0

اسم من «گز» است!

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

اسم من «گز» است!

از ويتامين‏هاي مختلفي سرشارم.
شفابخش بوده و داراي فلزات گياهي مي‏باشم.
خوردن من، نرمي استخوان را معالجه مي‏كند و ميكربهاي ناخوشي زا را از بين مي‏برد!
من و گز علفي دو برادر جزو گروه «انگبين»هاي غذايي هستيم، و انگبين‏هاي ديگر مثل شير خشت - بيد خشت - ترنجبين - شكرگز - شكر تيغال و و و....همه جزو دسته‏ي «انگبين»هاي دارويي هستند.
ما دو برادر هر دو ايراني و از انگبين‏هاي مخصوص ايران بوده، و در جاهاي ديگر تاكنون به عمل نيامده‏ايم. در اصفهان با من شيريني مخصوصي به نام «گز» مي‏سازند و با برادرم شيريني ديگري به نام باسلق ساخته مي‏شود. تهيه گز و باسلق با شكر خالص نوعي تقلب است.
در زبان فارسي به من گز انگبين و گز خوانسار مي‏گويند. در عبري و عربي (من) مي‏گويند و در تورات و قرآن مجيد از ما به نام (من والسلوي) ياد شده است. ما همان مائده‏ي آسماني هستيم كه خداوند براي قوم يهود فرستاد و آنها از آن در مدت چهل سال سرگرداني تغذيه كردند تا به سر حد كنعان رسيدند و دسته‏اي از آن‏ها قدر ما را ندانستند. از حضرت موسي(ع) سير - پياز و عدس خواستند. عده‏اي در شرح اين مائده نوشته‏اند كه صمغي بود كه طعم شهد داشت. در جاي ديگر نوشته‏اند عسلي بود كه بر روي درختان مي‏نشست و بعضي گفته‏اند كه ترنجبين بود. در زبان فرنگي به ما «مان» مي‏گويند و انواع و اقسام زيادي داريم كه سي نوع آنها شهرت دارند و معلوم نيست آنچه به نام مائده بر يهوديان فرستاده مي‏شد كدام نوع ما بوده است.
به نظر «زبان خوراكيها» با توجه به خط سير قوم بني اسرائيل، مائده آنها نوعي شكرك و انگبين است كه در روي نوعي زبان گنجشك توليد مي‏شود و خواص آن شبيه انگبين‏هاي ايراني است و به همين جهت است كه آنرا در اروپا انگبين «اروپايي ايران» مي‏نامند. من در اينجا خود و برادرم گز علفي را كه از بهترين نوع انگبين غذايي هستيم، به شما معرفي مي‏كنم و چگونگي پيدايش خود را شرح مي‏دهم تا شما در زندگاني موجود كوچكي كه پشه گز نام دارد، سير و سياحت نماييد و از اسرار ما انگبين‏ها مطلع شويد. انگبين‏ها چنانچه در عسل گفته شد، شهدي هستند كه حشراتي پس از مكيدن نيكنوش از شيره‏ي پرورده گياهان آن‏هارا مي‏سازند. اسرار ساختمان انگبين‏ها هنوز بر دانشمندان كشف نشده، و با پيشرفت علم هنوز در پرده‏ي ابهام باقي مانده است. همينقدر مي‏دانند كه اين حشرات پس از مكيدن شيره پرورده‏ي گياه آنرا به كيسه‏اي كه در بدن خود دارند مي‏برند و در آن‏جا تبديل به شربتي شيرين مي‏نمايند كه اين شربت پس از خارج شدن از بدن آنها منعقد شده و به صورت عسل يا انگبين در مي‏آيد. ساختن مواد قندي بوسيله اين موجودات مخالف با اصول شناخته شده‏ي زيست‏شناسي است، زيرا مواد قندي در طبيعت به عهده‏ي گياهان قرار دارد كه سبزينه‏اي آنها در اثر تابش نور آفتاب، گاز كربن هوا را گرفته و تبديل به قند مي‏نمايند.
ساختن مواد قندي بوسيله حشرات مغاير اصول طبيعت بوده، چگونگي آن معلوم نيست، اين گياه كه به عربي به آن طرفا - طرفة المن واتل گويند، درختچه‏اي است زيبا كه در بيشتر نقاط ايران و چند كشور ديگر مي‏رويد، ولي چون در آن نواحي پشه گز وجود ندارد، تنها در خوانسار توليد گزانگبين مي‏كند - در ايران البرز مخصوصا مرو آباد و عباس آباد، نزديك پل جاجرود - در جنوب ايران شيراز، سواحل خليج فارس، آبادان، بوشهر - در مغرب ايران دره بازوفت و همچنين در كرمان و بلوچستان به عمل مي‏آيد، ولي همانطور كه گفتم در اين نواحي پشه گز وجود ندارد تا بتواند از شيره‏ي اين گياهان نوشيده و مرا بسازند، ولي با مطالعاتي كه بوسيله نويسنده‏ي زبان خوراكيها به عمل آمده، بارور كردن اين گياهان بسيار ساده بوده و مي‏توان با يك طرح وسيع محصول بسياري بدست آورد و رقم بزرگي بر صادرات كشور افزود. پشه گزها نحل‏هاي كوچكي هستند كه در برگهاي و ساقه‏هاي گون گز خانه مي‏سازند و از شيره‏ي پرورده‏ي اين گياه قشنگ تغذيه مي‏كنند و از نيكنوش آن كه شفاي مردم در آن است شهدي مي‏سازند تا آيتي براي انديشمندان باشد. اين نحل‏هاي كوچك زندگاني شيرين و اسرارآميز مخصوص به خود دارند و كندوي آنها ساقه و برگهاي گون گز مي‏باشد. از اين كه من اين پشه‏ها را نحل مي‏خوانم تعجب نكنيد. همانطور كه پرندگان انواع و اقسام كوچك و بزرگ، از شتر مرغ تا مينج دارند، زنبورهاي عسل نيز انواع و اقسام كوچك و بزرگ دارند و ما براي شناسايي بيشتر آنها را در سه دسته به شما معرفي مي‏كنيم.
1 - دسته اول همان زنبورهاي عسل هستند كه چندين نژاد به رنگ‏هاي گوناگون دارند و انگبين آنها عسل ناميده مي‏شود. به اين دسته از حشرات در عربي نحل و در فارسي زنبور عسل - منج و منگ مي‏گويند.
2 - دسته دوم نحل‏هاي كوچكي هستند به اندازه پشه، كه ما با اجازه خوانندگان آنها را منجك مي‏ناميم. مهمترين اينها، پشه گز و پشه‏ون مي‏باشد كه اولي مرا كه گز انگبين نام دارم مي‏سازد و ديگري برادر خارجي مرا كه «ون انگبين» است توليد مي‏كند. حشره‏ي سازنده شكر تيغار را هر چند جزو قاب بالان است مي‏توان منجك ناميد.
3 - دسته سوم منج‏ها موجودات بسيار ريزي هستند كه با چشم غيرمسلح ديده نمي‏شود و چون براي اولين باز نويسنده كتاب زبان خوراكيها آنها را پيدا كرده و در زندگاني اسرارآميز آنها تفحص نموده، آن‏ها را «ميكرو منج» ناميده است. چون نيش اين دسته به حد كافي بلند نيست و نمي‏تواند شخصا گياه را بمكد. در شكافهاي مصنوعي كه بدست انسان ايجاد مي‏شود، و از شكافهايي كه حشرات ديگر بر درخت وارد مي‏آورند، استفاده كرده و شيره درخت را كه از آن شكافها بيرون مي‏آيد، ميدان فعاليت خود كرده و تبديل به انگبين مي‏نمايد. مانند بيد خشت كه به روي نوعي بيد به عمل مي‏آيد. پس براي بدست آوردن انگبين دو عامل ضرورت دارد، يكي منج مناسب و ديگري درخت مخصوص آن، همانگونه كه براي ساختن پيله ابريشم نوغان و درخت توت هر دو لازم است. حال براي اينكه زبان خوراكيها تنوع بيشتري داشته باشد و خوانندگان بتوانند به اسرار طبيعت آشنا شوند، چگونگي زندگاني و پيدايش پشه گز را شرح مي‏دهيم تا صاحبان تفكريي به عظمت دستگاه آفرينش برده و اين جهان را سرسري تصور ننمايند.
پشه گز حشره كوچكي است از دسته نازك بالان و جزو دسته‏ي منجك‏ها و با اينكه سالها است در ايران زندگي مي‏كند، معذلك مردم ايران جز اهالي خوانسار آنرا نمي‏شناسند و آنها نيز اين موجود را خلق الساعه تصور كرده، و نمي‏دانند از كجا مي‏آيد و به كجا مي‏رود. همينقدر مي‏دانند كه در اوايل پاييز ناگهان ميليون‏ها پشه گز در فضاي خوانسار ظاهر مي‏شود و پس از ساختن گز انگبين از بين مي‏رود. حال چگونگي پيدايش اين موجودات را شرح مي‏دهيم. در اوايل شهريور ناگهان خيل پشه گزها را در فضاي گز زارها مي‏بينيد كه از برگ و ساقه‏هاي گون گز تغذيه مي‏كنند و در اين موقع ماده‏ها سنگين شده به سوي پايين آمده، در روي گون گز نشسته و تخم خود را كه در حدود 75 عدد است در ساقه فرو برده، مخفي مي‏سازند و خود از بين مي‏روند. اگر زمستان سخت و برفي باشد، تخم آنها بيشتر دوام آورده و بهتر مانده و سال آينده محصول بيشتري گز انگبين بدست مي‏آيد. در بهار كه درختان بيدار شدند و برگ نو آوردند، تخم پشه گزها بوسيله شيره‏ي گياهي بالا رفته و به صورت لكه‏هاي سفيدريزي روي برگ ظاهر مي‏شوند و كم‏كم برگ گون گز پيچيده شده و كندوي مناسبي براي خانواده‏ي آنها درست مي‏شود و به تدريج رنگ لكه‏ها سياه شد، و حشرات نمايان گرديده و مرا كه گز انگبين نام دارم مي‏سازند. در اوايل شهريور شهد من به صورت اولين فرآورده از دمبرگ سرازير مي‏شود. به اين محصول گرده مي‏گويند. كم‏كم رشد منجك‏ها از كندوي برگي خود به سوي ساقه پيش مي‏آيند و در هوا پرواز مي‏كنند. اين پشه گزها داراي دو شاخك، چهاربال و شش پا هستند. شكم آنها بندبند بوده، و در هر بند مقداري انگبين ذخيره شده كه مقداري از آنرا به صورت گرده در برگ، و بقيه را در چند نوبت به صورت كمان روي ساقه‏ها مي‏نشانند و چون اين كمان‏ها شبيه ستاره است، به اين محصول ستاره مي‏گويند. شكرك آن‏ها بلورين و شيرين است. همانطور كه قبلا اشاره شد اين نحل‏هاي كوچك نيكنوش گون گز را مكيده و آنرا به شكم بند بند خود مي‏فرستند. و در آنجا در اثر يك سلسله اعمال نامعلوم تبديل مي‏نمايند.
من داراي چندين نوع قند و الكل هستم، و مقداري صمغ و لعاب و مواد معدني و عوامل زنده در بردارم و از اين حيث و از نظر خواص شبيه ساير انگبين‏ها مي‏باشم. براي بدست آوردن من بايد پرده‏اي از پوست بز پهن كنند. زيرا به علت داشتن صمغ و لعاب چسبنده بوده و به پارچه مي‏چسبم. اين پرده پوستي را زير درخت گون گز پهن مي‏كنند و يك غربال روي آن مي‏گذراند و بعد با يك چوب دستي به برگها و ساقه‏ها مي‏زنند تا تمام محصول آنها از غربال گذشته روي پرده ريخته شود.
از شهد من يك نوع شيريني به نام گز مي‏سازند كه طرز ساختن آن به شرح زير است‏
طرز ساختن گز
هم وزن من آب را در پاتيل جوش بياوريد. بعد آتش را كم كنيد و مرا به تدريج در آن ريخته به هم بزنيد تا حل شوم، بعد اين شربت را با پارچه يا صافي صاف كنيد تا علفها و تفاله‏هايي كه با من مخلوط است گرفته شده، شربتي صاف بدست آوريد. بعد اين شربت را مي‏گذاريد تا لرد آن ته نشين شود، بعد چند دانه سفيده‏اي تخم مرغ را زده و به آن اضافه كنيد و بعد با يك جاروب تميز قنادي آنرا بزنيد تا جرم آنرا بگيرد و مجددا صاف كنيد. بعد برابر نصف آب گز شكر اضافه كنيد و حرارت دهيد تا به حدي غليظ شود كه اگر يك قطره از آنرا بين انگشت شست و انگشت مجاور آن گذاشته از هم باز كنيد پنج شش نخ توليد كند. بعد بجوشانيد تا به ده نخ برسد، بعد خلال بادام يا پسته و كمي هل در آن ريخته، به هم بزنيد تا به خوردش رود، بعد در روي يك سيني كه كمي آرد روي آن باشد ريخته و بعد برداشته با دست يا ماشين به صورت گز لقمه‏اي يا گرد در آوريد و پس از سرد و خشك شدن، آنرا باز ميان آرد ريخته و بسته بندي نماييد.
ساختن گز و باسلق با شكر خالص نوعي تقلب محسوب مي‏شود و همانطور كه گفتيم، گز را بايد گز انگبين و باسلق را با گز علفي ساخت. معمولا گز را نصف و ثلث مي‏گويند و آن موقعي است كه ميزان من كه گز انگبين هستم، در آن نصف يا ثلث باشد. گز خوب بايد 35 درصد گز انگبين، 35 درصد شكر و سي درصد مغز پسته يا بادام داشته باشد. گز خوب بايد ترد و شكننده بوده، در دهان به راحتي باز شود و دهان را خنك نمايد. گز با اينكه در ساختن آن مقداري شكر به كار مي‏رود خنك بوده و گرمي ندارد.
من مانند ساير انگبين‏ها شفابخش و مفيد بوده و داراي فلزات گياهي و ويتامين‏هاي گوناگون هستم كه شرح مفصلي آنها را در انگبين‏هاي دارويي خواهيد خواند. با اين فرق كه آنها به مقدار كم ملين و به مقدار زياد مسهل مي‏باشند و من با اينكه به مزاج لينت مي‏دهم، خاصيت مسهلي ندارم و هر قدر مرا زياد بخوريد ناراحت نخواهيد شد - خوردن من نرمي استخوان را معالجه مي‏كند و ميكرب‏هاي ناخوشي‏زا را از بين مي‏برد. براي تهيه گز نمي‏توان از گز علفي كه آنرا نيز به نام گز انگبين مي‏فروشند استفاده كرد.
گز علفي
اسم من گز علفي است و از انگبين‏هاي غذايي هستم. انگبين من از نوعي بلوط بدست مي‏آيد. در ايران نام اين درخت بلوط گز مي‏باشد. در لرستان به آن «مازو» در كردستان به آن «پرو» مي‏گويند. در سواحل بحر خزر نيز به مقدار زياد به عمل مي‏آيم. از اين درخت غير از ميوه دو محصول ارزنده‏ي ديگر بدست مي‏آيد يكي من هستم كه علاوه بر مصرف دارويي نوعي شيريني با من مي‏سازند كه به نام باسلق است و آنهايي كه اين شيريني را با شكر درست مي‏كنند، گناه بزرگي مرتكب مي‏گردند. دومين محصول بلوط گز نوعي «مازو» است كه به آن «برارمازو» يعني برادر مازو، و قلقات و كلكا و گاهي «برارمازي» مي‏گويند.
شكرك من روي برگ بلوط گز در اثر نوعي ميكرومنج توليد مي‏شود و من قطره قطره از آن مي‏چكم و براي جمع آوري من كافي است ظرفي زير درخت بگذارند تا روي زمين ريخته نشوم. منافع طبي من همانند گز انگبين است، با اين فرق كه من صمغ و لعاب بيشتر داشته، براي نرم كردن سينه مفيدتر مي‏باشم. بقيه‏ي منافع ما را در شير خشت مطالعه فرماييد.
زبان خوراكيها جلد يك دكتر غياث الدين جزايري

برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
 

چهارشنبه 8 دی 1389  5:57 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها