اشک شب
یکی از اسرا که پایش قطع شده بود، نیمه های شب از خواب بیدار می شد و بالشی جلوی خود می گذاشت و بعد مهر خود را روی آن قرار می داد و نشسته مشغول خواندن نماز شب می شد. او مدت ها ذکر می گفت و اشک، مثل مروارید، از چشمانش فرو می غلتید. خدا گواه است، که نوای دل نشین «الهی العفو» چنین عزیزانی در نیمه های شب، قلب هر انسانی را تکان می داد و مانند صاعقه، شبِ تاریک و ظلمانی را می شکافت.1