0

جمعه ی دیگر

 
rezamzd
rezamzd
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 1848
محل سکونت : تهران

جمعه ی دیگر

جمعه ی دیگر

 

بار دیگر جمعه ای بود ودلی بود وامید و تمام چشم ها رو به افق دوخته بود،آسمان هم مکث کرد لحظه ای تا بیایی از سفر.

ای مسافر تمام قلب ها،لحظه لحظه سرخی غروب بر قلب های بی قرار شرر می ریخت و با عبور لحظه ها ، دل میان صحن سینه بی تاب پر می زد و چشم تر عاشقان قدم بگذاری

آری باز جمعه ای دیگر از جنس تمام جمعه های انتظار غروب کرد اما در آیینه اشکی چشمان کبوتران غریب تک سوار آرزوهای سپید جولان نداد

عاشق جولانتم در دشت عشق         مانده ام در حسرت برگشت عشق

مهربان با من بگو تا کدامین بهار باید جمعه شماری کنم؟

ای مرد جمعه ی حضور بیا که جمعه ها بیش ازاین طاقت تنهایی ندارند

بیا که عشق هم جای خالی ات را پر نکرد

خبر داری چقدر یاس ها دلواپس تواند؟ پیچک ها بر سر پرچین ها در انتظار تو نشسته اند؟ و شکوفه های اطلسی در جمعه های بی کسی بی قراری می کنند و بلبلان در این باغ غم زده آواز  می خوانند و دیر گاهی است باران، خاک زخمی سرزمینم را نوازش نداده است.

جمعه ها در تمام سال ها و فصل ها عید من است، عید تمام لحظه های منتظر، عید تمام پابرهنگان، عید تمام انبیاست، بیاکه عیدسبزمان، حضور بهاری توست!

مولا بگو کدامین جمعه می آیی؟ کدامین ماه کدامین فصل سبز، بگو تا تمام کوچه های بی عبور دلم را با مژه های پریشان و اشک دیدگانم آب و جارو کنم، اگرچه من تمام جمعه ها در انتظار تو نشسته ام تمام لحظه ها در انتظار تو نشسته ام.

 

.... ..

                      

پنج شنبه 27 اسفند 1394  8:11 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها