0

فراسو هنر رویانبینی!

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

فراسو هنر رویانبینی!

چیزی که در زندگی آینده را برای ما روشن می‌سازد و ما را به زندگی امیدبخش در آینده امیدوار می‌سازد، رویاهایی است که ما از فردا در ذهن خود داریم. اگر تصور کنیم که فردا زلزله‌ای مهیب می‌آید و انفجارهای هسته‌ای و هیدروژنی دنیا را زیرورو می‌کند...

”چیزی که در زندگی آینده را برای ما روشن می‌سازد و ما را به زندگی امیدبخش در آینده امیدوار می‌سازد، رویاهایی است که ما از فردا در ذهن خود داریم. اگر تصور کنیم که فردا زلزله‌ای مهیب می‌آید و انفجارهای هسته‌ای و هیدروژنی دنیا را زیرورو می‌کند، محال است که الان آرام باشیم و بتوانیم حتی لحظه‌ای چشم بر هم گذاریم. رویای یک آینده روشن و شفاف حتی اگر در دنیایی دیگر واقعیت یابد همیشه دلیل زنده بودن کسانی است که تلاش می‌کنند و از الان زندگی خودشان لذت می‌برند.

اما همیشه چنین نیست و اغلب اوقات افکار و توهماتی غیر قابل کنترل ذهن را آماج حملات خود قرار می‌دهند و مانع از شکل گرفتن و ظهور رویاهای شیرین و امیدبخش می‌شوند. این توهمات و افکار پریشان خودشان از جنس رویا هستند و به همین خاطر این‌قدر قدرت دارند که روح و روان و جسم فرد را متلاشی می‌کنند و او را به زانو در می‌آورند. بنابراین اگر کسی می‌خواهد به صورت هشیارانه رویای شیرین و امیدبخشی را در ذهن خود جاری سازی و به کمک این رویای شیرین انرژی حیات و سرزندگی و امید را در جسم و روح خود جاری سازد، به ناچار باید قبل از آن یک هنر بسیار مهم را هم بلد باشد که اسم آن را می‌گذاریم ”هنر رویا نبینی“،  یعنی مهارتی که فرد به کمک آن می‌تواند در درون ذهن خود و به اراده خود سکوت کامل برقرار کند و مانع ورود و نفوذ افکار و خیالات و رویاهای مزاحم و غیر ضروری گردد.“

دارما این جملات را که گفت سکوت کرد و به ما خیره شد. گویی می‌خواست تاثیر سخنانش را در نگاه و چهره ما بخواند.

به جز من چند نفر دیگر از شاگردان دارما هم در جلسه حضور داشتند. یکی از این شاگردان که پسرکی با پیشانی بلند بود پرسید: ”چگونه این خلا و سکوت و بی‌صدایی را می‌توانیم در درون ذهنمان جاری سازیم. ذهن ما به طور دايم در حال گفت‌وگو کردن با خودش است!“

دارما تبسمی کرد و گفت: ”بله! در واقع گفت‌وگو کردن روشی است که ما به کمک آن فکر می‌کنیم. اما از این نکته غافلیم که وقتی گفت‌وگویی در ذهن جاری می‌شود همزمان با آن صحنه‌ای نیز در مقابل چشمانمان ظاهر می‌شود. صحنه‌ای که کلمات گفت‌وگو را معنادار می‌کند و آن‌ها را قابل تجسم می‌سازد. اگر این صحنه‌های معنا ساز ظاهر نشوند گفت‌وگوی درونی بلافاصله متوقف می‌شود و سکوت در ذهن جاری می‌گردد. باید هم چنین شود! به راستی کلمات بی‌معنایی که هیچ چیزی را مقابل چشمان انسان ظاهر نمی‌سازند چه فایده‌ای دارند که به آن‌ها توجهی شود!؟“

یکی دیگر از حاضرین که لباس تمام مشکی به تن داشت پرسید: ”این سیاهی یکپارچه و بدون روشنایی درون ذهن چه فایده‌ای دارد؟ فرق بین انسان مرده و زنده همین جریان داشتن افکار و رویاها در ذهن است. وقتی در ذهن انسان هیچ رویایی نباشد دیگر چه فرقی بین زنده بودن و نبودن یک انسان وجود دارد!؟“

دارما سری تکان داد و گفت: ”به یک موضوع مهم دقت نکردید. در حالت رویا نبینی هشیارانه  رویاها به صورت هشیارانه و حساب شده اجازه ورود به ذهن نیافته‌اند، نه این‌که از بین رفته‌اند. در ثانی اصلا سکوت در ذهن مشابه سیاهی و تاریکی محض نیست. این تشبیه گول زننده است و به طور غیر مستقیم در ذهن این تصور را حاکم می‌سازد که علت روشنایی ذهن انسان رویاهایی است که می‌بیند. در حالی که ذهن مثل یک فضای شفاف و روشن است که خیلی از رویاها به صورت لکه‌هایی آن را پر می‌کنند. رویا ندیدن یعنی فضای روشن و شفاف ذهن را از لکه‌ها زدودن. این لکه‌زدایی هنری است که باید یاد بگیریم تا بتوانیم به طور کنترل شده و هشیارانه در سخت‌ترین شرایط زندگی فقط به رویاهای امیدبخش و انرژی‌بخش اجازه ورود به فضای ذهن خود بدهیم. فراموش نکنید که همیشه کسانی که می‌خواهند ما را بترسانند یا به زانو درآورند به سمت رویاهای ما حمله‌ور می‌شوند. آن‌ها این کار را به کمک کلمات و کنایه‌ها و حرکات و رفتارها و ابزارهایی می‌کنند که در ذهن ما باعث تولید فکر می‌شود. برای ذهن ما فکر کردن و خود گفت‌وگویی پدیده‌ای یکسان و مشابه قلمداد می‌شود. این خود گفت‌وگویی باعث می‌شود که صحنه‌هایی تخیلی از موضوعی که در حال صحبت از آن هستیم در ذهن شکل بگیرند و این‌جاست که ما آسیب‌پذیر می‌شویم و به راحتی فضای پاک رویاهای خود را در اختیار مهاجمین بیرونی قرار می‌دهیم تا با صحنه پردازی رویاهای مورد نظر خود ما را بترسانند یا فلج کنند یا تحت کنترل خود درآورند. در هنر رویانبینی هشیارانه شما دقیقا سر بزنگاه مچ این مهاجمین به فضای رویاهای خود را می‌گیرید و اساسا به آن‌ها اجازه نمی‌دهید که با گفت‌وگوی درونی معنادار ذهن وارد ذهن شما شوند. وقتی گفت‌وگوی درونی معنادار نباشد دیگر رویایی ساخته نمی‌شود و وقتی رویایی در کار نباشد هیچ مهاجم بیرونی نمی‌تواند روی آرامش و ذهن شما تاثیری بگذارد. شما اساسا این مزاحمین بیرونی را نمی‌بینید چونکه هیچ تجسمی از آن‌ها در ذهن شما شکل نمی‌گیرد و این همان اعجاز هنر رویانبینی هشیارانه است.“

نفسی عمیق کشیدم و با خودم فکر کردم که تا الان دارما به طور دايم در خصوص مزایا و شگفتی‌های مهارت رویا دیدن هشیارانه صحبت می‌کرد و کاربردهای مختلف آن در زندگی شغلی و اجتماعی و تحصیلی را با مثال‌های مختلف توضیح می‌داد و اکنون ناگهان همه چیز را با درس امروز یعنی ”مهارت رویا نبینی هشیارانه“ تحت‌الشعاع خود قرار داده بود. در واقع دارما می‌خواست بگوید که اگر انسان نتواند جلوی ظهور رویاهای ناخواسته و مزاحم را در زندگی روزمره خود بگیرد، اساسا قادر به استفاده از توانایی منحصر به فرد ”رویابینی“ خود نیست. و برای ندیدن رویاهای مزاحم انسان تنها کاری که باید انجام دهد این است که صحنه‌های تجسمی معنادار را از گفت‌وگوهای درونی خودش که به طور شبانه روزی و پیوسته رخ می‌دهند بگیرد. یعنی دقیقا عکس کاری که قبلا برای یادسپاری و ثبت یک کلمه یا مفهوم انجام می‌دادیم و صحنه‌ای تجسمی معنادار سه بعدی و چند حسگری را به مفهوم یا موضوع یادگیری منتسب می‌ساختیم و با این کار آن مفهوم را در کالبد خود جا می‌انداختیم و به یاد می‌سپردیم، در این حالت برای رویا ندیدن به طور وارون عمل می‌کنیم و نمی‌گذاریم گفتگوی درونی ناخواسته ما مابه ازای تصویری و تجسمی در درون ذهن ما پیدا کند. یعنی نمی‌گذاریم این گفت‌وگو دیده شود و حس گردد. در نتیجه انگار هرگز گفت‌وگویی صورت نگرفته است و آرامش درونی شما هرگز به هم نمی‌خورد و کسی نمی‌تواند آرامش ذهنی شما را مخدوش سازد. حال در این آرامش عمیق درونی ما می‌توانیم رویای مورد نظر خودمان را ببینیم و به آن شاخ و برگ دهیم. به سمت خدامراد برگشتم تا دریافت خود را به او هم منتقل کنم. اما او گویی از قبل این را می‌دانست به آهستگی گفت: ”خیلی‌ها به کمک موادمخدر و روی آوردن به مواد فلج‌کننده مغز و اعصاب سعی می‌کنند مانع از دیدن هر چند موقتی خوش‌رقصی و شلوغ‌کاری رویاهای مزاحم در درون ذهن خود کنند، اما این نوع فراموشی مقطعی و ناپایدار و شکننده و بی‌فایده است. در حقیقت دارما به ریشه و اساس رویاهای مزاحم حمله کرده است و آن‌ها را قبل از خودنمایی و تولد از بین می‌برد. دارما می‌گوید نگذار کلمات که ابزارهای فکر برای تفکرند به صورت ناخواسته توسط ذهن تو در مکانیزم گفت‌وگوی درونی به کار گرفته شوند و برای معنادار شدن از رویاهای حافظه تو کمک بگیرند. بگذار کلمات همان جور بی‌معنا بیایند و بی‌هویت بروند. چند لحظه بعد که تمام شدند هیچ چیزی برای به خاطر آوردن آن‌ها وجود ندارد و آرامش و قرار دوباره به وجود تو بازمی‌گردد. هنر انسان‌های بزرگ همین است که اساسا کسی نمی‌تواند از بیرون رویاهای بزرگ درون آن‌ها را تحت تاثیر قرار دهد. دلیلش هم خیلی ساده است. انسان‌های  بزرگ هدایت و تولید رویاهای خود را به صورت هوشمندانه در کنترل خود دارند و در نتیجه همان رویاهایی در ذهن آن‌ها حق درخشندگی دارند که اجازه دارند.“

به سمت دارما برگشتم و دیدم چقدر آرام و راحت است. عین همین آرامش و استواری را در چهره و رفتار خدامراد هم می دیدم. در واقع آن‌ها آرام بودند چرا که هیچ رویای مزاحمی را در ذهن خود نمی‌دیدند. آن‌ها استادان هنر رویانبینی هشیارانه بودند و این کار را بدون نیاز به هیچ ماده‌مخدر و عامل بیرونی انجام می‌دادند.

نفسی عمیق کشیدم و آرامشی عجیب را در وجود خودم حس کردم. از خوشحالی می‌خواستم بال درآورم! من در حال رویا ندیدن بودم!

 
منبع:فرامرز کوثری- مجله موفقیت

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

یک شنبه 11 بهمن 1394  8:16 AM
تشکرات از این پست
borkhar
دسترسی سریع به انجمن ها