0

محو دلدار : چگونگی غلبه امام عصر عج | بنیاد هاد | خُلُق 20

 
hozenovin
hozenovin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 1126
محل سکونت : اصفهان

محو دلدار : چگونگی غلبه امام عصر عج | بنیاد هاد | خُلُق 20

datasite/images/khologh/mozoo/21/deldar21.jpg

 

محو دلدار :  چگونگی غلبه امام عصر عج | بنیاد هاد | خُلُق  20   محو دلدار :  چگونگی غلبه امام عصر عج | بنیاد هاد | خُلُق  20   محو دلدار :  چگونگی غلبه امام عصر عج | بنیاد هاد | خُلُق  20   محو دلدار :  چگونگی غلبه امام عصر عج | بنیاد هاد | خُلُق  20     

 

  محو دلدار
چگونگي غلبه امام عصر
برگرفته از سخنراني آيت الله ناصري
بسم الله الرحمن الرحيم.
ولا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم ...
يكي از سؤالات مطرح دربارة حضرت بقية الله(ع) اين است كه حضرت، موقع ظهور با چه نيرويي با اين حکومتهاي جهاني و اين ابرقدرتها ميجنگد، آيا به اسلحههاي آتشزاي روز مجهز است؟
دو جواب براي اين سؤال، قابل طرح است.
جواب اول
حضرت، يک اسلحهاي فوق اسلحة آنها ميآورد و تمامشان را نابود ميکند. به دليل روايتي از امام صادق(ع) که فرمود:
أَبَى اللهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَاب؛1
خداوند هر کاري را با اسباب پيش مي برد.
از حضرت آدم(ع) تا به حال، تمام حکومتهاي الهي، با وسايل روز جلو رفتهاند. همه انبيا با وسايل روز با حکومتهاي باطل ميجنگيدند كه يا غالب ميشدند يا مغلوب. حضرت بقية الله(ع) هم با وسايل روز ميآيد و خدا اِبا ميکند از اينکه برخلاف طبيعت، امري را ايجاد بکند.
اين حرف عدهاي از روشن فکرهاي امروز است.
جواب دوم
ما جواب اول را قبول نداريم و براي پاسخ، از اهلبيت عصمت و طهارت: که مخزن اسرار الهي و واسطة غيب و شهود هستند سؤال ميکنيم. آن بزرگواران ميفرمايند: جريان طبيعي اين است که ايجاد امور و تحقق بعضي مسايل با اسباب عادي است؛ اما در طول تاريخ، گاهي اوقات هم بر خلاف وسايل عادي، حق بر باطل غالب شده است؛ براي نمونه:
مقابله هاي غير طبيعي در طول تاريخ
دشمنان حضرت ابراهيم(ع) آتش افروخته و اين بزرگوار را روي منجنيق گذاشتند. جبرئيل، ميکائيل، اسرافيل، ملک موکّل آب و ملک موکّل باد، همه آمدند و گفتند: «اگر امري داريد، بفرماييد.» حضرت ابراهيم فرمود: «نه؛ با شما کاري ندارم». گفتند: «پس با که کار داريد؟» فرمود: «خدا را دارم.» چه معرفتي! چه حقيقتي! الان منجنيق حاضر است و او را در آتش مياندازند؛ ولي ميگويد: نه، من خدا را دارم. حضرت جبرئيل گفت: «خوب! از او بخواه». گفت: «خدا خودش ميداند؛ حَسْبِي مِنْ سُؤَالِي عِلْمُهُ بِحَالِي»2 آنجا که عيان است، چه حاجت به بيان است؟ هر کاري خودش صلاح ميداند، انجام ميدهد. اين، مرتبة کمال ايمان است. خدا را قسم ميدهيم به عزت محمد و آل محمد:، چنين ايماني را به همه ما عنايت بکند. حضرت ابراهيم را در آتش انداختند. يک دفعه وضع تغيير کرد. از طرف حضرت حق خطاب شد: «يا نارُ کوني برداً و سلاما»3 بر خلاف طبيعت و با اسباب غير عادي و معنوي، حق بر باطل غالب شد.
نجات كعبه
همه شنيدهايم که ابرهه با فيلهاي جنگي آمد خانه خدا را خراب بکند. قبل از ورود به مکه، بارهايشان را فرود آوردند. ابرهه دستور داد شترهاي حضرت عبدالمطلب را بگيريد. شترها را گرفتند. حضرت عبدالمطلب با چند نفر آمد. گفتند: «اين، رئيس و بزرگ مکه و بزرگ بنيهاشم است». ابرهه خودش را جمع و جور کرد که حالا عبدالمطلب آمده است و ميخواهد شفاعت بکند که کعبه را تخريب نکنيد. گفت: «براي چه آمدهاي؟» گفت: «چرا شترهاي من را گرفتند؟» ابرهه گفت: «گمان کردم اينجا آمدهاي شفاعت کني که کعبه را خراب نکنم». حضرت عبدالمطلب گفت:
«انا رَبُّ الاِبِل و لِلْبَيْت ربُّ؛ من مالک شترها هستم و اين خانه هم مالک و خدايي دارد [خودش نگهداري ميکند. اگر ميتواني، برو آن را خراب کن]». ابرهه تصميم گرفت بيايد که يک دفعه لشکر خدا رسيد. چقدر هم دست و نشانهاي اين لشکر الهي عالي بود. پرندههايي آمدند با سنگهايي آتشين که يکي از اين سنگ ها خطا نميرفت. هر کدام از اين ابابيل بالاي سر آنها ميآمدند سنگ را رها ميکردند، ميخورد مغز سرش و پايين ميافتاد و ميمرد.4 اينجا خدا بر خلاف طبيعت اين کار را کرد.
نجات حضرت سجاد(ع)
داستان حضرت سجاد(ع) مشهور است که در بيابان، دزدي يقة حضرت را گرفت و گفت: «پياده شو؛ ميخواهم تو را بکشم و مالت را هم ببرم». حضرت فرمود: «بيا هر چه داريم، برادروار قسمت ميکنيم و نصفش را تو حلال بردار و برو، نصف آن هم مال من باشد». گفت: «به جز اينکه تو را بکشم و تمام مالت را ببرم، راضي نميشوم». حضرت فرمود: «خوب حالا که اين طور است، بيا هر چه داريم مال تو باشد. فقط مقداري آب و يک لقمه نان براي من بگذار؛ به اندازهاي که به مدينه برسم. همة آن را تو بردار حلال و طيب و طاهر و برو». گفت: «نه، بايد تو را بکشم». حضرت فرمود: «[خدا را در نظر بياور] پس خدا کجاست؟» گفت: «خدا خواب است». وقتي گفت خدا خواب است، حضرت فرمود: «بگيريد دشمن خدا را». دو تا شير پيدا شدند يکي سر او را گرفت و يکي پايش را و او را بلعيدند.5
اين ماجرا هم برخلاف طبيعت بود.
جنگ حضرت بقية الله(ع)
حکومت حضرت بقية الله روحي له الفداء نيز بر خلاف جريان عادي محقق ميشود. خدا و انبيا و اهلبيت: همه از حکومت جهاني او خبر دادند و اينکه اين مرد الهي ميآيد و دنيا را پر از عدل و داد ميکند.
داستان آيت الله شيخ حسنعلي اصفهاني 2
يک از دوستان، براي من چنين نقل کرد:
چند سال قبل از فوت حاج شيخ حسنعلي اصفهاني 2 از وي سؤال شد: «حضرت که ميآيند، با چه اسلحهاي ميجنگند؟» در جواب ميگويد: «پاشو برويم». ميگفت: تهران بوديم رفتيم ترمينال شمس العماره. ايشان اشاره کرد؛ ماشينها که در خيابان حرکت ميکردند، همه ايستادند. هيچ ماشيني حرکت نميکرد. ماشين دارد کار ميکند؛ اما راه نميرود. اينها همه متعجب شدند که چطور شد؟ مرحوم حاج شيخ حسنعلي به رفيقش گفت: «ديدي؟» گفت: «بله» بعد اشاره کرد که برويد و ماشينها هم حرکت کردند ولي نفهميدند چه کسي نگه داشت و چه کسي فرستاد؟ آقا شيخ حسنعلي گفت: «من، يکي از کفش جفت کنهاي ملازمان حضرت هستم. خدا اين قدرت را به من داده است. آن وقت ملازمان حضرت چه؟ خود حضرت چه؟ جميع عالم وجود به اختيار او است».
حضرت اباعبدالله(ع) فرمود:
مَا خَلَقَ اللهُ شَيْئاً إِلَّا وَ قَدْ أَمَرَهُ بِالطَّاعَةِ لَنَا؛6
آنچه خدا ايجاد کرده، به او دستور داده است که از ما متابعت بکند.
علاوه بر اينکه يکي از القاب حضرت بقية الله «مُبْدِئُُ الآيات»7 است. حضرت، آيات الهي و معجزات الهي را ظاهر ميکند. قدرت الهي به وسيلة حضرت ظاهر ميشود. در کشف الغمّه و منابع ديگر هم هست که بر سر حضرت، ابري سايه مياندازد. کسي در آن ابر هست که فرياد ميکشد: «اين، حضرت مهدي و خليفه خداست از او تبعيت کنيد».8 در كتاب کشف الغمّه و الزام النّاصب و نجم الثاقب و ... هست که در زمان حضرت، گرگ و ميش يک جا چرا ميکنند.9
حضرت اميرالمؤمنين(ع) فرمود:
وقت ظهور، ملائکه موقنين و منزلين و کروبين و حضرت جبرئيل و ميکائيل و اسرافيل و ديگر ملائکه، حضرت را ياري ميکنند.10
نه اينکه اينها اختصاصي به حضرت داشته باشد، حضرت اباعبدالله(ع) هم همين طور بوده است. البته حضرت امام حسين(ع)به ملائکه اجازه ورود به جنگ نداد و فرمود: «نه! من تسليم حقم. هر چه او ميخواهد».11 خدا ميخواهد به وسيلة خون من و شهادت من اسلام و قرآن را آبياري کند. الآن هم ملائکه، انصار و ياور حضرت بقية الله هستند.
چرا امام زمان(ع) با سلاح روز نمي جنگد؟
حضرت بقية الله روحي و ارواح الفداء، مَظْهَر و مُظْهِر جميع صفات جلال و جمال حق است. حضرت بقيةالله، مَظْهَر و مُظْهِر اسماء شريف «يا عدل» و «يا حکيم» است. امام زمان ميخواهد عدل واقعي را پياده کند. حالا اگر بنا شد که دشمن مثلاً بمب اتم بيندازد و حضرت هم يک بمب اتم بالاتري استفاده کند، چقدر مظلوم کشته ميشود؟ چقدر بچه بيگناه کشته ميشود؟ اين برخلاف عدل الهي است. امام زمان به هيچ قيمتي حاضر نيست يک دانة گندم را از دهان مورچه بگيرد. جدش اميرالمؤمنين(ع) هم همين طور بود. حضرت بقيةالله که تشريف ميآورد، تمام اين اسلحهها از کار خواهد افتاد. وقتي حاج شيخ حسنعلي 2 با يک اشاره، اين قدرت را داشته كه آن وسايل را از کار بيندازد، آن حضرت قدرت ندارد اين مادة اتمي را از بين ببرد؟!
در روايت دارد موقعي كه حضرت تشريف ميآورد، لشکر عظيمي را همراه نمايندهاي به طرف قسطنتنيه ميفرستد. به نماينده هم ميفرمايد هر مطلبي که خواستي عمل بکني، به کف دستت نگاه بکن، روي آن، تكليفت نوشته شده است. تمام نمايندههاي حضرت، به کف دست نگاه ميکنند و به مطلب نوشته شده عمل ميکنند. بعد به درياچهاي ميرسند و ميخواهند وارد قسطنطنيه بشوند. اصحاب حضرت دعايي ميخوانند و ذکري ميگويند و روي آب راه ميروند. مردم قسطنطنيه ميگويند: «عجب! اگر اينها كه روي آب راه ميروند، لشکر او هستند، خودش ديگر چيست؟». همگي تسليم ميشوند و درهاي شهرها را به روي لشکر امام زمان(ع) باز ميکنند و از آنها پذيرايي ميکنند.12 حضرت اين گونه جلو ميروند. در روايت است که شانزده فرسخ راه، لشكرگاه حضرت است. با آنها ميخواهد دنيا را بگيرد. اين کار با نيروي الهي انجام ميشود.
در روايات متعددي است که همة اصحاب حضرت بقيةالله، طيّ الارض يا طيّ الهواء دارند.13 يکي از دوستان، ميگفت:
من ديدم يكي از اين اشخاص را که طيّ الهوا داشت. به طرف آسمان رفت و سير ميکرد. گفت: ما ده نفر هستيم. يک آية قرآن است که ميخوانيم. بعضي از ما يک بار و بعضي ده بار اين آية قرآن را ميخوانيم، سپس بدن ما طرف آسمان بلند ميشود. آنقدر بالا ميرويم که زمين به اندازة فندقي ميشود. از آنجا مستقيم به کربلا ميرويم و آنجا ميآييم پايين. به حرم ميرويم و زيارت ميکنيم و بر ميگرديم.
با اين اوصاف، خود حضرت چه قدرتي دارد؟!
ما چنين آقايي را داريم. به جان خودش قسم! لحظهاي از من و شما غافل نيست. خود حضرت فرمود:
انا غير مهملين لمراعاتکم و لاناسين لذكركم؛14
ما شما را فراموش نميکنيم.
امام زمان است! نه تنها من و شما را! هيچ کدام از موجودات را فراموش نميکند. از تمام اعمال و رفتار و کردار و گفتار ما مطلع است و ميبيند. ما را دوست دارد و به ما دعا ميکند. شب و نصف شب، مدينه مشرف ميشود، مکه مشرف ميشود، حرم جدش اميرالمؤمنين(ع) مشرف ميشود و شروع به دعا ميکند. در روايات متعددي دارد، عصر به عصر پروندة ما را به دستش ميدهند. نگاه ميکند که اين بنده چقدر مخالفت کرده است! محاسنش را روي دست ميگيرد و ميگويد: خداوندا! اين بنده را به من ببخش و خدا هم ميبخشد. يکي از منافع امام زمان(ع) همين است.
خدا شاهد است امام زمان(ع) به همة شماها لطف دارد، عنايت دارد، توجه دارد. هر مشکلي داريد، در هر بعدي از ابعاد «يابن الحسن، يابن الحسن» را فراموش نکنيد.
پي نوشت
1. كافي، کليني، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1365 ش، ج 1، ص 183.
2. بحارالأنوار، علامه مجلسي، مؤسسة الوفاء بيروت - لبنان، 1404 ق، ج 68، ص 156؛ تفسير نمونه، ج‏13، ص 445.
3. سوره انبيا: 69.
4. البرهان، ج ‏5، ص 761،
5. بحارالأنوار، ج 46، باب 3.
6. همان، ج 44، ص 183.
7. العبقري الحسان، علي اکبر نهاوندي، قم، انتشارات مسجد جمکران، اول، 1386 ش، ج 2، ص 176.
8. بحارالانوار، ج 51، ص 81.
9. همان، ج 52، ص 316 و 384.
10. بحارالأنوار، ج 52، ص 348.
11. كافي، کليني، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1365ش، ج 1، ص 260؛ بحارالأنوار، ج 45، ص 12.
12. الغيبة للنعماني، محمد بن ابراهيم نعماني، تهران، مکتبة الصدوق، 1397ق، ص 319.
13. بحارالانوار، ج 52، ص 286
14. الاحتجاج، ج 2، ص 495.

دوشنبه 30 آذر 1394  10:28 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
دسترسی سریع به انجمن ها