0

مناعت طبع

 
hozenovin
hozenovin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 1126
محل سکونت : اصفهان

مناعت طبع

http://www.bonyadhad.ir/datasite/1/93/photo/jafar/1/4.jpg


مناعت طبع

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

مرحوم آیه الله محسنی ملایری که از علمای ساکن قم و صاحب استخاره بودند می فرمودند: «مرحوم امام ـ رحمه الله علیه ـ یک خط تلفن برای خانه ما فرستادند و گفتند: شماره تلفن را به کسی اعلام نکن؛ هر وقت من کاری دارم، به این شماره زنگ می‏ زنم».

ایشان می‏ گفت: در جوانی با تعدادی از خان ‌های همدان به نجف رفتیم. به خاطر این که من طلبه بودم، قصد داشتیم مدتی در نجف بمانیم. آن‏ خوانین به مسافرخانه رفتند و من به مدرسه رفتم و روز بعد خدمت مرحوم آیه الله قاضی ـ رحمه الله علیه ـ رسیدم. ایشان تا مرا شناختند، خیلی محبت کردند و یادی از پدر بنده نمودند و فرمودند: «ما با پدر شما هم‌حجره ‏ای بودیم و آن قدر با هم یگانه بودیم که گاهی لباس ‌های همدیگر را می ‏شستیم. خیلی با همدیگر راحت بودیم». بعد مرحوم قاضی پرسیدند: «با چه کسی آمدید؟» گفتم: «با تعدادی از دوستان». ایشان فرمودند: «فردا ظهر ناهار به منزل ما بیایید». گفتم: «نه، سخت است. شما هم عیال ‌وار هستید»، مرحوم قاضی فرمودند: «پس به دوستان‏ خود بگویید: به حجره بیایند تا ناهار را آنجا بیاوریم». گفتم: «خیلی خوب».

مرحوم محسنی ملایری گفتند: فردا ظهر دیدیم دو نفر دو عدد سینی بزرگ بر سرشان است و ناهار را آوردند.

در طول یک ماه اقامت در نجف، گاهی خدمت مرحوم قاضی می ‏رفتیم. بعد که می‏ خواستیم به همدان برگردیم، به خوانین همدان گفتم: «این آقا از علما و اهل معناست. با همدیگر مبلغی قرار بدهیم و خدمت ایشان ببریم». آنها قبول کردند. آن چند نفر خان همدانی، مبلغ سی و سه دینار دادند. (آن زمان ها شاید شهریه یک طلبه در طول یک ماه مثلاً یک دینار بود).

مرحوم محسنی ملایری می ‏گفتند: من هم هفت دینار از خود داشتم. پولها را در پاکتی گذاشتم و تنها به خانه ایشان رفتم که هم این مبلغ را بدهم و هم اجازه در استخاره بگیرم. می گفتند: زمستان بود و مرحوم قاضی زیر کرسی نشسته بود و یک سینی بزرگ روی کرسی بود. بعد از مقداری صحبت، موقع خداحافظی پاکت را روی کرسی گذاشتم. مرحوم قاضی فرمودند: «این چیست؟» گفتم: «مبلغی است». فرمودند: «صبر کن. پاکت را در سینی، خالی کن». پاکت را خالی کردم و مرحوم قاضی با تسبیح‏ خود، دینارها را به هم زدند. هر دفعه که به هم می ‏زدند یکی از آنها را کنار می‏ گذاشتند. هفت عدد از آن دینارها را یک طرف گذاشتند و با این که محتاج بودند فرمودند: «همین مقدار برای من کافی است. بقیه را برگردانید و بگویید: سی و سه دینار را نپذیرفت». با این که من چیزی نگفته بودم؛ ولی مرحوم قاضی هفت دینار را جدا کردند و برداشتند.

مرحوم قاضی به مرحوم محسنی ملایری دستورالعملی برای استخاره داده بودند و ایشان خیلی مقید به عمل کردن به این دستور بودند. تا این اواخر، بعد از نماز صبح، عصازنان دنبال رودخانه می ‏رفتند و بر می‏ گشتند و آن دستور را انجام می ‏دادند.

 

چهارشنبه 21 بهمن 1394  12:09 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
دسترسی سریع به انجمن ها