0

اسم من «چاي» است!

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

اسم من «چاي» است!

به من چا و چايي هم مي‏گويند - من برگ درختچه‏اي هستم كه انواع وحشي آن در چين و هندوستان مي‏رويد و قامت آنها معمولا به ده متر مي‏رسد ولي انواع بستاني و پرورش يافته من كه برگها و جوانه‏هاي آنرا مرتبا مي‏چينند از دو متر قد آن تجاوز نمي‏كند. قسمت مورد استفاده‏ي من برگهاي من است كه پس از بو دادن بصورت چاي سبز و سياه به فروش مي‏رسد. در تاريخ كشف من افسانه‏هاي زيادي گفته‏اند. از جمله مي‏گويند يكي از امپراتوران چين بر يكي از نزديكان خود غضب كرد و دستور داد او را از شهر بيرون كنند آن شخص مدتي در كوه و بيابان و در جنگل‏ها و بيشه‏ها سرگردان بود و در نتيجه بسيار ضعيف و زرد چهره شده بود. روزي درختي ديد. از غايت گرسنگي برگ آنرا غذاي خود ساخت و در اندك مدتي علائم سخت در او ظاهر شد و رنگ رخساره او باز و زيبا گرديد. مخفيانه به شهر آمد و براي يكي از نزديكان امپراتور احوال خود را نقل كرد و آن شخص به عرض رسانيد، امپراتور او را احضار كرد و از ديدن صورت زيبا شده‏ي او متعجب شد و پس از جويا شدن از علت آن، عده‏اي از پزشكان را مامور تحقيق در اطراف فوايد آن گياه نمود. حكيم ميرزا قاضي در كتاب «اختيارات» خود پس از ذكر اين افسانه مي‏نويسد: چاي گياهي است خوشبو، با اندك تلخي. نوشيدن دمكرده‏ي آن حرارت باطن را تسكين مي‏دهد و خون را صاف مي‏كند. افسانه‏ي ديگري نيز در وصف من به اين شرح گفته‏اند: روزي جمعي از اهالي ختا به شكار رفته بودند گوشت يكي از شكارهاي خود را پخته و در ظرفي ريخته و روي آنرا با سرشاخه‏هاي بوته‏ي چاي پوشاندند و دو مرتبه به دنبال شكار رفتيد. پس از آنكه براي خوردن غذا جمع شدند، ديدند تمام گوشت‏ها له شده و چون اين امر را نزد اطبا اظهار داشتند آنها پس از تحقيق و امتحان دانستند كه برگهاي شاخه‏ي گياه من، در هضم غذا، و طعام و زود پختن گوشت و حبوبات اثر دارد.
باري زادگاه اوليه من چين و هندوستان است. و در ايران نيز به گيلان و مازندران و مخصوصا لاهيجان كاشته شده و به چاي داخلي معروف مي‏باشد. بهترين زمين براي كشت من زميني است كه داراي سنگهاي خروجي و آتشفشاني باشد تا محصول من مرغوب و مفيد باشد. زيرا گياه من احتياج به فلز (فلوئور) دارد. چايكاري در چين معمولا در شكاف دره‏هاي عميق صورت مي‏گيرد و فرآورده‏ي آن به علت خروجي بودن زمين داراي فلوئور زيادي است، و از طرف ديگر روستاييان چيني معتقدند كه خاك مالك حقيقي همه‏ي موجودات است و روي اين فلسفه به عنوان كرد كود مدفوع انسان را به كار مي‏برند.
روي اين اصل چاي چيني سرشار از شبه فلز فلوئور بوده و چاي داخلي از حيث داشتن اين عنصر مفيد فوق‏العاده فقير است. فقط محصولات چند نقطه‏ي كوهستاني تا 3 ميلي گرم درصد دارد. دومين دليل زيادي فلوئور در چاي چين استفاده از طغيان رودخانه‏ها است، زيرا در چين رودخانه‏هايي جاري است كه از كوههاي آتشفشاني سرچشمه گرفته و بستر آنها بالاتر از مزارع چاي كاري است و هنگام طغيان سفيدرود در سطحي پايين‏تر كشت زارها جاري است به ندرت طغيان آن گل و لاي به اين مزارع مي‏رساند.
در ژاپن مزارع چاي در مجمع الجزاير آتشفشاني است و آب و زمين و هوا سرشار از شبه فلز فلوئور مي‏باشد و از طرف ديگر ژاپني‏ها مقداري از صيد ماهي را به ساختن آرد ماهي اختصاص داده و آنرا به عنوان كود مصرف مي‏كنند. استفاده از آرد ماهي كه داراي مقدار زيادي فلوئور است كافي است كه چاي ژاپني نسبت به اين شبه فلز غني بوده و فرآورده‏ي آن مرغوب شود.
براي اصلاح و مرغوب شدن چاي داخلي بهترين وسيله از كودهاي فلوئور دار مثل آرد ماهي است.
چاي سبز از بو دادن برگهاي تازه بدون دمبرگ به عمل مي‏آيد و چون برگهاي چاي مدتي مانده و تخمير شوند، محصول آن‏ها چاي سياه مي‏باشد. دمكرده‏ي پنج تا ده در هزار برگهاي بو داده من محرك و مقوي معده بوده و ادرارآور است، ولي از نظر داشتن خواص مذكور كمتر استعمال مي‏شود. بلكه معمولا آنرا مانند يك نوشابه‏ي عادي و براي رفع خستگي مي‏نوشند. من مقوي مغز - معده و باه مي‏باشم و ادرار را زياد مي‏كنم، نشاطآور بوده تشنگي را تسكين مي‏دهم - سر درد را آرام مي‏كنم التهاب معده را فرو مي‏نشانم، خون و رنگ رخسار را صاف مي‏كنم و به جذب ادويه در اعماق ياخته‏هاي بدن كمك مي‏كنم. بوي بد دهان را از بين مي‏برم، مخصوصا خشك من در از بين بردن بوي سير و پياز بي‏اثر نيست. جهت خفقان و امراض قلب مقدار كم من مفيد است و از همه مهمتر به علت داشن شبه فلز فلوئور ميناي دندان و استخوانها را تقويت كرده و از پوسيدگي دندانها جلوگيري مي‏كنم، زياده‏روي در خوردن من رنگ دندان را زرد مي‏كند ولي دندانهاي زرد ديرتر خراب شده و كرم خوردگي كمتر پيدا مي‏نمايند.
زبان خوراكيها جلد يك دكتر غياث الدين جزايري

برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
 

چهارشنبه 8 دی 1389  12:21 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها