177: كودك چگونه مى تواند امام باشد در حال كه تكليف ندارد؟
گاهى سؤال مى شود كه كودك چگونه مى تواند امام و رهبر باشد در حالى كه تكليف ندارد زيرا به حد بلوغ نرسيده است، و چون بر اعمالش عقوبت مترتب نيست ممكن است لغزش هايى از او سر زند كه با مقام و شان امامت سازگارى ندارد.
پاسخ: بلوغ - در حقيقت - رسيدن به حد رشد عقلانى است، و علت اينكه براى نوجوانان سن بلوغ را پانزده سال قرار داده اند براى اين است كه غالبا در اين سن آنها به رشد عقلانى مى رسند. ولى اگر افرادى در كودكى به طور يقين و قطع به حد اعلاى كمال و رشد رسيدند - كه بايد هم رسيده باشند و گرنه امامت آنها بى معنا خواهد بود - قطعا مورد تكليف هستند و از آنجا كه عقل كاملى داشته و از مقام عصمت بهره مندند هرگز كار ناشايست انجام نخواهند داد.
از اينجا پاسخ اشكال برخى از علماى اهل سنت درباره ايمان و اسلام حضرت على عليه السلام قبل از بلوغ نيز داده مى شود، آنان مى گويند: على بن ابى طالب عليه السلام به حد بلوغ نرسيده بود و لذا اسلامش ارزشى نداشت. اسلامى كه بدون تعقل و فهم و شعور عقلانى باشد چه فايده اى دارد؟ در حالى كه اسلام ابوبكر در سنين بالا بوده است و اسلام در اين سن با تعقل و فكر همراه است و از اين رو داراى ارزش خاصى است.
پاسخ: اگر چه امام على عليه السلام قبل از بلوغ اسلام آورد ولى او از همان كودكى از كمال و عقلانيَّت كافى برخوردار بود. دوره كودكى حضرت همراه با رسول خدا صلى الله عليه و آله سپرى شد. او اسلام را با بصيرت كامل پذيرفت لذا حقيقتا حضرت على عليه السلام اولين مومن و مسلم است.
چه كسى مى تواند به طور عموم و كلى ادعا كند كه هركس سنش بيشتر است عقلش نيز بيشتر است؟ چه بسيار افراد بزرگسال كه يك دهم عقل و رشد يك كودك را ندارند.
و لذا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خطاب به حضرت زهرا عليها السلام فرمود:انه لاول اصحابى اسلاما (22)؛ ((همانا او - على عليه السلام - اول كسى است از اصحابم كه به من ايمان آورده است.))
انس بن مالك مى گويد: ((اول كسى كه به پيامبر صلى الله عليه و آله اسلام آورد على بن ابى طالب عليه السلام بود)).(23)
ابن اثير مى گويد: ((پيامبر صلى الله عليه و آله روز دوشنبه مبعوث شد و على در روز سه شنبه اسلام آورد)).(24)
شيخ محمد خضرى مى گويد: ((على عليه السلام اول كسى است كه دعوت اسلام را پذيرفت)).(25)
ابن ابى الحديد مى گويد: ((چه بگويم در حق كسى كه از ديگران به هدايت سبقت گرفت، به خدا ايمان آورده و او را عبادت نمود در حالى كه تمام افراد روى زمين سنگ را عبادت مى كرده و منكر خالق بودند)).(26)
و به همين خاطر بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در سال سوم بعثت بعد از نزول آيه شريفهو انذر عشيرتك الاقربينحضرت على عليه السلام را كه نوجوان بود به خلافت و وصايت برگزيد و به قوم خود دستور داد كه سخنان او را گوش فرا داده و از او اطاعت كنند.(27)
178: چرا خداوند امامت را در كودك قرار داد؟
برخى ممكن است سؤال كنند چه ضرورتى دارد كه كودك امام باشد درحالى كه مورد شك و ترديد عده اى قرار مى گيرد؟
پاسخ: ممكن است عواملى چند در اين انتخاب موثر باشد:
1- امتحان مردم؛ زيرا با اثبات امامت طفل از راه معجزه و جهات ديگر، انسان مورد امتحان قرار مى گيرد كه چگونه در برابر حق تسليم گردد همان گونه كه حضرت عبدالعظيم حسنى مورد امتحان قرار گرفت.
2- براى اثبات اينكه امامت اين شخص از جانب خداوند است؛ زيرا اگر امامان تنها در بزرگسالى به مقام امامت نايل مى شدند ممكن بود كسانى گمان كنند كه مقامات و كمالات آنان همگى اكتسابى است ولى در طفل صغير هيچ گاه اين گمان برده نمى شود و اگر طفلى فضايلى در حد امامت داشت شكى نيست كه از جانب خداوند است.
3- براى اثبات اينكه مقام و منزلت بر اساس لياقت است نه بزرگى سن، چنان كه در جريان فرماندهى اسامة بن زيد چنين بود، در حالى كه عده اى از صحابه بر عزل او اصرار داشتند پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به جهت لياقت وى، اصرار بر فرماندهى او داشت.
4- از آنجا كه تا امام رضا عليه السلام امامان را يكى پس از ديگرى به شهادت مى رساندند، سنت الهى بر اين قرار گرفت كه از امام جواد عليه السلام امامت در سنين پايين قرار گيرد تا اينكه حاكمان جور و ظلم امامت آنان را باور نكرده و آنها را نكشند، تا اينكه نوبت به امام زمان عليه السلام رسيد و چون امامان پيشين از امتحان سر بلند بيرون آمده بودند، دشمنان فهميدند كه امامت در سنين كودكى نيز ممكن است لذا قصد داشتند تا حضرت مهدى عليه السلام را از همان ابتداى ولادت به قتل برسانند، لذا خواست خداوند بر اين تعلق گرفت كه او را از هنگام ولادت در پشت پرده غيبت نگه دارد.
179: آيا امامت كودك با قاعده لطف سازگارى دارد؟
برخى ممكن است اشكال كنند كه امامت در سنين كودكى با قاعده لطف سازگارى ندارد؛ زيرا لطف مقرب آن است كه خداوند هر عملى را كه در راستاى اهداف خلقت براى رسيدن انسان به كمال موثر است انجام دهد و گرنه نقض غرض خلقت است، و لذا لطف بر خداوند لازم است. از اين رو اعطاى امامت به كودك از آنجا كه مورد شك و تريد برخى از افراد قرار خواهد گرفت خلاف قاعده لطف است.
پاسخ: گاهى لطف اقتضا مى كند كه امامت در سنين كودكى باشد، زيرا همان گونه كه اشاره شد هم مردم با آن امتحان مى شوند و هم گروهى به امامت او يقين پيدا مى كنند. و در ضمن مى فهمند كه امامت به لياقت است نه به سن. با وجود اين امتيازات و از آنجا كه بر هر فرد لازم است كه تحقيق كند، ديگر هرگز جاى شك و ترديد باقى نمى ماند.
180: چرا امام زمان عليه السلام از همان كودكى در اختفا به سر بردند؟
برخى سؤال مى كنند كه چرا امام زمان عليه السلام از همان ابتداى كودكى در اختفا به سر بردند در حالى كه وظيفه امام حضور در ميان مردم و ارشاد آنان است و به تعبير ديگر چرا امام عسكرى عليه السلام فرزند خود را از هنگام ولادت از مردم مخفى داشت؟
پاسخ: شكى نيست كه فشار سياسى بر امام عسكرى عليه السلام و كنترل آن حضرت براى دسترسى به فرزندش حضرت مهدى عليه السلام به حدى شديد بود كه به شيعيان و اصحاب خود سفارش نموده بود حتى كسى در ملاء عام بر او سلام نكند بيا با دست به او اشاره ننمايد؛ زيرا در اين صورت در امان نخواهد بود.(28)
كار به جايى رسيده بود كه امام عسكرى عليه السلام براى ملاقات با اصحاب خود كسى را به سراغ آنها مى فرستاد و مى فرمود:صيروا الى موضع كذا و كذا، و الى دار فلان بن فلان العشاء و العتمة فى ليلة كذا فانكم تجدونى هناك (29)؛ ((بعد از وقت عشا در فلان موضع و فلان خانه در فلان شب جمع شويد كه مرا در آنجا خواهيد ديد.))
با وجود همين فشارهاى سياسى بود كه حضرت نظام وكالت را دنبال نمود تا هم بتواند به نيازهاى مردم رسيدگى كند وهم از گرفتارى هايى كه از ناحيه ملاقات ها براى مردم حاصل مى شد بكاهد.
در اين موقعيت حساس، امام زمان عليه السلام متولد شد. كسى كه حجت خدا در روى زمين بعد از امام عسكرى عليه السلام خواهد بود. او دوازدهمين امامى خواهد بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وعده تولدش را داده كه با ظهورش در آخرالزمان زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد. كسى كه به جهت قيام غيرمترقبه اش نمى تواند بيعت كسى را بر گردن داشته باشد. آيا چنين امام نبايد از ابتداى ولادت و حتى از هنگام به امامت رسيدن از ديد عموم مردم و خصوصا سلاطين جور كه در صدد قتل او بودند مخفى باشد؟ هر چند كه در ميان مردم است و با آنان زندگى مى كند قطعا بايد اين چنين باشد و گرنه بر خلاف مصالح كلى عالم خواهد بود.
181: آيا فضايل و كرامات امامان، ناشى از نبوغ فكرى آنها بوده است؟
دانشمندان مادى كه جهان بينى مادى دارند و هستى را در چهار چوب ماده منحصر مى دانند، هرگاه معجزات و امور خارق العاده اى از كسى مشاهده مى كنند، بر اثر ضعف ايمان و غرور علمى و غلبه ماديگرى بر افكار آنها، در صدد توجيه مادى آن بر مى آيند و اين امور را به نابغه اشخاص مرتبط مى سازند و هرگز به ارتباط غيبى اين عالم ارزش و بهايى نمى دهند در حالى كه اين افراطگرى از جهاتى قابل مناقشه است:
1- افراد در اين نشريه منكر اعتقاد به غيب مى شوند و تنها به مادى گرايى صرف مى انديشند.
2- بخشى از كرامات و معجزات امامان در سنين كودكى خبرهاى غيبى بوده است كه مطابق با واقع در آمده، در حالى كه ديده نشده كسى با ادعاى امامت در سنين كودكى با اتكاى به نبوغ فكرى خود خبر از غيب دهد. افراد نابغه هر مقدار كه به مرتبه اى از نبوغ فكرى برسند نمى توانند به طور قطع و يقين خبر از حوادث آينده دهند، تا چه رسد به اينكه كودك باشند.
3- اگر اين ادعا صحيح است چرا يكى از انبيا يا امامان، كرامات و معجزات علمى و غيبى و... را به نبوغ فكرى خود نسبت نداده است؟ بلكه بر عكس تنها ادعايشان آن بود كه ما تابع وحى و الهام الهى هستيم.
4- اگر منشا كرامات و فضايل امامان در سنين كودكى نبوغ و زيركى آنها بوده چرا ديگران از مقابله با آنها عاجز ماندند و به عجز و ناتوانى خود اعتراف نمودند.
182: آيا اهل بيت عليهم السلام در زمينه سازى براى امامت كودك اقدامى انجام داده اند؟
با مراجعه به روايات پى مى بريم كه اهل بيت عليه السلام براى هموار كردن و زمينه سازى براى امامت كودك، از هيچ نوع اقدام ممكن فروگذار نكردند كه از آن جمله تذكر به تحقق پيدا كردن امامت در سنين كودكى است.
مقدسى شافعى در كتاب ((عقد الدرر)) از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه فرمود:يكون هذا الامر فى اصغرنا سنا (30)؛ ((امر امامت و خلافت در اشخاصى خواهد بود كه كمترين سن را در ميان ما دارند.))
183: امام عسكرى عليه السلام براى تثبيت امامت فرزندش چه تدابيرى انديشيد؟
حضرت براى تثبيت امامت حضرت مهدى عليه السلام از راه هاى مختلف استفاده نمود:
1- تعليمات و بيانات
موسى بن جعفر بن وهب بغدادى مى گويد: از امام عسكرى عليه السلام شنيدم كه فرمود:كانى بكم و قد اختلفتم بعدى فى الخلف منى، اما ان المقر بالائمة بعد رسول الله المنكر لولدى كمن اقر بجميع انبياء الله و رسله ثم انكر نبوة محمد رسول الله صلى الله عليه و آله... (31)؛ ((گويا شما را مى بينم كه در حق جانشين من اختلاف خواهيد كرد. آگاه باشيد! هر كس به امامان بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله اقرار كند ولى منكر فرزند من شود، همانند آن است كه به جميع انبياى خدا و رسولان او اقرار كرده ولى نبوت محمد رسول خدا صلى الله عليه و آله را انكار كرده است...)) .
