستم. نرجس خفته بود و نشانى از وضع حمل‏نداشت. نماز گزاردم و به تعقيبات نماز پرداختم و آنگاه دو باره‏خوابيدم. پس از لحظه‏اى مضطرب برخاستم و او را ديدم كه خوابيده. سپس برخاست و نماز گزارد و خوابيد. حكيمه گويد؛ براى اينكه ببينم‏سپيده دميده يانه، بيرون آمدم. ديدم كه هنوز فجر اوّل است. نرجس‏خفته بود. در باره سخن امام حسن‏عليه السلام دچار ترديد شدم كه ناگاه حضرت‏از جايى كه نشسته بود با صداى بلند به من بانك زد: "عمّه شتاب مكن!هنگام وعده نزديك است". حكيمه گويد: نشستم وسوره‏هاى "سجده"و "ياسين" را قرائت كردم. در اين حال بودم كه ناگهان نرجس مضطرب‏از خواب بيدار شد. به طرف او جستم و نام خدا را بر او بردم وآنگاه‏پرسيدم: آيا چيزى احساس مى‏كنى؟ گفت: آرى عمّه. گفتم: روح وقلب‏خود را قوى نگه‏دار. اين همان چيزى است كه با تو گفته بودم. مرا سُستى‏فراگرفت و او را زايمان. ناگهان متوجّه صداى سرورم امام زمان شدم. پرده از نرجس برداشتم. ديدم نوزاد به دنيا آمده و سجده‏گاه‏ههاى خويش‏را بر زمين نهاده و در حال سجده است. او را در آغوش گرفتم. ديدم (برخلاف ساير نوزادان) تميز و پاكيزه است.
در اين هنگام امام عسكرى مرا بانگ زد: عمّه! پسرم را نزد من بياور. او را خدمت امام‏عليه السلام بردم. امام دست، زير رانها و پشت بچّه گرفت‏وپاهاى او را روى سينه خود گذارد و سپس زبان در دهانش گردانيدودست بر چشمان ومفصلهاى بدن نوزاد كشيد. (1)
پس از ولادت اين كودك، امام حسن عسكرى آداب و رسوم تولّد را به‏تفصيلى كه در زير مى‏آيد به اجرا گذارد. 
ده هزار رِطل (2) نان و ده هزار رطل گوشت براى او صدقه داد و سيصدگوسفند نيز به خاطر او عقيقه كرد و از روز تولّد نوزاد آنها را براى‏بنى‏هاشم وشيعيان فرستاد. سپس ياران خاص خويش را از ولادت‏فرزندش و اينكه او پس از ايشان امامت را عهده‏دار است، آگهى داد وآنان‏را فرمود تا اين خبر را در ميان خود مخفى نگه دارند. از محمّد بن حسن‏بن اسحاق قمى نقل است كه گفت: چون امام زمان به دنيا آمد، مولاى ماامام عسكرى نامه‏اى به جدّم احمد بن اسحاق نوشت كه در آن به خطخويش كه بدان نامه‏هاى خود را صادر مى‏فرمود، نگاشته بود: 
"نوزاد به دنيا آمد. بايد اين خبر پيش تو پنهان بماند و ديگر مردمان‏از آن اطلاعى نداشته باشند. ما كسى را از خبر ولادت او آگاه نمى‏كنيم‏مگر خويشاوند نزديك را به خاطر خويشاوندى، و دوست را به خاطرولايتش. دوست داشتيم اين خبر را نيز به تو اعلام كنيم تا خداوندهمچنانكه ما را بدان مسرور ساخت، تو را نيز از شنيدن آن شادوخوشحال سازد. و السلام".(3)
از ابراهيم، صحابى امام حسن عسكرى نقل است كه گفت: 
"مولايم امام عسكرى‏عليه السلام چهار قوچ برايم فرستاد و نامه‏اى نيز به من‏نوشت (بدين مضمون).
بسم اللَّه الرحمن الرحيم. اين قوچها به خاطر (ولادت) فرزندم محمّدالمهدى است. از آنها بالذّت بخور و هر كه از شيعيان ما را ديدى بدو نيز بخوران" (4)
--------------------------------------------
1-كمال الدين - صدوق، ج‏2، ص‏99. 
2-رطل واحد وزن و تقريباً برابر با 84 مثقال است. 
3-كمال الدين - صدوق، ص‏138 - 158. 
4-بحار الانوار، ج‏51، ص‏3 - 2. 
----------------------------------------
آيت الله سيد محمد تقي مدرسي

یک شنبه 8 فروردین 1395  11:08 PM
تشکرات از این پست
kuoroshss Sajjadalizadehs nazaninfatemeh
دسترسی سریع به انجمن ها