0

یک عمر ، پشت در آن خانه نشستم

 
m_salehy
m_salehy
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 443
محل سکونت : اصفهان

یک عمر ، پشت در آن خانه نشستم

یک عمر ، پشت در آن خانه نشستم
همه تن چشم شدم ، یک لحظه نبستم

باشد که بیاید ، نگهی بر رخ زیباش بدوزم
او آمده گفتا كه کجایی؟  من هستم

گفتم : كه به شوق ديدنت كور شدم
گفتا تو برو مست بشو ، من هستم

رفتم که بجویم می و میخانه عشقی
دیدم که همان خانه او بود ، چرا من رستم ؟

دردي  بکشیدم ز فراقش ، پر حرمان گشتم
ناگه خود فرياد شدم  ، که همه تن مستم

آمدم تا بروم باز به آن خانه او
گفتا به كجايي ؟ كه من اينجا هستم .

محمد صالحی  9/11/94  جمعه

دوشنبه 19 بهمن 1394  7:26 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها