در این سخنرانی رابینز به موضوع لزوم خطرپذیری برای ایجاد تحول در زندگی میپردازد و به این نکته کلیدی اشاره میکند که اگر قصد رفتن به مقصدی داریم، حداقل کاری که باید انجام دهیم این است که از جایی که الان هستیم دل بکنیم. داشتن هم زمان اینجا و آنجا امکانپذیر نیست.
سلام دوستان! برای رسیدن به این سالن از طبقه همکف باید از پلهها عبور میکردید. موقع قدم برداشتن روی پلهها آیا متوجه یک نکته مهم شدهاید!؟ شما وقتی میخواهید یک پله بالاتر روید به ناچار باید از روی پله قبلی پای خود را بلند میکردید و روی پله بعدی میگذاشتید. نمیتوان هم روی پله اول یک پای خود را ثابت نگه داشت و هم انتظار داشت که از پلهها بالا آمد. رها کردن پله قبلی برای صعود به پله بعدی یک ضرورت اجتنابناپذیر برای همه آنهایی است که آرزوی صعود دارند. در لحظه صعود و بالا رفتن یک پای ما باید به ناچار در فضا معلق باشد. تعلیق و سرگردانی و شناور شدن لازمه بالا رفتن است و همه آنها که از نردبانی بالا میروند و یا از کوهی صعود میکنند خوب میدانند که معنای این جمله چیست!
یک شعر قدیمی دریانوردی میگوید برای اینکه بتوانیم به سمت ساحل مقصد حرکت کنیم باید جرات آن را داشته باشیم که ساحل فعلی را از دست بدهیم و در دریا برای مدتی شناور شویم.
شناور شدن، معلق ماندن، خود را در فضای به ظاهر خالی رها کردن و دهها اصطلاح دیگر همه و همه اشاره به یک اصل کلیدی پیشرفت و موفقیت دارند به نام ”جرات ریسک“ یا ”شهامت خطرپذیری!“
اکنون من از شما سوالی دارم و آن این است که میزان جرات و شهامت شما برای به خطر انداختن بخشی از آنچه دارید با هدف سرمایهگذاری روی هدفی والاتر چقدر است؟ خیلی زیاد یا متوسط یا خیلی کم!؟ اگر میگويید که شهامت خطرپذیری شما پايین است و اصلا دوست ندارید از آنچه دارید دست بردارید و در عین حال دوست دارید قلههای رفیعتری را هم به طور همزمان فتح کنید باید صادقانه به شما بگویم که احتمال رسیدن شما به این قلهها تقریبا صفر و حتی محال است. اگر جرات ریسک ندارید باید برای مردن آماده شوید چرا که برای حفظ همین چیزهایی که الان در اختیار دارید هم مجبورید به طور دايم خطراتی را بپذیرید و صفر بودن جرات خطرپذیری به معنای از دست دادن تدریجی داشتنیهای الان شماست.
ریسک یا خطرپذیری یکی از اساسیترین ویژگیهای شخصیتی افراد موفق در تمام عالم به شمار میرود. خیلی از افراد فوق موفق کسانی بودهاند که دارای شهامت و جرات خطرپذیری بالایی بودهاند. بسیاری از آنها در مسیری که میدانستند درست است از تمام سرمایه و آبرو و اعتبار و سابقه خود مایه گذاشتهاند و بعضی شکست خوردهاند و بسیاری نیز به موفقیتهای کلان دست یافتهاند. آنها که شکست خوردهاند دوباره خودشان را جمع کردهاند و به تدریج توانستند سرپا بایستند و باز دوباره سرمایه و زندگی خود را به خطر انداختند و این بار با استفاده از تجربه قبلی گامهایی استوارتر و صحیحتر برداشتند و سرانجام پلههای توفیق را سریعا طی کردند. این ویژگی شاخص افراد موفق در همه جوامع بشری است. از بازار و کارگاههای کوچک تولیدی گرفته تا بنگاههای خدماتی متوسط و شرکتهای بزرگ! حتی بیل گیتس ريیس شرکت نرمافزاری مایکروسافت که جزو ثروتمندترین اشخاص روی زمین محسوب میشود نیز در هر قدمی که برمیدارد دنیایی از ریسک و خطرپذیری را نیز میپذیرد و حتی تیم ویژهای دارد که برای او با استفاده از فرمولهای پیچیده آماری و بر اساس اطلاعات دقیق میزان خطرپذیری یا ریسک سرمایهگذاری و تولید روی محصولات جدید را قبل از عرضه به بازار محاسبه میکنند.
البته همه موفقها تمام سرمایه خود را برای صعود شناور نمیسازند و همانطوری که در قدم برداشتن از روی پلهها دیدیم فقط بالا بردن یکی از پاها یعنی نصف آنچه داری معمولا برای صعود معمولی کفایت میکند. ولی قبول کنید کسی که میخواهد با دویدن و جهش از روی پلهها بالا رود بعضی مواقع لازم است که هر دو پایش را از زمین جدا کند و امیدوار باشد قدمهایش موقع فرود در پلههای مناسب بالاتری فرود آیند.
البته ریسک کورکورانه هم درست نیست و باید بسیار مواظب بود که به اسم جرات و جسارت رقبا و اطرافیان، ما را وادار نکنند که بر اساس شیر یا خط و شانس، سرمایه و اعتبار خود را در معرض خطر قرار دهیم. ریسک هشیارانه زمانی معنا مییابد که قادر باشیم قبل از اقدام به ریسک، حتیالامکان از دلیل و ضرورت خطرپذیری و منافعی که از این مسیر عایدمان میشود و همین طور خطرات بالقوهای که سر راه ما قراردارد به خوبی مطلع شویم. ”اصطلاح مدیریت ریسک“ یا مجموعه روشها و دستورالعملهای لازمالاجرا برای اقدام به یک ریسک با احتمال موفقیت بالاتر از حد انتظار چیزی است که این روزها در شرکتها و مجامع اقتصادی خیلی مد شده است. حتی بعضی اشخاص هستند که به عنوان مشاور ریسک به شرکتهای بزرگ مشورت میدهند و با سهیم شدن در بخشی از سود اضافی مبلغ زیادی نیز به دست میآورند. این یعنی ریسک کردن دیگر در قرن حاضر کورکورانه نیست و اهل ریسک به ابزارهای علمی و آماری و اطلاعاتی و ارتباطی دقیقی برای برآورد میزان خطر و مقدار مناسب سرمایهگذاری و انواع خطرات احتمالی دست یافتهاند و آسیبهای ناشی از شکست را به حداقل رساندهاند. اما حقیقت این است که در هر حالت چه حساب شده و چه کورکورانه، باید در بخشی از صحنه شناور شد و خود را به جریان خطراتی سپرد که بعضی اوقات میتوانند غیر قابل پیشبینی و جدید و حتی خانمان برانداز و شکننده باشند.
ولی نکته اینجاست که خطرپذیری و شهامت وارد گود شدن و در وادی جدید به پیش رفتن چیزی نیست که فقط در شرکتهای بزرگ اقتصادی لازم باشد و در هر فعالیت اجتماعی هم تا حدی پذیرش خطر جزو ضروریات است. پزشکی که بیمارش را مداوا میکند، این خطر را میپذیرد که با یک تشخیص اشتباه ممکن است وضع بیمار بدتر شود. تعمیرکاری که دستگاهی را تعمیر میکند میداند که امکانش هست که با یک تشخیص اشتباه مجبور شود غرامت سنگینی بپردازد. اما معمولا این قبیل خطرپذیریها را خیلیها میپذیرند و اصلا هم نمیدانند که این کار خودش نوعی ریسک است.
روزی از زنی که میترسید گواهینامه رانندگی بگیرد پرسیدم: ”چرا این کار را نمیکنی و با وجودی که وضع مادیات خوب است خودت رانندگی نمیکنی!؟“
او با حالتی عصبی گفت: ”میترسم ناگهان موقع رانندگی دستپاچه شوم و تصادف کنم و خودم و دیگران را به کشتن دهم!“
بلافاصله از او پرسیدم: ”اما ممکن است همان کسی که به عنوان راننده به او اطمینان کردهای و جان خود را به او سپردهای چنین خطایی انجام دهد!“ و جالب این بود که بعد از این مکالمه ساده آن بلافاصله برای گرفتن گواهینامه اقدام کرد.
حقیقت هم چیزی غیر از این نیست. اگر شما خطرپذیری را به تاخیر اندازید و دايم امروز و فردا کنید و منتظر بمانید تا تلاطم امواج آرام شود و بعد قایق خود را در آب اندازید باید بدانید که همه رقیبان مانند شما فکر نمیکنند و چه بسا بعضی از آنها جرات دریانوردی در توفان را هم داشته باشند که در این حالت دیگر نمیتوانید انتظار اول شدن و بیشترین سهم را داشته باشید.
جالب اینجاست که بدانید وقتی انسان دست به ریسک میزند هورمونهای خاصی در بدنش ایجاد میشود که به او انرژی و هیجان خاصی میبخشد و این هیجان و شوق غیر قابل وصف باعث میشود که انسان احساس شکستناپذیری و اقتدار عجیبی را در وجود خود حس کند. خیلیها به خاطر همین احساس پر هیجان است که با وجود لازم نبودن دست به کارهای ماجراجویانه و ریسکهای بزرگ میزنند. ریسک یا خطر کردن باعث میشود یکنواختی و روزمرگی در محیط کار و زندگی از بین ببرد و شوق و شور انتظار برای مقابله با خطر سبب میگردد طعم زندگی بسیار شیرینتر از گذشته شود. بسیاری از کسانی که من میشناسم و در کار جدید خود موفق شدهاند کسانی بودهاند که بعد از سالها در جا زدن در یک شغل معمولی ناگهان خطر بیکاری را به جان خریدهاند و دست به حرفهای جدید اما پر خطر زدهاند و اتفاقا پیروز و سربلند نیز از میدان بیرون آمدهاند.
نتیجهای را که میخواهم از این جلسه بگیرم، میتوانم در چند جمله زیر خلاصه کنم:
ریسک یا خطرپذیری در زندگی هر انسانی لازم و ضروری است و عامل رشد همه انسانهای موفق چیزی جز جسارت و شهامت خطرپذیری آنها نبوده است.
ریسک کورکورانه و مبتنی بر خرافات و توهم و شانس، خطرناکترین نوع ریسک است و معمولا بسیاری از کسانی که دست به این نوع ریسک زدهاند با ورشکستگی مواجه شدهاند. ”مدیریت ریسک“ علم جدید اما جدی و قابل اعتنایی است که نه تنها برای صاحب خود بلکه برای هر کسی که بخواهد از شما مشاوره بگیرد سودمند است.
ریسک به شما انرژی و هیجان و شور و شوق تازهای برای فرار از افسردگی ناشی از روزمرگی زندگی دارد.
و نهایت اینکه اگر ریسک نکنیم و دست روی دست بگذاریم تا اوضاع آرام شود و خطر، میزان شدت خود را برملا سازد، باید بدانیم که رقیبان و کسانی که جرات بیشتری از ما دارند امکان دارد گوی سبقت را از ما بربایند و با به خطر انداختن خود فرصتهای طلایی را از آن خود سازند.
منبع:آنتونی رابینز - مجله موفقیت