احمد بن اسحاق مى گويد: از امام عسكرى عليه السلام شنيدم كه فرمود:الحمد لله الذى لم يخرجنى من الدنيا حتى ارانى الخلف من بعدى... (32)؛ ((ستايش خداوند را سزاست كه قبل از آنكه از دنيا رحلت كنم جانشين بعد از خودم را نشانم داد.))
در روز سوم ولادت حضرت مهدى عليه السلام پدرش امام عسكرى عليه السلام او را بر اصحاب خود عرضه كرد و فرمود:هذا صاحبكم من بعدى و خليفتى عليكم و هو القائم الذى تمتد اليه الاعناق بالانتظار... (33)؛ ((اين فرزند، صاحب و امام شما بعد از من و خليفه من بر شما است او قائمى است كه مردم در انتظار او به سر خواهند برد...)) .
2- نشان دادن به خواص
احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى مى گويد: خدمت امام عسكرى عليه السلام رسيدم تا از جانشين آن حضرت سؤ ال كنم حضرت در ابتدا فرمود: اى احمد بن اسحاق! خداوند تبارك و تعالى هرگز زمين را از زمان خلقت حضرت آدم عليه السلام تا روز قيامت از حجت بر خلق خالى نگذاشته و نخواهد گذاشت. به توسط حجت است كه بلا را از اهل زمين دفع مى كند، و به واسطه اوست كه باران نازل كرده و بركات زمين را بيرون مى آورد.
آن گاه عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! امام و خليفه بعد از شما كيست؟
حضرت فورا از جا بلند شد و داخل اتاق گشته، در حالى كه كودكى به مانند ماه پاره با حدود سه سال بر شانه خود داشت بر من وارد شد و فرمود:يا احمد بن اسحاق! لولا كرامتك على الله عزوجل و على حججه، ما عرضت عليك ابنى هذا... (34)؛ ((اى احمد بن اسحاق! اگر كرامت تو نزد خداوند عزوجل و نزد حجت هاى خداوند نبود اين فرزند را بر تو عرضه نمى كردم...)) .
شيخ صدوق از ابى غانم خادم نقل مى كند:ولد لابى محمد عليه السلام ولد فسماه محمدا فعرضه على اصحابه به يوم الثالث و قال: هذا صاحبكم من بعدى و خليفتى عليكم... (35)؛ ((خداوند به امام عسكرى عليه السلام فرزندى عنايت فرمود كه نام او را ((محمد)) نهاد. در روز سوم از ولادتش او را به اصحابش عرضه داشت و فرمود: اين صاحب و امام شما و خليفه بعد از من است...)) .
معاوية بن حكيم و محمد بن ايوب بن نوح و محمد بن عثمان عمرى مى گويند:عرض علينا ابو محمد الحسن بن على عليه السلام و نحن فى منزله و كنا اربعين رجلا فقال: هذا امامكم من بعدى و خليفتى عليكم. اطيعوه و لا تتفرقوا من بعدى فى اديانكم فتهلكوا. اما انكم لا ترونه بعد يومكم هذا... (36)؛ ((ما با چهل نفر در منزل امام عسكرى عليه السلام بوديم كه آن حضرت فرزند خود را بر ما عرضه كرده و فرمود: اين امام و خليفه شما بعد از من است، او را اطاعت كنيد وبعد از من در اديان خود متفرق نشويد كه هلاك خواهيد شد. بدانيد كه بعد از اين روز هرگز او را مشاهده نخواهيد كرد...)) .
يعقوب بن منقوش مى گويد: خدمت امام عسكرى عليه السلام رسيدم در حالى كه كنار اتاقى كه بر درب آن پرده اى آويزان بود نشسته بودند. عرض كردم: اى آقاى من! صاحب امر امامت - بعد از شما - كيست؟ فرمود: پرده را كنار بزن. كنار زدم، ناگهان كودكى با شمايلى خاص بر ما وارد شد و بر دامان امام عسكرى عليه السلام نشست حضرت فرمود: ((هو صاحبكم و امامكم بعدى...)) (37)؛ ((اين فرزند صاحب و امام شما بعد از من است...)) .
