0

جايگاه امام رضا (ع) در ادبيات سيره نگاري و مناقب نگاري سده هاي متقدم و ميانه (1)

 
yassinmoradi
yassinmoradi
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1389 
تعداد پست ها : 483
محل سکونت : خراسان

جايگاه امام رضا (ع) در ادبيات سيره نگاري و مناقب نگاري سده هاي متقدم و ميانه (1)


مقدمه

نگاهي فراگير به قرون متقدم و ميانه اسلامي البته با رويكردي تحليلي- كتابشناسانه، دشواري هاي خاص خود را دارد. در اين ميان موضوع كتاب شناسي آثار مربوط به امام رضا (عليه السلام) و همچنين جايگاه ايشان در ادبيات مكتوب اين دوره از اين مقوله مستثني نيست. كتاب شناسي آثار مربوط به شخصيت و جايگاه امام رضا (عليه السلام) پيش از قرون متأخر هجري غالباً در مفهومي عام و فراگير قابل پي جويي است چرا كه شكل گيري و خلق آثاري از نوع تك نگاري درباره امام رضا (عليه السلام)، معمولاً مربوط به سده هاي متأخر است.(2) به ديگر سخن، تا پيش از سده هاي متأخر هجري يافتن نوشته هايي مستقل مربوط به شخصيت، جايگاه و حيات امام رضا (عليه السلام) بسيار دشوار است، چرا كه از يك سو بسياري از مطالب مربوط به ايشان در غالب تك نگاري نيست و در مواردي نيز كه اثري خاص درباره ايشان نوشته است بيشتر از نوع نوشته هاي حديثي است و نمي توان آن را تاريخ نگاري، ‌شرح حال نگاري و يا حتي سيره نگاري قلمداد كرد. در سده هاي متقدم آثاري كه به نوعي نام آنها با حضرت رضا (عليه السلام) ارتباط برقرار كرده است غالباً مربوط به آموزه ها، احاديث و مطالبي از اين دست است.
براي نمونه تا پيش از سده پنجم هجري، مكتوبه اي با عنوان وفاة الرضا نوشته اباصلت هروي از معدود مواردي است كه به نحوي با شرح زندگاني حضرت مرتبط است.(3) در عين حال به نظر مي رسد- براساس نقل ابن بابويه- اين اثر نيز همسان بسياري از عناوين مؤلف در آن دوره صرفاً مجموعه اي از يك يا چند حديث باشد تا يك تك نگاري تاريخي از شهادت امام رضا (عليه السلام)(4) در قرون ميانه هجري نيز يافتن اثري مستقل درباره تاريخ زندگاني يا مناقب امام رضا (عليه السلام) بسيار دشوار است.
بر اين اساس گرچه در نگاه اول بررسي جايگاه امام رضا (عليه السلام) در ادبيات مكتوب سده هاي متقدم و ميانه هجري امري قابل پي جويي به نظر مي رسد، اما پس از اندكي واكاوي به اين نتيجه مي رسيم كه آثار مستقل درباره ايشان كمتر از آن چيزي است كه در نگاه اول به نظر مي رسد. در عين حال در سده هاي متقدم و ميانه هجري آثار زيادي درباره مناقب، معجزات و تاريخ زندگاني چهارده معصوم (عليهم السلام) نوشته شده است كه برخي از آنها در دست است و برخي ديگر صرفاً از طريق نوشته هاي فهارس به ما معرفي شده اند.
اين مقاله در پي آن است تا با بررسي فراگير سده هاي متقدم و ميانه هجري، در گام نخست آثار مرتبط با شخصيت، زندگاني و معجزات حضرت رضا (عليه السلام) را معرفي كند؛ سپس به مهم ترين متون مناقب نگاري و تاريخي كه در آنجا به طور عيني و يا ظني- درباره متوني كه فعلاً در دست نيست- بخشي به حضرت رضا (عليه السلام) اختصاص داده شده است، بپردازد. البته متوني كه به اخبار، روايات و... حضرت رضا (عليه السلام) مي پردازد اصالتاً از غرض اين مقاله خارج است، اما موارد ويژه اي- همچون كتاب عيون اخبارالرضا- كه به نظر مي رسد متن حديثي كاركردي در جهت برجسته سازي و يا معرفي شخصيت حضرت رضا (عليه السلام) داشته است، مورد توجه قرار گرفته است كه البته چنين مواردي غالباً در سده هاي متقدم هجري مطمح نظر نگارنده بوده اند.

1. بررسي مكتوبات سده هاي متقدم

1-1. نخستين مكتوبات حديثي مربوط به امام رضا (عليه السلام)، در نيمه اول سده سوم هجري

از اوايل سده سوم هجري و حتي اندكي قبل تر اواخر سده دوم هجري مي توان نخستين مكتوبات حديثي را پي جويي كرد كه براساس آموزه ها و احاديث حضرت رضا (عليه السلام) گردآوري شده اند. نجاشي از مجموعه اي حديثي با عنوان كتاب (5) كبير عن الرضا ياد مي كند كه بين سال هاي 198 تا 200 قمري توسط علي بن علي بن رزين - برادر دعبل خزاعي شهير(6)- از حضرت رضا (عليه السلام) سماع شده است. اين كتاب بعدها توسط پسر وي اسماعيل- كه آن را به سال 273ق- از پدرش سماع كرده است، منتشر شده است.(7)
كتاب ديگري نيز در همين دوره به محمد بن فضيل بن كثير الصيرفيال أزدي نسبت داده شده است كه احتمالاً مجموعه اي از روايات حضرت رضا (عليه السلام) بوده است. به گفته نجاشي نسخه اي از اين كتاب در اختيار محمد بن حسين بن ابي الخطاب بوده است كه آن را جماعتي روايت كرده اند.(8) اندكي بعدتر كتاب ديگري نيز به موسي بن سلمة كوفي نسبت داده شده است(9). در همين دوره كتابي نيز براي علي بن مهدي بن صدقة بن هشام بن الرقيال أنصاري حاوي روايات امام رضا (عليه السلام) ذكر شده است.(10)
پس از اين چهار كتاب، پر بسامدترين آثار مرتبط به حضرت رضا (عليه السلام) در اين دوره آثاري با عنوان نسخه يا مسائل الرضا مي باشد. در خصوص عنوان اول، يعني نسخه شيخ آقا بزرگ تهراني در الذريعه چنين مي گويد: نسخه، عنوان عام برخي رساله هاي كوچك از مؤلفات قرن هاي نخستين است كه مسائل و احكام ديني را دربردارند و از مصادر شريعت شمرده مي شوند. نسخه، همچون اصول اربعمائة است كه راوي، آن را از مصنفش، با واسطه يا بي واسطه، نقل مي كند و از آن به « نسخه فلاني از فلاني » تعبير مي شود. وي در احتمالي ديگر مي گويد: شايد « نسخه »، نام كتابي است كه احكام تأسيسي را دربردارد كه امام (عليه السلام) آنها را وضع و بر راوي املاء نموده است كه اين، در برابر « اصل » به كار برده مي شود و آن، كتابي است كه احكام امضايي را دربردارد كه راوي، آنها را نقل كرده و سپس خود، كتاب را بر امام (عليه السلام) عرضه نموده و تأييد آن را از او گرفته است.(11)
به اعتقاد نگارنده تمايز نسخه با اصل يا كتاب بيش از پيش مبتني بر نگاهي دقيق نسبت به مفهوم لغوي نسخه است. براساس معنايي كه لغويين به دست داده اند به نظر مي رسد نسخه، اثري در رديف كتاب يا اصل نيست و يا به ديگر سخن قسيم آنها نيست، بلكه نسخه شكل منتشر شده و تكثر يافته يك اصل يا كتاب است.(12) گويا ابتدا مؤلف كتاب يا اصلي را ايجاد مي كرده است و سپس نسخه هايي از آن در دست افراد مختلف براساس طرق مختلف تحمل حديث- همچون اجازه، سماع، قرائت و... گسترش مي يافته است. در متون كهن در موارد زيادي نسخه در كنار كتاب به شكلي به كار رفته است كه گواه اين برداشت است.(13) وجه مميزه تعبير « له نسخة » با تعابيري همچون « له اصل »‌يا « له كتاب » آن است كه در مورد اول فرد مؤلف نيست بلكه نسخه اي از كتاب مؤلفي را در اختيار دارد كه البته طريق وي به آن مؤلف- كه اجازه، سماع و... مي تواند باشد- باعث هويت بخشي به نسخه وي و احياناً انحصار آن به وي شده است.
با در نظر گرفتن اين توضيح، شايد كهن ترين و مشهورترين اثر در ژانر نسخه ها همان مكتوبه اي است كه توسط احمد بن عامر بن سليمان از حضرت رضا (عليه السلام) در سال 194ق روايت شده است.(14) اين اثر توسط پسر وي عبدالله روايت شده است. گرچه در منابع متأخرتر از آن به عنوان صحيفة الرضا، مسند الرضا و الرضويات ياد شده است، ولي در منابع متقدم به عنوان نسخه اي كه از حضرت رضا (عليه السلام) روايت شده است، معرفي شده است.(15) توجه به اينكه محتواي كتاب غالباً رواياتي است كه با سند امام رضا (عليه السلام) از اجدادشان نقل شده است، مؤيد رهيافت نگارنده درباره معناي نسخه در قرون متقدم است. براين اساس، به نظر مي رسد برخلاف تصور مشهور صحيفة الرضا در واقع نسخه اي از كتابي بوده است كه توسط اجداد حضرت رضا (عليه السلام) تأليف شده است و حضرت آن را به طريق خود در اختيار داشته و براي احمد بن عامر روايت كرده اند.(16)
به نظر مي رسد چنين وضعيتي براي ساير كتبي كه در فهارس از آنها با عنوان نسخه اي از حضرت رضا (عليه السلام) ياد شده است، وجود داشته باشد. به ديگر سخن به نظر مي رسد در اين موارد نسخه اي از اصولي قديمي تر در اختيار حضرت رضا (عليه السلام) بوده است كه ايشان از طريق خودشان اين نسخه را به برخي روات منتقل كرده اند. از نمونه هاي اين كتاب ها مي توان از نسخه حسن بن محمد بن فضل(17)، نسخه محمد بن علي بن حسين بن زيد شهيد(18) و نسخه محمد بن عمرو بن سعيد الزيات مدائني (19) ياد كرد.
درخصوص عنوان مسائل ابهامات محدودتري وجود دارد، به نظر مي رسد چنين اثري همانگونه كه مشهور است كتابي بوده است(20) كه مؤلفش در آن مجموعه سؤالاتش را كه از يك امام پرسيده بوده است، جمع كرده بوده است.(21) شايد بتوان قديمي ترين كتاب مسائل الرضا را مربوط به عيسي بن عبدالله بن سعد بن مالك اشعري قمي دانست. وي از امام صادق (عليه السلام) و حضرت كاظم (عليه السلام) نيز روايت نقل كرده است.(22)
پس از كتاب عيسي بن عبدالله- كه شايد قديمي ترين در نوع خود باشد- كتب متعددي درباره مسائل از حضرت رضا (عليه السلام) به چشم مي آيد. در اين ميان مي توان از شخصيت هايي چون حسن بن علي الوشاء(23)، زكريا بن آدم قمي(24)، محمد بن ابي عمير(25)، محمد بن سنان زاهري (26)، احمد بن عمر الحلال(27)، سعد خادم أبيدلفالعجلي (28)، سعد بن سعد بن احوص أشعري قمي(29)، صباح بن نصر هندي(30)، عبدالله بن محمد بن حصين اهوازي(31)، محمد بن سهل بن اليسع اشعري قمي (32) و ابراهيم بن بشر (‌بشير)‌(33) ياد كرد.
پس از عناوين كتاب، نسخه و مسائل عنوان مجالس الرضا و وفاة الرضا از ديگر آثار مرتبط با حضرت رضا (عليه السلام) در نيمه اول سده سوم هجري است كه البته بسيار محدود است و فراتر از يك يا دو اثر نيست.
به گفته نجاشي حسن بن محمد بن سهل نوفلي كتابي با عنوان مجالس الرضا معاهلالأ ديان دارد كه نيكو و پرفايده است (34). همچنين نجاشي از كتاب ديگري با همين عنوان ياد مي كند كه آن را يكي از نوادگان عبدالمطلب به نام ابي محمد حسين بن محمد بن فضل بن يعقوب نوشته است.(35) اباصلت عبدالسلام بن صالح هروي نيز تنها كسي است كه در اين دوره كتابي با عنوان وفاة الرضا نوشته است.(36)

2-1. امام رضا (عليه السلام) در كتب تاريخ و دلائل ائمه از نيمه دوم سده سوم هجري

با گذار از نيمه سده سوم هجري آنچه كه به عنوان تحولي جديد قابل مشاهده است تغيير در ژانر كتاب هايي است كه به نحوي با امام رضا (عليه السلام) يا ساير ائمه (عليهم السلام) مرتبط هستند. پي جويي آثار مربوط به امام رضا (عليه السلام) در اواخر سده دوم و اوايل سده سوم هجري غالباً در چارچوب همان مكتوبات حديثي كهن همچون نسخه، كتاب و... امكان پذير بود، اما به گذار از نيمه سده سوم هجري و دور شدن از زمان معاصرت با حضرت رضا (عليه السلام) و همچنين پايان يافتن دوره تدوين مكتوبات حديثي كهن همچون اصل(37)، چرخش قابل توجهي در عناوين آثار مرتبط به ائمه ديده مي شود.
در اين دوره تأليف كتاب هايي همچون تاريخ، دلائل و مواليد ائمه آغاز شد، آثاري كه شايد صبغه تاريخي آن نسبت به آثار پيشين بيشتر بود و به طور كلي معجزات، بينات و تاريخ تولد، حيات و وفات ائمه را بررسي مي كرد. در اين دوره آثاري كه مستقلاً نام امام رضا (عليه السلام) در عنوان آن انعكاس يافته باشد همچنان محدود است. شايد اين موضوع را بتوان معلول شكل گيري حافظه جمعي (38) شيعه اثني عشريه و تكوين هويت در سال هاي غيبت صغري دانست(39)؛ دغدغه تثبيت هويت جمعي اثني عشريه به عنوان شيعيان 12 امامي، عالمان امامي را بر آن داشت تا به طور گسترده اي به فراهم آوري آثاري روي آورند كه به نحوي همه ائمه را مدنظر قرار مي داد و در برمي گرفت تا بدين وسيله زمينه تأكيد و تثبيت هويت شيعه اماميه با عنوان اثني عشريه فراهم آيد.
از نيمه سده سوم هجري و يا حتي اندكي زودتر مي توان شاهد خلق آثاري در زمينه دلائل و معجزات ائمه بود. از اين كتاب ها در كتب فهرست غالباً با عنوان دلائل الائمه يا الدلائل ياد شده است. كاربرد لفظ دلائل در كنار معجزات(40) و همچنين محتوايي كه از برخي از اين كتب موجود است(41) به خوبي نشان مي دهد كه مقصود از دلائل نشانه هايي است كه براي اثبات امامت ائمه كارآمد بوده است.
ثبيت بن محمد از اصحاب ابوعيسي الورّاق از نخستين كساني است كه در حدود اواسط سده سوم هجري كتابي با عنوان دلائل الائمه نوشته است.(42) محمد بن علي بن ابراهيم قرشي(43)‌و معلي بن محمد بصري (44) از ديگر كساني هستند كه در همين دوره كتاب الدلائل نوشته اند. علي بن الحسن بن علي بن فضال از شخصيت هاي مشهور شيعه در اين دوره است كه كتاب الدلائل دارد. گرچه وي فطحي المذهب بوده اند اما به گفته شيخ طوسي روابط نزديكي با علماي اماميه داشته است(45) به ابوزيد الرطاب نيز كتابي با همين عنوان نسبت داده شده است كه احتمالاً در نيمه دوم سده سوم مي زيسته است.(46)
عبدالله بن جعفر حميري از ديگر شخصيت هاي مشهور نيمه دوم سده سوم هجري است كه در دوره خود از مشايخ قم بوده است و كتابي با عنوان الدلائل دارد وي همچنين كتابي ديگري با عنوان قرب الإسناد الي الرضا دارد كه از معدود نمونه هاي آن دوره است.(47)
ابراهيم بن محمد ثقفي ( د283ق) صاحب الغارات نيز از ديگر شخصيت هاي نيمه دوم سده سوم است كه كتابي با عنوان الدلائل دارد.(48) وي علاوه بر آن كتاب ديگري با عنوان المعرفة دارد كه در آن شماري از مناقب و معجزات خاصه ائمه را ذكر كرده است.(49)
در سال هاي گذار از سده سوم به سده چهارم هجري يكي ديگر از مشهورترين شخصيت هايي كه دست به نگارش كتابي با عنوان دلائل الائمه زده است، محمد بن مسعود عياشي عالم شهير امامي در سمرقند است.(50)
پس از وي ديگر عالم شهير امامي در اواسط سده چهرم هجري ابوعبدالله محمد بن ابراهيم بن جعفر نعماني كتابي با عنوان الدلائل نگاشته است كه از مصادر ابن طاوس در برخي آثارش بوده است. بنابر تصريح ابن طاوس جزء نهم اين كتاب درباره « دَلائِل مَوْلانا ابي الحَسَن عليِّ بن موسي الرضا » بوده است.(51) در همين دوره- يعني اواسط سده چهارم هجري- ديگر عالم امامي كه آثاري درباره معجزات و دلائل ائمه دارد، احمد بن محمد بن الحسين بن الحسن بن دولال قمي ( د350ق) ‌است. وي علاوه بر كتاب الدلائل كتابي با عنوان المعجزات دارد.(52) در همين دوره ابوالقاسم علي بن احمد كوفي ( د352ق)(53) از ديگر عالمان امامي در اين دوره است كه سه كتاب با عنوان هاي الدلائل و المعجزات، تثبيت المعجزات و تثبيت نبوة الأنبياء نوشته است.(54) به نظر مي رسد آنچه كه از اين دوره- اواسط سده چهارم هجري- از منظرگاه تاريخ مفاهيم (55) جالب توجه است، اين است كه در كنار لفظ الدلائل از تعبير المعجزات نيز استفاده مي شود كه گويا تا پيش از اين دوره بي سابقه بوده است.
همان طور كه پيش تر ذكر شد، كتاب هاي مربوط به تاريخ زندگي و ولادت ائمه از ديگر آثار مرتبط به حضرت رضا (عليه السلام) بود كه نگارش آنها از نيمه دوم سده سوم هجري آغاز شد. يكي از قديمي ترين كتاب هايي كه در اين دوره نوشته شده است، كتاب مواليد الأئمة و أعمارهم تأليف ابوعبدالله احمد بن محمد بن احمد بن طلحة است. وي در بغداد سكونت داشت و از مشايخ كوفي اش روايت نقل مي كرد.(56) إسماعيل بن علي بن علي بن رزين از ديگر شخصيت هاي نيمه دوم سده سوم هجري است كه كتابي با عنوان تاريخ الأئمة نوشته است. همان طور كه پيش تر اشاره شد وي همان كسي است كه راوي كتاب كبير پدرش از طريق امام رضاست؛ شيخ طوسي از اين كتاب به عنوان مسند الرضا ياد كرده است.(57) به نظر مي رسد اين نسخه را- كه شيخ طوسي آن را از هلال حفار سماع كرده است- ابن شهرآشوب در دست داشته و از آن نقل كرده است.(58) علاوه بر اين كتاب پيش تر به نسخه اي موسوم به صحيفة الرضا به روايت احمد بن عامر طائي اشاره شد؛ علاوه بر آن كتاب ديگري تحت عنوان مسند الرضا از داود بن سليمان غازي به نقل از امام رضا (عليه السلام) توسط محمدجواد حسيني جلالي تحقيق و منتشر شده است.(59) نكته قابل تأمل در اينجا درباره رابطه اين سه كتاب با يكديگر است؛ گرچه پرداختن تفصيلي به اين موضوع از حوصله اين مقاله خارج است، اما آنچه كه قوياً به نظر مي رسد اين است كه هر سه، نسخه اي از يك كتاب بوده اند كه در دست امام رضا (عليه السلام) بوده است و حضرت آن را در سه جا قرائت كرده اند و اين سه شخصيت همه يا بخشي از آن را دريافت كرده اند. شاهد مهم بر اين ادعا آن است كه تقريباً تمام روايات دو مسند ذكر شده، در صحيفة الرضا موجود است. به نظر مي رسد در ابتدا اين كتاب را احمد بن عامر بن سليمان به سال 194ق از حضرت سماع كرده است(60)‌و بار ديگر آن را علي بن علي بن رزين بين سال هاي 198 تا 200 از حضرت سماع كرده است(61)‌و در مرتبه سوم داود بن سليمان غازي در سفر امام رضا (عليه السلام) به ايران آن را در منزلش در قزوين از حضرت سماع كرده است.(62)
جعفر بن محمد بن مالك فزاري از علماي امامي اواخر سده سوم هجري نيز كتابي با عنوان كتاب اخبار الأئمة و مواليد هم (عليهما السلام) نوشته است(63). اندكي بعدتر، در اواخر سده سوم هجري و اوايل سده چهارم اسماعيل بن علي بن اسحاق نوبختي (‌د311ق)(64)‌از متكلمان برجسته و شناخته شده اماميه از خاندان بني نوبخت كتابي با نام الأنوار في تواريخ الأئمه نوشت(65). پس از وي محمد بن همام بن سهيل (66) از محدثان امامي عصر غيبت كتابي با عنوان الانوار في تاريخ الائمة (67) (عليهم السلام) يا منتخب الانوار في تاريخ الائمة الاطهار (68) نوشت كه شايد تلخيص كتاب نوبختي باشد. اين رساله كوتاه كه اخيراً براساس نسخه منحصر به فردي احياء و تصحيح شده است درباره زندگي چهارده معصوم است. در اين كتاب، به كلياتي درباره معصومان پرداخته شده و به اقتضاي كوتاه بودن آن فقط احوال شخصي هر معصوم در آن ذكر شده است(69). در همين دوره- يعني اوايل سده چهارم هجري- كتاب ديگري با عنوان مواليد الائمة توسط محمد بن عبدالله بن مملك اصفهاني نوشته شده است. به گفته نجاشي وي در ابتدا معتزلي بوده است و مستبصر گشته است.(70)
از نيمه سده چهارم هجري اثر مشهوري با عنوان تاريخ اهل البيت (عليهم السلام) در دست است كه پيش تر در مجموعه نفيسه في تاريخ الأئمه (71) منتشر شده بود ولي پس از آن به شكل محقق و مستقل نيز چاپ شد. اين كتاب به شخصيت هاي مختلفي از جمله: نصر بن علي جهضمي، احمد بن محمد فاريابي، ابن ابي الثلج بغدادي و ابن خشّاب نسبت داده شده است.(72) گرچه مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبايي از آن با نام مواليد الائمه تأليف نصر بن علي جهضمي( د250ق) ياد كرده است(73)، اما انتساب آن به ابن ابي الثلج بغدادي (د325ق)‌نزد نگارنده با عنوان اصلي تاريخ الأئمه قوي تر است.(74) اين اثر، رساله اي مختصر در تاريخ چهارده معصوم (عليهم السلام) است. اين رساله در محورهاي مشخصي از هريك از معصومان سخن گفته است: تاريخ وفات، فرزندان، مادران، القاب، كنيه ها و مدفن. مؤلف در هريك از اين محورها به نام پيامبر يا امام اشاره كرده و گاه در چند كلمه، مطالب خود را بدون سند مجزا بيان مي كند جز آن كه در ابتداي نقل خود گاه راوي اصلي را نام برده است.
از ديگر آثار مشهور مشتمل بر تاريخ اهل بيت در اين دوره مي توان به كتاب الهداية الكبري تأليف حسين بن حمدان خصيبي جنبلاني اشاره كرد.(75) نجاشي از كتابي متعلق به خصيبي با عنوان تاريخ الأئمة ياد كرده است كه به نظر مي رسد همين اثر باشد.(76) مطالب تاريخي كتاب حاضر به شيوه حديثي بيان شده و مؤلف سلسله اسناد خود را بيان كرده است. ابواب 14 گانه كتاب به اعتبار 14 معصوم تنظيم شده و هر باب به دو قسمت اصلي تقسيم مي شود: قسمت اول كلياتي درباره تاريخ هر معصوم از احوال شخصي است و قسمت دوم به ذكر روايات مختلف با ذكر سلسله اسناد مشخص مي پردازد كه غالب اسناد به ائمه منتهي مي شود و در آنها معجزات و كرامات هر معصوم ذكر مي شود. حجم مطالب درباره هر معصوم متفاوت است چنانكه به امام دوازدهم حجم بيشتري اختصاص داده است. وي باب دهم كتابش را به امام رضا (عليه السلام) اختصاص داده است و در آن بخش اعظمي از مطالب، مربوط به دلائل آن حضرت است.(77)‌از مطالب ارزشمند اين كتاب، ذكر تفصيلي ديدگاه ها و اعمال ياران فارس بن حاتم قزويني است كه در كمتر كتب رجالي و تاريخي شيعه يافت مي شود؛ وضعيت جامعه شيعي بعد از وفات امام عسكري (عليه السلام) و فعاليت هاي جعفر كذّاب نيز در اين كتاب به خوبي منعكس شده است.(78)
همچنين مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبايي از كتاب ديگري با نام مواليد اهل البيت مربوط به نيمه سده چهارم هجري ياد مي كند كه نوشته ابن الذارع ابوبكر احمد بن نصر بن عبدالله بن الفتح الذارع نهرواني بغدادي مي باشد.(79)
آنچه كه از اواسط سده چهارم هجري به عنوان پديده اي جديد در روند نگارش هاي مربوط به امام رضا (عليه السلام) قابل مشاهده است، ظهور نخستين تك نگاري ها درباره تاريخ زندگاني امام رضا (عليه السلام) است. عبدالعزيز بن يحيي الجلودي از شخصيت هاي امامي اواسط سده چهارم هجري است كه نجاشي به صراحت وي را از اخباريان (80) و تاريخ نويسان بصره مي داند. وي كتابي با عنوان مناظرات علي بن موسي الرضا تأليف كرده است كه عناوين كتاب هاي تأليفي ديگر وي در كنار آن به خوبي نشان مي دهد كه كتاب وي احتمالاً مربوط به تاريخ زندگاني امام رضا (عليه السلام) با تمركز خاصي بر روي مناظرات ايشان بوده است. ابن نديم بغدادي تاريخ وفات وي را متأخرتر از سال 330 قمري مي داند.(81)
ابوعبدالله محمد بن وهبان بن محمد ( د385ق) از ديگر شخصيت هاي اين دوره در بصره است كه كتاب مجزايي - كه به نظر مي رسد درباره زندگاني امام رضا (عليه السلام) باشد- با عنوان اخبارالرضا (عليهما السلام) نوشته است.(82)
درخصوص نگارش ها درباره تاريخ اهل بيت در دوره متقدم، علاوه بر كتاب هاي مزبور نبايد مطالب شماري از مجامع حديثي شيعه و تاريخي را نيز از نظر دور داشت. در واقع در ميان مجامع حديثي و تاريخي با گرايش هاي شيعي در قرن سوم و چهارم، مواد تاريخي فراواني يافت مي شود. شايد مهم ترين و قديمي ترين نمونه آن فصل مربوط به امام رضا (عليه السلام) در تاريخ يعقوبي (‌زنده در 292ق) باشد كه بايد آن را مربوط به نيمه دوم سده سوم هجري دانست.(83) پس از يعقوبي، مسعودي ( د346ق) نيز از ديگر مورخان با گرايش هاي شيعي است كه بخش هايي از كتابش مروج الذهب را به تاريخ زندگي حضرت رضا (عليه السلام) اختصاص داده است.(84) وي در اثر ديگر منسوب به وي اثبات الوصيه (85) نيز بخشي را به امام رضا (عليه السلام) اختصاص داده است.(86) كتاب كافي نيز شايد مهم ترين و تنها نمونه از مجامع كهن حديثي شيعه در اوايل سده چهارم است كه مطالبي تاريخي از زندگي امامان را در ابواب التاريخ كتاب الحجه آن مي توان يافت.(87) متأسفانه مجموعه حديثي كهن ديگري نظير كافي- از جهت اشتمالش بر تاريخ زندگي معصومان - در دست نيست.

3-1. جمع آوري ميراث حديثي امام رضا (عليه السلام) و توجه به زيارت ايشان از نيمه سده چهارم

از نيمه دوم سده چهارم هجري و همزمان با فراهم شدن زمينه اي مناسب تر براي نشر و گسترش انديشه شيعي در دوره حاكميت آل بويه شاهد تأليف و گسترش آثار جديدي درباره امام رضا (عليه السلام) هستيم. برخي شيعه پژوهان گسترش و نهادينه شدن برخي آئين هاي شيعي را مربوط به دوره آل بويه دانسته اند. براي نمونه بر اين باورند كه برگزاري جشن عيدغدير خم به عنوان يكي از آئين هاي رسمي شيعه از زمان آل بويه نهادينه شد و گسترش يافت. به گفته اسماء افسرالدين، در دوره آل بويه عيد غدير خم در عراق به وسيله معزالدوله احمد بن بويه به سال 352ق و در حكومت فاطميان مصر توسط المعز به سال 362ق بنيان نهاده شد(88). براساس برخي پژوهشهاي ديگر گسترش و نهادينه شدن آئين هاي عزاداري محرم به خصوص شكل گيري دسته جات عزاداري مربوط به دوره آل بويه است به طوري كه در بغداد شيعه و اهل سنت در كنار هم در اين عزاداري ها شركت مي كردند.(89)
دكتر ذبيح الله صفا درباره اوضاع شيعه در اين دوره مي گويد: « وضع شيعه در قرن چهارم و اوايل قرن پنجم از ميان ساير قرون ممتازست، زيرا در اين دوره بر اثر غلبه سادات طالبيه و امراي آنان از قبيل اسفار و ماكان و مرداويج و آل بويه قسمت بزرگي از ايران تحت تسلط دولت هاي طرفدار تشيع يا دولت هاي غيرمزاحم نسبت به شيعه قرار داشت... در بغداد و ممالك تابعه آل بويه شيعه در اقامه مراسم مذهبي خود آزاد بودند و حتي در لعن و سب مخالفان خاندان رسالت و غاصبان حق و قتله آنان جنبه افراط مي پيمودند و همين امر غالباً به بروز مناقشات و مجادلات سخت ميان فرق اهل سنت و آنان منجر مي شد. »(90) از اين دوره بود كه به نظر مي رسد تك نگاري درباره امام رضا (عليه السلام) و تمركز بر روي ايشان به عنوان عاملي هويت بخش به اقليت شيعه مورد توجه گسترده تري قرار گرفت.
جمع آوري ميراث حديثي امام رضا (عليه السلام) يكي از مهم ترين دغدغه هايي بود كه ابن بابويه ( د 381ق) را واداشت كه به گردآوري اثر مشهور و گران سنگ عيون اخبارالرضا مبادرت كند.(91) ابن بابويه براي دستيابي به دانش به طور گسترده اي سفر كرد؛ وي به سال 343ق به بغداد آمد و پس از اقامت يكساله در آنجا براي اقامه حج به مكه سفر كرد و به سال 346 از مسير كوفه به بغداد بازگشت. ابن بابويه بارها به نيشابور و ساير شهرهاي خراسان سفر كرد تا اينكه به سال 359ق به ماوراء النهر رفت. به گفته كلبرگ، رابطه ابن بابويه با ركن الدوله حاكم آل بويه هنگامي كه به سال 63ق وي از صدوق خواست تا در ري اقامت گزيند، تقويت شد. ركن الدوله به حامي ابن بابويه تبديل شد و در عوض ابن بابويه نيز سؤالاتي را كه ركن الدوله درباره مسائل عقايدي ارائه مي كرد، پاسخ مي داد و ابن بابويه در ري از قدر و منزلت بالايي برخوردار گشت.(92)
شيخ صدوق، اين كتاب را براي هديه به كتابخانه صاحب بن عباد ديلمي، وزير وقت و حاكم شيعي آن دوران نگاشت. صاحب بن عباد در مدح و ستايش امام رضا (عليه السلام) اشعاري را مي سرايد و آن را به شيخ صدوق هديه مي دهد و شيخ نيز اين كتاب را در پاسخ به هديه ايشان، به نگارش در مي آورد.(93) كتاب عيون اخبارالرضا، از معتبرترين منابع روايي شيعه است كه مانند ديگر كتاب هاي شيخ صدوق، از ارزش و اعتبار خاصي برخوردار است. در اين كتاب روايت هاي پيرامون امام رضا (عليه السلام) و مجموعه رواياتي كه از آن حضرت روايت شده، جمع آوري شده است. اين كتاب، در شرح و توضيح بسياري از عقايد شيعه كتابي ارزشمند و مفيد مي باشد. شيخ صدوق، با جمع آوري سخنان و بحث هاي امام رضا (عليه السلام) با ديگر دانشمندان آن دوران، بسياري از مباحث مهم اسلامي را مطرح كرده است. كتاب، مجموعاً داراي يك مقدمه و 69 باب است.(94) يكي از ديگر از عالمان امامي هم عصر شيخ صدوق كه به روايات غيرفقهي حضرت رضا (عليه السلام) توجه كرده است و بخش مستقلي از كتابش تحف العقول (95)‌را بدان اختصاص داده است، ابن شعبه حراني است.(96) اندكي پيش تر از شيخ صدوق و ابن شعبه نيز در فهارس درباره وريزة بن محمد الغساني گفته شده كه: له كتاب عن الرضا. وي اين كتاب را از جدش سماع كرده است و جد وي محتواي آن را به سال 190ق از امام رضا (عليه السلام) سماع كرده است. وزيرة بن محمد به سال 325ق حدود 80 سال داشته است.(97)
در كنار اخبار و ميراث حديثي حضرت رضا (عليه السلام) كه مورد توجه قرار گرفت، شاهد تأليف آثاري درباره زيارت ايشان و فضيلت آن در اين دوره هستيم كه تا پيش از آن بي سابقه است. گرچه كتاب الكافي از قديمي ترين مكتوبات حديثي شيعه است كه به زيارت حضرت رضا (عليه السلام) در بخش مستقلي پرداخته است، (98) اما علاوه بر اينكه اين بخش بسيار كلي و گذراست به نظر مي رسد شكل گيري اين ژانر از تأليفات به شكل مجزا و گسترده از اواسط سده چهارم آغاز شده باشد. به شيخ صدوق اثري تحت عنوان كتاب جامع زياره الرضا نسبت داده شده است.(99) در همين دوره كتاب ديگري به ابي الطيبر از يمتكلّم تحت عنوان زيارة الرضا و فضل هو معجزاته نسبت داده شده است كه حدود يكصد ورق بوده است. وي از متكلمان برجسته اواسط سده چهارم هجري بوده است و كتاب هاي زيادي در امامت و فقه داشته است.(100)
در نيمه دوم سده چهارم هجري ابي منصور صرام، متكلم نيشابوري نيز كتابي با عنوان زيارة الرضا و فضله نوشته است.(101)
علاوه بر اين آثار مستقل، ابن بابويه بخش هاي پاياني مجلد دوم كتاب عيون اخبارالرضا را به زيارت حضرت رضا (عليه السلام)، فضيلت آن و همچنين بركات و نشانه هايي كه در دوره وي از مشهد ايشان ظاهر گشته است، اختصاص داده است.(102) وي در كتاب ديگرش من لا يحضره الفقيه نيز بخشي را به زيارت امام رضا (عليه السلام) در طوس اختصاص داد.(103) ابن قولويه ( د367ق) نيز كتاب مشهورش كامل الزيارات را در همين دوره تأليف كرد و باب هاي 101 و 102 از آن را به زيارت حضرت رضا (عليه السلام) اختصاص داد.(104) در اواخر سده چهارم هجري نيز شيخ مفيد بخشي از كتاب المزار خود را به حضرت رضا (عليه السلام) اختصاص داد.(105)
علاوه بر توجه به ميراث حديثي امام رضا (عليه السلام) و زيارت ايشان، در نيمه دوم سده چهارم همچنان تأليف آثاري درباره تاريخ زندگي معصومان ادامه يافت. در اين ميان الصفاء في تاريخ الائمة نوشته احمد بن ابراهيم بن ابي رافع قابل ذكر و توجه است. وي اصالتاً كوفي بوده است ولي از محدثان امامي ساكن بغداد بوده است. (106) صالح بن محمد صرامي از ديگر شخصيت هاي اين دوره است كه كتابي با عنوان تاريخ الائمة (عليهم السلام) نگاشته است؛ وي استاد ابوالحسن جندي شيخ نجاشي بوده است.(107)علاوه بر اين دو اثر، حسن بن محمد قمي صاحب كتاب تاريخ قم كه آن را به سال 378ق نوشته است.(108) بخشي از كتابش را به بيان اطلاعات تاريخي درباره زندگاني امام رضا (عليه السلام) اختصاص داده است.(109) در كنار اين موارد لازم است به اثري تحت عنوان زهد الرضا نوشته شيخ صدوق اشاره كرد كه به نظر مي رسد بايد با صبغه اي تاريخي نگاشته شده باشد.(110)

4-1. گسترش نگارش ها درباره مناقب و معجزات ائمه از سده پنجم

در نگاهي تحليلي به روند نگارش هاي مربوط به امام رضا (عليه السلام) آنچه كه از اوايل سده پنجم به بعد جلب توجه مي كند، گسترش آثار مرتبط با مناقب و معجزات ائمه (عليه السلام) است. در اين ميان حتي تك نگاري هايي درباره مناقب امام رضا (عليه السلام) نيز به طور مستقل براي اولين بار آغاز شده است.
در سال هاي گذار از سده چهارم و پنجم شاهد تأليف اثري منحصر به فرد از جانب يكي از علماي عامه هستيم. ابوعبدالله حاكم نيشابوري (د405ق) صاحب المستدرك علي الصحيحين كتابي با عنوان مفاخر الرضا يا مناقب الرضا نوشته است. يكي از پژوهشگران معاصر بر اين باور است كه حاكم نيشابوري در كتاب تاريخ نيشابور نيز بايد فصل مشبهي را به حضرت رضا (عليه السلام) اختصاص داده باشد و شواهدي بر اين امر ذكر كرده است.(111) ابن حمزه طوسي از اين كتاب در الثاقب في المناقب نقل كرده است.(112)
علاوه بر اثر حاكم نيشابوري، كتاب ديگري درباره مناقب اختصاصي حضرت رضا (عليه السلام) در نيمه دوم سده پنجم هجري توسط علماي اماميه تأليف شده است. شيخ مفيد عبدالرحمن بن احمد خزاعي نيشابوري كتابي با عنوان مناقب الرضا نوشته است. نويسنده شيخ اماميه در عصر خودش در ري بوده است و شاگرد سيد رضي، سيدمرتضي، شيخ طوسي و شمار ديگري از اعلام سده پنجم هجري بوده است.(113) شيخ منتجب الدين از اين كتاب با عنوان الرضويات ياد كرده است(114). اربلي از الرضويات و حسن بن فضل طبرسي از مناقب الرضا - كه احتمالاً بايد همين كتاب باشد - نقل كرده اند.(115)
در سده پنجم هجري علاوه بر دو كتاب اختصاصي پيشين درباره امام رضا (عليه السلام)، همچنان نگارش كتاب هايي درباره دلائل و معجزات ائمه به طور عمومي ادامه يافت. در نيمه اول سده پنجم ابومحمد عبدالباقي بن محمد بصري از علماي شيعه كتابي با نام دلائل داشته است. وي از معاصران طوسي و سيدين بوده است.(116) در كنار وي، بايد از عالم شهير آن عصر ابوجعفر محمد بن جرير بن رستم طبري صغير، ياد كرد كه كتاب دلائل الامامة را تأليف كرد.(117) وي در اين كتاب علاوه بر ارائه گزارشي تاريخي از حياة امامان به اثبات حقانيت امامان شيعه پرداخته و با ذكر آيات و روايات درباره فضائل و مناقب و معجزات آنها از خلافت و جانشيني آنان بعد از پيامبراكرم دفاع نموده است.(118) از ابن رستم طبري علاوه بر اين كتاب، اثر ديگري با عنوان نوادر المعجزات في مناقب الائمة الهداة برجاي مانده است.(119) اين اثر در نقل معجزات و مناقب و علوم و احتجاجات ائمه اطهار (عليهم السلام) و آنچه كه از دلائل و براهين بر حجيت كلام و كردار خويش آورده اند، مي باشد. مؤلف در مقدمه مختصري درباره مقام ائمه و فضائل آنان صحبت كرده است و در ادامه، در سيزده باب براي هركدام از ائمه، معجزات و كراماتي از آنان را كه در كتب روايي و حديثي شيعه آمده است با ذكر تفصيلي سند يادآور شده است.(120) وي باب نهم كتابش را به معجزات حضرت رضا (عليه السلام) اختصاص داده است و در آن 11 روايت نقل كرده است.(121) تفاوت اصلي اين كتاب با اثر قبلي ابن رستم طبري در آن است كه وي در اين كتاب صرفاً به ذكر معجزات اكتفا كرده است ولي در دلائل به مطالب تاريخي و اطلاعات شخصيت شناسي نيز پرداخته است.
يكي ديگر از آثار اواسط سده پنجم هجري كتاب عيون المعجزات است(122). اين كتاب نوشته يكي از محدثان غيرمشهور قرن پنجم هجري، حسين بن عبدالوهاب است.(123) كه درباره معجزات و كرامات ائمه (عليهم السلام) سخن گفته است. عيون المعجزات روايات كرامات ائمه را به ترتيب هر امام نقل كرده اما تقسيم بندي خاصي براي آن قرار نداده است. انگيزه مؤلف از تأليف كتاب، اثبات امامت ائمه و عظمت آنهاست. مؤلف به راويان اشاره كرده ليكن مقيد به ذكر سلسله اسناد در همه روايات نيست.(124) وي در اين كتاب شش گزارش درباره دلائل حضرت رضا (عليه السلام) نقل كرده است.(125)
در سده پنجم هجري روند نگارش درباره تاريخ و معجزات امامان كه پيش تر آغاز شده بود، همچنان ادامه يافت. اما نكته قابل توجهي كه نگارش هاي اين دوره را نسبت به قبل متمايز مي كند، آن است كه در شماري از اين آثار پيوند قوي تري ميان تاريخ زندگي و معجزات و مناقب معصومان برقرار شده است. يكي از مشهورترين آثار مربوط به اين ژانر، كتاب الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد شيخ مفيد است كه بايد آن را مربوط به اوايل سده پنجم هجري دانست؛ ابوالمعالي احمد بن علي بن قدامه اين كتاب را به سال 411ق از شيخ مفيد سماع كرده است.(126) اين كتاب از منابع برجسته، درباره زندگاني ائمه (عليهم السلام) به شمار مي آيد و بسياري از منابع مهم شيعه بعدي كه به زندگاني ائمه پرداخته اند، اين كتاب را مستند خود قرار داده اند. مؤلف، در اين كتاب، به بيان بسياري از حوادث تاريخي مربوط به زندگي اهل بيت (عليهم السلام) پرداخته، شماري از عقايد شيعه را مطرح كرده و برخي فضائل و مناقب آنها را برشمرده است. وي مطالب را با ذكر سند آورده و اين كار ارزش و اعتبار كتاب را بالا برده است.(127)يكي از مباحث مهم كتاب مسئله امام رضا (عليه السلام) و ولايت عهدي ايشان است.(128)
در اواخر سده پنجم هجري يكي از ديگر آثار مشهور كه همزمان به تاريخ و مناقب معصومان پرداخته است كتاب روضة الواعظين و بصيرة المتّعظين نوشته محمد بن فتال نيشابوري(م 508ق) است. موضوع آن تاريخ و مناقب معصومين (عليهم السلام) و همچنين مواعظ و اخلاقي اتوبه گفته خود مؤلف در اصول و فروع دين و زهد و مواعظ است. اين كتاب شبيه كتاب هاي امالي، در 96 مجلس تنظيم شده است: سهم جلس در ماهيت عقل و برتري آن و معرفت خداوند، دو مجلس درباره نبوت سپس مجالسي درخصوص اميرالمؤمنين (عليه السلام)، ايمان ابوطالب، فاطمه بنت اسد، حضرت زهرا (عليها السلام)، از مجلس هفده متاسي و يك مشرح حال و مناقب ائمه اطهار و پس از آن فروع دين و مباحث اخلاقي است.(129) فتال در مقدمه مي گويد اسناد رواياتش را حذف كرده، زيرا براي اخبار رايج و مشهور، نيازي به ذكر اسناد نيست.(130)
در كنار دو اثر پيش گفته، در برخي آثار صرفاً تاريخي اين دوره نيز به حضرت رضا (عليه السلام) توجه شده است. ابوعلي مسكويه رازي ( د421ق) در كتاب تجارب الأمم خود به تاريخ شهادت امام رضا (عليه السلام) پرداخته است.(131) در همين دوره- نيمه اول سده پنجم هجري- كتابي با نام الانوار في تاريخ الائمة توسط شيخ ابوالحسن علي بن هبة الله بن عثمان بن احمد موصلي تأليف شده است.(132) در اواخر سده پنجم هجري نيز كتابي با عنوان سير الانبياء و الائمة توسط شمس الاسلام حسن بن حسين بن بابويه قمي مشهور به حسكا و ساكن ري تأليف شده است، كه اثري از آن در دست نيست.(133)

ادامه دارد...

پي نوشت ها :

1. دانشجوي دكتري الهيات دانشگاه امام صادق (عليه السلام) 2.نك: ادامه مقاله.
3.نك: ادامه مقاله.
4.نك: ابن بابويه، 1378، ج2، ص 242.
5.تفاوت عنوان كتاب با ديگر عناوين مدونات مكتوب در سده هاي نخست همچون اصل، نسخه و... همواره مورد بحث انديشمندان مختلف بوده است ( نك: آقا بزرگ تهراني، 1380، ص 213-215؛ حاج منوچهري، 1379، صص 218-220) اتان گلبرگ درباره كتاب مي گويد: اصطلاحي كه اغلب براي مجموعه اي از احاديث به كار مي رود، كلمه « كتاب » است. كلمه « كتاب » مي تواند اشاره به كتاب نوشته شده براساس كتاب قديمي ديگري نيز باشد. با اين حال، در شكل قابل جايگزيني با كلمه اصل نيز به كار رفته است؛ چرا كه بسياري از اصل ها، در برخي موارد، به عنوان « كتاب » مورد اشاره قرار گرفته اند. اغلب امكان پذير نيست كه آن چه كتاب ناميده شده است، بگوييم اصل است. درواقع، برخي نويسندگان در مورد اصطلاح « كتاب »، تمايز مشخصي قائل هستند، حتي اگر اثري كه آنها به آن اشاره دارند، در ديگر مآخذ، به عنوان « اصل » شناخته شود. ( نك: گلبرگ، 1379، ص 71).
6.طوسي، 1381ق، ص 360.
7.نك: نجاشي، 1407ق، ص 276.
8.نك: آقابزرگ، 1408ق، ج24، ص 152؛ نجاشي، 1407ق، ص 367.
9.آقابزرگ، 1408ق، ج20، ص 349؛ نجاشي، 1407ق، ص 409.
10.نجاشي، 1407ق، ص 277.
11.آقابزرگ تهراني، 1408ق، ج24، ص 147-148.
12.نك: الحربي، 1405ق، ج3، ص 1045؛ ابن منظور، 1405ق، ج3، ص 61.
13.نك: نجاشي، 1407ق، ص 367، 366، 219؛ كشي، 1348، ص 514، 104.
14.بي نا، 1406ق، ص 39.
15.درباره اين كتاب نك: نجاشي، 1407ق، ص 100 و 229؛ آقابزرگ تهراني، 1408ق، ج24، ص 149؛ نجف، 1406ق، سرتاسر.
16.بحث درباره تفاوت هاي كتاب، اصل و نسخه در تاريخ انديشه هاي حديثي مقوله اي دراز دامن است كه در اين مختصر نمي گنجد و خارج از حوصله اين مقاله است.
17.آقابزرگ، 1408ق، ج24، ص 149؛ نجاشي، 1407ق، ص 51.
18.آقابزرگ، 1408ق، ج24، ص 150؛ خوئي، 1410ق، ج16، ص 316؛ روايتي كه شيخ طوسي در كتاب امالي از اين شخصيت نقل كرده است كه به احتمال قريب به يقين از همين نسخه بوده است به خوبي نشان مي دهد كه در اين نسخه امام رضا (عليه السلام) صرفاً طريق روايت نسخه از امامان پيشين هستند كه مؤيد ديگري بر ديدگاه نگارنده است. ( نك: طوسي، 1414ق،‌ص 478).
19.آقابزرگ، 1408ق، ج24، ص 150؛ نجاشي، 1407ق، ص 369؛ خوئي، 1410ق، ج17، ص 77.
20.تعبير نجاشي صراحتاً حاكي است كه آثاري با عنوان مسائل در آن دوره نوعي كتاب بوده اند ( نك: نجاشي، 1407ق، ص 227).
21.جديدي نژاد، 1380، ص 156.
22.نجاشي، 1407ق، ص 296؛ آقابزرگ، 1408ق، ج20، ص 349؛ خوئي، 1410ق، ج13، ص 194.
23.آقابزرگ، 1408ق، ج20، ص 348؛ نجاشي، 1407ق، ص 40.
24.آقابزرگ، 1408ق، ج20، ص 348؛ نجاشي، 1407ق، ص 174.
25.آقابزرگ، 1408ق، ج20، ص 349؛ طوسي، بي تا، ص 405.
26.آقابزرگ، 1408ق، ج20، ص 349؛ نجاشي، 1407ق، ص 328.
27.آقابزرگ، 1408ق، ج20، ص 348؛ نجاشي، 1407ق، ص 99.
28.آقابزرگ، 1408ق، ج20، ص 348؛ نجاشي، 1407ق، ص 179.
29.آقابزرگ، 1408ق، ج20، ص 349؛ نجاشي، 1407ق، ص 179.
30.آقابزرگ، 1408ق، ج20،‌ص 349؛ نجاشي، 1407ق، ص 202.
31.آقابزرگ، 1408ق، ج20،‌ص 349؛ نجاشي، 1407ق، ص 227.
32.آقابزرگ، 1408ق، ج20،‌ص 349؛ طوسي، بي تا، ص 416.
33.آقابزرگ، 1408ق، ج20،‌ص 348؛ نجاشي، ص 23؛ خوئي، 1410ق، ج1، ص 213.
34.آقابزرگ، 1408ق، ج19، ص 360؛ خوئي، 1410ق، ج5، ص 123؛ نجاشي، 1407ق، ص 37.
35.آقابزرگ، 1408ق، ج19، ص 360؛ نجاشي، 1407ق، ص 57.
36.آقابزرگ، 1408ق، ج25، ص 119؛ نجاشي، 1407ق، ص 245.
37.ابن شهرآشوب مازندراني در كتاب معالم العلماء از شيخ مفيد نقل كرده است كه اماميه از زمان اميرالمؤمنين (عليه السلام) تا زمان حضرت عسكري (عليه السلام) يعني اواسط سده سوم هجري 400 اصل تأليف كردند. ( درباره اين جمله نك: ابن شهرآشوب، 1380ق، ص 3؛ نوري، 1415ق، ج1، ص 64؛ ميرداماد، 1422ق، ص 160؛ ضياء‌الدين محمودي، 1423، ص 11؛ امين، بي تا، ج1، ص 140).
38.Collective Memory
39.موضوع حافظه يا هويت جمعي يكي از مسائل مورد توجه در مطالعات فرهنگي و انسان شناسي فرهنگي است. در محافل آكادميك غربي- به ويژه در حوزه آمريكا- كاربست اين مفاهيم در رويكردي ميان رشته اي در مطالعات اسلامي امري رايج است ( درباره حافظه جمعي نك: فكوهي، 1389، سرتاسر؛ درباره هويت جمعي نك: گودرزي، 1387، صص 23-24). به ويژه چنين رويكردي در آثار دكتر سيدحسين مدرسي طباطبايي و برخي شاگردان ايشان نظير نجم حيدر، ماريا ماسي داكاك و... زياد به چشم مي آيد ( نك: مدرسي طباطبايي، 1388، ص 23؛ Haider,The Brith,Darkake,pp.2, Haider,The Origins)
40.طوسي، 1381ق، ص 422.
41.ابن طاوس، 1368ق، ص 96.
42.نجاشي، 1407ق، ص 117.
43.نجاشي، 1407ق، ص 333.
44.نجاشي، 1407ق، ص 418.
45.طوسي، بي تا، ص 273.
46.طوسي، بي تا، ص 537.
47.درباره وي و كتابش نك: نجاشي، 1407ق، ص 220؛ ابن طاوس، 1368ق، ص 229، 226، 222، 119، 97، 2، 247، 232، 237، 230؛ ابن طاوس، 1375، ص 35؛ كلبرگ، 1371، ص 227.
48.نجاشي، 1407ق، ص 17.
49.اين كتاب حاوي مطالب جالبي در بحث مناقب است كه گويا در دست ابن طاوس بوده است و به طور گسترده اي از آن نقل كرده است، ابن طاوس به پسرش سيد محمد توصيه مي كند كه اين كتاب را درباره معجزات ائمه مطالعه كند. ( نك: ابن طاوس، 1375، ص 35؛ همچنين براي اطلاعات بيشتر درخصوص اين كتاب نك: اتان كلبرگ، 1371، ص 406).
50.طوسي، بي تا، ص 397؛ نجاشي، 1407ق، ص 352.
51.نك: ابن طاوس، 1368ق، ص 96؛ آقابزرگ، 1408ق، ج8، ص 237؛ كلبرگ، 1371، ص 228.
52.نجاشي، 1407ق، ص 90.
53.وي از كساني است به ارتفاع قول متهم شده است و غلات براي او منزلت بالايي قائلند. ( نجاشي، 1407ق، ص 265-266) در مجموع به نظر مي رسد از لحاظ جرياني بايد وي را از دنباله هاي طيف مفضل بن عمر در سده چهارم هجري دانست. ( در اين خصوص نك: گرامي، 1391، ص 92-99).
54.نجاشي، 1407ق، ص 266.
55.اين رويكرد مطالعاتي يك سنت اصالتاً آلماني با عنوان اصلي بگريفز گشيشته (‌Begriffsgeschichte) است كه در انگليسي با عنوان (‌Conceptual History ) يا (History of Concepts ) ترجمه شده است و توجه اصلي آن به تطوّر و تغيير كاربرد مفاهيم مختلف در طول تاريخ است. اين متد بسيار مهم دست كم با اين نام در ايران ناشناخته است. (‌در اين خصوص نك: Veitt-Brause,p.8).
56.نجاشي، 1407ق، ص 94؛ خوئي، 1410ق، ج2، ص 247.
57.نجاشي، 1407ق، ص 32؛ طوسي، بي تا، ص 33.
58.ابن شهرآشوب، 1379ق، ج3، ص 101.
59.درباره اين كتاب كمتر شناخته شده نك: حسيني جلالي، 1418ق، صص 27-57.
60.بي نا، 1406ق، ص 39.
61.نك: نجاشي، 1407ق، ص 276.
62.حسيني جلالي، 1418ق، ص 27.
63.نجاشي، 1407ق، ص 122.
64.درباره وي نك: اقبال آشتياني، 1425ق، ص 123.
65.نجاشي، 1407ق، ص 32.
66.ابوعلي، محمد بن همام بن سهيل اسكافي، در سال 258هجري در اسكاف- نام محلي ميان بصره و كوفه- به دنيا آمد. اسكافي علاوه بر استفاده از محضر نواب خاص امام زمانمانند عثمان بن سعيد و محمد بن عثمان و حسين بن روح از شخصيت هاي فراوان ديگري نيز روايت نقل مي كند كه از آن جمله اند: پدر شهمام بن سهيل، ابراهيم بن هاشم، جعفر بن محمد حِميري، عبدالله بن جعفر حميري، محمد بن عبدالله حميري، علي بن محمد بن رياح، علي بن محمد رازي و شخصيت هاي بزرگ ديگر. شخصيت هاي فراواني نيز از او روايت نقل مي كنند مانند: احمد بن محمد برقي، جعفر بن محمد بن قولويه، علي بن ابراهيم، هارون بن موسي تلعكبري، ابراهيم بن محمد بن معروف، احمد بن ابراهيم. او علاوه بر اين كتاب، اثر مشهور ديگري تحت عنوان التمحيص دارد كه از مصادر بحارالانوار است. اسكافي در سنين نزديك به 80 سالگي در سال 336 هجري از دنيا رفت (درباره وي نك: هزار، 1422ق، صص 25-33).
67.نجاشي، 1407ق، ص 380.
68.آقابزرگ، 1408ق، ج22، ص 375.
69.نك: اسكافي، 1422ق، سرتاسر.
70.نجاشي، 1407ق، ص 381.
71.بي نا، 1422ق، ص 11.
72.درباره اين اثر و مؤلفان احتمالي آن نك: جلالي، 1410ق، صص 28-61.
73.طباطبايي، 1417ق، ص 642.
74.نجاشي، 1407ق، ص 381.
75.ابوعبدالله حسين بن حمدان جنبلائي خصيبي يا حضيني از محدثان و راويان شيعه اماميه در عصر غيبت صغري و مؤلف كتاب مهم و جنجالي الهداية الكبري است كه به سال 260 متولد شد. بسياري از رجاليون و فهرست نويسان شيعه مانند نجاشي او را به شدت تضعيف كرده اند. فرقه نصيريه او را از بزرگان خود مي دانند زيرا وي با محمد بن نصير رئيس اين فرقه مرتبط بوده و او را باب امام دوازدهم مي دانسته است. بيشترين فعاليت هاي مذهبي خصيبي در شهر بغداد بود كه از جمله اين فعاليت ها مي توان به موضع گيري در برابر اسماعيليه اشاره نمود. پس از آن به شهرهاي خراسان و ديلم سفر كرد و سرانجام در حلب نزد امير سيف الدوله ساكن شد و به وسيله وكلاي خود در شهرهاي عراق و شام به اداره امور ديني آن مناطق مي پرداخت. يكي از شاگردان روايي خصيبي، هارون بن موسي تلعكبري (م 385ق) است كه از بزرگان مورد اعتماد شيعه اماميه است. وي به اختلاف اقوال در سال 334 يا 346 يا 358 از دنيا رفت و در حلب به خاك سپرده شد ( درباره وي نك: بي نا، 1411ق، صص 24-5).
76.نجاشي، 1407ق، ص 67.
77.خصيبي، صص 279-291.
78.نك: خصيبي، الهداية الكبري، سرتاسر؛ درخصوص اين كتاب اظهارنظرهاي شديدي نسبت به محتواي آن از قديم وجود داشته، آن را غيرمعتبر و غلوآميز دانسته و برخي آن را از كتب فرقه نصيريه مي دانند ( نك: صفري فروشاني، 1384، سرتاسر ) آن چه كه در خصوص اين كتاب آشكار است آنكه گويا كه برخي موضوعات مفوّضه بعدها يا در همان عصر مؤلف به كتاب اضافه شده باشد.( نك: گرامي، 1391ب، صص 188-189).
79.نك: طباطبايي، 1417ق، ص 642؛ محب الدين طبري، 1356ق، ص 143.
80.نجاشي، 1407ق، ص 240؛ در دوره متقدم اخباري به معناي تاريخ نويس بوده است (ايزدي و گرامي، 1389، صص 148-152)؛ علاوه بر اين عناوين كتاب هاي جلودي به صورت « اخبار... » به خوبي گواه اين مطلب است.
81.نك، نجاشي، 1407ق، ص 244؛ آقابزرگ، 1408ق، ج22، ص 283؛ ابن نديم، 1391ق، ص 128.
82.آقابزرگ، 1408ق، ج1،‌ص 330؛ نجاشي، 1407ق، ص 397؛ بغدادي، بي تا، ج1، ص 42.
83.يعقوبي، بي تا، ج2، ص 453.
84.مسعودي، 1409ق، ج3، ص 441، 440، 417.
85.اين كتاب در دو بخش تأليف شده است. در بخش اول با مطالبي از عقل و سپاهيانش، تاريخ انبياء را از هبوط آدم تا رسالت پيامبرخدا (صلي الله عليه و آله و سلم) مورد مطالعه قرار گرفته است. در اين بخش به جاي ارائه سند از لفظ « روي » استفاده شده ولي در بخش دوم به ويژه مباحث مربوط به امامان سند ارائه شده است. نمونه اي از اين اسناد در دو كتاب مروج الذهب و التنبيه و الاشراف نيامده و همين امر موجب شده تا گمان شود كتاب از مؤلف ديگري است به ويژه كه شيوه تأليف و سبك نگارش آن نيز با ديگر نوشته هاي مسعودي سازگاري ندارد.( نك: مسعودي، 1426ق، سرتاسر).
86.مسعودي، 1426ق، ص 201.
87.نك: كليني، 1362، ج1، ص 439.
88.Afsaruddin,p.218
89.Nakash,p.169
90.صفا، 1378، ج1، صص 244-245.
91.طوسي، بي تا، ص 444؛ آقابزرگ، 1408ق، ج15، ص 375.
92.Kohlberg,p.4262.
93.ابن بابويه، 1378، ج1، ص 3.
94.نك: ابن بابويه، 1378، سرتاسر.
95.درباره وي و كتابش نك: غفاري، 1404ق، صص 4-11.
96.ابن شعبه، 1404ق، صص 415-450.
97.نجاشي، 1407ق، ص 432.
98.كليني، 1362، ج4، ص 584.
99.نجاشي، 1407ق، ص 390.
100.نك: طوسي، بي تا، ص 538؛ آقابزرگ، 1408ق، ج12، ص 79.
101.ابن شهرآشوب، 1380ق، ص 174؛ آقابزرگ، 1408ق، ج12، ص 79.
102.ابن بابويه، 1378، صص 254-278.
103.ابن بابويه، من لا يحضره الفقيه، ج2، ص 602.
104.ابن قولويه، صص 302-308.
105.مفيد، المزار، ص 195.
106. نك: نجاشي، 1407ق، ص 84؛ طوسي، بي تا، ص 77؛ خوئي، 1410ق، ج2، ص 18.
107.نجاشي، 1407ق، ص 199.
108.اين كتاب توسط حسن بن محمد بن حسن قمي، در سال 378ق به تشويق صاحب بن عباد، در عصر فخرالدوله ديلمي به عربي تأليف شده است. اكنون هيچ نسخه اي از اصل آن در دست نيست اما برگردان فارسي آن توسط حسن بن علي بن حسن بن عبدالملك قمي در سال هاي 805 و 806ق، براي ابراهيم بن محمود بن محمد بن علي الصّفي صورت گرفته است. مترجم اشاره مي كند كه متن اصلي حاوي بيست باب و پنجاه فصل بوده است. اما نسخ فارسي تاريخ قم كه تا حال ديده شده، بيش از پنج باب آن را، نداشته است. از زندگي مؤلف آگاهي ناچيزي وجود دارد. برادر او- ابوالقاسم علي بن محمد بن الحسن الكاتبي- در دوران زندگي خود مدتي حاكم قم بوده است. مؤلف در مقدمه اثر خود، علاقه اسماعيل بن عباد نسبت به مرد مقمبه ويژه تعطّفوش فقتا و نسبت به « اشراف طالبي هو سادات فاطميّه » را توصيف مي كند. شيوه و سبك نويسنده توصيفي است؛ در بسياري موارد، روايات و گزارش هاي متعددي از يك واقعه ارائه مي كند، بدون آنكه اندك تلاشي براي ارزيابي ارزش نسبي آنها براي ترجيح يك روايت و گزارش نسبت به ديگر روايات صورت دهد. در يك جمع بندي كلي مي توان گفت كه اين كتاب مشتمل بر اطلاعاتي است كه تا حد زيادي تكميل كننده آگاهي هاي موجود در ديگر منابع است. همچنين حاوي گزارش هاي دقيق و تفصيلي پيرامون استقرار عرب ها در قم و نيز دربردارنده تاريخ اعراب اشعري در دوران جاهليت و اوايل دوران اسلامي است. ضمن آنكه از تمايل و گرايشات اوليه آنها به تشيع نيز گزارش هايي در كتاب آمده است. در پايان بايد يادآور شد كه تاريخ قم از لحاظ زبانشناسي نيز حائز بسي اهميت و فايده است، زيرا حاوي واژه ها و اصطلاحات اختصاصي و لغات مختلفي است. چنان كه در بخش مربوط به افسانه هاي مرتبط با نحوه تأسيس و پايه گذاري روستاهاي قم، اسامي روستاهايي كه به فارسي ميانه است، به خط عربي ضبط شده است.( نك: لمبتون، 1380، سرتاسر).
109. عبدالملك قمي، 1361، ص 199.
110.نجاشي، 1407ق، ص 391.
111.آقابزرگ، 1408ق، ج22،‌ص 327؛ طباطبايي، 1417ق، صص 510-511.
112.ابن حمزه طوسي، 1419ق، ص 483 و 496.
113.درباره وي و كتابش نك: آقابزرگ، 1408ق، ج22، ص 327؛ آقابزرگ، 1408ق، ج11،‌ص 240؛ اردبيلي، بي تا، ج1، ص 446.
114.منتجب الدين رازي، 1366، ص 75.
115.نك: طبرسي، 1412، ص 89؛ اربلي، 1421ق، ج1، ص 88.
116.منتجب الدين رازي، 1366، ص 76؛ آقابزرگ، ج8، ص 236؛ همو، ج6، ص 263؛ خوئي، 1410ق، ج9، ص 260.
117.غالب متأخران، كتاب دلائل الامامه را اثر ابوجعفر، محمد بن جرير بن رستم طبري آملي مازندراني مي دانند كه گفته مي شود از معاصرين شيخ طوسي و نجاشي است. او در آمل به دنيا آمد و نزد بسياري از اساتيد شيخ طوسي روايت شنيد. بي ترديد وي غير از محمد بن جرير طبري صاحب تفسير و تاريخ مشهور و همچنين غير از محمد بن جرير طبري عالم شيعه و صاحب كتاب « المسترشد » است. مشهورترين و برجسته ترين شاگرد وي ابوالفرج معافي بن زكرياي جريري است ( درباره وي و كتابش نك: مقدمه دلائل الإمامه، صص 29-45؛ خوئي،‌1410ق، ج15، ص 148 ).
118.نك: ابن رستم طبري، 1413ق، سرتاسر.
119.درباره كتاب نك: الاسدي، مقدمه نوادر المعجزات، صص 52-58.
120.ابن رستم طبري، 1427ق، سرتاسر.
121.ابن رستم طبري، 1427ق، صص 333-344.
122.آقابزرگ تهراني، 1408ق، ج15، ص 383.
123.با توجه به نسخه اي كه در كازرون از اين كتاب يافت شده و تأليف آن را مربوط به تاريخ 448 هجري مي دانند، مؤلف را از علماي قرن پنجم دانسته اند. البته در قرون اوليه از وي در فهرست ها و كتب رجال ياد نشده و شهرت نداشته است. اين اثر با وجود قدمتش، تا قرن دوازدهم شناخته شده نبود.گويا اولين كسي كه از وي ياد كرده افندي در قرن دوازدهم است؛ افندي در رياض العلماء از وي ياد كرده و او را به عنوان عالمي جليل و آگاه به اخبار و ناقد حديث و همچنين فقيه و شاعر ستوده است. از اين رو به نظر برخي، وي شخصيتي مجهول است، زيرا پيش از اين دوره از او ياد نشده و كتابش نيز شهرتي نداشته است. برخي مشايخ وي عبارتند از: علي بن محمد مصري، احمد بن زيد، ابوالحسين بن احمد، ابوعبدالله كازروني و ابوالغنائم سروي ( درباره وي و كتابش نك: اردوبادي، مقدمه عيون المعجزات، صص 3-6).
124.ابن عبدالوهاب، بي تا، سرتاسر.
125.ابن عبدالوهاب، بي تا، صص 108-118.
126.مفيد، 1413ق، ج1، ص 3.
127.درباره كتاب نك: آقابزرگ، 1408ق، ج1، ص 509.
128.مفيد، 1413ق، ج2، صص 259-269.
129.نك: فتال نيشابوري، 1423ق، سرتاسر.
130.فتال نيشابوري، 1423ق، ج1،ص 31.
131.ابوعلي مسكويه، 1379، ج4، ص 141.
132.خوئي، 1410ق، ج13، ص 235؛ اردبيلي، بي تا، ج1، ص 608؛ آقابزرگ، 1408ق، ج2، ص 412.
133.آقابزرگ، ج12، ص 276؛ منتجب الدين رازي، 1366، ص 47.

منبع  :
ايزدي، مهدي و...‌[ ديگران]، (1392)، ابعاد شخصيت و زندگي حضرت امام رضا (ع)، تهران: دانشگاه امام صادق (ع)، چاپ اول

 

چهارشنبه 9 دی 1394  6:53 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
yassinmoradi
yassinmoradi
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1389 
تعداد پست ها : 483
محل سکونت : خراسان

پاسخ به:جايگاه امام رضا (ع) در ادبيات سيره نگاري و مناقب نگاري سده هاي متقدم و ميانه (2)

 

2. بررسي آثار سده هاي ميانه

1-2. گسترش مناقب نگاري و آغاز تاريخ نگاري فارسي درباره ي ائمه در سده ششم


در سده ششم هجري بسيار طبيعي بود كه روند نگارش ها درباره ي تاريخ زندگاني معصومان ادامه و حتي گسترش يابد، اما آنچه به عنوان روندي جديد آغاز شد اين بود كه در اين دوره براي نخستين بار تاريخ نگاري درباره ي زندگاني و دلائل معصومان به زبان فارسي آغاز شد. از سوي ديگر در اين سده بود كه روند مناقب نگاري معصومان كه از پيش آغاز شده بود به اوج خود رسيد و از لحاظ كميت و كيفيت توسعه زيادي يافت. (1)
يكي از آثاري كه در نيمه اول سده ششم هجري نگاشته شده است و مي توان آن را ادامه روند تاريخ نگاري صرف درباره ي ائمه قلمداد كرد كتاب تاج المواليد في مواليد الائمه و وفياتهم علامه فضل بن حسن طبرسي (‌د 548ق) است. اين اثر رساله اي كوتاه از علامه طبرسي درباره ي تاريخ زندگاني چهارده معصوم است. مؤلف در اين اثر به اختصار از نام و نسب و القاب، زمان ولادت و شهادت، مدت عمر و خلفاي معاصر، محل دفن و نام فرزندان سخن مي گويد. در موارد اندكي نيز از اين محورها خارج شده و مطالب ديگري را بيان كرده است. طبرسي مطالب خود را بدون ذكر منبع يا راوي و سلسله اسناد بيان كرده و فقط در مواردي استثنايي به راوي اشاره مي كند. تفاوت اين اثر با كتب مشابه در قسمت معاصرت ائمه با خلفاست كه مرحوم طبرسي با نگاه خاص تاريخي خود به آن پرداخته و ضمن بيان سال هاي معاصرت امام با خليفه، به برخي رويدادهاي دوران او نيز اشاره مي كند. (2)
اثر مهم ديگر علامه طبرسي كه باز در همين دوره نوشته شده اعلام الوري بأعلام الهدي است. اين اثر سترگ يك دوره تاريخ چهارده معصوم (عليهم السلام) به همراه دلائل و مناقب آنهاست. اين كتاب، از حيث محتوا و ترتيب ابواب و چينش مطالب، شبيه كتاب « ربيع الشيعة » منسوب به ابن طاووس ( د 664ق) مي باشد. علامه مجلسي، اينها را دو كتاب مي داند. در مقابل، برخي بزرگان، از جمله شيخ آقا بزرگ تهراني، اين دو را يك كتاب از مرحوم طبرسي مي دانند و معتقدند كه كتاب جداگانه اي با نام « ربيع الشيعة » تأليف نشده است. مؤلف بخشي از منابع خود را از كتب اهل سنت قرار داده است؛ صحيح بخاري، صحيح مسلم، دلائل النبوة ابوبكر بيهقي، كتاب المعرفة ابوعبدالله بن منده، شرف المصطفي ابوسعيد خرگوشي، مقاتل الطالبيين ابوالفرج اصفهاني، عيون الاخبار ابن قتيبة از جمله منابع او هستند. (3) در اواخر سده ششم هجري كتاب ديگري كه به نظر مي رسد صبغه صرفاً تاريخي آن پررنگ تر باشد كتابي با عنوان المختصر في احوالات الاربعة عشر است. به گفته شيخ آقابزرگ اين كتاب را شيخ راشد بن ابراهيم بن اسحاق بحراني نگاشته است و نسخه اي از آن بر جاي مانده است. (4)
همان طور كه پيش تر ذكر شد از آن رو كه در اين دوره روند مناقب نگاري به اوج خود رسيد، ده ها كتاب در زمينه مناقب و دلائل معصومان تأليف شد، ذكر همه آنها از حوصله اين مقاله خارج است و در اينجا صرفاً به ذكر مشهورترين و مهم ترين كتاب هايي كه در اين حوزه تأليف شد پرداخته مي شود. پس از آثار علامه طبرسي يكي از مشهورترين آثار حوزه مناقب نگاري در اواسط سده ششم هجري كتاب الثاقب في المناقب ابن حمزه طوسي (5) است. اين كتاب در موضوع معجزات و كرامات معصومان نوشته شده است. باب يازدهم كتاب به ذكر معجزات حضرت رضا (عليه السلام) اختصاص يافته است. (6) مؤلف بدون اشاره به زندگي و شرح حال معصومان، فقط به مناقب، آن هم كرامات و حوادث خارق العاده ايشان مي پردازد. منابع مؤلف به صورت تفصيلي ذكر نشده و از لابلاي كتاب مي توان به برخي از آنها كه شهرت چنداني ندارد پي برد. ابن حمزه سعي كرده روايات خود را با ذكر اسناد نقل كند هرچند در بسياري از آنها سلسله كامل سند را نياورده و فقط راوي اخير را نام مي برد. (7) در نيمه دوم سده ششم هجري قطب الدين راوندي (‌د 573ق) كتاب مشهورش الخرائج و الجرائح را نوشت. اين كتاب از بزرگ ترين و بهترين كتاب هايي است كه پيرامون معجزات پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و ائمه (عليهم السلام) نوشته شده است. وي باب نهم كتابش را به حضرت رضا (عليه السلام) اختصاص داده است و آن را الباب التاسع في معجزات الامام المظلوم المسموم علي بن موسي الرضا نام نهاده است. (8)
در نيمه دوم سده ششم هجري ابن شهرآشوب مازندراني (‌د588ق) كتاب مشهورش مناقب آل ابي طالب را عرضه كرد. اين كتاب حاوي مناقب و معجزات گسترده اي از معصومان است كه نقل برخي از آنها تا پيش از وي بي سابقه است. وي در جزء چهارم كتابش را به مناقب و معجزات حضرت رضا (عليه السلام) اختصاص داده است. (9)
در كنار آثار پيش گفته كه شايد مشهورترين آثار در حوزه مناقب نگاري عربي سده ششم هجري است مي توان از آثار ديگري همچون: مناقب آل الرسول نوشته سيد ابوابراهيم علوي حسيني(10)، مصباح الأنوار هاشم بن محمدعلي( زنده در 558ق )(11) و الأربعون حديثا في المناقب نوشته محمد بن مسلم بن ابي الفوارس رازي ( حدود 581ق) نيز ياد كرد. (12)
در سده ششم هجري براي نخستين بار تاريخ نگاري و مناقب نگاري به زبان فارسي دربار معصومان آغاز شد. يكي از اين آثار كتابي است با نام مجمل التواريخ و القصص اين كتاب را ابن شادي(13)، در حدود سال 520 به فارسي تأليف كرده است. كتاب مجمل التواريخ و القصص يكي از آثار تاريخي قرن ششم است كه به فارسي نوشته شده و موضوع آن تاريخ عالم و به خصوص تاريخ ايران است. اين كتاب از ابتداي خلقت تا سال 520 هجري را دربردارد و علاوه بر تاريخ، گاه به جغرافياي شهرها پرداخته و علاوه بر اين دو موضوع در بخش هاي مختلف كتاب اهميت ويژه اي به حكايات و افسانه هاي تاريخي و محلي در آن عصر داده است و گويا به همين جهت نام كتاب را مجمل التواريخ و القصص نهاده است. مؤلف در ديباچه به برخي از مآخذ خود اشاره كرده و در اثناء كتاب نيز برخي از منابع خود را نامبرده است. مجمل التواريخ و القصص مشتمل بر 25 باب است.
هشت باب اول آن بسيار مختصر و مقدمه مانند است و موضوع آن جدول هاي تاريخي ملوك و خلفاست. باب نهم و دهم در تاريخ ايران قبل از اسلام، بابي از ده تا هجده تاريخ تركان و هندوان و روم و بني اسرائيل و عرب و تاريخ انبياء، باب 19 كه طولاني ترين ابواب كتاب است مربوط به رويدادهاي بعد از اسلام تا سال 520 كه تاريخ تدوين كتاب است مي باشد؛ باب بيستم درباره ي سلاطين اسلامي معاصر خلفاء، باب 21 درباره ي القاب پادشاهان، باب 22 درباره ي مقابر انبيا و ائمه و خلفا و درباره ي اهل البيت است. باب 23 و24 در جغرافيا. باب بيست و پنجم كتاب كه به گفته مؤلف، از موضوعات متفرقه سخن مي گويد در نسخه اصلي نبوده و چاپ نشده است. (14) مؤلف فصلي از باب بيست و دوم كتاب را به اهل بيت اختصاص داده كه در آن به امام رضا (عليه السلام) نيز پرداخته است. (15)
علاوه بر آن يكي ديگر از آثار فارسي نيمه اول سده ششم هجري، كتاب رامش افزاي آل محمد نوشته محمد بن حسين محتسب است. اين كتاب اثري ده جلدي در تاريخ انبياء و امامان بوده است كه منتجب الدين رازي آن را ديده و بخشي از آن را نزد مؤلف خوانده بوده است. (16) چنانكه نقل هايي از آن در مناقب ابن شهرآشوب آمده است. (17) اثري از اين كتاب پس از قرن هشتم يافت نشده است. (18)
برخي پژوهشگران معاصر نيز رساله ديگري با عنوان فضائل الائمه و اهل البيت را به شيخ ابوالفتوح رازي (‌زنده در 552ق) نسبت داده اند كه به زبان فارسي بوده است. (19)

2-2. گسترش گفتمان تشيّع در ايران سده 7 و 8 و تأثير آن بر روند نگارش ها درباره ي امامان


به نظر مي رسد يورش مغولان به ايران در ابتداي قرن هفتم هجري را بايد نقطه عطفي در تاريخ اماميه قلمداد كرد. سيطره مغولان بر بخش وسيعي از سرزمين هاي اسلامي و قتل خليفه عباسي، بزرگ ترين حامي مذهب اهل تسنن (20) و همچنين فروپاشي شوكت اسماعيليان، مهم ترين رقيبان اماميه، راه را براي حضور پررنگ اجتماعي اماميان هموار كرد. (21) گسترش تشيّع امامي كه تا ميانه هاي قرن هفتم هجري روندي آرام و آهسته داشت، از اين زمان به بعد آهنگي سريع تر به خود گرفت. (22) آشفتگي خاطر برخي شاعران ايراني سني مذهب همچون عطار نيشابوري به خاطر گسترش تشيّع در اين دوره، دليل ديگري بر اين مدعاست. (23)
از قرائني كه مي تواند صحت گزارش هاي تاريخي درباره ي تغيير شرايط اماميه در سده هفتم را تأييد كند، مقايسه اظهارات و مواضع اماميان سده هفتم با مواضع شيعيان سده ششم است. في الواقع، اين مقايسه كه تا به حال كمتر بدان توجه شده است حكايت از يك تغيير و تحول شگرف مي كند.
يكي از حوزه هاي حضور شيعيان امامي در اين دو سده كه نمونه خوبي براي اين مقايسه مي تواند باشد ري است. مقايسه اي ميان كتاب نقض عبدالجليل قزويني رازي و كتاب تبصرة العوام محمد بن حسين رازي به خوبي حاكي از بروز يك تحول شگرف در وضعيت اماميه تنها با گذشت يك قرن است.
مؤلف كتاب تبصرة العوام كه در اوايل سده هفتم مي زيسته است. (24) به صراحت به تقابل با عقايد اهل سنت مي پردازد و مطاعن خلفا را مطرح مي كند و نسخه اي از عقايد اماميه ارائه مي كند كه كاملاً با مطالب ارائه شده در كتاب نقض متفاوت است. در كلمات صاحب تبصرة العوام هيچ ردپايي از خوف و هراس از حاكمان وقت ديده نمي شود. صاحب تبصرة العوام بخش طولاني از كتابش را به بحث فدك و اثبات ظلم و غصب شيخين اختصاص داده است. (25) وي در اين بخش از كتابش به صراحت خلفا را به باد نقد مي گيرد و لحن او با لحن عبدالجليل كه حتي گاه شيخين را مي ستود كاملاً متفاوت است. (26) به نظر مي رسد اين مطلب دقيقاً به علت فراهم شدن شرايط ويژه براي تشيّع در سده هفتم هجري و پايان يافتن دوره تقيه باشد. شرايطي كه باعث شده در كمتر از يكصد سال تغيير رويكردي شگرف در دو شيعه امامي همشهري ايجاد شود.
ابن طاووس نيز كه مي توان او را نماينده اي از وضعيت اواسط سده هفتم هجري تلقي كرد، خبر از برگزاري اعياد نه ربيع در دوره خود در بلاد ايران كه احتمالاً مربوط به كاشان باشد، مي دهد. (27) بسيار جالب است كه تنها با گذشت حدود يك قرن از دوره عبدالجليل كار به جايي مي رسد كه حساسيت برانگيزترين مناسك اماميه يعني عيد نه ربيع در ايران رايج مي شود.
از ديگر عالمان امامي سده هفتم و هشتم هجري كه اين تغيير رويكرد را به خوبي مي توان در آثارش پي جويي كرد، عمادالدين طبري است. وي در سال 673 در اصفهان در سايه حمايت هاي بهاء الدين محمد بن محمد جويني قرار داشته است و توانسته است آثاري در دفاع از تشيع در آن خطه بنگارد كه از آن جمله مناقب الطاهرين، كامل در سقيفه، كفايت در امامت و آثاري ديگري است كه به نام بهاء‌الدين محمد تأليف كرده است. اهميت آثار عمادالدين طبري از آن جهت براي ما بيشتر است كه متأثر از مكتب هاي عراقي مانند مكتب نجف و حله نيست و بيشتر محصول فكر شيعياني است كه در خود ايران تربيت شده اند. اين گروه، متأثر از ميراث سنتي شيعه و همچنين آثاري بوده اند كه آن زمان در دواير شيعي ايران رايج بوده است. (28)
لحن صريح و متشيعانه آثار عمادالدين طبري همچون كتاب كامل بهايي و تفاوت آن با آثار سده ششم بر كسي پوشيده نيست، اما اهميت بيشتر آثار وي بدين خاطر است كه حاوي گزارش هاي مستقيمي در خصوص بهبود وضعيت شيعه در سده هفتم است. وي در مقدمه كامل بهايي به صراحت چنين مي گويد: در بلاد مازندران حدود يك قرن پيش تنها پانصد تن شيعه بودند اما در حال حاضر يعني سال 675ق حتي 500 غيرشيعي هم در آن يافت نمي شود. (29) اين گفتار وي به خوبي نشان دهنده تفاوت جدي شرايط اجتماعي براي اماميان سده ششم و سده هفتم است.
عمادالدين طبري در جاي ديگري از مقدمه كتابش به صراحت مي گويد كه گرچه تا چندي پيش تقيه بر اماميه واجب بود ولي در شرايط فعلي تقيه حرام شده است، عين عبارات او چنين است: « و تقيّه كه واجب بود بدين طائفه به نصوص... و امثال آن از آيات و اخبار به سبب قلّتاع و آن و انصار و كثرت اعداء امروز به حضور ظهور اين دولت حرام شد. »(30) وي بر اين باور است كه علماي اماميه تقيه كرده و بسياري از مطالب را نياورده و تنها با كنايه بيان كرده اند. خود وي نيز مي گويد در 2 دانگ از 6 دانگ مطالبي كه مي دانسته تقيه كرده است و تنها چهار دانگ را آورده است. (31)
كتاب اسرار الإمامه (32) عمادالدين طبري نيز حاوي گزارش هايي از آن دوره است كه بسيار بااهميت است. جالب است كه دانسته شود وي اين كتاب را كه معرب يكي از كتاب هاي فارسي اش در امامت است به درخواست مردم ري نگاشته است. (33) از اين رو گزارش هاي اين كتاب مي تواند حاكي از گرايش اماميان ساكن ري در سده هفتم هجري باشد. وي در بخشي از اين كتاب مي گويد: در اين روزگار بسياري از كفار مسلمان شده و مستقيم مذهب تشيع را مي پذيرند، در حالي كه عكس آن يعني سني شدن يك شيعه رخ نمي دهد. اين مطلب را در جاي ديگري هم تأكيد كرده است كه با وجود گرايش عده اي به مذهب تشيع، از شيعيان احدي به مذاهب ديگر نمي گرود. (34)
در جاي ديگر مي نويسد: ما كساني را از جميع ملل و نحل و مذاهب اسلامي مي بينيم كه دست از اديان باطل خود برمي دارند و داخل در طريقه علي (عليه السلام) مي شوند. بر شمار اين افراد هر روز افزوده مي شود. در روز سقيفه، تنها هفده نفر با علي (عليه السلام) بودند اما اكنون هزاران هزار از بلاد و قراي مختلف هستند. ما نشنيده ايم كه بگويند فلاني متشيّع بود و سني شد. (35)
وي در همين كتاب پس نقل اخباري كه در فضائل خلفا روايت شده مي نويسد كه اين اخبار، تنها از طريق خود اهل سنت روايت شده و آنان مدعي اين قبيل رواياتند و «‌شهيده ذنبه » ( شاهدش دنبش است ) و بعد هم با تندي مي نويسد كه اينها از مفتريات منافقين است كه از فضائل علي (عليه السلام) برگرفته و به ديگران نسبت داده اند. (36)
همچنين باور وي به آزار حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) بسيار صريح است و تأكيد كرده است كه علت شهادت ايشان ماجراي هجوم به خانه بوده است. وي در اين كتاب و آثار ديگرش روي اين نكته تأكيد مي ورزد كه نام سني در اصل برگرفته از سنت لعن بر امام علي (عليه السلام) است كه از زمان معاويه رواج يافت نه آنكه برگرفته از « سنت محمديه » باشد، به همين دليل، وقتي عمر بن عبدالعزيز آن را لغو كرد، صداي اعتراض « رفعت السنة » و « بدّلت السنة » به آسمان رفت. (37)
دكتر ذبيح الله صفا بر اين باور است كه بر روي هم مذهب تشيع در قرن هفتم و هشتم به سرعت راه قوت را مي پيمود و از مقدماتي كه در قرن ششم و اوايل قرن هفتم براي نيرومندي آن فراهم آمده بود مدد مي گرفت تا به تدريج به صورت مذهب غالب در ايران درآيد. تظاهرات عادي اهل تشيّع در ايام سوگواري و ساختن و خواندن اشعاري در مرثيه امامان و شهيدان هم در اين دوره رواج گسترده اي يافت. (38)

1-2-2. گسترش گرايش به مناقب نگاري و سيره نگاري در ميان سنيان محب اهل بيت از سده 7


در سده هفتم هجري گرچه روند تاريخ نگاري و به خصوص مناقب نگاري درباره ي امامان شيعه همچنان ادامه و توسعه يافت، اما رويداد جديدي كه آن را از سده ششم هجري متمايز مي كند اقدام گروهي از سنيان متمايل به اهل بيت به خلق آثاري درباره ي ائمه است. برخي پژوهشگران معاصر از اين گروه به عنوان سنيان دوازده امامي ياد كرده اند(39)؛ در عين حال اين واقعيت كه چنين اصطلاحي براي گروه مزبور در آن دوره تاريخي كاربرد نداشته است و آنان خود را به عنوان يك هويت جمعي متمايز با اين عنوان نمي شناخته اند كاربرد آن را در محل ترديد قرار مي دهد. گسترش نگارش آثاري درباره ي مناقب و تاريخ ائمه دوازده گانه توسط اين گروه از انديشمندان مسلمان كه غالباً متعلق به بوم هاي عراق و شام هستند امري است كه تا پيش از اين سده رخ نداده بود.
يكي از پژوهشگران معاصر در اين خصوص مي گويد: تشيّع در قرن هفتم و هشتم نه تنها راه قوت را مي پيمود، بلكه اهل سنت هم در ايران بر اثر ضعفي كه بر مذاهب آنان دست داده بود و با همه تعصب هاي پيشين، به طرف آن پيش مي رفتند؛ حال آن كه اين وضع را در دوران هاي پيش از قرن هفتم و هشتم به عكس مي بينيم يعني بزرگان شعرا و مؤلفان شيعه را گاه مي بينيم كه در عين اعتقاد به امامت علي بن ابي طالب (عليه السلام) و بطلان خلافت شيخين، باز از آنان به نيكي ياد مي كنند. (40)
يكي از نخستين آثار مربوط به اين ژانر كه در سال هاي گذار از سده ششم به هفتم نوشته شده است كتاب معالم العترة النبوية و معارف اهل البيت الفاطمية العلوية عبدالعزيز بن محمد معروف به ابن اخضر گنابادي حنبلي (611م) است. در اين كتاب، تنها تا امام يازدهم ذكر شده است و به همين دليل مورد انتقاد علي بن عيسي اربلي قرار گرفته است. (41)
از ديگر آثار مشهور اين حوزه كه در نيمه اول سده هفتم تأليف شده است كتاب تذكرة الخواص منالأمة في ذكر خصائص الائمة نوشته سبطا بن جوزي (‌د 654ق) است. وي اين كتاب را در شرح حال علي بن ابي طالب و فرزندان ايشان نوشته است. وي به ترتيب از امام اول تا حضرت حجت، به بيان مناقب و حوادث دوران ايشان مي پردازد. مؤلف بيشتر كتاب را به شرح زندگاني و فضائل اميرالمؤمنين (عليه السلام) و حسنين (عليهما السلام) اختصاص داده و زندگاني نه امام بعدي را به طور فشرده و با اختصار بيان نموده است. (42) وي در بخش مربوط به حضرت رضا (عليه السلام) پيمان نامه ولايت عهدي ايشان و شرح اولاد ايشان را ذكر كرده است. (43)
محمد بن طلحه شافعي از ديگر عالمان مشهور اهل سنت، در نيمه اول سده هفتم اثر مشهورش مطالب السَؤولفي مناقب آل الرسول را نوشته است. اين اثر به شرح حال دوازده امام اختصاص دارد و به تعداد ائمه شيعه، داراي دوازده باب است. ساختار ارائه اطلاعات براي هر امام يكسان است و هر باب در دوازده فصل عرضه شده است كه موضوعاتي مانند ولادت، نسب، علم، كرامات، عبادت و ديگر ويژگي ها، سخنان، فرزندان، مدت عمر و... از جمله فصول هر باب است. وي باب هشتم كتابش را به ابي الحسن علي بن موسي الرضا (عليه السلام) اختصاص داده است. (44) وي در نگارش و جمع آوري مطالب كتاب هر مطلبي را نقل ننموده است به ويژه در نقل فضائل امامان اين شيوه مشهود است. نويسنده در اين كتاب بيشتر از مجموعه هاي حديثي اهل سنت بهره برده و كمتر از منابع شرح حال و تاريخ استفاده كرده است. (45)
در اواسط سده هفتم هجري ابومحمد عمر بن شجاع الدين محمد موصلي شافعي (د 657ق) كتابي با عنوان النعيم المقيم لعترة النباء العظيم يا مناقب آل محمد تأليف كرده است كه درباره ي زندگي ائمه اهل بيت است. در اين كتاب ابتدا به شرح حال مختصري از چهارده معصوم پرداخته مي شود. سپس مباحثي درباره ي امامت آمده و آنچه به عنوان دليل امامت علي (عليه السلام) به شمار مي رود در اين قسمت مي آيد. زندگي ديگر ائمه به اجمال آورده شده و مؤلف بيشتر به زندگي شخصي و نام و لقب و اوصاف و نقش خاتم بسنده مي كند كه اين خصوصيت در بخش مربوط به امام رضا (عليه السلام) هم وجود دارد. (46)منابع كتاب چندان مشخص نيست چون موصلي به شكل پيوسته و داستاني مطالب را آورده و به ندرت از منابع خود نامبرده است. از خصوصيات كتاب موصلي، اشاره به اقوال مختلف درباره ي ولادت، وفات و ديگر احوال معصومين است. (47)
در اواسط سده هفتم هجري حافظ گنجي شافعي ( د658ق)‌از ديگر عالمان شناخته شده اهل سنت كه اثري برجسته با عنوان كفاية الطالب في علي بن ابي طالب از خود برجاي گذاشته است. اين كتاب را گرچه وي اصالتاً درباره ي اميرالمؤمنين (عليه السلام) نوشته است اما بخشي از آن را به ذكر نسب ايشان اختصاص مي دهد و در بخش جداگانه اي با عنوان فرع في ذكر الائمه (عليهم السلام) به ذكر امامان تا حضرت حجت پرداخته است و بخشي را نيز به امام رضا (عليه السلام) اختصاص داده است. (48)اين كتاب كه مشتمل بر يكصد باب است از قديم الايام به عنوان مرجع بسيار مهمي براي مؤلفان و نويسندگان مطرح بوده است. مؤلف در مقدمه كتاب به انگيزه خود از نگارش چنين اثري اشاره مي كند و مي نويسد در انتهاي مجلسي كه در حصباء در شهر موصل برگزار شده بود به نقل حديث غدير خم پرداخته است و مورد طعن و قدح برخي از حاضرين در مجلس كه شناخت چنداني از دانش نقل حديث نداشتند قرار گرفته است. سپس به خاطر علاقه و محبت و تعصبي كه به خاندان اهل بيت داشته است به نگارش اين كتاب مي پردازد. (49) به گفته برخي پژوهشگران معاصر، اين تمايل كه معاريف سنيان قرن هفتم خاصه قرن هشتم در نزديك شدن به شيعه از خود نشان دادند و توجهي كه به قبول بعضي از معتقدات آنان يا نقل و اشاعه آنها اظهار داشتند، سبب مي شود كه قبول كنيم تشيّع در آن ايام نيرويي فزون تر از پيش يافته و به درجه اي رسيده بود كه ديگر مانند قرن هاي پيشين تفوه به عقايد شيعيان نشانه اي از بد مذهبي و الحاد در نظر اهل سنت نبود و يا چنين انديشه اي در صورت وجود عموميت نداشت. (50)
در كنار سنيان متمايل به اهل بيت روند مناقب نگاري و تاريخ نگاري شيعيان درباره ي ائمه نيز همچنان ادامه يافت. در اوايل سده هفتم هجري اسعد بن ابراهيم بن حسن حلي (‌زنده در 610ق)‌اثري با عنوان الاربعون حديثا في الفضائل و المناقب از خود برجاي گذاشته است. (51)‌پس از وي ابن ابي يحيي الحلبي (‌م630ق) كتاب با نام مناقب الائمه الاثني عشر نوشته است. (52)
يكي از مشهورترين و مهم ترين آثاري كه توسط عالمان شيعي در نيمه اول سده هفتم هجري در اين حوزه تأليف شده است كتاب نزهة الكرام و بستان العوام محمد بن حسين رازي است. (53) اين كتاب اثري است در موضوع زندگي پيامبر و امامت پس از ايشان و احتجاجات ائمه و معجزات آنان و برخي حوادث دوران معصومين. نزهة الكرام كتاب تاريخي و شرح حال معصومان نيست بلكه فضاي كلامي آن قوي تر است و اگر گزارش ها و رواياتي از زندگاني ائمه در آن آمده با هدف اثبات برتري آنان و بيان مناقب و فضال ايشان است. اين كتاب شامل شصت باب است كه نيمي از آن در جلد نخست و نيم ديگر در جلد دوم آمده است. مباحث جلد اول در شرح حال پيامبر و سپس اميرمؤمنان علي (عليه السلام) است. جلد دوم نيز ذكر احتجاجات و فضايل آن حضرت و ديگر ائمه است. (54) وي باب هاي 56 و 57 از مجلد دوم كتابش را به ذكر معجزات و احتجاجات حضرت رضا (عليه السلام) اختصاص داده است. (55) يكي از پژوهشگران معاصر اين كتاب را از مفصل ترين آثار در زمينه تاريخ صدر اسلام در ميان فارسي زبانان شيعه مي داند. به گفته وي، اين كتاب با اينكه فارسي بوده و به لحاظ اهميت مورد توجه ابن طاووس قرار گرفته و وي كه فارسي نمي دانسته آن را داده تا برايش ترجمه كنند. (56) در يك مورد هم از آن در فرج المهموم نقل كرده است. (57) اسعد بن عبدالقاهر اصفهاني ( زنده در 635ق) از ديگر عالمان امامي نيمه اول سده هفتم هجري است كه در منابع اثري با عنوان منبع الدلائل و مجمع الفضائل به وي نسبت داده شده است. وي كتاب مشهور ديگري تحت عنوان رشح الولاء در شرح دعاي صنمي قريش نگاشته است كه از منابع ابن طاووس بوده است. (58) در همين دوره ابوعبدالله حسين بن جبير ( د648ق) از شاگردان ابن شهرآشوب مازندراني نيز اثري در تلخيص كتاب مناقب استادش با عنوان نخب المناقب لآل ابي طالب نوشته است. (59)
در نيمه دوم سده هفتم هجري يكي از مشهورترين و مهم ترين آثاري كه در زمينه زندگاني و معجزات ائمه توسط نويسندگان شيعي مذهب نوشته شده است، كتاب كشف الغمة في معرفة الائمة علي بن عيسي اربلي ( د693ق) است. اين كتاب كه به زبان عربي و درباره ي زندگي نامه و فضايل پيامبراسلام و اهل بيت است، در سال 687هجري به اتمام رسيده است. كتاب، در دو جزء تنظيم شده و فاقد باب بندي و فصل بندي است و تمام مطالب آن، پس از مقدمه مؤلف، در ذيل شانزده عنوان كلي مختلف مطرح شده است. وي درباره ي پيامبر و هريك از ائمه، ابتدا نام و ولادت آنها را ذكر كرده، بعد زندگي نامه آنان را به تفصيل نقل مي كند، پس از آن، فضايل و معجزات و افتخارات آنان را بيان كرده و ذريه و اولاد و نسب آنها را مي آورد. وصيت نامه ها و جريان شهادت و وفات آن بزرگواران نيز قسمتي از عناوين كتاب را تشكيل داده است. (60) وي در بخش امام رضا (عليه السلام) نظر مشهورش مبني بر اينكه مأمون عامل قتل امام رضا (عليه السلام) نبوده است را مطرح مي كند و ابن طاووس را هم عقيده با خودش در اين زمينه معرفي مي كند. (61) مجلسي ثاني با اشاره به ديدگاه اربلي و نقل عبارات وي او را به شدت به باد انتقاد مي گيرد. (62)
جمال الدين يوسف شامي از ديگر عالمان شيعه نيمه دوم سده هفتم هجري است كه كتابي با عنوان الدرّ النظيم في مناقب الائمة اللهاميم از وي برجاي مانده است. (63)‌مؤلف به رغم آن كه نام كتابش را مناقب ائمه گذاشته، از چهارده معصوم سخن گفته است. اين كتاب از پانزده باب تشكيل شده كه مشتمل بر 14 باب زندگاني معصومان و يك باب كليات است. باب اول و دوم كه به شرح حال رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) اختصاص دارد نصف حجم كتاب را دربرگرفته است. هر باب از چندين فصل تشكيل شده و در اين فصول، مؤلف به ولادت و صفات، بعضي گزارش هاي عام از زندگي امام، مناقب، معجزات، سخنان، وفات و فرزندان پرداخته است. وي باب دهم كتابش را به امام رضا (عليه السلام) اختصاص داده است. (64)
در نيمه دوم سده هفتم هجري علامه حلي ( د736ق) نيز اثري با عنوان المستجاد من كتاب الارشاد از خود برجاي گذاشته است. اين اثر مشتمل بر دوازده باب و هر باب دربردارنده چند فصل است. در اين كتاب، مختصري از تاريخ دوازده امام ياد شده كه متضمن نص بر امامت، تاريخ ولادت، تاريخ شهادت، مختصري از فضائل و مناقب، نام فرزندان امامان است. اين رساله در مجموعه نفيسه في تاريخ الائمه (عليهم السلام) به چاپ رسيده است. (65)
اثر ديگري كه در همين عصر نگارش شده و در آن برخي مطالب مربوط به شرح زندگاني معصومان را مي توان يافت كتاب العدد القويه لدفع المخاوف اليوميّه نوشته رضي الدين، علي بن يوسف بن مطهر حلي ( د710ق) برادر بزرگوار علامه حلي است. (66) اين كتاب گرچه اصالتاً براي اختيارات ايام ماه قمري نوشته شده است، اما در برخي روزها به تناسب تطابق آنها با تاريخ ولادت يا شهادت معصومان نكاتي در اين خصوص شده است و درواقع علاوه بر اختيارات ايام گويا به نوعي روز شمار تاريخي ماه قمري نيز محسوب مي شود. متأسفانه صرفاً نيمه دوم كتاب يعني از روز پانزدهم به بعد به دست ما رسيده است. (67) وي به تناسب روز 23 ماه قمري به شهادت امام رضا (عليه السلام) در روز 23 ذي قعده اشاره مي كند و بخشي را با عنوان نبذة من احوال الامام الرضا (عليه السلام) و كيفية شهادته به موضوع اختصاص مي دهد. (68)

2-2-2. گسترش تاريخ نگاري فارسي ائمه در سده هشتم هجري

گسترش روند نگارش ها درباره ي تاريخ و مناقب ائمه كه از سده هفتم آغاز شده بود در سده هشتم نيز ادامه يافت و حتي گسترده تر شد، اما در اين سده گرايش و تمايل بيشتري براي خلق آثاري به زبان فارسي ديده مي شود. درواقع روند تاريخ نگاري فارسي ائمه كه در ابتدا از سده ششم آغاز شده بود همزمان با غلبه گفتمان تشيع در ايران در سده هشتم هجري به اوج خود رسيد.
در اواخر سده هفتم و اوايل سده هشتم يكي از برجسته ترين شخصيت هايي كه در زمينه تاريخ نگاري و مناقب نگاري ائمه به زبان فارسي فعاليت كرده است، عمادالدين طبري (69) است. چهار اثر يعني مناقب الطاهرين، كامل بهايي، تحفة الابرار و اسرار الامامه از اين نويسنده پركار شيعي در حوزه موضوع امامت در اواخر قرن هفتم در اصفهان تأليف شده است. به گفته يكي از پژوهشگران معاصر عماد الدين طبري نويسنده اين كتاب ها نگرشي كلامي- تاريخي بر موضوعات مهم شيعي كرده و از زمانه خود نيز گاه و بي گاه آگاهي هايي به دست داده است. (70)
در اين ميان اين چهار اثر مناقب الطاهرين ارتباط بيشتري با حوزه مورد بررسي در اين مقاله دارد چرا كه وي در اين كتاب در فصل جداگانه اي مناقب و شرح زندگاني هريك از ائمه را بررسي كرده است و به امام رضا (عليه السلام) نيز پرداخته است. (71) موضوع كتاب زندگاني و اثبات امامت و ولايت چهارده معصوم است و بخش عمده آن به نقل معجزات اختصاص دارد. در كتاب حاضر فصل بندي و عنوان گذاري خاصي وجود ندارد مگر آن كه مؤلف هر باب را به يك معصوم اختصاص داده و ذيل آن فصل هايي آورده و عناويني به زبان عربي به اين فصل ها داده است. از چاپ دو جلدي كتاب حاضر، جلد نخست تا پايان زندگي علي (عليه السلام) است و جلد دوم به امام دوم تا دوازدهم مي پردازد. در ابتداي جلد دوم كلياتي درباره ي مناقب ائمه آمده است. (72) البته وي در كتاب ديگرش تحفه الابرار نيز در باب چهارم به طور بسيار كوتاه و گذرا به تاريخ ولادت و شهادت امامان پرداخته است و فصل دهم را به حضرت رضا (عليه السلام) اختصاص داده است. (73)
در اواسط سده هشتم هجري متن ديگري با عنوان تاريخ گزيده از حمدالله مستوفي ( م 740 ) (74) در دست است. وي در اين كتاب، ابتدا شرحي از تاريخ خلفاي نخستين را به دست داده و سپس به بيان شرح زندگي و فضائل اميرالمؤمنين مي پردازد. فصل سوم از باب سوم كتاب را نيز با اين عبارت: « در ذكر تمامي ائمه معصومين (عليهم السلام) كه حجة الحق علي الخلق بودند، مدت امامتشان از رابع صفر سنه تسع و اربعين تا رمضان سنه اربع و ستين و مأتين دويست و پانزده سال و هفت ماه. ائمه معصوم اگرچه خلافت نكردند اما چون مستحق، ايشان بودند تبرك را از احوال ايشان شمه اي بر سبيل ايجاز ايراد مي رود. » به ديگر امامان اختصاص داده است(75). اين شرح تا بيان زندگاني امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ادامه يافته است. (76) دكتر ذبيح الله صفا اين اثر را يكي از نشانه هاي نزديكي اهل سنت به شيعه در اواخر دوره ايلخانان(77)، يعني اوايل قرن هشتم هجري، مي داند. وي در عين حال بر اين باور است كه عبارات اين كتاب به خوبي نشان مي دهد كه وي شيعه نيست. (78)
اثر سترگ ديگري كه در اين حوزه در نيمه اول سده هشتم هجري نگاشته شده است، احسن الكبار في معرفة الائمة الابرار از سيد محمد بن ابي زيد بن عربشاه وراميني در شرح زندگي امامان معصوم است كه به سال 740هجري نگاشته شده و نسخه هايي از آن از جمله در كتابخانه آيت الله مرعشي(79) برجاي مانده است. (80) خلاصه اي از اين اثر نيز با نام لوامع الانوار از علي بن حسن زواره اي در دست است. (81) شايد بتوان از محمدصالح كشفي (د 1060ق)‌به عنوان يكي از مهم ترين نويسندگاني ياد كرد كه پس از وراميني در كتابش مناقب مرتضوي از احسن الكبار بهره ها برده است. (82)
از اواسط سده هشتم هجري كتاب فارسي ديگري با عنوان راحة الارواح و مونس الاشباح در شرح زندگاني، فضائل و معجزات ائمه اطهار (عليهم السلام) در دست است كه آن را حسن شيعي سبزواري (83) تأليف كرده است. اين اثر به زبان فارسي نوشته شده و نثري روان و بدون اغلاق دارد. باب نخست در احوال پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)، باب دوم در خلافت پس از آن حضرت و ابواب بعدي درباره ي يك يك معصومان از حضرت زهرا (عليها السلام) تا امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است. هر باب نيز از چندين فصل تشكيل شده و مؤلف به صورت كليشه اي به عناوين ولادت، فرزندان، فضائل، معجزات و وفات مي پردازد. وي باب يازدهم كتابش را به حضرت رضا (عليه السلام) اختصاص داده است. (84) مؤلف به منابع خود تصريح نكرده و سلسله كامل راويان را حذف كرده است و فقط راوي اصلي و در مواردي هم چند نفر را نام برده و در غالب موارد به عبارت « روايت است » اكتفا مي كند. اين كتاب به درخواست خواجه كرّابي ( م759) يكي از حاكمان و سلاطين دولت سربداران نوشته شده است و مؤلف در مقدمه از وي به عظمت ياد كرده است. (85)
حسن شيعي سبزواري اثر ديگري نيز با عنوان بهجة المباهج دارد. اين كتاب ترجمه مباهج المهج في مناهج الحجج از قطب الدين كيدري نويسنده برجسته شيعي است كه به احتمال بسيار قوي در قرن ششم زندگي مي كرده است. اين كتاب كه به عربي بوده توسط حسن شيعي سبزواري در قرن هشتم به فارسي در آمده است. وي اين ترجمه را به نيز به خواجه كرّابي اهدا كرده است. (86)
در كنار كتاب هاي فارسي درباره ي تاريخ و مناقب ائمه كه در سده هشتم هجري تأليف شد، آثاري نيز به زبان عربي درباره ي تاريخ زندگي و مناقب معصومان با همان گرايش هاي شيعي مي توان يافت كه اهميت زيادي دارند. بي ترديد مهم ترين اثر در اين حوزه در سده هشتم هجري كتاب فرائد السمطين في فضائل المرتضي و البتول و السبطين نوشته ابراهيم بن محمد حمّويي جويني ( د722ق)‌است. در سمط اول اين كتاب، به فضائل امام علي و در سمط دوم به فضائل عترت پيامبر پرداخته شده كه علاوه بر اميرالمؤمنين شامل فاطمه زهرا، حسنين و ائمه ديگر تا حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است. البته مؤلف از امام سوم به بعد تنها درباره ي امام رضا (عليه السلام) و امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف مطالبي دارد و درباره ي ديگر ائمه به ذكر احاديثي كلي، بسنده كرده است. در ميان مشايخ و اسانيد اين كتاب، هم دانشمندان سني و هم عالمان شيعي وجود دارد. از آن جمله مي توان به شاذان بن جبرئيل قمي ( م660ق) و شيخ صدوق (م 381ق) اشاره كرد. وي باب سي و نهم از كتابش را به امام رضا (عليه السلام) اختصاص داده است. (87) دكتر ذبيح الله صفا اين كتاب و نويسنده اش را از ديگر نمونه هاي برجسته نزديك شدن انديشه هاي اهل سنت به شيعه در سده هشتم مي داند. وي مي گويد: نمونه ديگري از اين فكر را مي توان نزد صوفي و محدث بزرگ شيخ الاسلام ابراهيم ابن سعد الدين محمد حمويي جويني يافت. او همان است كه در سال 694ق غازان بر دستش مسلمان شد و در خراسان و دستگاه غازاني اثر بسيار داشت. وي و پدرش با آن كه در بعض مآخذ شيعي دانسته شده اند، ولي اهل تحقيق به سبب آن كه سه خليفه اول را به حق دانسته است در تشيّع او ترديد كرده اند. با اين حال او نزد خواجه نصير طوسي و چند تن ديگر از علماي شيعي تحصيل كرده و همين امر او را به تشيّع متمايل ساخته بود. شيخ الاسلام در كتاب فرائد السمطين شرحي مفصل در تفضيل علي بن ابي طالب و خاندان او تا امام دوازدهم داده است و اين نكته نزديكي تشيّع و تسنّن را در ذهن اين عالم بزرگ مي رساند و حتي تصور اعتقاد به تشيّع را در نزد او قوت مي دهد و گويا يكي از علت هاي آن كه غازان خان در عين آن كه مذاهب اهل سنت را بر حق مي دانست به ائمه شيعه و به سادات ارادت خاص مي ورزيد، تأثيرپذيري از همين عالم بزرگ باشد. (88)
منابع :
1. آقابزرگ تهراني، محسن بن علي (1408ق)، الذريعه إلي تصانيف الشيعه، قم: اسماعيليان و كتابخانه اسلاميه تهران.
2. آقا بزرگ تهراني، محسن بن علي (1380)، گزيده مقالات الذريعه، به كوشش حميدرضا شيخي، مشهد: بنياد پژوهش هاي اسلامي، چاپ اول.
3. ابن بابويه، محمد بن علي (‌1378)، عيون اخبارالرضا (عليه السلام)، تهران: نشر جهان، چاپ اول.
4. ابن جبر، علي بن يوسف (1418ق)، نهج الإيمان، به كوشش سيد احمد حسيني، مشهد: مجتمع امام هادي (عليه السلام).
5. ابن حمزه طوسي، محمد بن علي (‌1419ق)، الثاقب في المناقب، به كوشش نبيل رضا علوان، قم: انصاريان، چاپ سوم.
6. ابن رستم طبري، محمد بن جرير (‌1413ق)، دلائل الامامة، قم: مؤسسه بعثت.
7. همو(1427ق)، نوادر المعجزات، به كوشش باسم محمد الاسدي، قم: دنيل ما، چاپ اول.
8. ابن شادي (بي تا)، مجمل التواريخ و القصص، به كوشش ملك الشعراي بهار، تهران: كلاله خاور.
9. ابن شعب حراني، حسن بن علي (1404ق)، تحف العقول، به كوشش علي اكبر غفاري، قم: جامعه مدرسين، چاپ دوم.
10. ابن شهرآشوب، محمد بن علي (‌1380ق)، معالم العلماء، نجف: المطبعه الحيدرية.
11. ابن شهرآشوب، محمد بن علي (1379ق)، مناقب آل ابي طالب (عليهم السلام)، قم: علامه، چاپ اول.
12. ابن طاووس، علي بن موسي (‌1414ق)، اقبال الاعمال، به كوشش جواد قيومي اصفهاني، قم.
13. ابن طاووس، علي بن موسي(1413ق)، اليقين، قم: مؤسسه دارالكتاب جزائري.
14. ابن طاووس، علي بن موسي (1368ق)، فرجال مهموم في تاريخ علماء‌النجوم، قم: دارالذخائر.
15. ابن طاووس، علي بن موسي (1375)، كشف المحجة لثمرة المهجة، به كوشش محمد حسون، قم: بوستان كتاب، چاپ دوم.
16. ابن عبدالوهاب، حسين بن عبدالوهاب (بي تا)، عيون المعجزات، به كوشش محمدعلي اوردوبادي، قم: مكتبة الداوري.
17. ابن منظور، محمد بن مكرم (1405ق)، لسان العرب، قم: نشر ادب حوزه.
18. ابن نديم بغدادي، محمد بن اسحاق (‌1391ق)، الفهرست، به كوشش رضا تجدد، چاپ تهران.
19. ابوعلي طبرسي، فضل بن حسن (‌1417ق)، إعلام الوري باعلام الهدي، قم: آل البيت، چاپ اول.
20. ابوعلي طبرسي، فضل بن حسن (1422ق)، تاج المواليد، بيروت: دارالقار، چاپ اول.
21. ابوعلي مسكويه رازي، احمد بن محمد (1379)، تجارب الأمم، به كوشش ابوالقاسم امامي، تهران: سروش، چاپ دوم.
22. اذكائي، پرويز(1373)، تاريخ نگاران ايران، تهران: بنياد موقوفات افشار.
23. اربلي، علي بن عيسي (1421ق)، كشف الغمة في معرفة الائمة، قم: سيدرضي، چاپ اول.
24. اردبيلي، محمد بن علي ‌(بي تا)، جامع الرواة، قم انتشارات مصطفوي.
25. اردوبادي، محمدعلي (بي تا)، مقدمه عيون المعجزات، قم: مكتبة الداوري.
26. اسكافي، محمد بن همام (1422ق)، منتخب الأنوار في تاريخ الائمة، قم: دليل ما، چاپ اول.
27. اقبال آشتياني، عباس (‌1425ق)، آل نوبخت، تعريب علي هاشم الاسدي، مشهد: بنياد پژوهش هاي اسلامي.
28. الاسدي، باسم محمد (1427ق)، مقدمه نوادر المعجزات، قم: دليل ما، چاپ اول.
29. الرفاعي، عبدالجبار (1410ق)، تعريف بمصادر الامامة في التراث الشيعي (2)، مجله تراثنا، ش19، قم: آل البيت.
30. الرفاعي، عبدالجبار(1371)، معجم ما كتب عن الرسول و أهل بيته، تهران: وزارت ارشاد، چاپ اول.
31. الويري، محسن (1384)، شيعيان از سقوط بغداد تا ظهور صفويه، تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق (عليه السلام)، چاپ اول.
32. امين، سيد محسن (بي تا)، اعيان الشيعه، به كوشش حسن امين، بيروت: دارالتعارف للمطبوعات.
33. ايزدي مباركه، كامران و گرامي، سيد محمدهادي (1389)، اصطلاح اخباري در سير تحول مفهومي، مجله حديث پژوهي، شماره3.
34. بغدادي، اسماعيل پاشا بن محمد امين (بي تا)، ايضاح المكنون، به كوشش محمد شرف الديني رفعت بيلگه الكليسي، بيروت: دار احياء التراث العربي.
35. بياني (‌اسلامي ندوشن)، شيرين (1371)، دين و دولت در ايران عهد مغول، تهران: مركز نشر دانشگاهي.
36. بي نا(1406ق)، صحيفة الامام الرضا (عليه السلام)، به كوشش محمدمهدي نجف، مشهد: كنگره جهاني امام رضا (عليه السلام)، چاپ اول.
37. بي نا (1422ق)، مجموعة نفيسة في تاريخ الأئمة (عليهما السلام)، بيروت: دارالقاري، چاپ اول.
38. بي نا (1417ق)، مقدمه إعلام الوري بأعلام الهدي، قم: آل البيت، چاپ اول.
39. بي نا (1420ق)، مقدمه الدرالنظيم في مناقب الائمة اللهاميم، قم: جامعه مدرسين.
40. بي نا (1411ق)، مقدمه الهداية الكبري، بيروت: مؤسسة البلاغ، چاپ چهارم.
41. بي نا (1413ق)، مقدمه دلائل الامامة، قم: مؤسسه بعثت.
42. پطروشفسكي، ايليا پاولويچ (1353)، اسلام در ايران، ترجمه كريم كشاورز، تهران: انتشارات پيام، چاپ چهارم.
43. حاج منوچهري، فرامرز (1379)، اصل ( دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج9)، تهران: انتشارات دائرة المعارف بزرگ اسلامي.
44. جديدي نژاد، محمدرضا(1380)، معجم مصطلحات الرجال و الدرايه، قم: دارالحديث.
45. جعفريان، رسول (1385)، « آئينه تشيّع »، مجله كتاب ماه تاريخ و جغرافيا، شماره 107 و 108.
46. جعفريان، رسول (1386)، تاريخ تشيّع در ايران از آغاز تا طلوع دولت صفوي، تهران: نشر علم.
47. جعفريان، رسول(1381)، حيات فكري و سياسي امامان شيعه، قم: انصاريان، چاپ ششم.
48. جعفريان، رسول (1377)، « فوايد تاريخي و نكات كتابشناسانه در آثار عماد الدين طبري »، مجله آينه پژوهش، شماره 50.
49. جلالي، سيدمحمدرضا (1410ق)، مقدمه تاريخ أهل البيت، قم: آل البيت، چاپ اول.
50. جمال الدين شامي، يوسف بن حاتم (1420ق)، الدرالنظيم في مناقب الائمة اللهاميم، قم: جامعه مدرسين.
51. حائري جم، صادق (1376)، تازه هاي نشر، مجله علوم حديث، پائيز همان سال، ش5.
52. حاجي خليفه، مصطفي بن عبدالله (بي تا)، كشف الظنون، بيروت: دار إحياء التراث العربي.
53. حربي، ابراهيم بن اسحاق (1405ق)، غريب الحديث، به كوشش دكتر سليمان بن ابراهيم بن محمد عاير، جده: دارالمدينه للطباعة و النشر، چاپ اول.
54. حرعاملي، محمدبن حسن(1362)، امل الآمل، به كوشش سيد احمد حسيني، قم: دارالكتاب الاسلامي.
55. حسيني، سيداحمد (بي تا)، فهرست نسخه هاي خطي كتابخانه آية الله مرعشي نجفي جلد دهم، قم: ولايت قم.
56. حسيني جلالي، سيدمحمدجواد (1418ق)، مقدمه مسند الرضا، قم: مركز نشر دفتر تبليغات اسلامي.
57. حمّويي، ابراهيم بن محمد (1400ق)، فرائد السمطين في فضائل المرتضي و البتول و السبطين، به كوشش محمدباقر محمودي، بيروت: مؤسسة المحمود، چاپ اول.
58. خوئي، سيدابوالقاسم(‌1410ق)، معجم رجال الحديث، قم: مركز نشر آثار شيعه.
59. رازي، محمد بن حسين(1364)، تبصرة العوام في مقالات الأنام، تهران: اساطير.
60. همو (بي تا)، نزهة الكرام و بستان العوام، به كوشش محمد شيرواني، تهران: كتابخانه مركزي و ادبيات دانشگاه تهران.
61. درگاهي، حسين (1379)، مقدمه مناقب الطاهرين، تهران: سازمان چاپ و انتشارات، چاپ اول.
62. رجائي، سيدمهدي (‌1408ق)، مقدمه العدد القويّة، قم: كتابخانه آية الله مرعشي نجفي، چاپ اول.
63. رضي الدين حلي، علي بن يوسف (‌1408ق)، العدد القويّة لدفع المخاوف اليومية، به كوشش سيدمهدي رجائي، قم: كتابخانه آية الله مرعشي نجفي، چاپ اول.
64. سبط بن جوزي، يوسف بن قزاوغلي (‌1418ق)، تذكرة الخواص، قم: منشورات الشريف الرضي، چاپ اول.
65. سپهري، محمد (‌1378)، مقدمه راحة الارواح، تهران: اهل قلم، چاپ دوم.
66. شيرواني، محمد (‌بي تا)، مقدمه نزهة الكرام و بستان العوام، تهران: كتابخانه مركزي و ادبيات دانشگاه تهران.
67. شيعي سبزواري، حسن بن حسين (‌1378)، راحة الأرواح، به كوشش محمد سپهري، تهران: اهل قلم، چاپ دوم.
68. صفا، ذبيح الله (1378ش)، تاريخ ادبيات در ايران، تهران: انتشارات فردوس، چاپ هشتم.
69. صفري فروشاني، نعمة الله (1384)، حسين بن حمدان خصيبي و كتاب الهدايه الكبري، مجله طلوع، ش 16.
70. طاهري، ابوالقاسم (‌1380)، تاريخ سياسي و اجتماعي ايران از مرگ تيمور تا مرگ شاه عباس، تهران: انتشارات علمي و فرهنگي.
71. طباطبائي، سيد عبدالعزيز (‌1417ق)، أهل البيت في المكتبة العربية، قم: آل البيت، چاپ اول.
72. طبرسي، حسن بن فضل (1412ق)، مكارم الأخلاق، قم: شريف رضي، چاپ چهارم.
73. طوسي، محمد بن حسن (1414ق)، الامالي، قم: مؤسسه بعثت.
74. طوسي، محمد بن حسن (‌بي تا)، الفهرست، نجف: المكتبة المرتضوية.
75. طوسي، محمد بن حسن (‌1381ق)، كتاب الرجال، نجف: المكتبة الحيدرية.
76. عبدالمحمدي، حسين (1382)، نقد و ارزيابي كتاب مطالب السؤول في مناقب آل الرسول، فصلنامه تاريخ در آينه پژوهش، تابستان همان سال.
77. عبدالملك قمي، حسن بن علي بن حسن (1361)، ترجمه تاريخ قم ( نوشته حسن بن محمد بن حسن قمي در 378ق)، به كوشش سيد جلال الدين تهراني، تهران: توس.
78. علوان، نبيل رضا (1419ق)، مقدمه الثاقب في المناقب، قم: انصاريان، چاپ سوم.
79. عمادالدين طبري، حسن بن علي (1376)، تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار، به كوشش سيدمهدي جهرمي، تهران: ميراث مكتوب، چاپ اول.
80. عمادالدين طبري، حسن بن علي (1383)، كامل بهايي، به كوشش اكبر صفدري قزويني، تهران: مرتضوي.
81. عمادالدين طبري، حسن بن علي (1379)، مناقب الطاهرين، به كوشش حسين درگاهي، تهران: سازمان چاپ و انتشارات، چاپ اول.
82. غفاري، علي اكبر (1404ق)، مقدمه تحف العقول، قم: جامعه مدرسين، چاپ دوم.
83. غلامعلي، مهدي (1391)، سيطره سبك مناقب نگاري در سده ششم و هفتم هجري (مجموعه آثار كنگره بزرگداشت عبدالجليل، ج5)، قم: دارالحديث.
84. فكوهي، ناصر (1389)، آيا حافظه فرهنگي جمعي وجود دارد؟ پايگاه اينترنتي انسان شناسي و فرهنگ (‌http://anthropology. ir/node/8757)
85. قطب الدين راوندي، سعيد بن هبة الله (1409ق)، الخرائج و الجرائح، قم: مدرسه الإمام المهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، چاپ اول.
86. كشفي (الحسيني)، محمدصالح (1380)، مناقب مرتضوي، تهران: روزنه، چاپ اول.
87. كشي، محمد بن عمر (‌1348)، رجال الكشي (‌اختيار معرفة الرجال)، مشهد: انتشارات دانشگاه مشهد.
88. كلبرگ، اتان(1379)، اصول اربعمائه، ترجمه محمدكاظم رحمتي، نشريه علوم حديث، ش 17.
89. كلبرگ، اتان (1371)، كتابخانه ابن طاووس، ترجمه رسول جعفريان و سيدعلي قرائي، قم: كتابخانه عمومي آية الله مرعشي نجفي.
90. كليني، محمد بن يعقوب (‌1362)، الكافي، به كوشش علي اكبر غفاري، تهران: دارالكتب الإسلاميه، چاپ دوم.
91. گرامي، سيدمحمدهادي (‌1391)، جايگاه اصطلاح « شيعه اصوليّه » در گفتمان كلامي عبدالجليل قزويني رازي (مجموعه آثار كنگره عبدالجليل قزويني رازي، ج4)، قم: دارالحديث.
92. گرامي، سيد محمدهادي (1391ب)، نخستين مناسبات فكري تشيّع: بازخواني مفهوم غلو در انديشه جريان هاي متقدم امامي، تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق (عليه السلام)، چاپ اول.
93. گنجي شافعي، محمد بن يوسف (1404ق)، كفاية الطالب في مناقب علي بن أبي طالب، تهران: دار إحيا تراث اهل البيت (عليهم السلام)، چاپ دوم.
94. گودرزي، حسين (1387)، تكوين جامعه شناختي هويت ملي در ايران با تأكيد بر دوره صفويه، تهران: انتشارات تمدن ايراني.
95. لمبتون، ان. ك. س (1380)، شرح و گزارشي از تاريخ قم، ترجمه نضرالله صالحي، كتاب ماه تاريخ و جغرافيا شماره 47 و 46 مرداد و شهريور همان سال.
96. ميرداماد، محمدباقر (1422ق)، الرواشح السماوية، به كوشش غلامحسين قيصريه ها و نعمت الله جليلي، قم: دارالحديث.
97. مجلسي، محمدباقر بن محمدتقي (1403)، بحارالأنوار، به كوشش عبدالرحيم الرباني الشيرازي، بيروت: مؤسسة الوفاء.
98. محب الدين طبري، احمد بن عبدالله (1356ق)، ذخائر العقبي في مناقب ذوي القربي، قاهره: مكتبة القدسي.
99. محمودي، ضياء‌الدين (1423ق)، مقدمه الأصول الستة عشر، قم: دارالحديث، چاپ اول.
100. مدرسي طباطبايي، سيدحسين (1388)، جوابيه حسين مدرسي طباطبايي به نقد حسن طارمي، كتاب ماه دين، شماره 142، مرداد همان سال.
101. مرتضوي، منوچهر (‌1370)، مسائل عصر ايلخانان، تهران: انتشارات آگاه.
102. مستوفي، حمدالله بنابي بكر(1364)، تاريخ گزيده، به كوشش عبدالحسين نوايي، تهران: اميركبير، چاپ سوم.
103. مسعودي، علي بن حسين (1426ق)، إثبات الوصية للإمام علي بن أبي طالب، قم، انصاريان، چاپ سوم.
104. مسعودي، علي بن حسين (‌1409ق)، مروج الذهب و معادن الجوهر، به كوشش اسعد داغر، قم: دارالهجرة، چاپ دوم.
105. مفيد، محمد بن محمد (‌1413ق)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، قم: كنگره شيخ مفيد، چاپ اول.
106. منتجب الدين رازي، علي بن بابويه (‌1366ش)، الفهرست، به كوشش محدث ارموي، قم: كتابخانه آية الله العظمي مرعشي نجفي.
107. موصلي، عمر بن شجاع الدين (‌1424ق)، النعيم المقيمل عترة النبأ العظيم، بيروت: مؤسسة الأعلمي، چاپ اول.
108. نجاشي، احمد بن علي (‌1407ق)، اسماء مصنفي الشيعه (‌الرجال)، قم: انتشارات جامعه مدرسين.
109. نجف، محمدمهدي (1406ق)، مقدمه صحيفة الإمام الرضا (عليه السلام)، مشهد: كنگره جهاني امام رضا (عليه السلام)، چاپ اول.
110. نوايي، عبدالحسين(1364)، مقدمه تاريخ گزيده، تهران: اميركبير، چاپ سوم.
111. نوري، حسين بن محمدتقي(1415ق)، خاتمة مستدرك الوسائل، قم: موسسة آل البيت.
112. نيشابوري، محمد بن فتال (‌1423ق)، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، قم: دليل ما، چاپ اول.
113. هزار، عليرضا (‌1422ق)، مقدمه منتخب الأنوار في تاريخ الائمة، قم: دليل ما، چاپ اول.
114. يعقوبي، احمد بن أبي يعقوب (بي تا)، تاريخ اليعقوبي، بيروت: دار صادر.
115. DAKAKE,MARIA MASSI(2007),The Charismatic Community:Shiite Identity in Early Islam,State University of New York Press
116. Haider,Najam(2011),The Origins of the Shi'a:Identity,Ritual,and Sacred Space in Eighth-Century Kufa,Cambridge University Press
117. Haider,Najam(2007),The Brith of Sectarian Identity in 2nd/8th Century Kufa:Zaydism and the Politics of Perpetual Revolution,Princeton University
118. Veit-Brause,Irmeline(2003),The Interdisciplinarity of History of Concepts a bridge between disciplines,History of Concepts Newsletter Nr. 6,Spring,E. d:Henrik Stenius,Suvi Ervamaa and Jani Marjanen
119. Afsaruddin,Asma(2006),Ghadir Khumm,Encyclopedia of Quran,by Oliver Leaman(Ed),Rotledge.
120. Nakash,Yitzhak,(1993),An Attempt to Trace the Origin of the Rituals of Ashura,Die Welt des Islams,New Series,Vol. 33,Issue 2
121. Kohlberg,Etan,Ibn Babawayhi(2005),ENCYCLOPEDIA OF RELIGION,SECOND EDITION,Macmillan Reference USA.

 

پي نوشت ها :

1. درباره ي رويكرد مناقب نگاري در سده ششم هجري نك: غلامعلي، 1391، صص 315-358.
2. نك: ابوعلي طبرسي، 1422ق، سرتاسر.
3. درباره ي كتاب نك: ابوعلي طبرسي، 1417ق، سرتاسر؛ بي تا، 1417ق، صص 16-28.
4. آقابزرگ، 1408ق، ج20، ص 173؛ جعفريان، 1381، ص 25.
5. ابن حمزه طوسي يا عمادالدين طوسي، از فقهاي اماميه در سده ششم هجري مي باشد. بعضي او را هم طبقه شاگردان شيخ طوسي دانسته و برخي دوره او را از اين هم متأخرتر دانسته اند. كتاب معروف او در فقه « الوسيلة الي نيل الفضيلة » نام دارد و به همين جهت او را « صاحب وسيله » نيز گفته اند. محمد بن حسن شوهاني از اساتيد ابن حمزه و سيد نسّابه، عبدالحميد بن فخار بن معد از شاگردان اوست. تاريخ وفات ابن حمزه همانند سال ولادت او مجهول است، ولي قبر وي هم اكنون در نجف اشرف مي باشد. محقق كتاب طبق استظهاري كه از برخي عبارات ابن حمزه دارد نشان مي دهد كه او در اواسط سده ششم هجري زنده بوده است ( نك: علوان، 1419ق، ص 14).
6. ابن حمزه طوسي، 1419ق، ص 465.
7. درباره ي كتاب نك: علوان، 1419ق، صص 7-18.
8. قطب الدين راوندي، 1409ق، ج1، ص 337.
9. ابن شهرآشوب، ج4،‌صص 330-377.
10. آقابزرگ تهراني، 1408ق، ج22، ص 320.
11. آقابزرگ تهراني، 1408ق، ج21، ص 104.
12. آقابزرگ تهراني، 1408ق، ج1، ص 427.
13. ابن شادي مؤلف گمنام كتاب بسيار ارزشمند و گران مايه « مجمل التواريخ والقصص » است. درباره ي مؤلف آن نمي توان اظهارنظر قطعي كرد. وي اجمالاً از اهل عراق عجم و به گمان قوي از همداني اسدآباد بوده است چون در صفحات متعدد كتاب، درباره ي اين دو شهر سخن گفته است. جدّ وي مهلب بن محمد بن شادي است كه خود به اين مطلب تصريح كرده است. به همين جهت و به كمك دلايلي ديگر، يكي از محققان معاصر پرويز اذكائي نام ابن شادي را براي مؤلف اين كتاب برگزيده و مي گويد: بسياري از كساني كه با اضافه بنوّت شهرت دارند به اجداد خود منسوبند و از آنجا كه قطعاً جدّ سوم مؤلف، شادي نام دارد بايد او را ابن شادي معرفي كنيم. وي اظهار اميدواري كرده از اين پس كتاب مجمل التواريخ با عنوان مجهول المؤلف شناخته نشود. (‌نك: اذكائي، 1373، بخش يكم، صص 229-238).
14. نك: ابن شادي، بي تا، سرتاسر؛ آقابزرگ، 1408ق، ج20، ص 50؛ جعفريان، 1381، صص 27-28.
15. ابن شادي، ص 457.
16. منتجب الدين رازي، 1366، ص 108.
17. ابن شهرآشوب، 1379ق، ج2،‌ص 294 و ج3، ص 153 و ج4، ص 248، 229، 30.
18. نك: آقابزرگ، 1408ق، ج10، ص 59 و 61؛ جعفريان، 1381، ص 30.
19. غلامعلي، 1391، ص 327.
20. مرتضوي، 1370، ص 237.
21. پطروفسكي، ص 291؛ بياني (اسلامي ندوشن)، 1371، ج2، ص 571.
22. طاهري، 1380، صص 151-156.
23. جعفريان، 1386، ص 677.
24. كلبرگ، 1371، ص 482.
25. رازي، 1364، ص 212-222.
26. درباره ي ديدگاه هاي كلامي خاص عبدالجليل و تسامح او در تبرّي نك: گرامي، 1391الف، سرتاسر.
27. ابن طاوس، 1414ق، ج3، ص 113. همچنين نك: جعفريان، 1386، ص 674-675.
28. جعفريان، 1385، ص 60.
29. عمادالدين طبري، 1383، ص 24.
30. عمادالدين طبري، 1383، ص 26.
31. جعفريان، 1377، ص 2.
32. براي آگاهي از نسخه هاي كتاب نك: الرفاعي، 1410، ص 148.
33. نك: حسيني، بي تا، ج10، ص 148.
34. جعفريان، 1385،ص 61.
35. جعفريان، 1385، ص 62.
36. جعفريان، 1385، ص 66.
37. جعفريان، 1385، ص 62.
38. صفا، 1378، ج3، بخش 1،‌ص 142.
39. نك: جعفريان، 1381، ص 27.
40. صفا، 1378، تاريخ ادبيات در ايران، ج3، بخش 1، ص 143.
41. جعفريان، 1381، ص 28؛ طباطبايي، 1417ق، ص 500؛ حاجي خليفه، بي تا، ج2، ص 1726؛ آقابزرگ، 1408ق، ج21، ص 200.
42. نك: سبط بن جوزي، 1418ق، سرتاسر.
43. سبط بن جوزي، 1418، ص 315.
44. ابن طلحه شافعي، ص 295.
45. براي بررسي تفصيلي مؤلف و كتابش نك: عبدالمحمدي، 1382،‌سرتاسر.
46. موصلي، 1424، صص 137-138.
47. نك: موصلي، 1424، سرتاسر.
48. گنجي شافعي، 1404ق، صص 457-458.
49. گنجي شافعي، 1404ق، ص 37.
50. صفا، 1378، ج3، بخش 1، ص 146.
51. آقابزرگ، 1408ق، ج1، ص 411.
52. آقابزرگ، 1408ق، ج22، ص 320.
53. جمال الدين ابوعبدالله محمد بن حسين بن حسن رازي از علماي شيعه اماميه است كه كتابت بصرة العوام او شهرت بيشتري دارد. پيش تر اين كتاب را اشتباها متعلق به مرتضي داعي رازي مي دانستند. از اينكه نزهة الكرام را پس از تبصرة العوام نوشته است، بايد گفت سال هاي زيادي پس از تأليف تبصرة العوام نيز كه متعلق به نيمه اول سده هفتم است، حيات داشته است (درباره ي كتاب و مؤلف نك: شيرواني، مقدمه نزهة الكرام، صص 1-22).
54. رازي، بي تا، سرتاسر.
55. رازي، بي تا، ج2، صص 783-809.
56. جعفريان، 1381، ص 31.
57. درباره ي كتاب و نقل هاي ابن طاووس از آن نك: كلبرگ، 1371، ص 482.
58. نك: ابن طاووس، 1413ق، ص 473؛ حرعاملي، 1362، ج2، ص 32؛ 1371، ص 493.
59. آقابزرگ، 1408ق، ج24، ص 88؛ ابن جبر، 1418ق، ص 657.
60. نك: اربلي، 1421ق، سرتاسر.
61. اربلي، 1421ق، ج2، ص 805.
62. مجلسي، 1403ق، ج49، ص 311.
63. جمال الدين يوسف بن حاتم شامي عاملي مؤلف كتاب الدر النظيم در زندگاني چهارده معصوم، از عالمان سده هفتم هجري است. از تولد و وفات او اطلاعي در دست نيست. او شاگرد محقق حلي (م676) و سيد بن طاووس (م664) بوده و اجازه اي از سيد داشته است. او را به عنوان فقيهي فاضل و عابد وصف كرده اند كه داراي تأليفات متعددي بوده است. از لابه لاي كتب فقهي استفاده مي شود كه وي در فروعات فقهي بين علماي اماميه شهرتي داشته گرچه اثري فقهي از او باقي نمانده، نظرات او در كتاب ها منعكس شده است. اثر مشهور ديگر شامي عبارت است از كتاب اربعين در فضائل اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه منتشر نشده است. از اين عالم شيعي اطلاع ديگري جز سخنان فهرست نويسان يا متأخرين درباره ي او در دست نيست و برخلاف معاصرش ابن طاووس، خود و كتاب او در النظيم چندان شهرتي نيافته اند. (نك: بي نا، 1420ق، صص 10-3).
64. جمال الدين شامي، 1420ق، ص 675.
65. نك: بي نا، 1422ق، صص 219-335؛ حائري جم، 1376، ص 304.
66. درباره ي وي نك: بغدادي، بي تا، ج2، ص 96؛ كحاله، ج7، ص 266؛ رجائي، 1408ق، صص 5-12.
67. نك: رضي الدين حلي، 1408ق، سرتاسر.
68. رضي الدين حلي، 1408ق، ص 275.
69. مؤلف حسن بن علي بن محمد طبري يا طبرسي است كه در مازندران متولد شده است. وي در سال 667 با مردمي از بروجرد مناظره اي داشته و در سال 671 در قم به ترجمه كتابي مشغول بوده است و سال بعد از آن براي مناظره به اصفهان رفته است. در سال 673 در اصفهان كتاب مناقب الطاهرين را به بهاء الدين جويني داده و دو سال بعد كتاب كامل السقيفه را به نام همو نوشته است و از اين رو به كامل بهايي شهرت يافته است. علاوه بر اين سه اثر مهم، آثار ديگر اين عالم شيعي امامي عبارتند از: اسرار الامامه كه به سال 698 و در اواخر عمرش نوشته است. همچنين برخي آثار فقهي او نشان مي دهد كه از فقهاي عصر خود بوده و نظرات او نيز در كتب فقهي مطرح است. ( نك: درگاهي، 1379، صص 1-10).
70. جعفريان،‌1381، ص 29.
71. عمادالدين طبري، 1379، ج2، صص 781-801.
72. نك: عمادالدين طبري، 1379، سرتاسر.
73. نك: عمادالدين طبري، 1376، ص 168.
74. درباره ي شرح حال وي نك: نوايي، 1364، صص 5-20.
75. مستوفي،‌1364، صص 201-207.
76. درباره ي كتاب نك: جعفريان، 1381، ص 28؛ آقابزرگ، 1408ق، ج3، ص 281.
77. درباره ي گرايش به تشيّع در دوره ايلخاني نك: الويري، 1384، صص 326-342.
78. صفا، 1378، ج3، بخش 1، ص 145.
79. جعفريان، 1381، ص 30.
80. درباره ي كتاب و نسخه هايش نك: آقابزرگ، 1408ق، ج1،‌ص 288؛ الرفاعي، 1371، ج9، ص 311.
81. الرفاعي، 1371، ج10، ص 61؛ صفا، 1378، ج5،‌ص 1625.
82. كشفي، 1380، ص 316، 315، 276، 185، 181، 163.
83. ابوسعيد حسن بن حسين واعظ بيهقي كه در آثارش از خود با عنوان حسن شيعي سبزواري ياد مي كند، عالم، تكلم و فقيه و واعظ قرن هشتم و معاصر شهيد اول است. وي در زمان حكومت سربداران مي زيسته و كتاب راحة الارواح را به درخواست خواجه يحيي كرّابي ( م759) حاكم سربداري نوشته و تقديم او كرده است. از تولد و مرگ او اطلاعي نداريم. ليكن تاريخ تأليف اين كتاب را سال 757 هجري دانسته اند. علاوه بر آن يكي از مشهورترين آثار وي مصابيح القلوب است كه ترجمه و شرح 53 حديث و موعظه از پيامبر همراه با حكايات خواندني است (سپهري، 1378، صص 11-20).
84. شيعي سبزواري، 1378، صص 221-236.
85. نك: شيعي سبزواري، 1378، ص 21.
86. جعفريان، 1381، ص 30؛ آقابزرگ، 1408ق، ج3، ص 163؛ الرفاعي، 1371، ج1، ص 307.
87. حمّويي، 1400ق، ج2، ص 187.
88. صفا، 1378، ج3، بخش1،‌ص 144.

دیوانه کسی است که کاری را مدام انجام دهد اما منتظر نتیجه ی متفاوت باشد

چهارشنبه 9 دی 1394  6:54 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
دسترسی سریع به انجمن ها