در روز عاشورا امام حسين (عليه السلام) به سوى فرات روانه شد كه شمر گفت:به خدا سوگند!به آن نخواهى رسيد تا در آتش در آيى!
شخص ديگرى گفت:يا حسين!آيا آب فرات را نمى بينى كه مثل شكم ماهى مى درخشد؟!به خدا سوگند!از آن نخواهى چشيد تا آن كه لب تشنه از جهان چشم بپوشى!
امام (عليه السلام) گفت: اللهم اءمته عطشا خدايا!او را تشنه بميران
راوى مى گويد:به خدا سوگند پس از نفرين امام آن شخص به مرض عطش گرفتار شد به گونه اى كه پيوسته مى گفت:به من آب دهيد!آبش مى دادند تا آنجا كه آب از دهانش مى ريخت ولى همچنان مى گفت آبم دهيد كه تشنگى مرا گشت!پيوسته اين چنين بود تا آن كه به هلاكت رسيد!
آنگاه مردى از سپاه دشمن به نام ابوالحتوف جعفى تيرى به سوى امام رها كرد تير به پيشانى امام اصابت كرد آن را بيرون كشيد خون بر چهره و محاسن امام جارى شد عرض كرد:
اللهم انك ترى ما أنا فيه من عبادك هولاء العصاة اللهم اءحصهم عددا و اقتلهم بددا و لا تذر على وجه منهم احدا و لا تغفر لهم اءبدا خدايا!تو شاهدى از اين مردم سركش به من چه مى رسد خدايا!جمعيت آنان را اندك كن و آنان را با بيچارگى و بدبختى بميران و از آنان كسى را بر روى زمين مگذار و هرگز آنان را نيامرز!
سپس همانند شير خشمگين به آنان حمله كرد و به هر كس كه مى رسيد او را با شمشيرش بر خاك مى افكند اين در حالى بود كه تيرها از هر سو مى باريد و بر بدن امام (عليه السلام) مى نشست و مى فرمود:
يا اءمة السوء بئسماخلفتم محمدا فيى عترته أما انكم لن تقتلوا بعديى عبدا من عباد الله فتهابوا قتله بل يهون عليكم عند قتلكم ايايى و ايم الله انيى لارجوا أن يكرمنيى ربيى بالشهادة بهوانكم ثم ينتقم ليى منكم من حيث لا تشعرون اى بد سيرتان!شما در مورد خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بد عمل كرديد آرى!شما از كشتن من از كشتن هيچ بنده اى از بندگان خدا هراسى نداريد چرا كه با كشتن من قتل هر كس برايتان آسان خواهد بود به خدا سوگند!من اميدوارم كه پروردگارم شما را خوار و مرا به شهادت در راهش گرامى بدارد آنگاه از جايى كه گمان نمى بريد انتقام مرا از شما بگيرد. حصين بن مالك سكونى فرياد بر آورد و گفت:اى پسر فاطمه!چگونه خداوند انتقام تو را از ما بگيرد؟
امام (عليه السلام) فرمود:
يلقيى باءسكم بينكم و يسفك دماءكم ثم يصب عليكم العذاب الاليم نزاع و اختلاف در ميانتان مى افكند و خودنتان را مى ريزد آنگاه شما را به عذاب دردناك گرفتار مى سازد.
امام (عليه السلام) همچنان مى جنگيد نا آن كه زخم هاى بسيارى بر بدن مباركش وارد شد. (1)
در روايتى آمده است:
هنگامى كه دشمنان امام را آماج تيرها قرارا دادند تير به گلوى امام اصابت كرد و فرمود:
بسم الله و لا حول و لا قوة بالله و هذا قتيل فيى رضى الله به نام خداوند و هيچ حركت و نيرويى جز از جانب خدا نيست و اين شهيدى است در راه رضاى خدا!(2)
در هر لحظه از زندگى آن بزرگوار درسى نهفته است درسى براى رهروان راه حق و پويندگان مسير عزت و افتخار
به گونه اى كه ملاحظه مى كنيد در ايين لحظات تنهايى و لحظات واپسين عمر مباركش هيچ ترس و وحشتى از انبوه دشمن و سرنوشت قريب الوقوعش به خود راه نمى دهد همچنان به ياد خداست همچنان به ياد خداست همچنان با زبانهاى مختلف حتى با زبان نفرين!پند و اندرز مى دهد آنها را از آينده شومى كه در پيش دارند بر حذر مى دارد و به سوى خدا فرا مى خواند.
و سرانجام بر چهره مرگ لبخند مى زند و مقدم شهادت را گرامى مى دارد و با ياد خدا به استقبال آن مى شتابد!
--------------------------------------------------
1-مقتل الحسين خوارزمى ج 4،ص 34 و بحارالانوار ج 45،ص 51 - 52
2-مناقب ابن شهر آشوب ج 4،ص 120
-------------------------------------------
سعيد داودى، مهدى رستم نژاد