0

خيال كسي در خيال من آمد پديد

 
m_salehy
m_salehy
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 443
محل سکونت : اصفهان

خيال كسي در خيال من آمد پديد

خيال كسي در خيال من آمد پديد

همان شد كه خود گشته ام ناپديد

 

به آني كه قلبم بدامش فتاد

خودم را رها ديدم از هر چه ديد

 

رهايي و آزادگي از كمند زمين

مرا برده است تا سراي جديد

 

تو اين اوج را تواني كه باور كني

قدم را رها كن ، كه بايد پريد

 

دويدن شروع كن ، ولي پر بزن

كه راهي پر از دره است تا سديد

 

پريدن پر از لذت عاشقي است

و بي عشق ، تو لذت تواني چشيد ؟

                         

تو عاشق شو و چشم خود را ببند

خيالش درون خيالت بيايد پديد

 

دگر غم نباشد پس ِ آن خيال

كه عرش آشيان و مخلد شويد

 

محمد صالحي    6/11/94

یک شنبه 18 بهمن 1394  7:27 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها