0

✉✉ غزلیات رضی‌الدین آرتیمانی ✉✉

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:✉✉ غزلیات رضی‌الدین آرتیمانی ✉✉

بمن آن مه دگر امشب نسازد

گل نازک به تاب و تب نسازد

بغیر از من چنین یا رب نسوزد

بغیر از تو چنین، یا رب نسازد

از آن تار است این عالم بچشمم

که خورشید جهان با شب نسازد

نسازد زاهد ار با ما عجب نیست

که خلق تنگ با مشرب نسازد

نساز هیچکس با صاحب دل

که خود را هیچ جا صاحب نسازد

تو بیداری و عالم جمله در خواب

رضی اکنون چرا مطلب نسازد

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 24 دی 1394  8:49 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:✉✉ غزلیات رضی‌الدین آرتیمانی ✉✉

سرم بالش تنم مفرش بسوزد

به هر ناخوش که رفته خوش بسوزد

از آن پنهان نمٰایم آتش خویش

که میترسم دل آتش بسوزد

ز گریه سوختم یا رب که دیدست

که آبی آید و آتش بسوزد

رضی دور از تو میسوزد چه حال است

که خس از دوری آتش بسوزد

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 24 دی 1394  8:49 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:✉✉ غزلیات رضی‌الدین آرتیمانی ✉✉

حیف که اوقات ما تمام هبا شد

عمر گرانمایه صرف چون و چرا شد

ما حصلی خود نداشت غیر ندامت

حیف ز عمری که صرف مهر و وفا شد

آنکه جمٰال تو دید بی دل و دین گشت

و آنکه وصال تو یافت بی سر و پا شد

یار شد اغیار و روزگار دگر شد

روزی کافر مبٰاد آنچه به ما شد

دین و دلی داشتیم و خاطر جمعی

زلف پریشان و چشم مست بلا شد

غیر نکرد آنچه ما ز خویش کشیدیم

هجر نکرد آنچه روز وصل بما شد

دربدر افتاد و اختیار نماندش

از درت آنکو به اختیار جدا شد

مرگ رضی موجب ملال تو گردید

زنده بلا بس نبود مرده بلا شد

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 24 دی 1394  8:49 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:✉✉ غزلیات رضی‌الدین آرتیمانی ✉✉

در روی تو دل به ما نمیمٰاند

در راه تو سر ز پا نمیـــــمٰاند

برقع ز جمٰال اگر براندازی

یک خرقهٔ پارسا نمیــــمٰاند

گر جلوه چنین کنی تو، یک زاهد

در گوشهٔ انزوا نمیـــمٰاند

گر نیم تبسم از لبان ریزی

یک خاطر مبتلا نمیــــمٰاند

یا رب تو چه قبله‌ای که در طوفت

یک حاجت ناروا نمیــــمٰاند

آیم چو برت که مُدعا گویم

صد حیف که مدعا نمیــــمٰاند

ای عشق که سوزیم به کام دل

کام تو ز اژدها نمیمــــٰاند

آغشته به خاک و خون شهیدان را

کوی تو ز کربلا نمیــــماند

ای ماه اگر به او تو مانندی

او هیچ بتو چرا نمیـــمٰاند

گر جان برود چه غم فدای او

آخر غم او به ما نمیـــــمٰاند

جان رفت و برفت از سرم سوداش

بیگانه به آشنا نمیـــــمٰاند

خوش باش بدوستان که این بستان

پیوسته به این هوا نمیـــــمٰاند

می‌خور دمی و غنیمتی بشمر

کاین نغمه به این نوا نمیـــــمٰاند

گوئی که رسی به مرگ از هجرم

هجر تو ز مرگ وا نمیـــمٰاند

رندی که نمانده هیچ در جائی

درمانده به هیچ جا نمیـــمٰاند

ای آنکه نشان کوی او پرسی

آنجاست که سر ز پا نمیـــمٰاند

گفتی که بیا اگر جگر داری

آنجا جگری به ما نمیـــماند

زنهار مگوی از رضی حرفی

کان هیچ به حرف ما نمـــیمٰاند

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 24 دی 1394  8:49 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:✉✉ غزلیات رضی‌الدین آرتیمانی ✉✉

مرا نه سر نه سامان آفریدند

پریشانم به سامان آفریدند

نه دستم از گریبان واگرفتند

نه در دستم گریبان آفریدند

نه دردم را طبیبان چاره کردند

نه بیدردم چو ایشان آفریدند

نیامیزد سر دردت به گردم

که دردم عین درمان آفریدند

ز من با آنکه بی او نیستم من

بیابان در بیٰابان آفریدند

زلیخا گو چمن گلخن کن از آه

که یوسف بهر زندان آفریدند

مرا گویی پریشان از چه روئی

سر و زلفش پریشان آفریدند

رضی از معرفت بوئی نداری

تو را کز عین عرفان آفریدند

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 24 دی 1394  8:49 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:✉✉ غزلیات رضی‌الدین آرتیمانی ✉✉

ای کاش که سجاده به زنار فروشند

این طایفه دین چند به دینار فروشند

حق از طرف برهمنان است که امروز

صد سبحه به یک حلقه زنار فروشند

ترسم که به خاکستر گلخن نستانند

زان جنس که این طایف دربار فروشند

در کار دلم کرد همه عشوه چشمش

خوبان دغا مهر به اغیار فروشند

مخمور دو چشم تو رضی گشته نگاهی

کاین باده نه در خانهٔ خمار فروشند

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 24 دی 1394  8:49 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:✉✉ غزلیات رضی‌الدین آرتیمانی ✉✉

مگر شور عشقت ز طغیان نشیند

که بحر سر شکم ز طوفان نشیند

مگر بر کنار است زان روی زلفش

که پیوسته چون من پریشان نشیند

عجب بادهٔ خوشگواریست عشقت

که در خوان گبر و مسلمان نشیند

نشسته است ذوق لبت در مذاقم

چو گنجی که در کنج ویران نشیند

نشسته بر آن روی زلف سیاهش

چو کفری که بالای ایمان نشیند

اجل گشته آنرا که در خوابش آئی

سراسیمه خیزد پریشان نشیند

هر آنکو فکندم جدا از عزیزان

الهی به مرگ عزیزان نشیند

قبای سلامت به آن رند بخشند

که از هستی خویش عریان نشیند

رضی شد پریشان آن زلف یا رب

پریشان کننده پریشان نشیند

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 24 دی 1394  8:49 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:✉✉ غزلیات رضی‌الدین آرتیمانی ✉✉

شب دوشم جمالی در نظر بود

کزو هر ذره خورشید دگر بود

تأمل در رخش چندانکه کردم

ملاحت از ملاحت، بیشتر بود

سحر آشفته دیدم شام زلفش

عجب شامی؟ که بر روی سحر بود

مگر دوشینه شب بر بام بودی

که بحر و بر پر از شمس و قمر بود

نشستم تا کمر در خون دیده

ز موئی که پریشان تا کمر بود

ندیدم مادری خورشید زاید

تو را مادر مگر خورشید گر بود

چنان اندیشهٔ حسنش کند کس

که از اندیشه بسیاری به در بود

تهی میخانه کرد و در خمار است

رضی کز بوی می زیر و زبر بود

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 24 دی 1394  8:50 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:✉✉ غزلیات رضی‌الدین آرتیمانی ✉✉

شورش دوشین ما از می و ساغر نبود

هیچ هوائی به جز وصل تو در سر نبود

داروی بیهوشیم مایه بی‌جوشیم

ساقی دیگر نداد، مطرب دیگر نبود

نیک و بد کائنات بر محک دل زدیم

هیچ غمی با غم دوست برابر نبود

بوی تو دیوانه‌ام ساخت مگر هیچکس

موی معطر نداشت، طره معنبر نبود

خوب بسی بود لیک هیچکسی همچو تو

جام مجسم نداشت روح مصور نبود

داشت امیدی رضی کز تو بسی برخورد

لیک میسر نگشت آنچه مقدر نبود

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 24 دی 1394  8:50 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:✉✉ غزلیات رضی‌الدین آرتیمانی ✉✉

چه خواهی ز دفتر تو ای خاک بر سر

چو خشت است بالین و خاکست بر سر

کجا رفت تاج و نگین سلیمان

کجا رفت باد و بروت سکندر

شد افسار سرگشتگی تا قیامت

اجل گشته‌ای را که دادند افسر

همه دردسر بود تاج مرصع

همه داغ دل بود باغ مشجر

به دامت اگر دشمن افتاد، سر ده

بکامت اگر دوست افتاد بگذر

مده فرصت از دست دیگر که هم را

عجب دانم ار باز ببینیم دیگر

به شوخی اسیرم که نبود چو اوئی

نه در هشت خلد و نه در هفت کشور

براندازد از رخ شبی ار نقابی

بر انگیزد از هر طرف روز محشر

سرش بیقرار است از سنبل گل

برش بی‌نیاز است از مشک و عنبر

اگر شمعی افروخت دیوانه باشد

کسی را که ماهی چنین آید از در

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 24 دی 1394  8:50 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:✉✉ غزلیات رضی‌الدین آرتیمانی ✉✉

آن برو رویست یا نور است یا قرص قمر

آن لب لعل است یا جانست یا تنگ شکر

طاق ابرویست یا مهراب دل یا ماه نو

نرگس شهلاست یا چشم است یا بادام تر

آن قد و بالاست یا سرو سهی یا شاخ گل

و آن سر زلفست کرده عٰالمی زیر و زبر

چون کنم وصف سراپای تو را ای بینظیر

چون سراپای تو میسازد مرا بی‌پا و سر

بی‌تأمل میکشی چه بی‌زبان چه بیگناه

بی تکلف میبری، چه دل، چه دین، چه جان، چه سر

خوش نداری طور هر طرزی که آیم پیش تو

اینچنین بودست طرز عشق یا طور دگر

دل کند جان تا تماشایش کند، لیکن چه سود

میرود چون از تماشایش دل از جان بیشتر

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 24 دی 1394  8:50 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:✉✉ غزلیات رضی‌الدین آرتیمانی ✉✉

بی‌پرده برون میا که بسیار

دین و دل و دست رفته از کار

در حلقه تار و مار زلفت

بس سبحه که شد بدل به زنار

در دور دو چشم شوخ و مستت

بس گوشه نشین که شد قدح خوار

زنهار ز دست دوست گفتن

زنهار دگر مگوی زنهٰار

شستیم دو دست خود ز ایمان

بستیم میان خود به زنار

مطرب دستی به چنگ میزن

ساقی پائی به رقص بَردار

برقع ز جمال خود برافکن

تا سنگ آرد به عشقت اقرار

بر مار گذر کنی بگیرند

پازهر بجای زهر از مار

یک عشوه و صد جهان دل و جان

یک شعله و عالمی خس و خار

بخرام به مرده و بر انگیز

از عظم رمیم جان طیٰار

ما جهد بسی بکار بردیم

خود جهد نبرده است در کار

تا چند رضی ز بردباری

شد از تو خدا ز خلق بیزار

بیچاره رضی که مست و حیران

دیوانه فتاده بر درت زار

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 24 دی 1394  8:50 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:✉✉ غزلیات رضی‌الدین آرتیمانی ✉✉

چند ز دوران چرخ چند ز هجران یار

سینه شود شعله خیز، دیده شود اشکبار

آنچه کشیدم ازو من بیکی جرعه می

میکده‌ها بایدم از پی دفع خمار

من همه صحرای عشق او همه دریای حسن

من همه شور و جنون او همه باد بهار

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 24 دی 1394  8:50 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:✉✉ غزلیات رضی‌الدین آرتیمانی ✉✉

آن روی چون ماه آن زلف چون مار

گیرم نمائی، کو تاب دیدار

خواهی که سازی زاهد برهمن

بردار پرده بنمای رخسار

گر آن پریرو بی‌پرده بودی

دیوانه کردی ما را به یکبار

یک ره در آن رو بنگر که بینی

نیکی بخرمن خوبی بخروار

دنیا و عقبیٰ، ما بخش کردیم

اغیار و کونین، ما و سگ یار

این دل ندارد پروای گیتی

این سر ندارد پروای دستار

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 24 دی 1394  8:50 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:✉✉ غزلیات رضی‌الدین آرتیمانی ✉✉

شور عشقی کرده بازم بیقرار

باز دل را داده‌ام بی‌اختیار

گو قرار حیرت ماهم بده

ای که داری در تکاپویش قرار

ما به عهدت استوار استاده‌ایم

گر چه عهد تو نباشد استوار

چند باشم همچو چشمت ناتوان

چند باشم همچو زلفت بیقرار

یا مرا یک روزگاری دست ده

یا که دست از روزگار من بدار

دل تسلی میشود از وعده‌ات

گر چه خواهی کشتنم از انتظار

گر نداری شوری از ما بر کران

ور نداری شوقی از ما بر کنار

دور از آن روح مجسّم زنده‌ای

زین گران جانی رضی شرمی بدار

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 24 دی 1394  8:50 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها