0

قاعدین چه کسانی هستند؟ زیرگروهشان چیست؟

 
asdfg_zxcvb11
asdfg_zxcvb11
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1394 
تعداد پست ها : 2460
محل سکونت : کرمان

قاعدین چه کسانی هستند؟ زیرگروهشان چیست؟

 بسم الله الرحمن الرحیم

 لَا یَسْتَوِى الْقَعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُوْلِى الضَّرَرِ وَ الْمُجَهِدُونَ فِى سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَلِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَهِدِینَ بِأَمْوَ لِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَعِدِینَ دَرَجَةً وَکُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَهِدِینَ عَلَى الْقَعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً                                                             قاعدین 95 - نساء

 مؤمنانى که بدون عذر و ضرر (مثل بیمارى و معلولیّت) از جهاد بازنشسته‏اند، با مجاهدانى که با اموال و جانهاى خویش در راه خدا جهاد مى‏کنند، یکسان نیستند. خداوند، جهادگران با اموال و جانشان را بر وانشستگان (از جنگ) به درجه‏اى برترى داده است. خداوند همه مؤمنان را وعده‏ى (پاداش) نیک‏تر داده است، ولى خداوند مجاهدان را بر وانشستگان، با پاداش بزرگى برترى داده است.

مقدمه:

مجاهدان کسانی هستند در جهاد در راه خدا شرکت می‌کنند و قاعدین کسانی هستند از شرکت در جهاد باز می‌مانندکسانی که مسلمان هستند و به اصول اسلام ایمان دارند، ولی در جهاد شرکت نمی‌کنند،  اقسامی دارند و شرکت نکردن آنان علّت‌های متفاوتی دارد:

1.      کسانی که از نظر جسمانی توان شرکت ندارند، مانند کسانی که نقص عضو دارند;

2.      کسانی که بر اثر نداشتن همّت کافی شرکت نمی‌کنند.

3.   کسانی هم ممکن است از روی نفاق و دشمنی با اسلام در جهاد حضور نیابند، و سرچشمة حضور نیافتن آنان‌، ایمان نداشتن به خدا در روز رستاخیز است‌، بدین جهت از پیامبر اجازه می‌خواستند تا به جهاد نروند (توبه‌، 45و46) چنین افرادی نه تنها پاداشی ندارند، بلکه بنابر آن چه قرآن فرموده‌، از ستمکاران می‌باشند (توبه‌، 47) و به عذاب دردناک دچار خواهند شد. (توبه‌، 90)

 

 

اگر عظیم ترین سکوت تاریخ اتفاق نمی افتاد و همه شاهدان غدیر در موقع لازم لب به سخن می گشودند و بر حقانیت علی(علیه السلام) اقرار می کردند، بزرگترین ظلم تاریخ یعنی تحریف خلافت به خانه نشین شدن آن حضرت منتهی نمی شد.

    چرا خواص آن زمان آخرت خود را به دنیا فروختند و تشخیص حق از باطل را برای عوام مشکل کردند. آیا می توان گفت که عوام خود به خود حوادث سقیفه را به وجود آوردند؟ چرا خواص در ماجرای حمله به بیت دختر پیامبر(صلوات الله علیه) سکوت کردند و موضعی نگرفتند؟

    بلوای سقیفه ضربتی بر پیکر اسلام وارد آورد که می توان به جرات اتفاقات و حوادث بعدی مانند گرفتاریهائی که برای علی علیه السلام روی داده و منجر به شهادت ایشان گردید و قضیه کربلاو اسارت اهل بیت و سایر حوادث نظیر آن را مولود و معلول همان ضربت سقیفه دانست. اگر سکوت نابه حق خواص و شاهدان غدیر نبود هرگز ماجرای فدک نیز در پی آن نمی آمد. چرا مردمی که در زمان حیات پیامبر دیده بودند که پیامبر گرامی اسلام چگونه با عشق و محبت از منزلت و شخصیت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) یاد می کند بعد از رحلت ایشان تمامی شنیده ها و دیده ها را فراموش کردند و برای بیان حقانیت سخنی نگشودند.

    وقتی حضرت زهرا(سلام الله علیها)  به همراه فرزندان و همسرش نزد خانه های مهاجر و انصار رفت و در همه خانه ها را کوبید تا شاهدی بر فدک بیاورد سکوت تنها پاسخی بود که می شنید. سکوتی تلخ و غم انگیز. سکوتی که اگر به سخن می انجامید منجر به شهادت مظلومانه دختر پیامبر نمی شد و ما امروز به دنبال قبر مخفی آن حضرت نمی گشتیم.

قاعد برعکس قائم می‌باشد یعنی نشستگان

قاعدین یعنی نشستگان اما در بررسی حوادث دوران حکومت علی علیه السلام به 3 سه گروه بر می‌خوریم که آنها را بعنوان ناکثین ، فاسطین و مارقین می‌شناسیم

ناکثین: همان پیمان شکنان هستند که سردار آنها طلحه و زبیر می‌باشد که جنگ جمل را بوسیله عایشه و دیگر غرق دنیا شدگان و چرپ آن دیده و عیش گزیده‌ها با توطئه معاویه براه انداختندو سیره این افراد برای همیشه تاریخ عبرت انگیز است و البته هر سه گروهی علیه امیر مومنان دست به جنگ و خونریزی زدند عبرت است بنظر حقیر گروه چهارمی هم که می‌خواهم معرفی کنم باز همین مورد بر آنها نیز صدق می‌کند هرچند بعضی این مورد را پشت گوش انداخته‌اند ولی نمی‌شود در نظر نگرفت!

قاسطین: شورشیان شام به رهبری معاویه و همفکران عمرو بن عاص و همکاری مروانیان بودند که شاخصه جنگشان صفین است که بیش از 3 سال علی علیه‌السلام را درگیر این جنگ کردند

مارقین: این گروه که به خوارج معروف شدند و جنگ بر علیه آن هم نهروان می‌باشد نشانه اصلی این افراد تعصب خشک و خالی و بقولی خشک مغزانی بودند که پیشانی آنها از عبادت داغ بسته و شبها به احیاء و تهجد مشغول و روزها به روزه طی می‌کردند! اما روزه و نماز بی معرفت!

جزء مولای متقیان علی علیه‌السلام هیچکس جرات گردن زدن آنها را ندارد و حتی خود امیر هم می‌گوید که کسی بعد از من با آنها طرف نشود!

اما این دسته بندی کامل نیست یعنی تمام گروه خواص را شامل نمی‌شود هرچند که سه گروه عمده و شاید 99 درصدی خواص را در بر می‌گیرد.این سه گروه قائمین هستند و مقابل هر سه اینها گروهی قرار دارد که قاعدین می‌نامیم یعنی نشستگان! البته نشستگان بخاطر عذر و بیماری با نشستگان منافق تفاوت دارد.

باید متاسف بود که ضرباتی که این گروه به اسلام می‌زنند در نظر نمی‌آید و گاهاً یک عده بنام توصیه اخلاقی روش اینها را ترویج و تبلیغ می‌کنند.در تمام فتنه‌ها و دعواها گروهی عافیت طلب شده و کنج عزلت گزیده و قاعد و غایب می‌شوند.خوش باوری است که اگر این توصیه‌ها را اخلاقی و اسلامی نام بگذاریم.

هرچند اجازه داده نمی‌شود که با آنها ستیز کرد چون ستیز نمی‌کنند و چون در میدان نیستند پس اسلام با آنها برخورد نمی‌کند اما این هم خیلی بی‌انصافی است که اینها را مسلمان نامید و از خواص خوب ، اینها یک عده بزدل هستند که بیشتر به پیکر اسلام با سخنان خود و رفتار خود خدشه وارد می‌کنند

کسانی که در فتنه‌ها می‌نشینند و ساکن می‌شوند در قرآن مورد غضب و ملامت هستند نه مورد تشویق و تکریم. اینها ذلیل و خار شمرده شده‌اند و در آیه 86و87سوره توبه آمده البته آیات بعدی نیز این موضوع تاکید شده است

وَإِذَآ اُنزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ ءَاِمنُواْ بِاللَّهِ وَجَهِدُواْ مَعَ رَسُولِهِ اسْتَئْذَنَکَ أُوْلُواْ الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُواْ ذَرْنَا نَکُن مَّعَ الْقَعِدِینَ‏ *
رَضُواْ بِأَن یَکُونُواْ مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَفْقَهُونَ‏ *

و هرگاه سوره‏اى نازل شود که به خداوند ایمان آورید و همراه پیامبرش جهاد کنید، صاحبان ثروت (منافقان)، از تو اجازه‏ى مرخصى (براى فرار از جبهه) مى‏خواهند و مى‏گویند: ما را واگذار تا با خانه‏نشینان، (آنان که از جنگ معافند و باید در خانه بنشینند) باشیم.

آنان راضى شدند که با متخلّفان و خانه‏نشینان باشند و بر دلهاى آنان مُهرزده شده است، از این رو نمى‏فهمند.

و مورد ملامت قرار می‌گیرند

بعضی می‌گویند چون اسلام با آنها نجنگیده پس اینها مسلمان هستند و گاهی هم به خوب و احسن یاد می‌شوند جای بسی تعجب و تاسف می‌باشد.

پس نصیحت پدرانه کردن و کنج خانه نشینی و حرکت نکردن در اسلام جایی ندارد.شما ابوموسی‌اشعری را چگونه توصیف می‌کنید آیا نقش او کمتر از عمروعاص است مسلم نیست پس با این زاویه نگاه اینها را نباید در صف دوستان نشاند  یا شناخت.

اصلاً اگر این شخص نبود آیا اصحاب علی علیه اسلام چنین بی‌بصیرتی بخرج می‌دادند!

گاهی این سکوتها بیشترین فریادها را بهمراه دارد گاهی این سکوتها باعث خطای دیگران می‌شود دیگرانی که البته کمی خوش باور هستند و گاهی ساده اندیش و گاهی هم دشمن را دست کم می‌گیرند.

سعد بن ابی وقاص،محمد بن مسلمه،و ابومسعود انصاری و..... جز این دسته هستند

اینها گاهی با سکوت خود دو طرف فتنه را که یکی حق و دیگری باطل است را هردو باطل دانسته و خود را حق می‌دانند ولی عمل آنها باعث می‌شود که عملاً در جبهه باطل باشند و اینها هیچگاه در جبهه حق نبودند و نخواهند بود و باید در نظر داشت که در دلهای آنها یک نفاق وجود دارد و همین باعث می‌شود که در فتنه‌ها سکوت کنند این بخاطر این نیست که حق را نشناسند!

هرچند که اسلام با آنها برخورد نکند و در برابرشان ساکت باشد ولی این سکوت به معنای حق بودن این فتنه انگیزان نیست! چرا فتنه انگیز چون با سکوت خود باعث ادامه فتنه شده و جبهه حق را سست می کنند گاهی این منافقین با نشستن خود می‌خواهند حرف خود را به کرسی بنشانند.

که کم خطری نیستند اینها یعنی با سکوت و یا سخنان مثلاً ناصحانه و  پدرانه خود در اصل همان شمشیر می‌شوند خاطره تاریخ تعداد بیشماری از این سکوت خواصها که منجر به فجایع ای برای بشریت و انسانهای بیشماری شده است را در خود جای داده است از جمله این سکوت خواص به سکوت افرادی همچون محمد بن عمر می یاشد که اگر در قیام امام حسین(علیه السلام) سکوت نکرده بود افراد زیادی منحرف نمی‌شدند. 

نقش قائدین در واقعه کربلا :

یکی از عواملی که در شکل گیری واقعه عاشورا نقشی کلیدی داشت،ساکت نشستن خواص و غفلت آنها بود. سکوت تلخ خواصی که می توانستند با تصمیم گیری به موقع مانع از بروز فاجعه غم بار کربلاشوند. خواص کوفه، حدود 12 هزارنامه برای دعوت از سیدالشهداء جمع آوری کردند اما به واسطه منافع شخصی و به تعبیری بی تفاوتی به سرنوشت جامعه، امام را تنها گذاشتند. نخبگان جامعه به خاطر ترس از دست دادن موقعیت و زن و فرزند و آبرو به میدان نیامدند و وقتی که لازم بود از مسلم بن عقیل حمایت کنند به بلاتکلیفی و سکوت روی آوردند! رمز شکل گیری حکومت فاسد اموی و استمرار آن طغیان علنی یزید (لعنه ا... علیه) را می توان با مراجعه به تاریخ و خطبه مهم امام حسین(علیه السلام) در جمع صحابه و بزرگان اسلام در سرزمین منی که اتمام حجت ایشان با علما و نخبگان مصلحت پرست جامعه اسلامی است جستجو کرد. حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) در سال های آخر عمر معاویه از تمام کسانی که رسول خدا را دیده بودند و افتخار صحابگی آن حضرت را داشتند و سایر بزرگان بلاد اسلامی را دعوت کرد و با نوشتن نامه به همگی صحابه و تابعین حدود هزار نفر از آنها را در سرزمین منی جمع نمود و در خطبه ای صریح و انتقادی با اشاره به ظلم و ستم و هوسرانی حکومت اموی، سکوت و بی تفاوتی خواص و نخبگان را عامل اصلی بروز ظلم حکومت معرفی کرد. امام حسین(علیه السلام) در این خطبه مهم که یقینا خطاب آن بزرگان و خواص جامعه اسلامی در همه زمان ها هستند و امروز نیز مردم و خصوصا خواص جامعه و نخبگان و علما و ... مخاطب آن خواهند بود، از فراموش شدن امر به معروف و نهی از منکر و سکوت در برابر بی عدالتیها و ظلم های حکومت اموی انتقاد کرد و خواص جامعه را از کیفر خداوند به سبب فراموشی قیام علیه ظلم انذار داد. آری! وقتی خواص طرفدار حق یا اکثریت قاطعشان در یک جامعه چنان تغییر ماهیت می دهند که فقط دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا می کند، وقتی از ترس جان، از ترس تحلیل و تقلیل مال، از ترس حذف مقام و پست، از ترس منفور شدن و از ترس تنها ماندن حاضر می شوند حاکمیت باطل را قبول کنند و در مقابل باطل نمی ایستند و از حق طرفداری نمی کنند و جانشان را به خطر نمی اندازند، آن گاه در جهان اسلام فاجعه با شهادت حسین بن علی(علیه السلام) با آن وضع- آغاز می شود، حکومت بنی امیه و شاخه مروانی و بعد به بنی عباس و آخرش هم به سلسله سلاطین در دنیای اسلام، تا امروز می رسد!

قائدین ،و نقش انان در زمان فتنه:

«سعی کنید که شما پرچم فتنه ها و نشانه بدعت ها نباشید و آن چه را که پیوند امت اسلامی به آن استوار است و پایه های طاعت بر آن پایدار است، بر خود لازم شمارید و به خدا ستم دیده وارد شوید نه ستم گر؛ و از گرفتار شدن در دام های شیطان و قرار گرفتن در وادی دشمنی ها بپرهیزید...»

فرازی از خطبه ی 151 نهج البلاغه.

این توصیه امیرمومنان علیه السلام در روزگار فتنه است که در آن «تحکیم پیوند امت» و «پایه های اطاعت» را واجب شمرده و نسبت به قرار گرفتن در «دام شیطان» هشدار داده اند. قطع یقین آن چه موجب «تحکیم پیوند امت» در برابر هجوم بی امان فتنه خواهد شد، سکوت نیست؛ بل تبیین حقیقت است و شاید سکوت، «دام شیطانی» باشد که علی علیه السلام از گرفتار شدن در آن بیم داده اند.

پر واضح است که "سکوت" و یا "عدم شفافیت"، نه تنها گره فتنه را نخواهد گشود، بلکه بر تعمیق و تداوم فتنه خواهد انجامید و گرهی دیگر بر ریسمان پر گره فتنه، خواهد افزود. علاوه از آن، اگر بتوان برای مفاهیمی چون "بی تفاوتی" و "بی طرفی" در مکاتب اومانیستی چون "لیبرالیسم" و امثال آن، که بر پایه ی منفعت طلبی شخص، بنا شده اند، جایگاهی یافت؛ اما در مکتب اسلام، "بی تفاوتی" و "بی طرفی" در برابر جبهه حق و جبهه باطل، هیچ محلی از اعراب نداشته و این دو یقیناً در اردوگاه باطل جای خواهند گرفت.

***

بسیار روشن است که "نفاق" و "فتنه"، لازم و ملزوم یکدیگرند. فتنه را می شود "تجلی یک نفاق جمعی و سازمان یافته" دانست. نفاق را هم در یک فرآیند زمانی، می شود به دو گونه "نفاق ابتدایی" و "نفاق تدریجی" تقسیم نمود؛ که "نفاق تدریجی" بسیار خطرناک تر خواهد بود. چرا که چرخش ها و کج روی های "آرام"، "خزنده" و "نامحسوس" نسبت به گذشته، مانع از آن خواهد شد که عمق انحراف، به درستی قابل درک باشد. و این "عدم درک درست" و مبتنی بر واقعیات، بر تاریکی فتنه، سایه خواهد افکند.

***

خواص یا نخبگان اجتماعی، رسالت تبیین صحیح شرایط و کمک به درک درست و واقعی و در نهایت رهیافت جامعه را بر گرده دارند و چنانچه پیشتر اشاره شد، کلاف سردرگم فتنه، زمانی در هم تنیده تر خواهد شد که این نخبگان، "سکوت" اختیار کرده و یا لب به سخنان "دو پهلو" بگشایند. اما این نوع روی کردها و عافیت طلبی ها، می تواند تنها و تنها معلول دو گزینه باشد:

گزینه اول اینکه فکر کنیم آن ها عاجز از تحلیل صحیح هستند و یا خود، نقش فتنه ای خاموش در درون را ایفا نموده و تنها در پی منافع خویش می باشند و با توجه به تحلیل های خود در گوشه ای نشسته و کاری با جامعه ندارند.

گر چه، گزینه نخست، یعنی عدم توانایی در تحلیل صحیح را به کلی رد نمی کنیم، اما به دلیل آن که تحلیل و نکته سنجی، از ملزومات نخبگی سیاسی و اجتماعی است، در وجود چنین گزینه ای، تردید، پررنگ تر از یقین خواهد بود. چرا که اگر جز این باشد، اطلاق عنوان "نخبه"، برای چنین کسانی یاوه ای بیش نیست.

گزینه دوم، باید گفت، مروری بر تاریخ که در جای جای آن خواص خاموش و این چنینی، با عناوین مختلف و متعددی چون: اصحاب جدار، قائدین، واقفین و ... وجود داشته اند، شک ما را درباره این احتمال به سوی یقین خواهد برد و این پرسش را در ذهن پدیدار خواهد نمود که "آیا گروه قائدین و فرونشستگان در برابر هجوم فتنه، خود عاملی برای فتنه در درون نیستند؟!" و این سوال را بی پاسخ خواهد گذاشت که "این فتنه خاموش و این دمل چرکین، کی سر باز خواهد نمود؟".

    در تاریخ معاصر ایران نیز نمونه های فراوانی از سکوت های تلخ و خاموشی های نابهنگام و نوشدارو آن هم بعد از مرگ سهراب داشته ایم. سکوت و بی تفاوتی های مهمی که میتوانست مسیر تاریخ معاصر ایران را تغییر دهد.سکوت دربرابر حق وچشم بستن بر روی همه واقعیت ها از ترس از دست دادن مقام و موقعیت.

اگر خواص و نخبگان جامعه در زمان مشروطیت دربرابر اعدام شیخ فضل الله نوری تحرکی می کردند و فریادی سرمیدادند شاید آن شیخ شجاع هرگز پای چوبه دار نمی رفت و انقلاب مشروطه شکست نمی خورد.

درخصوص حوادث تلخ مشروطه بعداز شیخ فضل نوری روحانی آزاده،سیدحسن مدرس از دیگر کسانی است که به تنهایی دربرابر ظلم رضاخانی ایستاد و نخبگان بی تفاوت آن روز به حمایت از مواضع او برنخاستند.

شاید اگر خواص و نخبگان جامعه ایران در برابر انحرافات مشروطه همگام با شیخ فضل الله نوری می شدند و دربرابر ظلم حکومت پهلوی با سیدحسن مدرس هم آهنگ می گشتند و در برابر ظلم وفساد و چپاول خاندان پهلوی و ضربات جبران ناپذیر آنها به مذهب و اصول اسلامی زودتر از موقع و با وقت شناسی به جا تصمیمات صحیح تری می گرفتند انقلاب اسلامی امروز بیشتر از 30 سال داشت.

قضایای اخیر انتخاباتی آزمون سختی برای نخبگان جامعه ما بود.آزمونی که با فرمان رهبری برخی از خواص درآن مردود شدند. متاسفانه آنچه امروز به حافظه تاریخ سپرده شده و آیندگان از آن به عنوان نمونه ای تلخ یادآوری می کنند. سکوت تامل برانگیزی است که جامعه را متحیر ساخته است. سکوت خواصی که می توانستند درمسائل انتخابات با شجاعت اخلاقی خود و با تصمیم گیری به موقع دربرابر سخنان باطل راه را بر ابهامات و حدس و گمان هایی که لطمات جبران ناپذیری بر نظام وارد آورد ببندند.

برخی نخبگان سیاسی در قبال بیانات روشن کننده رهبر معظم انقلاب سکوت معناداری پیشه کردند و ندانستند که این سکوت علامت رضایت دشمنان است نه دوستان.

اگر فرض را هم بر این بگذاریم که نخبگان سیاسی توان درک شرایط موجود را نداشتند، مقام معظم رهبری با بیانات روشنگرانه خویش این راه را برای آنان همواره ساخت؟ پس سکوت در قبال این همه رفتارها که در تضاد آشکار با موازین مقام معظم رهبری است برای چه؟ زمانی که رهبر معظم انقلاب برای دفاع از نظام اسلامی برای فدا کردن آبرو و جان خویش اعلام آمادگی کرده است، دیگر چه حجتی برای سکوت یا برخی مواضع خنثی و سخنان دو پهلوی بعضی خواص و نخبگان باقی مانده است؟ آیا علاقه به فرزندان، ملاحظات دوستی ها، رفاقت ها و در نزد برخی نخبگان و خواص انقلاب می تواند توجیه کننده سکوت، نگفتن واقعیت ها و روشنگری فضای جامعه باشد؟

و در اخر از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی

 «همه ما خیلی باید مراقب باشیم؛ خیلی باید مراقب باشیم: مراقب حرف زدن، مراقب موضع گیری کردن، مراقب گفتن ها، مراقب نگفتن ها. یک چیزهایی را باید گفت؛ اگر نگفتیم، به آن وظیفه عمل نکرده ایم. یک چیزهایی را باید بر زبان نیاورد، باید نگفت؛ اگر گفتیم، برخلاف وظیفه عمل کرده ایم. نخبگان سر جلسه امتحانند؛ امتحان عظیمی است. در این امتحان، مردود شدن، رفوزه شدن، فقط این نیست که ما یک سال عقب بیفتیم؛ سقوط است. اگر بخواهیم به این معنا دچار نشویم، راهش این است که خرد را، که انسان را به عبودیت دعوت می کند، معیار و ملاک قرار بدهیم؛ شاخص قرار بدهیم.»

    نخبگان نه تنها باید ملاحظه گفتن ها بلکه نگفتن ها را هم داشته باشند و در بیان گفته ها و موضعگیری ها نیز جهت الهی را حفظ کنند. متاسفانه محافظه کاری و در پیش گرفتن سکوت معنادار برخی نخبگان و خواص در فضای پس از انتخابات شکل نامطلوبی به خود گرفت. مروری بر حوادث تاریخی و وقایع عبرت آموز، این واقعیت را روشن می کند که گاه تاخیر در تصمیم گیری برای ایفای نقش نخبگی می تواند پیامدهای زیانبار و پشیمان کننده ای دربرداشته باشد.

جمعه 20 آذر 1394  11:01 AM
تشکرات از این پست
haj114 yassinmoradi
دسترسی سریع به انجمن ها