0

هفتاد مرتبه خورشید

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

هفتاد مرتبه خورشید

معبّرِ(1) قریش سراسیمه از جا برخاست؛ چرا که بزرگ بنی‌هاشم، عبدالمطّلب، به همراه چند نفر از پسرانش شتاب‌زده و پریشان به او نزدیک می‌شد. تا به حال این مرد بزرگ را به چنان آشفتگی‌ای مبتلا ندیده بود. از جا برخاست و جای خودش را به او تعارف کرد و پرسید: «چرا بزرگ عرب را رنگ پریده مى‏بینم؟ آیا امر ناگوارى رخ داده است؟»
 

عبدالمطلب تعریف کرد: «آرى، دیشب در حجر اسماعیل خوابیده بودم و در خواب دیدم که گویا درختى بر پشتم رویید و سرش بر آسمان رسید و شاخه‏هایش شرق و غرب عالم را گرفت. نورى را در آن دیدم که هفتاد مرتبه از نور خورشید درخشان‌تر بود و عرب و عجم آن را سجده مى‏کردند و هر روز بزرگى و نورش افزون مى‏شد و جمعى از قریش را دیدم که مى‏خواستند آن را قطع کنند و چون بدان نزدیک شدند، جوانى زیبا و پاکیزه آنها را گرفت و پشتشان را شکست و چشمشان را از کاسه به در آورد.»

رنگ معبّر از خواب بزرگ‌زاده ی قریش پرید و عرق سرد بر بدنش نشست. نشانه‌های این خواب، همچون دیگر نشانه هایی بود که در جهان می‌دید. نگاهی به پسران نگران عبدالمطّلب کرد و گفت: «اگر خوابت راست باشد از نسل تو فرزندى بیرون می آید که مالک شرق و غرب می شود و آگاه‏کننده ی مردمان‏ است.»

نشانه‌های پریشانی عبدالمطلب، جایش را به آرامشی وصف نشدنی داد. خطوط چهره‌اش به لبخندی خرسند تبدیل شد و نفس‌هایش آرام و مطمئن. عبدالمطّلب نگاهی به ابوطالب انداخت و گفت: «پسرم! شاید آن پسر تو باشی!»

***
ابو طالب پس از بعثت پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) این حدیث را به مردم مى‏گفت و مى‏فرمود: «به خدا سوگند که آن درخت، أبو القاسم امین است...»


 

 

پی‌نوشت:
1. مُعَبِّر کسی است که خواب را تعبیر می‌کند.

منبع: ابن بابویه، محمد بن على، «کمال الدین»، ترجمه پهلوان، قم، چاپ اوّل، 1380 ش. ج1، صص 341- 343.

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

چهارشنبه 9 دی 1394  1:02 PM
تشکرات از این پست
siryahya
دسترسی سریع به انجمن ها