0

اديان ديگر با رويكردي رضوي (1)

 
yassinmoradi
yassinmoradi
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1389 
تعداد پست ها : 483
محل سکونت : خراسان

اديان ديگر با رويكردي رضوي (1)

 

مقدمه


در ميان مصاديق مختلف از ايفاي نقش و اثرگذاري هاي شگرف امام رضا (عليه السلام) در تاريخ فرهنگ اسلام و شيعه، بدون شك نوع ارتباط آن حضرت با پيروان اديان ديگر و موضوعات مربوط به اديان الهي از جايگاه ويژه اي برخوردار است. بررسي انبوهي از روايات آن حضرت پيرامون مسائل اهل كتاب و نيز مناظره تاريخي ايشان با بزرگان اديان مختلف، از يك سو بيانگر رويكرد رضوي به اين مباحث است و از سوي ديگر نشان از جايگاه و نقش امامان شيعه در راهبرد اهداف الهي اسلام در برابر اديان الهي دارد. از زمان حضرت علي (عليه السلام)، امامان شيعه در برابر آرا و عقايد نحل و ملل مختلف به پاسخ گويي پرداخته، نقش مدافعان اصلي اسلام را ايفا نموده اند، امام مخصوصاً عصر رضوي را زمان اوج گيري اين شيوه مي يابيم. ايشان با تبيين انديشه وحدت اديان الهي، ضمن تثبيت خاتميت دين اسلام، بر آن است تا بر مبناي آموزه هاي اسلامي، امكان تعاملي احترام آميز در لايه ها و سطوح ديني جامعه را نمودي مصداقي و عيني دهد. در مقاله حاضر تلاش شده است تا ابزارها و مباني رويكرد امام رضا (عليه السلام) و گونه هاي مختلف مواجهه ايشان با ديگر اديان موردبررسي قرار گيرد.

1. مواجه مسلمانان با آراء و آثار اهل كتاب


در گذاري بر عصر امام رضا (عليه السلام) بايد گفت كه سده 2 و 3ق عملاً با انبوهي رخدادهايي تاريخي- سياسي، رويدادهاي ديني- فرقه اي، و بسياري تغيير و تحولات علمي- فرهنگي شناخته مي شود. انتقال قدرت از هارون الرشيد به امين، درگيري هاي امين و برادرش مأمون، جناح بندي هاي سياسي به نفع يكي از دو برادر در حوزه خلافت، به قدرت رسيدن مأمون و مسائل پس از آن، تنها يكي از نمود و بروزهاي رخدادهاي تاريخي در آن عصر به شمار مي رود. در همين زمان، در سويه اي ديگر، مكاتب پراهميتي از محافل متكلمان، فقيهان، اصحاب حديث و جز آن پديد آمد؛ مكاتبي كه نه تنها برخي از آنها ديرپا و ماندگار گشتند، كه بر جوانب مختلف فرهنگ اسلامي نيز بسيار تأثيرگذار بودند. همچنين در رويه تغيير و تحولات فرهنگي، به عنوان يك شاخصه پراهميت فرهنگي، بايد به آثار قابل ملاحظه نهضت ترجمه التفات نمود.
فتوح مسلمانان و استيلا بر سراسر قلمرو ساسانيان و بخش هاي عمده اي از امپراتوري روم شرقي، افزون بر مفهوم اوليه گسترش اسلام، آثار شگرفي بر رخدادهاي فرهنگي پسيني نزد مسلمانان نهاد. واقعيت اين است كه اين سرزمين هاي مفتوح، هركدام داراي فرهنگ و تمدني ديرين با انبوهي داشته ها در علوم مختلف بودند. قابل درك است كه در اين سرزمين ها، افزون بر وجود دانش هاي گوناگون، طيف وسيعي از انديشه ها، باورها و البته اديان متفاوت نيز در بستر زماني گسترده اي وجود داشت. ايجاد ارتباط ميان تازه مسلمانان با اين دست جوامع مختلف، سبب بازگشايي دريچه هايي نوين در انديشه تازه مسلمانان شد. در اين جا به جايي هاي قدرت، براي مثال بيشتر فرقه هاي مسيحي مخالف با روم شرقي در سرزمين هاي اسلامي جاي گرفتند؛ ايرانيان با پيشينه اي بسيار ديرپاي در موضوعات ديني و دانشي، در گونه هاي مختلفي تحت عناوين اهل ذمه، موالي و...، به سرزمين هاي اسلامي، به ويژه مركز خلافت راه يافته بودند. افزون بر وجود بسياري از يهوديان جدا افتاده مدينه، در جنوب شبه جزيره عربستان، بسياري از دارندگان دين يهود، به نوعي عملاً وارد جمع مسلمانان گشتند. بازتابي از بخش هايي از همه اين مجموعه را مي توان در بروز موضوعاتي نهاده شده در دامان علوم اسلامي نيز مشاهده نمود. آن چه تحت عنوان كلي اسرائيليات از آن نام برده مي شود، نمونه اي از اين طيف گسترده ارتباطي مسلمانان و پيروان ديگر اديان است. مواجهه تازه مسلمانان با انبوهي از مفاهيم قرآني كه بن مايه اوليه آنها از تعاليم مشترك اديان آسماني زرتشتيان، مسيحيان و يهوديان بود و پيش تر، به نوعي در كتب عهدين و ديگر كتب ديني مطرح شده بود، مخصوصاً به دليل كنجكاوي مسلمانان اهل كاوش از مفاهيم قرآني، ارتباط ايشان با صاحبان اين اديان را افزايش مي داد. تأثير فرهنگي اين ارتباط ها چنان بود كه نه تنها در آثار حديثي(2) بلكه در تفسير قرآن كريم نيز اثر نهاد(3). اما فارغ از آثار اين چنيني فرهنگي، به مثابه يكي از دامنه دارترين و پراهميت ترين شاخصه هاي قابل بيان در تأثير اين دست ارتباط ها، بايد به نقش ترجمه آثار ديني، تبيين آنها در محافل مختلف و اثرگذاري شان بر مجامع علمي و فرهنگي مسلمان اشاره كرد. اين امر حتي آثار عميقي بر زواياي مباحث كلام اسلامي نهاد و متكلمان را در وادي بررسي برخي مسائل نمود كه بي گمان نقش ترجمه انديشه هاي برخاسته از ديگر سرزمين ها در آن به روشني هويدا بود. دور نيست اگر بپذيريم كه همين امر سبب شد تا در رويارويي با اين دست موضوعات، عالمان مسلمان در سطوح مختلف مباحث گوناگون، در راستاي حفظ كيان انديشه هاي اسلامي، پاي به ميدان نهند. بسياري از موضوعات از ثنويت گرفته تا اعتقاد به الوهيت عيسي (عليه السلام)، از انتساب عزير به فرزندي خدا گرفته تا بشارت عهدين به خاتم انبيا، از تحريف تورات و انجيل گرفته تا انديشه تورات و انجيلي ديگر، همه در همين ميدان مجال بروز و ظهور يافتند.
بر پايه همين مباني اوليه، يكي از جنبه هاي فرهنگي موجود در عصر رضوي را بايد مواجهه عالمان مسلمان با آرا و عقايد ديني اهل كتاب دانست. وجود برخي از آثار تأليف شده در اين عصر به خوبي نشان دهنده بروز تقابل هاي فرهنگي در اين زمان است. طبيعي است كه در اين جا قصدي بر آن نيست تا دقايق كلامي مورد عنايت متكلمان و عالمان مسلمان را به طور كلي، موضوعي در عرض و متأثر از اقوال مربوط به تقابلات فرهنگي اديان دانست؛ چه، مباحث دقيق كلامي كه در آثار سده هاي 2 و 3ق به بعد برجاي مانده، موضوعات ادياني را فرعي بر انبوهي از مطالعات كلامي معرفي مي كند؛ اما صرفاً در قالب تبيين مفاهيم كلي پيرامون مواجهات مسلمانان با انديشه هاي موجود در ديگر اديان، مي توان به برخي تأليفات صورت گرفته در اين راستا اشاره كرد. حال آن كه به رغم وقوف بر توسع موضوعي همان آثار، صرف نام هاي نهاده شده بر آنها بيانگر گرايش هاي عالمان مسلمان نسبت به مباحث اعتقادي اهل كتاب و اهميت آنها است. ضرار بن عمرو ( م. حدود 190ق) با كتاب الرد علي النصاري، يكي از قديم ترين عالمان داراي تأليف در اين زمينه است.(4) هم عصر وي حفص الفرد معتزلي هم با گرايش هاي جبري،‌ كتابي با همان عنوان تأليف نمود.(5) در همان حدود زماني، بشر بن معتمد (م. 210ق) به عنوان بنيان گذار شاخه بغدادي معتزله با آثاري مانند الرد علي النصاري و نيز الرد علي اليهود به اين موضوعات التفات داشته است.(6) متكلم معتزلي نامدار، ابوالهذيل علاف (م. 239ق)‌در مجموعه فكري خويش، ضمن آثار مختلف، رديه هاي پرشماري نيز تحت عناوين الرد علي اليهود، الرد علي النصاري، الرد علي المجوس و نيز كتاب علي عمار النصراني را به رشته تحرير درآورد.(7) در نيمه نخست سده 3 ق ابوعيسي وراق (‌م. 247ق)، شخصيت پرآوازه و پيچيده آن عصر، به رغم انتساب بسياري از آراء‌ثنوي، مانوي و... آثاري در زمينه هاي منظور تدوين كرد. كتاب هاي 3 گانه كبير، صغير و وسيط الرد علي النصاري؛ همچنين الرد علي المجوس و الرد علي اليهود،‌رديه هاي او در اين باب است.(8) فارغ از اين كه ابوعيسي وراق اين آثار را براي تطهير خويش تأليف نموده يا به دليلي ديگر، از اهميت موضوع پيروان و انديشه اديان ديگر در آن عصر نمي كاهد؛ چه، حتي اگر بپذيريم كه تأليف اين آثار صرفاً‌براي تطهير خويش هم بوده، باز نشان از پس زمينه هاي فرهنگي اين مباحث در آن عصر دارد. در ادامه بيان از اين دست آثار در آن زمان، بايد اذعان كرد كه گونه اي از اين آثار اساساً با بررسي موضوعي خاص تدوين گشته اند، موضوعي كه موضوع اختلاف مسلمانان و برخي اهل كتاب بوده است همچون مبحث بشارت به پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در متن اصلي انجيل. در اين راستا بايد به كتاب الدين و الدولة في اثبات النبوة النبي محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) از ابن ربن طبري، پزشك و داروشناس ايراني سده 3ق اشاره كرد كه درواقع كتاب وي رديه اي بر تورات با ارجاعات متنوع به متن آن است. ( سراسر كتاب ) همچنين است كتاب الرد علي النصاري و تبيين فساد مقالتهم و تثبيت النبوة از حسن بن ايوب.(9)
در برآوردي كلي، بايد گفت آن گونه كه مشاهده مي شود مسلمانان در سده 2 و 3ق و به ويژه در عصر امام علي بن موسي الرضا (عليه السلام) به شكلي حداكثري با پيروان اديان ديگر، آراي آنها و آثار و مقالات و باورهايشان، آشنايي داشتند. بي گمان شيوه عملكرد امام رضا (عليه السلام) پيرامون اين مباحث از درجه اهميت بسزايي برخوردار است.

2. منابع پيگيري آراء امام (عليه السلام) درباره اديان


تعامل مسلمانان و اهل كتاب در سرزمين هاي اسلامي، به عنوان امري محتوم، به هر روي شكلي از زندگي مسالمت آميز را براساس شرع اسلام تبيين نموده بود، اما در محافل علمي و كلامي، موضوع قدري متفاوت بود. در چنين ميداني، شخصيت و شيوه عملكرد امام (عليه السلام)، به مثابه شاخص ارتباط ديني- علمي با پيروان اديان ديگر و شيوه نگرش ايشان نسبت به ديگر اديان شايان التفات فراوان است. شايد به سبب همين ميزان حداكثري ارتباط عصري با انديشه و آراء اهل اديان ديگر بوده است كه سبب گشته تا امام رضا (عليه السلام) نسبت به ديگر امامان بزرگوار شيعه، بيشتر در مواجهه بوده باشد؛ مخصوصاً اين كه بخشي از تاريخ زندگي آن حضرت در خراسان، كه به راستي، دست كم در آن زمان، شاه راه تعامل آراء اديان و مذاهب و فرق گوناگون بوده، سپري گشته است. اما در بررسي رويكرد آن امام همام، شناخت منابع پژوهش يكي از اصلي ترين ظرايف اوليه به شمار مي رود.

3. مناظرات در مجلس مأمون


آن چه در تاريخ سياسي عصر رضوي رخ نمود تا حد بسيار زيادي در مباني اعتقادي پسيني جامعه اسلامي اثرگذار بود؛ واقعيت اين است كه دعوت مأمون از امام رضا (عليه السلام) براي پذيرش ولايت عهدي كه در هر حال آن بزرگوار را براي حفظ كيان اسلام و شيعيان، ناگزير به قبول نمود، سبب گشت تا امام رضا (عليه السلام) براي رسيدگي به موضوعات مختلفي، ناگزير از حضور در دربار خلافت گردد. براساس همين اصل است كه يكي از تاريخي ترين مناظرات برجاي مانده در فرهنگ اسلامي، در اين عصر به ثبت رسيد. در بررسي و شناخت نخستين منبع پژوهش پيرامون نوع تعامل امام رضا (عليه السلام) با اديان ديگر بايد دانست، چنان كه در آثار مختلف بازتاب يافته است، مأمون بر آن شد تا با تشكيل مجلسي از بزرگان و عالمان اديان و فرق، مناظره اي ميان ايشان و امام رضا (عليه السلام) ترتيب دهد. بدون قصدي براي بررسي چرايي و چيستي علل تشكيل اين مجلس و اين كه مأمون براي دست يابي به كدامين اهداف و نتايج، مجلس مناظره را برپا نموده، از منظر پژوهش حاضر، مهم اين است كه اين مجلس مناظره، چه جايگاهي را در تاريخ فرهنگ اسلامي و شيعي داشته است. بر پايه آن چه در منابع متقدم ياد شده، در اين مجلس جاثليق، عالمي مسيحي؛ رأس الجالوت، عالم يهودي، هربذ، عالم زرتشتي ( و نيز عمران صابئي، سليمان مروزي و متكلم خراساني ) حضور داشتند. بررسي اين كه جاثليق، رأس الجالوت و هربذ هركدام داراي كدام معنا بوده و آيا در آن زمان، ايشان داراي چه رتبه اي از دانش ديني خويش بوده اند، اگرچه موضوع رساله حاضر نيست، اما بدون شك، ايشان از چنان جايگاهي برخوردار بوده اند كه به عنوان شخصيت شاخص دين خود توسط وزير مأمون، فضل بن سهل سرخسي، معروف به ذوالرياستين، در آن مجلس گرد هم آيند. مناظره امام رضا (عليه السلام) با اين 3 عالم ديني اهل كتاب يكي از مهم ترين منابع در بررسي ديدگاه هاي عرضه شده توسط امام نسبت به اديان ديگر است. متن اين مناظرات را در انبوهي از آثار متقدم امامي مي توان يافت. از لا به لاي شيوه هاي بيان، گونه هاي رويكرد به موضوعات، نوع استدلال ها و اين دست موارد، مي توان به چگونگي رويكرد امام به اديان ديگر و نوع تعامل ايشان آشنا شد.

4. روايات رضوي در خلال آثار مختلف


در كنار مجموعه مباحثات و مناظرات امام (عليه السلام) با صاحبان و عالمان اديان ديگر كه در بررسي حاضر به عنوان مهم ترين منبع تحقيق به كار مي آيد؛ مجموعه روايات و احاديث آن حضرت در موضوعات مختلف به هر روي داراي اهميت است. انبوهي از روايات آن حضرت آن گونه كه انتظار هم مي رود بازگويي آراي پدران بزرگوار ايشان است، روايات و احاديث مختلفي از اهل بيت (عليهم السلام) در منابع به نقل از امام هشتم شيعيان ملاحظه مي شود كه خود آنها، از منظر گزينش و تبيين رضوي شايان اهميت فراوان تواند بود. با جست و جو در منابع روايي، به نظر مي رسد بخش قابل ملاحظه اي از رواياتي كه به نوعي به قصه ها، حكايات، اطلاعات و يادكردهاي پيرامون حضرت موسي (عليه السلام) و عيسي بن مريم (عليه السلام) مربوط مي شود، مجموعه رواياتي هستند كه امام هشتم آنها را از اهل بيت (عليهم السلام) نقل نموده است. اين دست نقليات، آن هنگام كه در كنار روايات برجاي مانده از خود امام رضا (عليه السلام) قرار گيرد، مجموعه اي نسبتاً پر بسامد به دست مي دهد كه مي توان از آن به عنوان دومين منبع براي پيگيري چيستي و چوني رويكرد آن امام همام به مباحث مربوط به اديان ديگر بهره برد. در اين ميان نبايد فراموش كرد كه روايات ياد شده در مجموعه هاي مختلف فقه، حديث، كلام و جز آن نيز قابل پي جويي است.

5. ابزارهاي حضرت در مواجهه با مباحث اديان ديگر


در بررسي منابع پيش ياد شده پيرامون نوع نگرش امام رضا (عليه السلام) نسبت به اديان ديگر، پيروان، آرا،‌ عقايد و آثار اين اديان، نوع ورود و خروج آن حضرت به موضوعات، داراي اهميت بسيار است. به نظر مي رسد براي يافتن درك درستي از موضوع نخست بايد به حديث مشهور ثقلين كه نزد اماميه داراي جايگاه ويژه اي است توجه نمود كه امام رضا (عليه السلام) نيز بدان التفات خاص داشته است و آن را از مباني مهم امامت بيان داشته است.(10) حديث ثقلين از آخرين احاديث تاريخي و داراي تواتر از سوي پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم)، در ياد كرد پايگاه ارزشي كتاب الله و عترت است. براساس حديث ثقلين، پس از درگذشت پيامبراسلام (صلي الله عليه و آله و سلم)، « كتاب الله » و « عترت »، هركدام به مثابه يك « ثقل »، دو راهگشاي امت اسلام بوده و تمسك بدان ها اسباب دوري از گمراهي و ضلالت خواهد بود. كتاب الله مشخصاً اشاره به قرآن كريم دارد؛ همچنين براساس اعتقادات شيعي و بسياري از اهل سنت، مصداق اصلي عترت در اين حديث، حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) و امام علي (عليه السلام) و خاندان ايشان بوده است. براساس مباني انديشه امامي، يكي از مهم ترين استنتاجات آن است كه اين حديث به علم اهل بيت (عليهم السلام) نسبت به قرآن كريم تصريح دارد.(11) و با اقتران دو ثقل، عملاً در اعتقادات شيعي، ثقل ثاني، مفسر ثقل اول قلمداد مي گردد.(12) حتي در معنايي گسترده تر، اين عقيده استوار وجود دارد كه چون ايشان در حكم مفسر قرآن اند، فهم قرآن كريم نيز جز به مساعدت اهل بيت (عليهم السلام) امكان پذير نيست. درواقع سخن از ثقل ثاني، سخن از حافظان و مترجمان ثقل اول است(13) و امامان بزرگوار به عنوان مصداق ثقل ثاني در اختيار دارنده دانش نبوي، علم حلال و حرام و امكان تبيين كلمه توحيد در ميان امت مسلمان و دارنده علم الهي به شمار مي روند.(14) بر همين اساس است كه در بحث از امامت، دارا بودن جامعيت عقل، دين، علم و دانش براي امام معصوم، به مثابه اصلي پيشيني است كه در حديث ثقلين معنا مي يابد.(15)
با درك مفاهيم ياد شده به راحتي مي توان ابزارهاي امام رضا (عليه السلام) را در مواجهه با اديان ديگر دريافت. بر اين اساس بايد به تفكيك بيان نمود كه امام رضا (عليه السلام) در مواجهه با موضوعات منتزع مربوط به اهل كتاب، همچون برخي پرسش هاي فقهي، مباحث تفسيري و جز آن، از ابزار اسلامي، قرآن و سنت اهل بيت (عليهم السلام) بهره مي برد. در مقابل هر گاه با اهل كتاب به عنوان فردي از اجتماع مواجه بود، چه به صورت حضوري و چه در قالب انديشه زندگي و حضور جمعي مسلمان و اهل كتاب كه به نوعي در تعامل فرهنگي ميان مفاهيم ادياني بروز و نمود مي يافت،‌بر پايه انديشه سخن گويي بر موازين سطوح عقلي جامعه، از ابزار تفكري و ديني خود ايشان سود مي برد و آن چه تحت عنوان كلي عهدين ( تورات و انجيل در آثار متقدم ) مي شناسيم، مورد استفاده آن حضرت قرار مي گرفت.

6. قرآن و سنت اهل بيت (عليهم السلام) در مواجهات عام

در بررسي روايات، احاديث و برخي سخنان امام رضا (عليه السلام) در موضوعات مختلف، به نظر مي رسد يكي از اصلي ترين ابزارهاي گزينش سبك برخورد آن حضرت، آيات الهي قرآن كريم است. وي به عنوان يكي از مصاديق ثقل ثاني در غالب سخنان، توجهي ويژه به ثقل اول ( ‌آيات قرآن ) داشته است. برخي نمونه هاي روايي بسيار حائز اهميت و بسيار راه گشايند. در روايتي كه متن آن را ابن بابويه در عيون اخبار الرضا آورده است، امام (عليه السلام) به روايتي از امام صادق (عليه السلام) اشاره مي كند كه در آن درباره خطاكاران مسلمان و غيرمسلمان پرسيده مي شود و آن حضرت با استناد به آيه 123 از سوره نسا:
« لَيْسَ بِأَمَانِيِّکُمْ وَ لاَ أَمَانِيِّ أَهْلِ الْکِتَابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ ...؛ كار به آمال شما و آرزوي اهل كتاب سامان نگيرد، هر آن كه كار بد كند، كيفر آن را خواهد ديد...»
عملاً چنين بيان داشته است كه ميان شما و اهل كتاب تفاوتي وجود ندارد و هركه خطا كند جزايش را خواهد ديد.(16) از ديگر مواضع قابل التفات، رواياتي در مبحث شهادات است كه امام (عليه السلام)، با استناد به آيه 106 سوره مائده:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَيْنِکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْکُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِکُمْ... اي اهل ايمان چون يكي از شما را هنگام مرگ فرا رسيد براي وصيت دو شاهد عادل را گواه گيريد، از خودتان باشد يا از غير خودتان...»
و ارائه تفسير گونه اي از آن، اين مبحث دقيق فقهي را مورد بررسي قرار داده است. در تفسير اين آيه، امام در تبيين « آخران من غيركم »، به اهل كتاب اشاره كرده و در رتبه اي پس از آن در صورت نبودن اهل كتاب، مجوس را ياد كرده است.(17) به نظر مي رسد حتي در تبيين هاي تفسيري نيز آن امام توجهي ويژه به موضوعات اهل كتاب داشته و بسياري از روايات تفسيري باز مانده از آن حضرت، محور سخن به گونه اي به اهل كتاب ارتباط مي يابد و اين حتي درباره نقل روايت از پدران بزرگوار ايشان هم صدق مي كند.
چنان كه در تبيين جايگاه و نوع نگرش به اهل كتاب در بسياري از موارد، امام رضا (عليه السلام) به نقل رواياتي از پدران بزرگوار خود استناد كرده است.(18)
ابزارهاي « آن ديني ( ‌ديگري )» در مواجهات خاص: براساس مهم ترين متن برجاي مانده از مناظرات امام رضا (عليه السلام) با اصحاب اديان و فرق، به سادگي مي توان درك كاملي از چيستي ابزار آن حضرت در محاجه با آنان به دست آورد؛ اگرچه وجود برخي روايات پراكنده از آن امام نيز كه در منابع مختلف درج شده است، براي دست يابي به اين شاخصه كمك رسان خواهد بود. امام (عليه السلام) در رويارويي كلامي با ايشان، با رويكردي عقل گرايانه به اجتماع مقابل، و پذيرش وجود سطوح متفاوت از انديشه و لايه هاي اعتقادي، بر اساس حديث نبوي مبني بر بيان معارف الهي در سطح و اندازه درك و توان برداشت مخاطب(19)، با بزرگان اهل كتاب به مناظره پرداخت. نمونه قابل التفات از اين شيوه و رويكرد عملي حضرت، پاسخ ايشان به فردي يهودي است كه در مدينه و در حضور فضل بن سهل، از آن حضرت درباره تقدم و تأخر روز و شب سؤال مي كند.(20) نخستين سخن امام رضا (عليه السلام) با او بسيار كليدي و قابل ملاحظه است؛ ايشان از او مي پرسند كه پاسخ تو را براساس قرآن بيان دارم يا بر پايه علم حساب.(21) اين تعيين خط مشي در مواجهه با وي، به روشني بيانگر آن است كه امام بر آن بوده است تا ناگزير بايد براساس سطوح مختلف انديشه اهل كتاب با آنها رودر رو شد. در بهره گيري از ابزار هم فكري كه براي اهل كتاب هم آشنا باشد، بي شك استفاده از تورات و انجيل بهترين شيوه براي تبيين مباحث بوده است. اما آن چه تحت عنوان تورات و انجيل (‌ عهدين ) در منظر اسلامي داراي پايه هاي استوار اعتقادي است، وجود دو تورات و انجيل « مُنزَل » و « موجود » است. در توضيح بايد گفت براساس اين انديشه كه مبتني بر احترام و ارزش نهادن آيات بسياري از قرآن كريم به تورات و انجيل است.(22) نزد مسلمانان اعتقادي راسخ وجود دارد كه اين دو كتاب آسماني در طول زمان دست خوش تحريف گشته اند. بدين ترتيب وراي محترم داشتن تورات و انجيل، انديشه تغيير و تبديل اين دو كتاب منزل بر موسي كليم الله (عليه السلام) و عيسي روح الله (عليه السلام)، سبب گشته است، دو نوع رويكرد متفاوت به آن دو كتاب وجود داشته باشد؛ پذيرش كامل كتاب هاي آسماني منزل و قبول گزينشي تورات و انجيل موجود نزد اهل كتاب. گفتني است كه بنابر اعتقادات شيعي، متن منزل و نسخه اصيل تورات و انجيل به مثابه ميراث نبوت، از انبياي پيشين به حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) و سپس به امامان شيعي انتقال يافته است(23)؛ به اين ترتيب مشاهده مي شود امام رضا (عليه السلام) كه متن اصيل كتاب هاي آسماني را در اختيار داشته با استناد به آنها مواضع مختلف اعتقادي مسلمانان و اهل كتاب را بر مباني آثار خود آنها بررسي مي كند.
پس از آن چه درباره دو ابزار رضوي در مواجهه با پيروان اهل كتاب بيان شد؛ يعني سخن گويي به قدر توان تفكري و اعتقادي ايشان؛ و نيز احتجاج به كتاب هاي آسماني خود آنها؛ بايد به موضوع زبان نيز اشارتي گذرا شود. واقعيت اين است كه براساس آن چه در منابع گوناگون برجاي مانده، امام رضا (عليه السلام) بر آن بوده است تا در غالب موارد براي تثبيت گونه اي از احترام متقابل و تبيين اين امر كه افزون بر كتاب ديني، زبان مخاطب هم از سوي آن بزرگوار بزرگ داشته مي شود، به زبان صاحبان عقايد و اديان ديگر سخن گويد. پيش تر بايد دانست كه براساس باوري راسخ نزد شيعيان، همچون ميراث نبوت كه در بالا ياد شد، توانايي سخن گويي امامان (عليهم السلام) به زبان هاي مختلف نيز همچون خاتمي در دهان، زنجيروار از پيامبراكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به امام علي (عليه السلام) و سپس به ديگر امامان بزرگوار انتقال يافته بوده است.(24) تصريح امام رضا (عليه السلام) به توانايي سخن گويي به فارسي، هندي، نبطي، سرياني و... و در واقع عمل نمودن به آن نيز كه اسباب تحيّر و شگفتي حاضران در مجلس مأمون را برانگيخته(25)، فارغ از آن كه دربردارنده مصاديق امامت است، نشان دهنده ي قصد و انديشه اي خاص نزد آن بزرگوار است. نبايد از ياد برد كه آن حضرت با هركدام از پيروان و عالمان اديان ديگر به زبان خود وي سخن گفته، چنان كه از كتاب ديني خود وي نيز استفاده كرده است. به نظر مي رسد امام بر آن بوده تا به اين ترتيب از همان آغاز، احترامي متقابل را در سطح مجلس مناظره القا نمايد؛ چه، به رغم توانايي هم كلامي به عربي، ايشان به احترام افراد مختلف، تمام داشته هاي خود آنها را براي تعامل به كار مي بندد؛ بدين ترتيب از همان اول، خط و ربط ها و حد و اندازه ها براي مخاطب مشخص مي شود و از همان آغاز اين انديشه براي مخاطب تثبيت مي شود كه نه تنها تقابلي نيست، كه قصد دست يابي به انديشه و باوري مشترك است كه در پيشينه اديان الهي نيز ريشه داشته است.

 

7. مباني رويكرد رضوي به ديگر اديان


در بررسي آن چه از روايات و منابع مختلف برمي آيد، مباني رويكرد امام رضا (عليه السلام) در مواجهه با موضوعات گوناگون در ارتباط با اديان ديگر، همان گونه كه تصور مي رود در مرحله نخست قرآن است. امام در مناظره با جاثليق و رأس الجالوت، اگرچه از ابزار كتاب آسماني ايشان سود مي برد، اما مبناي چرخش سخن، بازتابي از اعتقادات اسلامي برخاسته از آيات الهي قرآن كريم است. از سوي ديگر التفات تام امام به يكي داني مبناي همه ي اديان الهي و خاستگاه يكسان آنها، بر آن است همان گونه كه كتاب هاي آسماني ايشان دست خوش تغيير گشته و به صورت متفاوت منزل و موجود از آن ياد مي شود، خود ايشان نيز با دور شدن از امت يك دست پيشيني به سمت و سويي متفاوت سوق يافته اند. براي نمونه، امام رضا (عليه السلام) در رابطه با پيروان دين مسيحيت، انديشه ظريفي را تبيين نموده كه با كنار هم گذاري برخي روايات و سخنان آن حضرت كه در منابع بازتاب يافته است، مي توان به مباني آن دست يافت. به نظر مي رسد امام به مواردي خاص توجه ويژه نموده است. اعتقاد آن حضرت به وجود وحدت پيشيني اديان و يكي داني سرچشمه هاي الهي آنها باعث گشته تا امام با ظرايفي واژگاني، به تفكيك پيشينه اهل كتاب و اهل كتاب عصري بپردازد. در روايتي امام به اين امر تصريح دارد از آن رو كه چرايي نامبري مسيحيان به نصارا، تنها به سبب حضور حضرت مريم و عيسي (عليه السلام) در قريه اي به اين نام بوده و صرفاً انتسابي براساس جغرافيا(26)، لذا اين نام عاريتي بوده و آني است كه ايشان را بدان خوانند، اما اصل ايشان تحت عنوان كلي امت عيسي داراي تلقي پيروان راستين اند. امام با اين ظريفه، عملاً بر آن است تا به گونه اي، به معرفي و تفكيك مسيحيان عصر خويش، به عنوان دورافتادگاني از مسيحيان راستين و اصيل پيشين بپردازد. شايد به همين دليل است كه هرگاه كه امام (عليه السلام) در سخن از يهود يا نصارا با مضاف اليه « امت » استفاده كرده، موضوع سخن به دوره هاي متقدم ايشان مربوط مي شده است. نمونه هاي متعددي از اين دست روايات كه مرجع سخن به رخدادهايي پيشيني و ديرين مربوط مي شود در منابع مختلف از هم صحبتي امام با ابوقره مسيحي تا بزرگان و عالمان اهل اديان ديگر در مجلس مأمون و حتي در روايات تفسيري آن حضرت يافت مي شود.(27)
بر اين اساس، مفهوم خاستگاه يكسان اديان در منظر رضوي، در شمار موضوعات قابل التفات به شمار مي رود. روايت شايان توجه پرسش ابن سكيت از امام رضا (عليه السلام) درباره ي چيستي و چوني تفاوت معجزات پيامبران از موسي (عليه السلام)، عيسي (عليه السلام) و محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) و پاسخ دقيق و ظريف حضرت پايه ي استواري بر اين بحث تواند بود. امام در پاسخ، عصاي موسي و دانش پزشكي و زنده گرداندن مردگان براي عيسي (عليه السلام) و قرآن براي حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) را به مثابه 3 بُعد مختلف از توانايي و دانش عصري قوم آن بزرگواران ياد كرده و بر آن است كه پروردگار عالم براساس ميزان درك و توان عقلاني مردم زمانه، براي پيامبران خود معجزاتي را تدارك ديده است.(28) درواقع در منظر رضوي تفاوت در اصل رسالت نيست، بلكه تفاوت در بيان، به قوم پيامبران و دانش عصري مربوط مي شود. نمونه همين نوع برخورد امام نسبت به اديان ديگر را مي توان در نقل روايتي از پدران بزرگوارش در تقسيمات فرق آنها ملاحظه نمود. نقل اين روايت از درجه ي اهميت بسزايي برخوردار است. بر پايه روايتي از آن حضرت به نقل از امامان (عليهم السلام) از حضرت علي (عليه السلام) در هم كلامي با رأس اليهود، به تفرقه يهوديان، مسيحيان و مسلمانان به فرقه هاي مختلف اشاره شده، كه در هر 3 مورد، به تفكيك، تنها يكي بر حق و در شمار فرق ناجيه است و ديگر فرقه ها، ناراستين اند.(29) اين نمونه ها آشكارا بيانگر آن است كه يكي از مهم ترين مباني رويكرد حضرت رضا (عليه السلام) با اديان ديگر، اعتقاد به توحيد و همساني ماهوي رسالت اديان مختلف است.
در اين جا با بذل دقت در بخش نخست از حديث معروف سلسله الذهب:( لا اله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي )، بايد گفت كه به نظر مي رسد امام رضا (عليه السلام) مفهوم كلي توحيد را با توسعي درخور، مورد عنايت داشته و به عنوان نمونه اعلاي مسلمان عصر خويش، بر خود مي دانست كه افزون بر زعامت شيعيان (‌در قالب امامت ) و در معناي عام تر، همه مسلمانان ( در قالب ولايت عهدي خلافت )،‌ به گونه اي كه توجهات را به سمت امكان وحدت ارتباطي ميان اصحاب اديان الهي نيز سوق دهد. آن چه در روايات حضرت از پيشينيان از اهل بيت (عليهم السلام) در بيان مفاهيم توحيد، به ويژه نقل و روايت حديث نبوي « التوحيد نصف الدين »‌ آمده (30)، بيانگر ديدگاه ايشان در منظري كلي است؛ ديدگاهي كه وقتي در مواجهه با اديان ديگر قرار گيرد به اشكال مختلف در همان راستاي ايجاد وحدت از نوع هر آن چه در خاستگاه نخستيني بوده، روي مي نمايد. براي نمونه همانندگيري هاي مثالي در روايات بسياري كه از امام هشتم شيعيان بر جاي است، اين سخن را به طرزي شگفت انگيز تبيين مي نمايد. آن چه تحت عنوان توحيد در منظري عام در حديث سلسلة الذهب توسط امام بيان شده است، در روايتي به نقل ايشان از امام حسن (عليه السلام)، نيز به نوعي ديگر وارد شده است. بر پايه روايت امام رضا (عليه السلام)، عيسي بن مريم (عليه السلام) به هنگام خواب ديدن امام سوم شيعيان، در پاسخ به پرسش امام حسن درباره اين كه چه جمله اي براي حك نمودن بر انگشتري مناسب است؟ حضرت عيسي (عليه السلام) به اين جمله تصريح نموده است:« لا اله الا الله الملك الحق المبين » (31) در همين راستاست صراحت كامل امام رضا (عليه السلام) به كفايت اسلام، با شهادت به لا اله الا الله (32). همين نوع نگرش به مفهوم كلي توحيد است كه باعث مي شود آن امام در مواجهه با مباحث مربوط به اديان ديگر، به شكلي از همسان نگري ديني در معناي عام و پيش خوانده آن قايل باشد؛ لذا آن هنگام كه از حضرت در مبحث حفظ حرمت وصيت، پرسشي غيرمتعارف مي گردد، پاسخ شگفت انگيز ايشان توجه برانگيز مي نمايد. موضوع از اين قرار است كه مسلماني وصيت كرد تا مالي از وي به نصارا رسد، وصيتي كه اسباب ناخرسندي برادر وصي را برانگيخته بود و بر آن بود كه تا مسلمانان هستند، رسيدن آن مال به نصارا دور از انديشه است. اما امام رضا (عليه السلام) با استناد به آيه 181 از سوره بقره « فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ» بر صدق انجام وصيت صحه گذارده و رسيدن آن مال به نصارا را مورد تأييد قرار مي دهد.(33) با توجه به آن چه گذشت برخي روايات از آن حضرت قابل تبيين مي نمايد. براي نمونه صدور برخي احكام فقهي يكسان براي افراد يهودي، نصارا، مجوس و نيز مسلمان (34)؛ كنار هم آوردن هايي پرمعنا از انبيا و اهل بيت (عليهم السلام) مانند ذكر استحباب غسل روز 21 رمضان، از آن رو كه رفع عيسي بن مريم (عليه السلام) و شهادت و تدفين امام علي (عليه السلام) در آن روز بوده است(35)؛ تشبيه فرزند بزرگوارشان، امام جواد (عليه السلام) به موسي بن عمران (عليه السلام) كه درياها را مي شكافت و عيسي بن مريم (عليه السلام) كه مادري پاكيزه داشت(36)‌ و مواردي از اين دست، همه نشان از همين انديشه دارد.

پي نوشت ها :

1. عضو هيئت علمي دايرة المعارف بزرگ اسلامي.
2.احمد بن حنبل، 1313ق، ج4، ص 136؛ صنعاني، 1403ق، ج11،‌ص 110-111.
3.ابوليث سمرقندي، بي تا، ص 19-20؛ ابوليث سمرقندي، بي تا، ص 48؛ ابن قتيبه، 1960م، ص 25؛ مسعودي، 1385ق، ج1،‌ص 426، ج3، ص 31.
4.ابن نديم، 1350، ص 214.
5.ابن نديم، 1350، ص 229.
6.ابن نديم، 1350، ص 184.
7.ابن نديم، 1350، ص 205.
8.ابن نديم، 1350، ص 216.
9.ابن نديم،‌1350، ص 221.
10.ابن شعبه حراني، 1406، ص 426.
11.فيض كاشاني، 1412، ص 49.
12.مباركفوري، بي تا، ج 10، ص 197.
13.نك: ابن بطريق، 1407، ص 119؛ مقايسه شود با عياشي، 1380-1381ق، ج1، ص 5؛ كليني، 1391ق، ج1،‌ص 295؛ راوندي، 1397ق، ج1، ص 63؛ طباطبايي، 1417ق، ج1، ص 12.
14.ابن بابويه، 1390ق، ج78، ص 527؛ ابن بابويه، 1404ق،ج2، ص 182؛ شيخ طوسي، 1413، ص 121-122؛ ابن نما، 1369ق، ص 10؛ سبط طبرسي، 1385ق، ص 11؛ ابن طاووس، 1417، 16.
15.ابن قبه رازي، 1390، بند2، ص 50؛ شيخ مفيد، 1414ق، ص 220-221؛ شيخ مفيد، 1414ق، ج1، ص 179.
16.ابن بابويه، 1404ق، ج1، ص 260.
17.عياشي، 1380-1381ق، ج1، ص 349؛ ابن بابويه، 1404الف، ج1، ص 102؛ ابن بابويه، 1404ب، ج3، ص 47.
18.براي برخي نمونه ها نك: منسوب به امام حسن عسكري، 1409، ص 488-489؛ ابن بابويه، 1387ق، ص 451؛ راوندي، 1409ق،‌ج2، ص 508؛عماد الدين طبري، 1412، ص 329-330؛ نوري، 1408ق، ج2، ص 182-183؛ حويزي، 1915، ج1، ص 85؛ حرعاملي، 1391ق، ج15، ص 128؛ فيض كاشاني، 1374، ج1، ص 138؛ طريحي، 1386ق، ج4، ص 320.
19.برقي، ج1،‌ص 195؛ كليني، ج1، ص 23، ج8، ص 268.
20.مجلسي، 1403، ج54، ص 226.
21.مجلسي، 1403، ج54، ص 226.
22.بقره، 4؛ آل عمران، 48 ،3؛ نساء، 162، 60؛ مائده، 46، 44؛ انعام، 154، 91؛ و بسياري آيات ديگر.
23.سعيد بن منصور، 1982م، ج3، ص 944؛ كليني، 1391ق، ج1،‌ص 44-45، ج2، ص 496-497؛ صفار، 1404، ص 155-157؛ آقابزرگ تهراني، 1983م، ج1، ص 278-279، ج11، ص 54.
24.راوندي، 1409، ج1، ص 351؛ بحراني، 1413، ج7، ص 215.
25.راوندي، 1409، ج1، ص 351؛ بحراني، 1413، ج7، ص 215.
26.فيض كاشاني، 1374، ج1، ص 138؛ طريحي، 1386ق، ج4، ص 320.
27.براي برخي از نمونه ها نك: ابن بابويه، 1385ق، ج2، ص 417، 596؛ ابن بابويه، 1404 الف، ج2، ص 256؛ ابن بابويه، 1362، ص 318؛ ابن شهرآشوب، 1376ق، ج3، ص 462؛ بحراني، 1363، ج15، ص 68.
28.ابن بابويه، 1385ق، ج1، ص 121-122؛ ابن بابويه، 1404 الف، ج1، ص 85-86.
29.عطاردي، 1409ق، ج1، ص 123؛ براي اصل روايت نگاه كنيد به: انصاري، 1415، ص 322؛ شيخ طوسي، 1413، ص 523؛ طبرسي، 1386ق، ج1، ص 391؛ ابن بطريق، 1407، ص 74.
30.ابن بابويه، 1378ق، ص 68.
31.نوري، 1408، ج3، ص 307.
32.حرعاملي، 1391، ج1، ص 440.
33.كليني،‌1391ق، ج7، ص 16؛ شيخ طوسي، 1379ق، ج9، ص 202.
34.مثلاً همان منبع، ج9، ص 124.
35.نوري، 1408، ج2، ص 498؛ بروجردي، 1399، ج3، ص 21.
36.حسين بن عبدالوهاب، 1369ق، ص 107-108.

چهارشنبه 9 دی 1394  6:04 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
yassinmoradi
yassinmoradi
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1389 
تعداد پست ها : 483
محل سکونت : خراسان

پاسخ به:اديان ديگر با رويكردي رضوي (2)

 

8. انواع مواجهات امام رضا (عليه السلام) با صاحبان ديگر اديان


آن گونه كه در بخش منابع پي گيري آراء امام (عليه السلام) در رابطه با پيروان اديان ديگر بيان شد، متن باقي مانده از مناظرات آن حضرت با جاثليق، رأس الجالوت، هربذ و برخي از صاحبان فرق، از مهم ترين منابع در اين زمينه به شمار مي رود. وجود انبوهي شاخصه هاي ويژه در اين مناظرات، ناگزير التفاتي متفاوت را نيز طلب مي كند. به نظر مي رسد كه در كنار روايات پراكنده از آن حضرت، مي توان از اين مناظرات به طور خاص در چگونگي رويكرد تعاملي حضرت با صاحبان اديان ديگر سود برد؛ لذا به نظر مي رسد 3 رويكرد متفاوت رضوي از لا به لاي اين مناظرات قابل پي جويي است: به دست دادن تعريفي از ديگر اديان براساس مباني اعتقادات اسلامي؛ به دست دادن تعريف و نمونه هايي از دين اسلام در آراء ديگر اديان؛ و درنهايت تثبيت انديشه احترام آميز اسلامي نسبت به ديگر اديان.

9. تعريف و جايگاه اديان و امم بر مبناي اعتقادات اسلامي


خطبه آغازين امام رضا (عليه السلام) در مجلس مأمون كه آغازگر مباحثاتي دين مدار بود، يكي از متون مهم در بررسي مبحث حاضر است. بدون قصدي براي ورود به بررسي مفاهيم كلامي ياد شده در اين خطبه و همچنين جايگاه سياسي- تاريخي، آن چه بيش از همه جلب توجه مي كند، اساس بيان خطبه اي در توحيد است. حضرت با علم به حضور پيروان اديان و فرق، سخن خويش را با خطبه ي بسيار فاخري در مفهوم توحيد شروع كرده كه در آن، شاخص شناخت و معرفت الهي را در مفهوم توحيد بيان داشته است.(1) اهميت اين خطبه زماني بيشتر مشخص مي شود كه آن را در كنار جمله كوتاه « لا اله الا الله حصني » و حديث معروف به سلسلة الذهب قرار دهيم؛ مخصوصاً اگر موقعيت حضرت در اين مجالس را نيز در نظر داشته باشيم: حديث سلسلة الذهب در حضور مردم، به عنوان تنها حديث به يادگار مانده در نيشابور و ديگري كلام آغازين در مجلس مأمون بوده است. در اين منظر امام، با رد برخي از آراء پيروان اديان ديگر در موضوعاتي همچون فرزند پنداري عيسي (عليه السلام) نسبت به خداوند، بر آن بود تا از آغاز با طرح نگرش اسلامي، مخاطب ( مخاطبان ) را با رويكرد قرآن و اسلام نسبت به آراء راستين و نيز تحريف شده ي ديگر اديان آشنا سازد.
امام رضا (عليه السلام) بر مبناي انديشه اسلامي، بر آن بوده است تا مخاطبان در گروه هاي فرهنگي و اجتماعي مختلف را نسبت به انديشه قرآني درباره قول به نبوت حضرت موسي (عليه السلام) و حضرت عيسي (عليه السلام) آگاه سازد؛ در همين راستا انبوهي از روايات برجاي مانده از آن حضرت نشان مي دهد كه ايشان در ابعادي وسيع تر حتي به راستينيِ پيروان آنها و اسلام داشتن آنها ( به معناي عام اسلام ) نظر داشته است. امام رضا (عليه السلام) با اعتقاد به همساني ماهوي اديان و قول به توحيد در معناي عام، بر آن بود كه تفاوتي ميان اديان نيست؛ اگرچه پيش شرط مفروض، اديان راستين و بدون تحريف در آراء برجاي مانده ي آنها بوده است. بررسي بسياري از روايات باقي مانده از آن حضرت در موضوعات مختلف، به ويژه مباحث اخلاقي، بسيار شگفت انگيز است. روايت هايي مانند آن چه درباره داستان بانويي پرهيزگار از بني اسرائيل كه اهل صدقه بود و خدايش به سبب اطعام فقرا و دادن صدقه، پاسخ درخوري به او داد و فرزندش را از چنگال گرگ رهانيد.(2) بيان حكايت از فردي بني اسرائيلي كه به سبب شناختي از نفس خويش در روايت و حكايت رضوي، از سوي پروردگار ستوده شده و همين شناخت و معرفت، نزد خداوند نسبت به 40 سال عبادت او فزون دانسته شده است.(3) در همين راستا ارجاع سخن رضوي به رويكرد بني اسرائيل نسبت به مفهوم عبادت و ميزان و درجه اهميت آن، بر اين مبنا كه عابد بايد خويشتن دار باشد و ساليان دراز خاموشي گزيند، نيز داراي شهرت روايي است.(4) وجود بسياري از اين روايات در نقليات، مرويات، حكايات و سخنان امام هشتم شيعيان سخن از آن دارد كه در منظر ايشان آن چه تحت عنوان امم ديگر در قرآن كريم و نيز انديشه اسلامي ستوده شده و مورد پذيرش قرار گرفته است، مورد التفات بوده، چه، اصلي ترين مفاهيم انساني در ميان آنها رعايت مي شده است(5) و آن چه بايد بدان توجه نمود، فاصله اي است كه يهوديان با « امت موسي » يا « بني اسرائيل »‌يافته اند و فاصله اي كه نصارا ( مسيحيان )‌با « امت عيسي »‌يافته اند. بدين ترتيب مي توان دريافت كه امام (عليه السلام)، پيرامون هر آن چه از موضوعاتي كه به نوعي مرتبط با اديان الهي و پيروان آنها بود، ضمن اعتقاد به دوگونه گي پيروان پيشيني و پيروان عصري، در اصلِ قول به حقانيت آنها پاي مي فشرد. به همين دليل نيز در مواقع مختلف هر زمان كه فرصتي پيش مي آمده، با ارجاع سخن به گستره وسيع توحيد و صرف اسلام ( در معناي عام آن ) با اعتقاد به وحدانيت الهي « لا اله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي؛ لا اله الا الله نصف الدين؛ كفايت اسلام، با شهادت به لا اله الا الله » بر آن بود تا نه تنها مذاهب و فرقه هاي مختلف مسلمان به تجميعي كلي دست يابند، بلكه با تكيه بر اعتقادات وحداني اسلامي با زعامت و ولايت عهدي آن امام، پيروان اديان الهي ديگر نيز امكان درك احترام متقابل و همزيستي در سرزمين هاي اسلامي را بيابند. در تمام اين روايات، امام بر آن است تا هم براي مسلمانان و هم براي اهل كتاب مشخص سازد كه اسلام نسبت به صاحبان ديگر اديان رئوف بوده و نمونه هاي قرآني و روايي در اين باره بسيار است. اما تلاش پرتوفيق ايشان در لايه اي ديگر نيز از اهميت بسزايي برخوردار است. در برابر برخورد ياد شده، امام در منظري ديگر، اين بار جايگاه و مرتبه اسلام و انديشه اسلامي را در آثار و آراء اهل كتاب مورد تدقيق قرار داده است.

10. بازنمايي مباني اعتقاد اسلامي در متون اديان الهي


در ادامه سخن از چگونگي رويكرد امام هشتم شيعيان، حضرت رضا (عليه السلام)، نسبت به اديان ديگر و كيفيت مواجهه ايشان با مفاهيم مختلف در اين زمينه، گفتني است كه بر پايه عقايد شيعي، امام (عليه السلام) با قرار داشتن در زنجيره عصمت و امامت، افزون بر دانش هاي مختلف زمانه، از علوم و دانش هاي پيشين و مخصوصاً از كتب اصيل اديان الهي كه به ميراث به ايشان رسيده، آگاه است؛ به اين ترتيب است كه امام از سويي در مباحث منظور، به تدوين نگاه اسلامي نسبت به ديگر اديان پرداخته و از سويي ديگر، براساس كتاب هاي اصيل اديان الهي، به بيان جايگاه اسلام در آن التفات نموده است. ترديد جاثليق در برابر مأمون كه:
« چگونه با كسي بحث كنم كه به كتابي استدلال مي كند كه من آن را قبول ندارم و به گفتار پيغمبري احتجاج مي كند كه من به او ايمان ندارم؟»
و سخن و پاسخ بسيار حساس و تاريخي امام (عليه السلام) به آن:
« اي مرد مسيحي! اگر از انجيل براي تو دليل آورم، آن را مي پذيري؟» فراز مهمي از تاريخ مواجهات و مناظرات ديني به شمار مي رود. پس از اين جمله، حضرت با استفاده از جملات مختلفي از انجيل و تورات به محاجه با اصحاب اديان پرداخته است.(6) واقعيت اين است كه نمي توان وجود نمونه نقلياتي از برخي كتاب هاي ديني يهوديان و مسيحيان را تا پيش از اين مناظره، در ميان مسلمانان ناديده گرفت؛ اما برخي وجوه تمايز جدي ميان آنها وجود دارد. فارغ از اين كه گوينده نمونه ها در اين مقطع تاريخي، شخصي چون امام رضا (عليه السلام) بوده است، بايد گفت موضوعات بيان شده در عصر صحابه و تابعان كه آبشخوري از كتب عهدين داشته، بيشتر حول محور موضوعاتي در مباحث تاريخي، مفاهيم اسلامي و مسائلي در كليات كيهان شناسي و معادشناسي بوده كه غالباً در مقام توضيح و تفسير برخي آيات و اشارات قرآني صورت مي پذيرفته است؛ حال آن كه بيشتر كساني كه به اين موضوعات مي پرداختند، خود از اهل كتاب يا از يهوديان و مسيحيان اسلام آورده بودند. در وصفي از موضوعات مي توان به بررسي تطبيقي انبياي بني اسرائيل با آن چه در قرآن از آنها ياد شده بود اشاره كرد: مانند داستان شعيب نبي (عليه السلام) و يكي داني « آزر » ياد شده در قرآن كريم با « تارح »، پدر حضرت ابراهيم (عليه السلام) در روايات عهد عتيق(7)؛ همچنين است برخي مفاهيم در وصف و توضيح درباره عالم غيب و برخي فرشتگان كه نمونه هايي از نامبري آنها را نه در عهدين، بلكه در برخي از متون آپوكريفا و كتب تلمودي مي توان يافت (8)‌و سرانجام برخي مباحث كيهان شناسي كه مي توان نمونه هاي آن را در عهدين و متون تلمودي نيز مشاهده نمود.(9)
اما در مناظره امام رضا (عليه السلام)، براي نخستين بار يكي از بزرگان مسلمان با در دست داشتن علوم هم ايشان به سخن درباره متون ديني اهل كتاب پرداخته است؛ افزون بر اين در مباحث مورد بررسي امام رضا (عليه السلام)، مهم ترين موضوعات عصري يعني توحيد، نبوت و كلياتي از اين دست مطرح شده است. شك نيست كه برپايه ي گفته هاي پيشين پيرامون اعتقاد اسلامي به وجود دو سطح از متون ديني نزد اهل كتاب، يعني متون منزل و متون موجود؛ طبيعي است كه اصالت متون منزل، كه نزد امام (عليه السلام) نيز بوده است، سبب گشته تا آن حضرت از همان متون و نه متون موجود استفاده نمايد؛ اگرچه كه در برخي موارد، اين دو سطح از متون با هم تطابقاتي دارند. در اين جا ذكر برخي از استنادات حضرت به عهدين كه مي توان نمونه هاي آنها را در متون موجود از كتاب مقدس يافت، به اشاره خواهد آمد. امام (عليه السلام) با ايراد دلايلي و دادن نمونه هايي از متون ايشان نشان داد كه در متون الهي پيشين، از نبوت خاتم پيامبران ياد شده است. اين در حالي است كه براساس آن چه در منابع آمده، حاضران آن جمع نيز با قرائت متون خويش، به اين فرموده امام اقرار نمودند. از اين دست نمونه هاست:
« ( اي رأس الجالوت ) آيا مي داني كه حضرت موسي (عليه السلام) به بني اسرائيل وصيت كرد كه پيامبري از ميان برادران شما خواهد آمد، او را تصديق كنيد و به سخنانش گوش فرادهيد. »‌(10) اين تصريح امام را مي توان در برخي اسفار عهد عتيق و جديد يافت؛ چنان كه در سفر تثنيه (11) از عهد عتيق بدين صورت اشاره شده است كه:
« نبي اي را براي ايشان از ميان برادران ايشان مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آن چه به او امر فرمايم به ايشان خواهد گفت و هركسي كه سخنان مرا كه به او اسم من گويد نشنود، من از او مطالبه خواهم كرد. »
و يا در اعمال رسولان (12) از عهد جديد اين گونه مي خوانيم:
« زيرا موسي به اجداد خود گفت كه خداوند خداي شما نبي اي مثل من از ميان برادران شما براي شما برخواهد انگيخت. كلام او را در هرچه به شما تكلم كند بشنويد. »
در بخشي از مناظره امام رضا (عليه السلام) با عالم مسيحي، امام چنين مي فرمايد:
« اي نصراني! اين سخن عيسي (عليه السلام) را در انجيل مي شناسي كه: من به سوي پروردگار شما و پروردگار خودم مي روم و بارقليطا مي آيد و درباره من به حق، شهادت مي دهد...»(13).
اين واژه بارقليط ( يا فارقليط ) كه برخي از محققان معاصر آن را شكل عربي شده واژه يوناني پاراكلتوس به معني شفيع، مدافع و ميانجي ياد كرده اند(14)، در برخي فرازها از انجيل يوحنا آمده و به فرستاده شدن او در زماني پس از عيسي (عليه السلام) اشاره شده است. فارغ از اين كه در انديشه غالب در سده هاي 2 و 3ق در محافل اسلامي، اين فرستاده ( فارقليط )، با موضوع بشارت به احمد ( حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم ) پيوند يافته بود، اساس دانش رضوي و ارجاع اين مبحث به انجيل در موضوع سخن حاضر داراي اهميت است؛ اين مبحث بدين صورت در انجيل يوحنا درج شده است:
« و من از پدر سؤال مي كنم و تسلي دهنده اي ديگر به شما عطا خواهد كرد تا هميشه با شما بماند(15)؛ ليكن تسلي دهنده يعني روح القدس كه پدر او را به اسم من مي فرستاد او همه چيز را به شما تعليم خواهد داد و آن چه به شما گفتم به ياد شما خواهد آورد.(16)
در بخش ديگر از مناظره، دهمين معصوم (عليه السلام) در ادامه تبيين جايگاه انديشه هاي اسلامي كه مي توان شالوده هاي اساسي آن را در كتاب هاي آسماني پيشين نيز مشاهده نمود؛ سخن را به سمت موضوع نفي الوهيت عيسي بن مريم (عليه السلام)، به مثابه يكي از اصلي ترين آراي قرآني درباره شخصيت حضرت عيسي (عليه السلام) بيان داشت. امام رضا (عليه السلام) با بيان معجزات آن حضرت پيرامون احياي مردگان و درمان بيماران، ضمن تأييد اين امر، اساس اين توانايي را دليلي بر الوهيت ندانسته و با يادكرد نمونه هايي از ميان ديگر پيامبران بر آن است كه ايشان نيز به رغم داشتن چنين توانايي هايي، به الوهيت متصف نشده اند.
« اليسيع نيز آن مي كرد كه عيسي (عليه السلام) انجام مي داد؛ راه رفتن بر روي آب، زنده گرداندن مردگان، شفا دادن بيماران... »؛ « حزقيال نيز آن مي كرد كه عيسي (عليه السلام) انجام مي داد و مردگان زنده مي كرد... » (17)
اين سخنان امام رضا (عليه السلام) و ارجاع ايشان به كتب الهي را مي توان در متون عهدين بازيافت.
« و اخزيا از پنجره به بالاخانه خود كه در سامره بود افتاده، بيمار شد. پس رسولان را روانه نمود به ايشان گفت نزد بعل زبوب، از خداي عَقرون رفته بپرسيد كه آيا از اين مرض شفا خواهم يافت »(18)؛
« در آن ايام حزقيال بيمار و مشرف به موت شد و اشعيا ابن آموصِ نبي نزد وي آمد او را گفت خداوند چنين مي گويد: تدارك خانه ي خود را ببين، زيرا كه مي ميري و زنده نخواهي ماند؛ آن گاه او روي خود به سوي ديوار برگردانيد و نزد خداوند دعا نموده گفت:‌اي خداوند مسئلت اين كه يادآوري كه چگونه به حضور تو به امانت و به دل كامل سلوك نموده ام و آن چه در نظر تو پسند بوده است بجا آورده ام. حزقيال زار زار بگريست؛ و واقع شد قبل از آن كه اشعيا از وسط شهر بيرون رود كه كلام خداوند بر وي نازل شده گفت: برگرد و به پيشواي قوم من حزقيال بگو يهوه، خداي پدرت داوود چنين مي گويد: دعاي تو را شنيدم و اشك هاي تو را ديدم، اينك او را شفا خواهم داد و در روز سوم به خانه خداوند داخل خواهي شد و من بر روزهاي تو پانزده سال خواهم افزود و تو را و اين شهر را از دست پادشاه آشور خواهم رهانيد و اين شهر را به خاطر بنده ي خود داوود حمايت خواهم كرد؛ و اشعيا گفت: كه قرصي از انجير بگيريد و ايشان آن را گرفته بر دمل گذاشتند كه شفا يافت. »(19)
« و دوازده شاگرد خود را طلبيده ايشان را بر ارواح پليد قدرت داد كه آنها را بيرون كنند و هر بيماي و رنجي را شفا دهند. » (20)
« و بسا كساني را كه به انواع امراض مبتلا بودند شفا داد و ديوهاي بسياري بيرون كرده، نگذارد كه ديوها حرف زنند زيرا كه او را شناختند. »(21)
امام رضا (عليه السلام) در ادامه سخن از نفي الوهيت از عيسي (عليه السلام) و در تقابل با انديشه فرزند پنداري خداوند، با ظريفه اي در سخن از عبادات و روزه داري عيسي بن مريم (عليه السلام)، عملاً مخاطب نصراني را به پذيرش معبودي ديگر كه مورد پرستش حضرت عيسي (عليه السلام) بوده، رهنمون مي شود. اين دست اشارات رضوي به عبادات فرزند مريم (عليها السلام) را مي توان در نمونه آياتي از اناجيل مختلف يافت:
« آن گاه عيسي (عليه السلام) به دست روح به بيابان برده شد تا ابليس او را تجربه نمايد و چون چهل شبانه روز روزه داشت آخر گرسنه گرديد. »(22)
« بامدادان قبل از صبح برخاسته بيرون رفت و به ويرانه اي رسيده در آنجا به دعا مشغول شد.»(23)

11. تأثيرات پسيني عملكرد رضوي


با آن چه در بخش هاي پيشين ياد شد، عملكرد امام علي بن موسي الرضا (عليه السلام) در مواجهه با اديان ديگر در دو بُعد؛ 1) نماياندن جايگاه اديان ديگر در نظر اسلام و 2) نشان دادن جايگاه اسلام در متون الهي اديان ديگر در منابع متقدم ثبت گرديده است. اين امر تأثيرات بسزايي در تاريخ انديشه و فرهنگ شيعي و نيز بازخورد آن در ديگر منابع داشته است.

12. امام شيعه، به مثابه مدافع اسلام


در مناظرات حضرت با پيروان اديان ديگر، بدون قصدي براي نقد و بررسي مواضع تاريخي و موضوعات سياسي در عملكرد مأمون كه حضرت رضا (عليه السلام) را در ميدان مناظره با عالمان فرق و مذاهب و اديان ديگر قرار داد؛ مهم آن است كه در آن برهه حساس تاريخي، كه هم براي شيعيان و هم براي كليه مسلمانان از درجه اهميت بسزايي برخوردار بوده است(24)، دهمين معصوم و هشتمين امام شيعيان، امام رضا (عليه السلام) به عنوان شاخص و نمونه اعلاي مسلمان مدافع دين، در برابر پرسشگران از ديگر ملل و نحل قرار مي گيرد. بنابر روايت اين رخداد تاريخي، پس از بيان پيغام مأمون مبني بر حضور عالمان اديان و فرق و درخواست ايشان براي هم كلامي و مباحثه با آن امام، كه توسط ياسر، خادم حضرت، به امام منتقل مي شود، نوفلي كه نزد امام بود، ايشان را از اين عمل برحذر داشت. حضرت رضا (عليه السلام) با بيان نكته بسيار ظريف، اما پراهميتي، ضمن دعوت نوفلي به آرامش، عملاً از همان آغاز توفيق خويش در مناظره را گوشزد نمود. درواقع با اشاره امام (عليه السلام) مشخص شد كه آن بزرگوار به مثابه تنها و اصلي ترين مدافع منافع دين اسلام در آن عهد، حضوري همه جانبه داشته و افزون بر شيعيان، در جمع مسلمانان نيز اين فرزند نبي اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و برخاسته از اهل بيت (عليهم السلام) امكان هماوردي با تمامي عالمان و بزرگان اديان و مذاهب مختلف را خواهد داشت.

13. از منظر روايي


بخش گسترده اي از روايات مربوط به مباحث فقهي، تاريخي و اطلاعات جانبي درباره اهل كتاب از يهود و مسيحيان به نقل از آن بزرگوار در منابع گوناگون روايت شده است. اين روايات غالباً در موضوعات تاريخي و تفسيري در منابع بازتاب يافته است كه با دو رويكرد بيان شده اند؛ يكي روايات نيمه تاريخي و ديگري رواياتي كه به نوعي در آن، ارادت اهل كتاب نسبت به اهل بيت (عليهم السلام) ديده مي شود. چنان كه براساس روايت، در كنار انبيائي همچون نوح و ابراهيم (عليه السلام) كه در گرفتاري ها به امامان (عليهم السلام) توسل مي جسته اند؛ حضرت موسي (عليه السلام) در فرار از دست فرعونيان، هنگام گذر كردن از دريا، با نامبري از اهل بيت (عليهم السلام) بديشان توسل جسته است و حضرت عيسي (عليه السلام) نيز در زماني كه يهوديان قصد به صليب كشيدن او را داشتند، با توسل به اهل بيت (عليهم السلام) و به خواست خداوند به آسمان فراشد.(25) اين دست همانندگيري هاي روايي را مي توان در رواياتي هم جست كه در آنها برخي مفاهيم برخاسته از اعتقاد به زنجيره عصمت و امامت، در قالب تشبيه برخي از مصاديق ميراث نبوت، به تابوت عهد نزد بني اسرائيل بيان شده است. (26) از نمونه هاي ويژه از اين موارد را مي توان در مباحث آخرالزمان، در ايجاد ارتباطي روايي ميان عيسي بن مريم (عليه السلام) و حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) مشاهده نمود.(27) در ميان روايات امام هشتم سخنان و حكاياتي نقل شده است كه نه تنها در ‌آثار حديث شيعه رواج تام يافته است، بلكه نشان آنها را در آثار وعظي در سده هاي مياني نيز مي توان بازجست. از اين دست روايات رضوي مي توان به عنوان نمونه به نصايح حضرت عيسي (عليه السلام) به حواريون ياد كرد(28). انبوهي از روايات منقول از آن جناب در آثار تفسيري و حديثي پسين، چه در قالب سخنان و حكايات مروي از خود امام، يا آنها كه وي از پدران بزرگوار خود نقل نموده است، در همين راستا جاي دارد.(29)
در ادامه سخن از جايگاه روايات امام رضا (عليه السلام) پيرامون مباحث مربوط به اهل كتاب، مخصوصاً بايد به روايات فقهي برجاي مانده از آن حضرت اشاره كرد كه در منابع مختلف برجاي است. اين روايات كه در بسياري از موارد به دليل همان تسامح رويكرد اجتماعي حضرت در مسير حركت به سمت گسترش انديشه وحدت كه برگرفته از مباني قرآني و سنت اهل بيت (عليهم السلام) نيز بوده، در آثار بعدي مورد استفاده عالمان مسلمان قرار گرفته است.(30) در اين روايات بر همان مباني، مباحثي در ابواب مختلفي از جمله شهادت ذميان(31)، برخي احكام فقهي و مسائل مستحدثه مربوط به تغسيل و تدفين ايشان در مقابر مسلمانان(32)، مسائل مربوط به قصاص (33) و برخي ديگر از موارد ديده مي شود. جالب آن است كه در روايتي از آن امام كه به بيان جايگاه ارزشمند فقيهان عصري اشاره دارد، منزلت فقيهان در آن زمان، به جايگاه پيامبران بني اسرائيل تشبيه شده است.(34)

14. سنت احتجاج نويسي


مناظرات حضرت رضا (عليه السلام) با پيروان اديان و فرق گوناگون، آثار بسياري بر مجامع فكري خاصه و عامه نهاد، اما به نظر مي رسد يكي از آثار بسيار ارزشمند و فرهنگي اين مناظرات بر عالمان و نويسندگان و متفكران شيعي، تأثير آن بر ورود محافل شيعه به تدوين و تأليف آثاري در قالب محاجات و احتجاجات بود. درواقع از همان سده ي 3ق اين دست آثار توسط برخي از عالمان و متكلمان آغاز شد. بسياري از متكلمان اين عصر با آثاري در موضوعات خاص به اين شيوه تأليف روي آوردند و در آن با استفاده از اقوال و آثار ديگر ملل و نحل به تدوين دست زدند. نمونه هايي از اين گونه آثار را مي توان تحت عنوان التوحيد و اثبات صفات الرب از ابن خزيمه، و بخش « كتاب التوحيد » از الكافي كليني، يا كتاب ارزشمند التوحيد ابن بابويه بازجست كه در آنها با همين شيوه، اقدام به احتجاجات اعتقادي نموده اند. در همين راستا كتاب ارزشمند الاحتجاج ابومنصور احمد بن علي طبرسي از عالمان سده 6ق از جايگاه مهمي برخوردار است. وي در اين اثر با نظمي مرتب و آشكار به تدوين مناظرات و احتجاجات اهل بيت (عليهم السلام) پرداخته و در آن، بخش مفصلي را به مناظرات امام رضا (عليه السلام) اختصاص داده است. در شمار اين دست آثار بايد از الارشاد شيخ مفيد، مناقب آل ابي طالب از ابن شهر آشوب، كشف الغمه اربلي و بخش احتجاجات از مجموعه بحارالانوار نيز ياد كرد.

پي نوشت ها :

* عضو هيأت علمي دائرة المعارف بزرگ اسلامي.
1.نك: ابن بابويه، 1417،ص 22.
2.ابن بابويه، 1392ق، ص 140؛ علامه حلي، 1410، ص 135.
3.حميري، 1413، ص 392.
4.كليني، 1391، ج2، ص 111؛ ابن بابويه، 1404الف، ج1،‌ص 15؛ راوندي، 1418، صص 530، 163.
5.براي نمونه هايي ديگر سبط طبرسي، 1385ق، ص 69؛ ابن بابويه، 1378ق، ص 424؛ مجلسي، 1403، ج6، ص 122؛ جزايري، 1417، ج2، ص 454.
6.طبرسي، احمد، 1386ق، ج2، ص 403 به بعد.
7.نك: انعام: 74؛ اعراف: 85؛ مقايسه شود با:‌سفر پيدايش، 11: 31-32؛ سفر خروج، 1:3.
8.براي نمونه: ابن حبيب، 1361ص، ص 70؛ عياشي، 1380-1381ق، ج2، ص 343؛ مقايسه شود با: كتاب اخنوخ، 10 و 9:1، 8:1؛ براكوت، 18b).
9.مسائل عبدالله بن سلام، 1403، ص 247-248؛ ابن خزيمه، 1971م، ص 102؛ ابن هشام، 1347ق، ص 38؛ مقايسه شود با: عهد عتيق، سفر پيدايش، باب اول، حگيگا، 12b.
10.طبرسي، 1386ق، ج2، ص 414-415.
11. 18: 18-20.
12. 3، 22.
13.طبرسي، 1386ق، ج2، ص 411.
14.پاكتچي، 1373، ص 683.
15.انجيل يوحنا، 14، 16.
16.انجيل يوحنا، 14، 26.
17.طبرسي، 1386ق، ج2، ص 407-408.
18.كتاب دوم پادشاهان، 1، 2 به بعد.
19.حزقيال، 20، 1-8.
20.انجيل متي، 10، 1.
21.انجيل مرقس، 1، 34.
22.انجيل متي، 4، 1-2.
23.انجيل مرقس، 1، 35.
24.نك: بخش تاريخ سياسي از همين مجموعه.
25.راوندي، 1418، ص 109-110؛ حرعاملي، 1391ق، ج7، ص 103.
26.كليني، 1391، ج1، ص 238.
27.صحيفة الرضا (عليه السلام)، 1408، ص 273؛ مجلسي، 1403، ج52، ص 335.
28.كليني، 1391ق، ج2، ص 137؛ ابن بابويه، 1417، ص 585؛ فتال نيشابوري، 1386ق، ص 445؛ سبط طبرسي، 1385،‌ص 469.
29.نك: عياشي،1380-1381ق، ج1، ص 46؛ ابن بابويه، 1392ق، ص 79؛ ابن بابويه، 1404الف، صص 223، 218؛ شيخ طوسي، 1413، ص 219؛ طبرسي، 1415، ج1،‌ص 257؛ حويزي، 1415، ج1/ 3، 330/247؛ فيض كاشاني، 1374، 138/1؛ طريحي، 1386ق، ج4، ص 320؛ نوري، 1408، ج8، ص 413؛ حرعاملي، 1384ق، ص 114؛ مجلسي، 1403ق، ج14، ص 214، ج35، ص 319.
30.شيخ طوسي، 1413، ج4، ص 86؛ شيخ طوسي، 1413، ج9، ص 70؛ حرعاملي، 1391، ج16، ص 290.
31.نوري، 1408، ج17، ص 437.
32.حلي، 1414، ج1، ص 56؛ نوري، 1408، ج2، ص 182.
33.حرعاملي، 1391ق، ج19، ص 81.
34.فقه الرضا (عليه السلام)، 1406، ص 338؛ شيخ انصاري، 1415، ج3،‌ص 551.

منابع :
قرآن كريم.
1. آقابزرگ طهراني، محمد محسن (1983م)، الذريعة الي تصانيف الشيعة، بيروت.
2. ابن نما، محمد (1369ق)، مثير الاحزان، نجف.
3. ابن بابويه، محمد (1417ق)، الامالي، قم.
4. ابن بابويه، محمد (1387ق/ 1967م)، التوحيد، به كوشش هاشم حسيني تهراني، تهران.
5. ابن بابويه، محمد (‌1362)، الخصال، به كوشش علي اكبر غفاري، قم.
6.ابن بابويه، محمد (‌1392ق/ 1972م)، ثواب الاعمال، به كوشش محمد مهدي حسن خراسان، نجف.
7.ابن بابويه، محمد (‌1385ق/ 1966م)، علل الشرايع، نجف.
8. ابن بابويه، محمد (‌1404ق)، عيون اخبارالرضا، بيروت.
9.ابن بابويه، محمد (1390ق)، كمال الدين، به كوشش علي اكبر غفاري، تهران.
10. ابن بابويه، محمد (1404ق)، من لا يحضره الفقيه، به كوشش علي اكبر غفاري، قم.
11.ابن بطريق، يحيي (1407ق)، العمدة ( عمدة عيون صحاح الاخبار )، قم.
12.ابن حبيب، محمد(1361ق/ 1942م)، المحبر، به كوشش ليختن اشتتر، حيدرآباد دكن.
13. ابن خزيمه، محمد (1971م)، الصحيح، به كوشش محمد مصطفي اعظمي، بيروت.
14.ابن ربن، علي (1402ق/ 1982م)، الدين و الدولة، به كوشش عادل نويهض، بيروت.
15.ابن شعبه، حسن (1404ق)، تحف العقول، به كوشش علي اكبر غفاري، قم.
16.ابن شهرآشوب، محمد (‌1376ق)، مناقب آل ابي طالب، نجف.
17.ابن طاووس، علي (1417ق)، اللهوف، قم.
18. ابن قبه، محمد (‌1390ق)، بخشهاي « نقض الاشهاد »، ضمن كمال الدين، ابن بابويه، به كوشش علي اكبر غفاري، تهران.
19. ابن قتيبه، عبدالله (‌1960م)، المعارف به كوشش ثروت عكاشه، قاهره.
20.ابن نديم، محمد بن اسحاق(1350)، الفهرست، به كوشش رضا تجدد، تهران.
21. ابن هشام، عبدالملك (‌1347ق)، التيجان في ملوك حمير، حيدرآباد دكن.
22.ابوليث سمرقندي، نصر، « بستان العارفين »، در هامش تنبيه الغافلين، دهلي: كتابخانه اشاعه الاسلام.
23.ابوليث سمرقندي، نصر، تنبيه الغافلين، دهلي، كتابخانه اشاعه الاسلام.
24.احمد بن حنبل (‌1313ق)، المسند، قاهره.
25. بحراني، هاشم (1413ق)، مدينة المعاجز، به كوشش عزت الله مولايي همداني، قم.
26.بحراني، يوسف (1363)،‌الحدائق الناضرة، قم.
27. برقي، احمد، (1331)، المحاسن، به كوشش جلال الدين محدث، تهران.
28.بروجردي(1399ق)، جامع احاديث الشيعة، قم.
29. پاكتچي، احمد(1373ش)، احمد، دايرة المعارف بزرگ اسلامي.
30. التفسير، منسوب به امام حسن عسكري (عليه السلام)، به كوشش مدرسه امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، قم، 1409ق.
31. جزايري، سيدنعمت الله (‌1417ق)، نورالبراهين، به كوشش مهدي رجايي،‌قم.
32.حرعاملي (1384ق/ 1964م)، الجواهر السنية، نجف.
33. حرعاملي، محمد (‌1391ق)، وسائل الشيعة، به كوشش عبدالرحيم رباني شيرازي و ديگران، بيروت.
34.حسين بن عبدالوهاب (‌1369ق)، عيون المعجزات، نجف.
35.حميري، عبدالله (1413ق)، قرب الاسناد، به كوشش مؤسسه آل البيت، قم.
36.حويزي، عبدعلي (1415ق)، تفسير نورالثقلين، قم.
37.راوندي،‌سعيد (1409ق)، الخرائج و الجرائح، به كوشش مدرسه امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، قم.
38. راوندي، سعيد (‌1397ق)، فقه القرآن، به كوشش احمد حسيني، قم.
39. راوندي، سعيد (‌1418ق)، قصص الانبياء، به كوشش غلامرضا عرفانيان، مشهد.
40. سبط طبرسي، علي (1385ق/ 1965م)، مشكاة الانوار، نجف.
41.سعيد بن منصور(1982م)، السنن، به كوشش حبيب الرحمن الاعظمي، هند.
42. شيخ انصاري(1415ق)، المكاسب، قم.
43.شيخ طوسي، محمد (‌1376-1375ق)، الاستبصار، به كوشش حسن موسوي خراسان، نجف.
44.شيخ طوسي، محمد (1413ق)، الامالي، قم.
45.شيخ طوسي، محمد (1379ق)، تهذيب الاحكام، به كوشش حسن موسوي خرسان، نجف.
46.شيخ مفيد، محمد (‌1414ق)، الارشاد، بيروت.
47.شيخ مفيد، محمد (‌1414ق/ 1993م)، فصول العشرة، به كوشش فارس حسون، بيوت.
48.صحيفة الرضا (عليه السلام)، به كوشش محمد باقر موحد ابطحي اصفهاني، قم، 1408ق.
49.صفار، محمد (1404ق)، بصائرالدرجات، تهران.
50.صنعاني، عبدالرزاق (1404ق/ 1983م)، المصنف، به كوشش حبيب الرحمان اعظمي، بيروت.
51.طباطبايي، محمدحسين (1417ق/ 1997م)، الميزان، بيروت.
52. طبرسي، احمد(1386ق/ 1966م)، الاحتجاج، به كوشش محمدباقر موسوي خرسان، نجف.
53.طبرسي، فضل (1415ق)، مجمع البيان، به كوشش گروهي از محققان، بيروت.
54.طريحي،‌فخرالدين (‌1386ق)، مجمع البحرين، به كوشش احمد حسيني، نجف.
55. علامه حلي، حسن (1410ق)، الرسالة السعدية، به كوشش عبدالحسين محمد علي بقال، قم.
56.علامه حلي، حسن(1414ق)، تذكرة الفقهاء، قم.
57.عماد الدين طبري، محمد (‌1412ق)، بشارة المصطفي، به كوشش جواد قيومي، قم.
58.عياشي، محمد (1380-1381ق)، التفسير، قم.
59.فتال نيشابوري، محمد (1386ق)، روضة الواعظين، به كوشش محمد مهدي خرسان، نجف.
60.فقه الرضا (عليه السلام)، (1406ق)، مشهد.
61.فيض كاشاني، محسن (1412ق)، الاصول الاصيلة، قم.
62.فيض كاشاني، محسن (1374)، تفسير صافي، تهران.
63.كتاب سليم بن قيس، به كوشش محمدباقر انصاري، قم، 1415ق؛
64.كتاب مقدس ( عهدين )؛
65.كليني، محمد (1391ق)، الكافي، به كوشش علي اكبر غفاري، تهران.
66.مباركفوري، محمد عبدالرحمان (‌ بي تا)، تحفة الاحوذي، دارالكتب العلميه، بيروت.
67.مجلسي، محمدباقر (1404ق/ 1983م)، بحارالانوار، بيروت.
68.مسائل عبدالله بن سلام (1403ق/ 1983م)، ضمن جلد 57 از بحارالانوار مجلسي، بيروت.
69.مسعودي، علي(1385ق/ 1966م)، مروج الذهب، به كوشش يوسف اسعد داغر، بيروت.
70.مسند الامام الرضا (عليه السلام) (‌1406)، به كوشش عزيزالله عطاردي، مشهد.
71.نوري، حسين (‌1408ق/ 1988م)، مستدرك الوسائل، بيروت.
72.Berakoth ,The Babylonian Talmud,London,1990
73.Book of Enoch,The Apocrypha and Pseudepigrapha of the Old Testament,ed. R.H.Charles,London,1973
74.Hagigah,The Babylonian Talmud,London,1990

دیوانه کسی است که کاری را مدام انجام دهد اما منتظر نتیجه ی متفاوت باشد

چهارشنبه 9 دی 1394  6:06 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
دسترسی سریع به انجمن ها