184: آيا حضرت مهدى عليه السلام براى اثبات امامتش در كودكى اقدامى انجام داده است؟
حضرت مهدى عليه السلام در راستاى تثبيت امامت و رهبرى خود نسبت به جامعه شيعى اقداماتى را انجام داد:
1- اقامه معجزات و كرامات
در قضيه ابوالاديان - كه قبلا به آن اشاره شد - آمده است: ((... كودك جلو آمد و بر حضرت عسكرى عليه السلام نماز گزارد و بعد در كنار قبر پدرش به خاك سپرده شد. كودك - حضرت مهدى عليه السلام - به من فرمود: اى بصرى! جواب نامه هايى كه با تو است نزد من آر. آنها را به حضرت تقديم نمودم. در دلم گفتم: اين دو نشانه از نشانه هاى امامت است كه در اين كودك مشاهده كردم. تنها مى ماند يك نشانه و آن اينكه از آنچه در هميان است خبر دهد....
ابوالاديان مى گويد: خادم خارج شد و فرمود: نزد شما نامه هاى فلان شخص و فلان شخص است، و در خورجين او هزار و ده دينار وجود دارد كه از آن جمله دينارهايى زركوب است. آن جماعت نيز نامه ها و مال را به او داده و گفتند: كسى كه تو را براى گرفتن اينها فرستاده همان امام است...)).(38)
2- جواب مسائل
يكى ديگر از راه هاى اثبات امامت پاسخ به سوالهايى بود كه توسط نواب اربعه به آن حضرت ارسال مى شد و حضرت نيز جواب آنها را به صورت توقيع مرقوم مى داشتند، همانند: جواب به مسائل احمد بن اسحاق اشعرى، جواب به مسائل اسحاق بن يعقوب، جواب سؤ ال هاى حميرى، جواب به مسائل محمد بن ابراهيم مهزيارى، و جواب به مسائل ابى الحسين بن محمد اسدى و ديگران.
---------------------------
1-صواعق المحرقة، ص 166.
2-تطور الفكر السياسى، ص 102.
3-سوره مريم، آيه 12.
4-تفسير فخر رازى، ج 11، ص 192.
5-سوره مريم، آيه 29 و 30.
6-ينابيع المودة، ص 454.
7-كافى، ج 1، ص 382، ح 1.
8-رك، تاريخ طبرى، ج 2، ص 62 و 63؛ كامل ابن اثير، ج 2، ص 40 و 41.
9-الفصول المختاره، ص 316.
10-سوره مريم، آيه 12.
11-سوره يوسف، آيه 22.
12-بصائر الدرجات، ص 258، ح 10.
13-كشف المراد، ص 388 و 389.
14-كافى، ج 1، ص 383، ح 2.
15-كافى، ج 1، ص 384، ح 8.
16-كافى، ج 1، ص 320، ح 5.
17-كافى، ج 1، ص 328، ح 1.
18-كافى، ج 1، ص 328، ح 3.
19-كافى، ج 1، ص 328، ح 4.
20-سوره نساء، آيه 6. ((و يتيمان را بيازماييد تا هنگامى كه قابليت زناشويى پيدا كنند، آنگاه اگر در آنان كاردانى يافتيد اموالشان را به آنان برگردانيد)) .
21-رك: الفصول المختاره، ص 149 و 150.
22-مسند احمد، ج 5، ص 662، ح 19796.
23-صواعق المحرقه، ص 118.
24-اسدالغابه، ج 4، ص 17.
25-تاريخ الامم الاسلاميه، ج 1، ص 400.
26-شرح ابن ابى الحديد، ج 3، ص 260.
27-تاريخ طبرى، ج 2، ص 62 و 63، كامل ابن اثير، ج 2، ص 40 و 41.
28-بحارالانوار، ج 50، ص 269، ح 34.
29-بحارالانوار، ج 50، ص 304، ح 80.
30-عقد الدرر-ص 188، باب 6، الغيبة، نعمانى، ص 184، بحارالانوار، ج 51، ص 38، ح 15.
31-بحارالانوار، ج 51، ص 160، ح 6.
32-كمال الدين، ص 408؛ بحارالانوار، ج 51، ص 161، ح 9
33-كمال الدين، ص 431.
34-كمال الدين، ص 384 و 385، ح 1.
35-كمال الدين، ص 431، ح 8.
36-كمال الدين، ص 435، ح 2.
37-كمال الدين، ص 436 و 437، ح 5.
38-كمال الدين، ج 2، ص 502 و 503، ح 24.
-----------------------
علي اصغر رضواني