0

دجال دروغگوى فريبنده

 
salamat595
salamat595
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 19536
محل سکونت : مازندران

دجال دروغگوى فريبنده

در فرهنگ جديد عربى - فارسى‏ منجدالطلاب و فرهنگ لاروس معانى‏ لغت دجال چنين آمده است: «آب طلا، گروه بزرگ انبوه ، دروغگو ، فريبنده ‏لقب مسيح كذاب كه در آخرالزمان‏ ظهور كند.» 
مرحوم علامه على‏ اكبر دهخدا اين لغت را در لغتنامه خود، هم باتشديد «جيم » و هم بدون تشديد«جيم‏» ضبط نموده است.

مهدى پرتوى آملى درباره اين ‏لغت مى‏نويسد: «دجال صيغه مبالغه ‏از لغت دجل و به معنى خدعه ،نيرنگ ، حيله و باطل است.» 
شادروان دكتر محمد خزائلى‏تعبيرى زيبا و ظريف از لغت دجال‏ كرده است: «دجال كلمه‏ اى مركب ‏است و الف و لام آن همان الف ولامى است كه در نام هاى دانيال وخرقيال هم وجود دارد و به معنى‏«خدا» ست. جزء اول آن هر چه باشدبه معنى «ضد» و «دشمن‏» است ودور نيست كه با «دژ»، «دشمن‏» و«دشوار» همريشه باشد. (1) 
بنابراين‏ تعبير، دجال يعنى : ضدخدا، دشمن‏ خدا. 
شكل ظاهرى «دجال‏» 
دجال را با سيمايى عجيب مجسم ‏كرده ‏اند. صورتى آبله رو كه يك‏چشم او كور شده - چشم راست - وچشم ديگرش در وسط پيشانى ،مانند ستاره صبح درخشان است.اين بيت مولانا جلال ‏الدين بلخى ‏به ‏يك چشم بودن دجال گواهى دارد : 
او به سر، دجال يك چشم لعين اى خدا فريادرس نعم‏المعين 
نام اصلى، كنيه، محل اقامت و محل ظهور دجال 
نام اصلى دجال، «صائد بن صيد»و كنيه ‏اش «ابويوسف‏» است. ازمادرى يهودى به نام «ميمونه‏» به‏دنيا آمده و در جزيره‏اى به يك‏ صخره بسته شده است. چون سال‏از چهارصد هجرت بگذرد، بايد منتظر بود تا ظاهر شود و اين ازعلامات آخرالزمان است. 
خراسان و كوفه از نقاطى هستندكه به عنوان محل خروج و ظهوردجال ذكر شده ‏اند. خاقانى شاعرنامى قرن ششم هجرى قمرى مح ل‏ظهور دجال را چنين ذكر مى‏كند: 
نه عيسى راست از ياران كمينه سوزنى دربره نه سوزن شبه دجال است ‏يك چشم و صفاهانى (2) 
كيفيت‏ خروج دجال 
كيفيت‏ خروج دجال به اين ترتيب‏است كه سه سال قبل از خروجش دردنيا قحط و خشكسالى مى‏شود. به ‏اين صورت كه سال اول، ثلث‏ باران وسال دوم دو ثلث‏ باران معمولى‏ نمى ‏بارد و سال سوم حتى يك قطره ‏باران از آسمان به زمين نمى‏ بارد ويك برگ سبز از زمين روييده ‏نمى ‏شود. در اين موقع كه گرسنگى وتشنگى بر عالميان سايه افكنده‏ است، دجال خروج مى‏كند. هنگامه ‏عجيبى بر پا مى‏شود و دجال به كمك‏ پيروانش بر تمام شهرها مسلط مى‏شود و «بيت ‏المقدس‏» را كه ‏ساكنانش حاضربه‏ تسليم‏ نمى‏ شوند،محاصره مى‏كند. در چنين زمانى به ‏هنگام نماز صبح و يا عصر، حضرت‏ مهدى صاحب‏ الزمان عليه السلام ظهور مى ‏كند و با جماعت محصورين به‏ نماز مى ‏ايستد. حضرت عيسى بن ‏مريم عليه السلام نيز از آسمان فرود مى‏ آيد و به صاحب ‏الامرعليه السلام اقتدا مى‏كند.آنگاه حضرت صاحب‏ الزمان عليه السلام ازحصار خارج شده، دجال و پيروانش ‏را از ميان برمى‏دارد. 
دجال در اعتقادات مسيحيت
مسيحيان دجال را «مسيح كذاب‏و دروغين‏» مى‏دانند كه دشمن وضدمسيح (3) 
است. قاموس كتاب‏ مقدس (صفحه 460) دجال را اسم‏عام و دجال و دجالان را كسانى‏ مى‏داند كه تجسم مسيح را تكذيب‏ مى‏كنند. در همين كتاب آمده است كه‏ كلمه دجال در جايى ديگر جز دررساله «يوحنا» يافت نمى‏شود ومقصود از دجال كسى است كه بامسيح مقاومت و ضديت مى‏نمايد ومدعى آن باشد كه خود او در جاى‏ مسيح است و در رساله اول يوحنا، مى‏گويد: «و هر روحى كه عيسى‏ مجسم شده را انكار كند از خدانيست. اين است روح دجال، كه ‏شنيده‏ ايد، مى‏آيد و الان هم در جهان ‏است‏» و نيز مى‏گويد: «دروغگوكيست؟ جز آنكه مسيح بودن عيسى ‏را انكار كند و آن دجال است.» 
نشانى ‏هاى دقيق دجال ازكلام اميرمؤمنان على عليه السلام 
«اسبغ بن نباته‏» از اميرالمؤمنين‏ عليه السلام پرسيد: «يا اميرالمؤمنين دجال‏ك يست؟ فرمودند كه: آگاه باشيد، دجال «صائدبن‏ صيد» است و شقى كسى است كه او را تصديق كند و سعيد كسى است كه او را تكذيب كند...و از دهى كه معروف به يهوديه ‏است ، خروج مى‏كند. چشم راستش ‏از اصل خلقت ندارد به طورى كه ‏گودى حدقه ‏اش نيست و ديگرى كه ‏در پيشانيش است، مانند ستاره‏ صبح مى‏درخشد و در چشمش مانندپارچه گوشت چيزى است گويا كه باخون ممزوج است و در ميان‏ چشمش لفظ «كافر» نوشته شده به‏ طورى كه همه كس آن را مى‏ خواند خواه نويسنده باشد و خواه نه . به‏ درياها داخل مى‏شود و آفتاب با وى‏ سير مى‏ كند و در پيش رويش كوهى ‏است از دود و در پشت‏ سرش كوه ‏سفيدى است كه خلايق چنين‏ مى‏دانند كه آن طعام است و در ايام‏ قحط شديدى خروج مى‏كند وبه‏ درازگوش سبز يا خاكسترى رنگ‏ سوار شود و زمين در زير پايش ‏پيچيده مى ‏گردد و به هيچ آب‏ن مى‏گذرد مگر اينكه خشكيده ‏مى‏ شود به طورى كه جايش تا روزقيامت‏ خشك مى‏ماند وبه آواز بلندندا مى ‏كند، به نوعى كه همه جن وانس و شياطين ، كه در ما بين مشرق‏ و مغرب‏ اند صداى او را مى‏ شنوند.چنين مى‏گويد: 
«اى دوستان من! به زودى به‏سوى من آييد. منم آن كسى كه ‏مخلوقات را خلق نمود و ايشان را درمحكم نمودن تركيب شان با هم ‏مساوى گردانيد و اندازه صورتها وهياتهاى ايشان راتعيين نمود و منم ‏آن پروردگار شما كه بر همه اشيا قادر است.» 
و اين دشمن خدا، اينها را دروغ ‏مى‏گويد، زيرا كه او مردى است كه ‏طعام مى‏خورد و در بازارها راه‏ مى‏رود و پروردگار شما كور نيست‏ و طعام نمى‏ خورد و راه نمى ‏رود و ازمكانى به مكان ديگر منتقل نمى ‏شود.آگاه شويد بدرستى كه بسيارى ازتابعان او در آن روز اولاد زنا و صاحبان طيلسان سبز هستند و آن‏ پارچه ‏اى است مانند ردا كه بر سر ودوش انداخته مى‏شود. 
خداوند عزوجل او را در شهر«شام‏» در بالاى تلى كه معروف است‏به تل «افيق‏» سه ساعت از روز«جمعه‏» گذشته به دست كسى كه‏ مسيح بن مريم عليه السلام در پشت‏ سرش ‏نماز مى‏ گزارد، به قتل مى ‏رساند.آگاه شويد بدرستى كه بعد از اين‏ طامه كبرى واقع خواهد شد و آن‏خروج دابه (4) 
از زمين است. بعد از آن‏امام على عليه السلام فرمودند كه : از من‏ مپرسيد كه بعد از خروج دابه چه‏واقع خواهد شد. درآن حال «ترال بن‏سبره‏» به صعصعه گفت كه:اميرالمؤمنين از اين كلام اعجازنظام، چه چيز اراده نموده؟صعصعه گفت: يابن سبره! كسى كه ‏عيسى‏ بن‏ مريم عليه السلام در پشت ‏سرش‏نماز مى ‏گزارد ، امام دوازده م‏است!» (5) 
سيماى دجال در ادب فارسى 
از راه احاديث اسلامى، دجال به‏ صورت شخصى مقابل و ضدعيسى بن مريم (6) 
، در ادبيات فارسى‏ مجسم شده است. قديمى‏ترين ديوان‏ شعر كه در آن كلمه دجال و مفاهيم ‏مرتبط با او در آن ديده مى‏شود«ديوان حكيم ناصرخسرو قباديانى‏»است (تولد 394 ق وفات 481 ق)حكيم ناصرخسرو 7 بار كلمه دجال ‏را در ديوان اشعار خود آورده و دردو مورد «جهان‏» را به «دجال‏» شبيه‏و مانند كرده است: 
دجال چيست؟ عالم و، شب چشم كوراوست وين روز چشم روشن او كيست، بى‏ريب عالم دجال تست و تو به دروغش بسته‏ اى و مانده ‏اى و گشته يگانه 
از ديگر شاعرانى كه مضامين‏ زيبايى از كلمه دجال ساخته،«افضل‏ الدين بديل بن على خاقانى‏»شاعر قرن ششم هجرى است. دربين شاعران ، خاقانى بيشتر از همه ،اين كلمه را در شعرخود آورده است.دجال 22 بار در شعر خاقانى ديده ‏مى ‏شود. در شعر برخى شاعران‏ ديگر كمابيش اين كلمه ديده مى‏شود.بعضى تركيبات و مضامين كه ‏شاعران بااستفاده از كلمه دجال‏ ساخته ‏اند، چنين است: 
- دجال بند، آن كه دجال را به بندمى‏كشد. 
قلزم دجله عطا، مهدى دجال بند كسرى جمشيد جام خسرو خورشيدفر 
مجيد بيلقانى 
- دجال جفا، كنايه از دغل‏ كار وستمگر 
لب بگشا ، هيكل عيسى‏ بخوان كز دم دجال جفا مرده‏اند 
مولوى 
- دجال چشم ، كنايه از يك چشم 
چرا سوزن چنين ‏دجال‏ چشم ‏است كه اندرجيب عيسى يافت ماوا 
خاقانى 
- دجال خلقت ، كنايه از بدنهاد 
گر او هست دجال‏ خلقت‏ به‏ رغمش تو را كم ز عيسى مريم ندارم 
خاقانى 
- دجال راى ، كنايه از بدانديش 
چه مى‏خواهى از اين دجال رايان چه مى‏جويى ازاين مهدى نمايان 
عطار نيشابورى 
- دجال شكل ، كنايه از فريبكار 
كيد اين دجال شكل ان‏ آخران درچه‏ فتاد چون لواى مهدى آخرزمان آمد پديد 
مجيد بيلقانى 
- دجال طبع، كنايه از بدنهاد وستم‏پيشه 
از اين دجال طبعان وارهد دور نماند كار و بار عالم اين طور 
وحشى بافقى 
- دجال فعل، كنايه از فريبنده 
نه روح‏الله بر اين دير است چون شد چنين دجال فعل اين دير مينا 
خاقانى 
- دجال كيش، كنايه از دروغگو وبدكردار 
پى دجال كيشان برگرفته به تو نيرنگ ايشان درگرفته تو را دجال شد چون هادى راه به جز دوزخ كجا يابى وطنگاه 
وحشى بافقى 
- دجال عالم سوز، اشاره به‏فريب دادن دجال جهانيان را.( فراگيرشدن ظلم و ستم در عالم) 
اى دريغا مهديى، كامروز از هر گوشه‏ اى يك جهان دجال عالم سوز سر بركرده ‏اند 
سنايى 
دجال در ادبيات عرفانى نيز،گذشته از تعبيرات و معانى دينى وكلامى ، كنايه از اهل نيرنگ و حيله‏است. 
كلام آخر درباره «دجال‏» 
به نظر مى‏رسد كه خروج دجال وفتنه او در جهان و كشته شدنش به‏ دست‏ حضرت مهدى عليه السلام، نمودار ورمزى ازجنگ «نور» و «ظلمت‏» باشد.بيان ديگرى از مبارزه نيكى و بدى وپيروزى نهايى روشنى و خير برتاريكى و شر كه در فرهنگ ايران به ‏صورتهاى گوناگون مطرح است ودر اقوام و ملل ديگر هم سابقه دارد.در اوستا كتاب مقدس زرتشتيان هم‏از جنگ اهريمن و اهورامزدا ،گفتگوهاست و آيين‏ مانويان هم براساس درگيرى دائمى نور و ظلمت‏ پى‏ ريزى شده است. 
به هر حال، روزى كه دجال ظهوركند و جهان ، پر از ظلم و ستم باشد،حضرت مهدى صاحب ‏الزمان عليه السلام‏ مى‏ آيد و ريشه ظلم و بيداد رابرمى‏كند و طومار دجال و دجال ‏صفتان را در هم مى‏پيچد و آن ‏هنگامى ‏است كه اين آيه شريفه براى ‏چندمين بار مصداق پيدا مى‏كند: 
«و قل جاءالحق و زهق‏ الباطل ان‏ الباطل كان زهوقا» (7) 
و به امتت‏بگو كه رسول حق آمد وباطل را نابود ساخت كه باطل خود لايق‏محو و نابودى ابدى است. 
و آن روزى است كه وعده الهى ‏تحقق پيدا كند: 
«ونريد ان نمن على ‏الذين ‏استضعفوا فى‏ الارض و نجعلهم‏ ائمة و نجعلهم ‏الوارثين‏» (8) 
و ما اراده كرديم كه بر آن طايفه ذليل وضعيف در آن سرزمين منت گذارده و آنهارا پيشوايان خلق قرار دهيم و وارث ملك وجاه فرعونيان گردانيم.

محمود جعفر كلهر 
________________________________________
1. اعلام قرآن، ص 479; پرتوى آملى، مهدى،به نقل‏از ريشه‏هاى‏تاريخى‏امثال‏وحكم ، ج 1،ص 436. 
2.ديوان‏خاقانى،پيراسته‏دكترمير جلال‏الدين‏كزازى، ج 1،ص 616. 
3. Antichriste 
4. دابة: دابة‏الارض: 1. موريانه ، 2. جانورى عظيم‏الجثه كه در آخر الزمان پديد آيد و آن نشانه نزديكى قيامت است. 
5. مجلسى ، محمدباقر، بحارالانوار، ج 13،ص 482. 
6. سوره اسرا (17)، آيه 81. 
7. سوره قصص (28)، آيه 5.

شنبه 3 بهمن 1394  7:27 PM
تشکرات از این پست
siryahya nazaninfatemeh
دسترسی سریع به انجمن ها