0

تکنیک جادویی آسانگیری

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

تکنیک جادویی آسانگیری

میخواستند استاد دانشمندی را امتحان کنند. به او گفتند:" یک را کنار دو جمع کنیم چه میشود!؟" استاد با خود فکر کرد که این سوال به ظاهر ساده حتما باید جوابی سخت داشته باشد. به همین خاطر یک هفته مهلت خواست تا جواب سوال را پیدا کند.

 او روزها و شبها بیدار بود و دنبال جواب مناسبی می‌گشت. سرانجام بعد از یک هفته، هزار جواب برای این سوال آورد. از جمله این‌که یک اگر کنار دو قرار بگیرد یا 12 می‌شود یا 21 و همین‌طور هزاران پاسخ پیچیده‌تر از آن. ولی استاد نتوانست جواب صحیح مسابقه را پیدا کند و در عوض یک کودک دبستانی جواب مساله را داد و جایزه را برد! پاسخ سوال خیلی ساده بود یک به علاوه دو می‌شود سه! به همین سادگی!

نکته را گرفتید! علم و دانش زیاد استاد، او را گول زده بود و باعث شده بود که او در پیچ و خم پیچیدگی‌ها سردرگم شود و از ارایه یک جواب ساده برای یک  مساله ساده عاجز شود.

شاید بگویید این فقط یک داستان است و در واقعیت هرکه دانشمند‌تر باشد پاسخ‌هایش کامل‌تر و دندان‌شکن‌تر است. ولی با همه احترامی که قرن حاضر برای دانشمندان قایل است، باید بگوییم که متاسفانه دانش بیشتر، بسیاری مواقع باعث پیچیده‌سازی امور ساده و دور شدن انسان‌ها از جواب‌های ساده و موثر می‌شود.

چند هزار لیسانسه و فوق‌لیسانس سراغ دارید که با وجود گذراندن ده‌ها واحد آموزش زبان از یک مکالمه ساده عاجز هستند و در مقابل چند هزار دختر و پسر دبیرستانی را می‌شناسید که فقط با فیلم نگاه کردن و تقلید جملات به راحتی انگلیسی صحبت می‌کنند.

چند صد هزار مهندس تحصیل‌کرده می‌شناسید که وقتی در کارخانجات مقابل تکنسین‌های تجربی قرار می‌گیرند، به زور استفاده از کلمات سنگین و قلمبه و سلمبه ناتوانی خود را در تعمیر یک دستگاه ساده، پنهان می‌کنند و در مقابل  چقدر تکنسین تجربی و عمدتا فاقد سواد دانشگاهی را سراغ دارید که به مدد ساده‌نگری مشکلات، به راحتی از پس راه‌اندازی و تعمیر دستگاه‌ها برمی‌آیند؟

آلبرت اینشتین نابغه بزرگ، جمله زیبایی دارد با این مضمون که اگر کسی نتواند یک مساله پیچیده را به زبان خیلی ساده برای خودش و دیگران توضیح دهد، آن مساله را از اساس نفهمیده است!

آیا متوجه نکته پنهان در این جمله می‌شوید! مهم نیست موضوع مورد بررسی شما چقدر پیچیده باشد، اگر شما هنر ساده‌نمایی و ساده‌نگری و ساده‌سازی آن موضوع پیچیده را نداشته باشید، اصلا نباید گام بعدی را در آموزش و به کارگیری آن موضوع بردارید چرا که شما در این نقطه با کسی که از آن موضوع هیچ نمی‌داند، فرقی ندارید.

در بسیار از کلاس‌های معرفت، استادان بزرگ از شاگردان خود یک سوال می‌پرسند و آن این است که به زبان ساده و حتی‌الامکان در یک جمله بگویند چیزی که از یک موضوع سخت می‌فهمند چیست. اگر آن‌ها توانستند بدون استفاده از کلمات مبهم و چند پهلو و با استفاده از کلمات عامیانه درک خود را بیان کنند استادان به سراغ موضوع دیگر می‌روند، در غیر این‌صورت شاگرد را وادار می‌کنند مجددا روی همان موضوعات قبلی تامل کند.

آن‌ها که فعالیت‌های ذهنی زیادی دارند، حال چه شاعر و نویسنده باشند و چه استاد دانشگاه و یا یک استاد کار صنعتی، به خاطر پرداختن مستمر به امورپیچیده ذهنی، به طور ناخودآگاه خود را از یک سلاح بسیار برنده و کارساز در زندگی یعنی "ساده‌بینی و ساده‌نگری" محروم می‌کنند و به همین خاطر در صحنه‌های ساده زندگی در مقایسه با یک فرد عامی معمولی، همیشه شکست‌خورده و عاجز و ناتوان ظاهر می‌شوند. در حالی که یک فرد بی‌سواد و معمولی به راحتی با مشکلات زن و فرزندان خود کنار می‌آید و یک زندگی راحت و بی‌دغدغه فراهم می‌کند، یک ذهن‌گرای ماهر در حل معادلات پیچیده دنیا، از چند دقیقه مکالمه راحت و بی‌تنش با خانواده خود عاجز است و همه این مشکلات دلیلی جز گرایش فرد ذهن‌گرا به پیچیده‌سازی بی‌جهت امور، ندارد.

یک روز مدیر یک شرکت مرا به دفتر خود دعوت کرد و از من خواست تا برای مشکلش راه حلی پیدا کنم. او گفت که میزان تلفات و اسقاطی‌ها در خط تولید او خیلی بالاست و تمام مهندسان و مدیران و معاونان او ضمن این‌که به کار خود واردند اما وقتی نوبت ارایه راه حل عملی می‌شود او را به سیستم‌های پیچیده و غیرقابل فهمی هدایت می‌کنند و فقط برای او هزینه زیاد می‌تراشند. او از من خواست تا اگر راهی به نظرم می‌رسد برایش در یک جمله توضیح دهم. همین که او در یک جمله از من توضیح می‌خواست مرا به یاد اصل ساده‌سازی و ساده‌گویی امور پیچیده انداخت و به همین خاطر از او خواستم تا در بخش‌های مختلف کارخانه نظر کارگران مسن و با سابقه اما کم‌سواد رابه طور مستقیم و نه از روش پرسشنامه و آماری  بپرسد. نکته جالب این‌جا بود که او خودش این‌کار را به عهده گرفت و یک ماه بعد به من زنگ زد و نتیجه کار را در ده صفحه خلاصه کرد که بخش های اول این گزارش به این شرح است:وقتی لازم نیست، فقط برای بیکار نبودن کارگران ماشین‌ها را روشن نکنیم و جنس اضافی تولید نکنیم. کارگران را زودتر مرخص کنیم و در عوض به محض گرفتن سفارش و روزهای مفید از آن‌ها بخواهیم بیشتر کار کنند.خرابی ها را از آخر به اول تعقیب کنیم و ایستگاهی که خرابی خودش را نشان می‌دهد زیر ذره‌بین قرار دهیم.

بگذاریم بچه‌ها کار خودشان را انجام دهند و نگذاریم تحصیل‌کرده‌های بی‌تجربه بر سر کارگران داد بکشند و به آن‌ها فخر بفروشند. این مزاحمان مدرک‌دار با سرک کشیدن بی‌مورد و اظهارنظرهای فاضلانه کارگران را سردرگم می‌کنند و کارگران به همین خاطر لج می‌کنند وعمدا کار را خراب می‌کنند تا به شکلی از این قشر عزیزکرده مدیر انتقام بگیرند!

جالب این بود که دوست مدیر من با رفع این مشکلات ساده و پیش پا‌افتاده و بدون هزینه کردن‌های سنگین موفق شد به راحتی نرخ اتلاف خط تولید خود را به زیر عدد قابل انتظار کارخانه‌های مشابه برساند و از این مسیر با همان سرمایه قبلی به سود بیشتری دست یابد.

خوب دقت کنید! دوای درد مشکل به ظاهر پیچیده کارخانه به این بزرگی  در دست چند کارگر ساده و کم‌سواد و عادی بود که فقط به یمن کم‌سوادی و گیج نکردن خود در لابه‌لای دانسته‌های غیرضروری، مشکل را همان‌طور که واقعا بود دیده و بیان کرده بودند.

مشابه این قضیه برای یکی دیگر از دوستانم رخ داده بود. او دو جوان پشت کنکوری داشت که از نداشتن وقت و حجم بالای مطالبی که باید بخوانند ترسیده بودند. دوستم می‌گفت این دو جوان روزها را به بطالت و تنبلی سپری می‌کنند و هر کاری می‌کنند به جز درس خواندن و دلیل آن را هم زیاد بودن مطالب و کم بودن زمان می‌دانند.

به دعوت دوستم به منزل آن‌ها رفتم و در حضور دوستم ساعتی با این دو جوان صحبت کردم. از آن‌ها یک سوال پرسیدم و خواستم با فکر و تامل به من جواب دهند:" سوال من این بود که چگونه امکان دارد یک جوان در منطقه‌ای دورافتاده و بدون این‌که به معلمان خصوصی و آموزشگاه‌های پر زرق و برق دسترسی داشته باشد، در کنکور سراسری رتبه تک‌رقمی می گیرد و برعکس یک جوان ساکن پایتخت که هر ساعت روزش را در یک کلاتس تقویتی می‌گذراند نهایتا با  زحمت فراوان در یکی از رشته‌های ضعیف پذیرفته می‌شود!؟"

از آن‌ها خواستم که فقط در یک جمله و به زبان ساده برایم موضوع را توضیح دهند.

هر وقت دوستم یا مادر بچه‌ها و یا حتی خود بچه‌ها می‌خواستند با طول و تفصیل موضوع را پیچیده کنند، به میان حرفشان می‌پریدم و از آن‌ها می‌خواستم کوتا‌ ترین جمله ممکن را برای بیان ساده‌ترین دلیل استفاده کنند.

بعد از یک ساعت کلنجار رفتن سرانجام هر دو جوان متفق‌القول گفتند که اگر شخصی فقط کتاب‌های درسی معمولی را نه مثل یک دانش‌آموز بلکه مثل یک معلم که می‌خواهد درس را به دیگری به زبان ساده منتقل کند بخوانند، همه چیز حل می‌شود و دیگر نیازی به این همه دنگ و فنگ نیست!"

دوباره روی نتیجه این جلسه تامل کنید:" هر بخش از درس را طوری بخوانید که بتوانید به ساده‌ترین شکل ممکن آن را برای خودتان و بقیه توضیح دهید. از پیچاندن و مشکل‌نمایی و سخت کردن کار بپرهیزید که با این‌کار در همان گام اول خودتان را می‌ترسانید و ته دل خودتان را خالی می‌کنید و خودتان را از ادامه راه بازمی‌دارید!"

خود شما چقدر کار عقب‌مانده سراغ دارید که انجام آن‌ها چند دقیقه بیشتر از وقت شما را نمی‌گیرد و با وجود این ماه‌هاست به صورت ناتمام مقابل چشمان شما و بقیه اعضای خانواده قد علم کرده‌اند و همه را آزار می‌دهند!؟ تابلویی که باید روی دیوار نصب شود و نصب آن هم چند دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد ماه‌هاست که روی زمین دایم با پای این و آن برخورد می‌کند و یا شیر آبی که باید عوض شود و با یک ساعت وقت گذاشتن این مشکل به راحتی قابل رفع است.

در همین رابطه ماجرای تعمیرکار معجزه‌گری که بدون داشتن اطلاعات الکترونیکی زیاد به راحتی و به سرعت از پس تعمیر بسیاری از لوازم الکترونیکی پیچیده برمی‌آمد شنیدنی است. ماجرا از این قرار بود که این تعمیرکار با وجود آن‌که اطلاعات کمی داشت، خیلی سریع‌تر و دقیق‌تر از مهندسان ورزیده مدارهای پیچیده تلویزیون و رادیو و موبایل را تعمیر می‌کرد. روزی از او پرسیدند که چگونه در همان نگاه اول عیب دستگا‌ های پیچیده را پیدا می کند و مستقیما سراغ قطعه خراب می‌رود. او با سادگی هر چه تمام‌تر شانه‌هایش را بالا انداخت و گفت خیلی ساده است! به کمک حواس پنجگانه‌ام! مداری که خراب است یا خیلی داغ است، یا ظاهری غیرعادی دارد یا بو می‌دهد و یا رنگش عوض شده است. من دستانم را روی مدار حرکت می‌دهم هرجا دیدم بیش از اندازه داغ است می‌فهمم آن‌جا مشکلی دارد. به همین راحتی!

راه سوم این شماره این است که: هیچ وقت از یاد نبرید که خالق هستی این دنیا را فقط برای دانشمندان و عاقلان خلق نکرده است و افراد عامی و عادی و معمولی هم این حق را دارند که از همین دنیای به ظاهر پیچیده به سهم خود و به روش خود حظ ببرند و بهره جویند. به همین خاطر برای بسیاری از مشکلات به ظاهر لاینحل و پیچیده خیلی وقت‌ها بد نیست به سراغ زندگی آدم‌های معمولی برویم و ببینیم آن‌ها چه‌طور با این مشکل کنار آمده‌اند. از سادگی و راحتی و از همه مهم‌تر کارآیی و اثربخشی جواب‌های آن‌ها حتما حیرت‌زده خواهیم شد."

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

یک شنبه 8 فروردین 1395  9:13 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها