0

اصمعى و تائب بیابانى

 
a433b6090c
a433b6090c
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1394 
تعداد پست ها : 14919
محل سکونت : خراسان جنوبی

اصمعى و تائب بیابانى

اصمعى و تائب بیابانى

72492949004813500533.jpg;

اصمعىنقل مى‎کند: در بصره بودم، نماز جمعه را خوانده و از شهر بیرون رفتم، مرد عربى را دیدم بر شترى نشسته و نیزه‎اى در دست دارد، چون مرا دید گفت: از کجا آمده‎ای و از کدام قبیله‎اى؟ گفتم: از طایفه اصمع. گفت: تو همانى که معروف به اصمعى هستى؟ گفتم: آرى. گفت: از کجا مى‎آیى؟ گفتم: از خانه خداى عزّوجل.

گفت: اَو للهِِ بَیْتٌ فِى الاَْرْضِ؟ آیا در زمین، براى خداوند خانه‎اى هست؟

گفتم:آرى، خانه مقدس معظم، بیت الله‎الحرام. گفت: آنجا چه مى‎کردى؟ گفتم: کلام خدا مى‎خواندم. گفت: اَو للهِِ کَلامٌ؟ آیا خدا کلامى دارد؟

گفتم: آرى، کلامى شیرین.

گفت: چیزى از آن را برای من بخوان، سوره والذاریات را خواندم تا به این آیه رسیدم:

«وَفِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ(1)؛ و روزى شما و آنچه که به شما وعده داده شده در عالم بالاست.»

گفت: این کلام خدا و سخن او است؟ گفتم: آرى، سخن اوست که به بنده‎اش محمد(صلى الله علیه و آله) نازل کرده است.

پساز این حرف‎ها گویى آتشى از غیب به وجود او انداختند، سوزى در وى پدید آمد، دردى شگفت‎آور از درونش سر زد، نیزه و شمشیر را به زمین انداخت، شتر را قربانى کرد و به تهیدستان داد، لباس ستم از تن خارج کرد و گفت: ترى یقبلمن لم یخدمه فى شبابه .

اصمعى! آیا کسى که در جوانى به عبادت و طاعت نگذرانده، قبول درگاه می‎شود؟

گفتم:اگر نمى‎پذیرفتند چرا پیامبران را مبعوث به رسالت کردند؟ رسالت انبیا براىاین است که فرارى را باز گردانند و قهر کرده را آشتى دهند .

گفت: اصمعى این درد زده را دارویى بده، و خسته معصیت را مرهمى بنه .

دنباله آیات خوانده شده را شروع کردم:

«فَوَرَبِّ السَّماءِ وَالاَْرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا أَنَّکُمْ تَنطِقُونَ(2)؛ پس به خداى آسمان و زمین قسم که وعده خدا حق است همانند سخنى که با یکدیگر دارید .»

چون آیه را قرائت کردم چند بار خود را به زمین زده و نعره کشید، و همچون واله‎اى سرگردان و حیران، رو به بیابان نهاد .

دیگر او را ندیدم تا در طواف خانه خدا، که دست به پرده کعبه داشت و مى‎گفت:

من مثلى و أنت ربّى، من مثلى و أنت ربّى؟

مانند من کیست که تو خداى منى، مانند من کیست که تو پروردگار منى؟

بهاو گفتم: با این کلام و حالى که دارى مردم را از طواف باز داشته‎اى. گفت: اى اصمعى! خانه خانه او و بنده بنده او، بگذار تا براى او نازى کنم، سپس دوخط شعر خواند که مضمونش این است:

اى شب بیداران ! چه نیکو هستید، پدرم فداى شما باد چه زیبا هستید، درِ خانه آقاى خود را بزنید، به یقین در به روى شما باز مى‎شود .

سپسدر میان جمعیت پنهان شد، جستجو کردم اما او را نیافتم، حیرت زده و مدهوش ماندم، طاقتم از دست رفت، برایم جز گریه و ناله چیزی نماند.(3)

 پی‎نوشت‎ها:

1- ذاریات : 22 .

2- ذاریات : 23 .

3- تفسیر کشف الاسرار : 9 / 319 .

برگرفته از کتاب عبرت آموز، حجة الاسلام حسین انصاریان.

پنج شنبه 24 دی 1394  6:10 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها