0

همسرداری شهدا

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

همسرداری شهدا

می دانست کار زیاد باعث شده فکر حج تمتع از ذهن شوهرش  بیرون برود. خودش دست به کار شد و پس اندازی را که از کار کردن در کارگاه سفید آب سازی مادر شوهرش به دست آورده بود، برداشت و شوهرش را برای حج تمتع نام نویسی کرد. 

 
مدیر خانه/ شهیده اعظم شفاهی
 
تا شهدا - پنج تا بچه در خانه از سر و کول هم بالا می رفتند ولی اعظم در میان آن همه هیاهو مشغول درست کردن ترشی و مربا می شد. لابه لای شیشه های رنگا رنگ ترشی و جیغ و داد بچه ها، حواسش به خواهر هایش نیز بود. یکی از شوهرش می نالید و آن یکی از بچه ها. خواهرانه نصیحتشان می کرد؛ می گفت:" هوای زندگی و شوهرتان را داشته باشید." خودش هم بیشتر از همه هوای شوهرش را داشت. نمونه ی بارزش سفر حج شوهرش بود. می دانست کار زیاد باعث شده فکر حج تمتع از ذهن شوهرش  بیرون برود. خودش دست به کار شد و پس اندازی را که از کار کردن در کارگاه سفید آب سازی مادر شوهرش به دست آورده بود، برداشت و شوهرش را برای حج تمتع نام نویسی کرد. اگر پیگیری های اعظم نبود معلوم نبود شوهرش با این همه مشغولیت، چه وقتی روانه ی سفر حج بشود.
 
آرامش/ شهیده فاطمه نیک
 
تا شهدا - همیشه با همسرش با متانت و سعه ی صدر برخورد می کرد و همین باعث می شد آرامش، همیشه مهمان خانه شان باشد. شوهرش کم حوصله بود و خیلی زود از کوره در می رفت اما او نمی گذاشت تند شود. زود سر و ته قضیه را جمع می کرد و دوباره آرامش را به خانه بر می گرداند. فاطمه با همین رفتارش توانسته بود زندگی را مدیریت کند.

 

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

یک شنبه 11 بهمن 1394  3:11 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها