
صدا و سیما به دلیل این که تمام شبکه هایش دارای مدیریت واحدی است، معمولاً درباره یک دوره تاریخی فقط یک سریال میسازد. طبیعتاً یک سریال با یک تفسیر از تاریخ همواره اعتراضاتی به همراه دارد. در صورتی که اگر شبکه های خصوصی تلویزیونی وجود داشت، فیلمسازان مختلف میتوانستند از منظرهای مختلف روایت ویژه خود را از رویدادهای تاریخی بیان کنند. در آن صورت اعتراضی صورت نمیگرفت چون تماشاگر میتوانست انتخاب دیگری داشته باشد.
علاوه بر آن سازنده فیلم یا سریال تاریخی باید درباره رویدادها و پیشینه آن ها تسلط کافی داشته باشد. مقایسه سریال «هزار دستان» و «معمای شاه» نشان دهنده تفاوت بسیار زیاد دو فیلمساز از اشراف بر علل و انگیزه های رفتاری شخصیت های تاریخی است. فیلم تاریخی بیش از هر چیز باید فضاسازی تاریخی داشته باشد. تا فضاسازی ایجاد نشود، برای تماشاگر باورپذیر نخواهد بود، در نتیجه تفسیر گروه سازنده منتقل نخواهد شد. به ویژه آنکه مخاطب دریابد فیلمساز قصد موضعگیری پیش از وقوع رویداد را دارد.
طبیعی است که از چنین اثری استقبال نخواهد کرد و برای آشنایی با آن بخش تاریخ به منابع دیگر رجوع خواهد کرد. ساخت سریال های ضعیفی مانند «معمای شاه»، به نظر من مخاطب علاقه مند را به سوی منابع با تفسیرهای دیگر خواهد کشاند. در واقع، سریال بر ضد هدف خود حرکت میکند. بدیهی است در ساخت چنین آثاری بهانه هایی همچون کمبود بودجه یا کمبود زمان، معنا نخواهد داشت، چرا که هرگونه شتاب و پیشداوری، اثر را در مواجهه با مخاطب، از پیش شکستخورده معرفی میکند. سازندگان سریال «معمای شاه» را از نزدیک نمیشناسم، اما بر اساس ساخته های ناموفق قبلی و همچنین نوع برخورد گروه سازنده با منتقدان سریال، چنین برداشت میکنم که نگاهی یکسویه بر آن ها حکمفرماست. به نظر من، دوره تحمیل نگاه یکسویه، با حضور رسانه های متنوع کنونی، مدتهاست به پایان رسیده و مخاطب خیلی زود تصمیم میگیرد که یک اثر را پی بگیرد یا آن را رها کند.