پاسخ به:✉✉ غزلیات رضیالدین آرتیمانی ✉✉
در روی تو دل به ما نمیمٰاند
در راه تو سر ز پا نمیـــــمٰاند
برقع ز جمٰال اگر براندازی
یک خرقهٔ پارسا نمیــــمٰاند
گر جلوه چنین کنی تو، یک زاهد
در گوشهٔ انزوا نمیـــمٰاند
یک خاطر مبتلا نمیــــمٰاند
یا رب تو چه قبلهای که در طوفت
یک حاجت ناروا نمیــــمٰاند
صد حیف که مدعا نمیــــمٰاند
ای عشق که سوزیم به کام دل
کام تو ز اژدها نمیمــــٰاند
آغشته به خاک و خون شهیدان را
کوی تو ز کربلا نمیــــماند
ای ماه اگر به او تو مانندی
او هیچ بتو چرا نمیـــمٰاند
گر جان برود چه غم فدای او
آخر غم او به ما نمیـــــمٰاند
جان رفت و برفت از سرم سوداش
بیگانه به آشنا نمیـــــمٰاند
خوش باش بدوستان که این بستان
پیوسته به این هوا نمیـــــمٰاند
کاین نغمه به این نوا نمیـــــمٰاند
گوئی که رسی به مرگ از هجرم
هجر تو ز مرگ وا نمیـــمٰاند
رندی که نمانده هیچ در جائی
درمانده به هیچ جا نمیـــمٰاند
آنجاست که سر ز پا نمیـــمٰاند
آنجا جگری به ما نمیـــماند
کان هیچ به حرف ما نمـــیمٰاند
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.
پنج شنبه 24 دی 1394 8:49 PM
تشکرات از این پست