0

حرکت پیامبر به همراه 400نفر از مدینه به سوی خیبر(7ق)

 
mohsenezadi
mohsenezadi
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 397
محل سکونت : اصفهان

حرکت پیامبر به همراه 400نفر از مدینه به سوی خیبر(7ق)

حرکت پیامبر به همراه 400نفر از مدینه به سوی خیبر(7ق)

به نقل از کتاب خلاصه زندگانی حضرت محمد(ص)، تالیف سیدهاشم رسولی محلاتی، ماه ذی‌حجه بود که رسول خدا ( ص ) از حدیبیه بازگشت و تا مقداری از ماه محرم در مدینه بود. سپس به آن حضرت خبر رسید که یهود خیبر درصدد حمله به مدینه هستند و همین سبب شد تا دستور حرکت به خیبر از طرف پیغمبر صادر شود. لشکر اسلام از مدینه خارج شد و پرچم جنگ را نیز رسول خدا به دست علی بن‌ابی‌طالب (ع) داد و به سرعت راه خیبر را در پیش گرفتند، به طوری که نزدیک به دویست کیلومتر راه، مسافت میان مدینه و خیبر را سه روزه طی کرد و برای اینکه میان یهود مزبور و هم‌پیمانانشان از قبیله غطفان جدایی اندازد، که قبیله مزبور نتوانند به کمک آنها بیایند، در سر آب «رجیع» که در نزدیکی خیبر بود منزل کرد و آنجا را لشکرگاه خود قرار داد. صبح که شد و یهودیان به عادت همه روزه با بیل و کلنگ از قلعه‌ها برای زراعت بیرون آمدند، لشکریان اسلام را مشاهده کردند که قلعه‌ها را محاصره کرده و پیاده شده‌اند. خیبر مرکب از هفت قعله محکم بود که اطراف آن را مزارع سرسبز و نخلستان‌ها احاطه کرده و محل سکونت چند تیره از یهود بود. محاصره قلعه‌ها شروع شد و هر روز در پای یکی از قلعه‌ها جنگ می‌شد. یهودیان به‌سختی از قلعه‌ها دفاع می‌کردند، زیرا به خوبی می‌دانستند اگر شکست بخورند، باید از سراسر جزیرة‌العرب چشم بپوشند و نفوذ یهود در کشور عربستان از میان خواهد رفت. محاصره قلعه‌های مزبور با روزی که یهودیان تسلیم شدند بیش از بیست روز طول کشید و سرانجام نیز فتح این جنگ مانند اکثر جنگ‌های دیگر به دست علی بن‌ابی‌طالب (ع) انجام شد. به اتفاق اهل تاریخ و حدیث ، پیغمبر خدا – با مختصر اختلافی که در نقل حدیث است – فرمود: ‏«فردا پرچم را به دست مردی می‌دهم که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند و بازنگردد تا آن گاه که خداوند قلعه را به دست او بگشاید، آن حمله افکنی که فرار نکند!» چون روز بعد شد بزرگان اصحاب پیغمبر زودتر از هر روز در حیطه آن حضرت جمع شدند. رسول خدا (ص) فرمود: «علی کجاست؟» گفتند: «به چشم درد سختی مبتلا شده که پیش پای خود را نمی‌بیند.» پیغمبر فرمود: «او را نزد من آرید.» و چون علی (ع) را به نزد آن حضرت آوردند پیغمبر خدا قدری از آب دهان خود به دیدگان او مالید و دست بر چشمان او کشید که چشمش باز شد و پرچم جنگ را به دست او داد و او را به سوی قلعه یهودیان فرستاد و این جمله از دعا را نیز بدرقه راه او کرده و گفت: «خدایا او را حفظ کن.» علی (ع) به پای قلعه آمد. یهودیان به رسم هرروز با سابقه‌ای که از فرار کردن مسلمانان در روزهای پیش داشتند بیرون ریختند. به نقل بسیاری از اهل تاریخ در همین جا بود که مرحب – پهلوان نامی یهود – غرق در اسلحه به میدان آمد. علی به جنگ او رفته و با دو ضربت مرحب را به خاک انداخت. یهودیان دیگر که چنان دیدند به قلعه گریختند و با سرعت در قلعه را بستند که مسلمانان نتوانند وارد شوند. در این وقت علی (ع) به پای قلعه آمد و پنجه مبارک خود را به حلقه در انداخت و حرکت سختی داده، آن را از جای خود کند و به صورت سپری روی دست گرفت. سپس آن را به دور افکند و به دنبال آن مسلمانان وارد قلعه شده و آن را فتح کردند.

لُپ اخلاق دو کلمه است: مرنج و مرنجان

سه شنبه 3 فروردین 1395  1:59 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها