0

امام سجاد عليه السلام

 
yassinmoradi
yassinmoradi
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1389 
تعداد پست ها : 483
محل سکونت : خراسان

امام سجاد عليه السلام

تقدير الهي بار ديگر آفرينشي شگفت رقم زد و دل‌انگيزترين جلوه‌هاي صفات خداوندگاري را در جمال دل‌آراي بزرگي از فرزندان علي و فاطمه آفريد كه او را «وارث نبوت و چراغ امت (1) و قهرمان معنويت (2) مي‌خواندند.
معراج خاطر‌انگيز او چنان شكوهمند و پر رمز و راز بود كه عبادت محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله و سلم) را به خاطر مي‌آورد. (3) «زين‌العابدين» لقب يافت و دلدادگي‌اش در حال سجده، به جمال ربوبي موجب شد او را «سجاد آل محمد» نام نهند.
در روز پنجشنبه، پنجم شعبان سال 38 هـ.ق ديده به جهان گشود (4) و امام حسين (عليه‌السلام) نام زيباي «علي» را براي او برگزيد تا نام و ياد پدرش علي مرتضي در خاطره‌ها زنده بماند و فروغ پر نور امامت تداوم يابد.
در اين مقاله كوتاه برآنيم تا از باب «آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگي بايد چشيد»،‌ به فرازي هر چند اندك،‌ از زندگي و سيره امام علي بن حسين علي بن ابي‌طالب (عليه‌السلام) اشاره مي‌كنيم.

درآمد

در طول سال‌هاي گذشته، پژوهشگران مركز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما، در قالب نشريه‌هاي گلبرگ و اشارات، به مناسبت ميلاد و شهادت امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) مقاله‌هاي بسياري نگاشته‌اند. از اين رو، براي پرهيز از دوباره ‌كاري، در اين مقاله مي‌كوشيم به برخي جنبه‌هاي كمتر بررسي شده زندگي آن امام همام توجه كنيم. بر اين اساس، نخست به شرايط سياسي، اجتماعي و فرهنگي آن دوره مي‌پردازيم و سپس فعاليت‌هاي ايشان را در اين زمينه بيان مي‌كنيم. سپس لقب «امام زين‌العابدين بيمار» را به چالش مي‌كشيم و پس از آن، دو مسئله مهم نماز و قرآن را در كلام و سيره حضرت مي‌نگريم و در پايان، نكته‌ها داستانك‌ها و كلمات قصار ايشان را مي‌آوريم كه به شكل‌هاي گوناگون در برنامه‌سازي و اجرا، مي‌تواند ياري‌گر برنامه‌سازان و نيز مجريان محترم باشد.

1- شرايط سياسي، ‌اجتماعي و فرهنگي دوره امام زين‌العابدين (عليه‌السلام)

امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) در دوراني به امامت رسيد كه جامعه، روزگار پر فراز و نشيبي را پشت سر مي‌گذاشت و همه ارزش‌هاي ديني، دست خوش تحريف و تغيير امويان شده بود. (5) آن حضرت در شرايطي به امامت رسيد كه كج‌انديشي، فرصت‌طلبي، عدالت‌گريزي،‌ دنياپرستي و عافيت طلبي از ويژگي‌هاي برجسته آن بود (6) و ياران حقيقي حضرت، بسيار اندك بودند. ايشان خود در اين باره مي‌فرمود «در تمام مكه و مدينه، بيست نفر نيستند كه ما را دوست بدارند». (7)
در آن زمان جامعه از فقدان قانون، نبود عدالت اجتماعي، ساخت و پرداخت احاديث دروغين و داستان‌پردازي‌هاي بي‌فايده،‌ جبرگرايي و رواج ناداني رنج مي‌برد و به طور كلي مي‌توان آن دوره را عصر اختناق و نوميدي از پيروزي حركت مسلحانه ناميد (8) بنابر نقل تاريخ‌نگاران، آن حضرت امامت را به طور پنهاني و با تقيه شديد و در زماني دشوار عهده‌دار شد. (9)
با توجه به آن شرايط،‌ امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) كه رنگ به رنگ شدن مردمان را در دوران امام حسن و امام حسين (عليه‌السلام) ديده بود و شدت خفقان و انحطاط فكري و سياسي مسلمانان را به چشم مي‌ديد، نمي‌توانست حركتي مسلحانه انجام دهد و بايد روش‌هاي مبارزاتي ديگري را برمي‌گزيد كه در اين نوشتار به اختصار به آن‌ها مي‌پردازيم.

علم‌آموزي

از راه‌هاي مبارزه امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) با حكومت ستمگر و سخت‌گير اموي، روشنگري از راه نشر دانش ناب اهل بيت (عليه‌السلام) بود. به شهادت تاريخ، ايشان مسجد رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را مدرسه خويش ساخت و در موضوع‌هاي گوناگون فقه، تفسير، حديث، فلسفه، كلام،‌ عرفان و اخلاق مباحث علمي و حوزه درسي داير كرد. آن حضرت هر روز جمعه، جلسه سخنراني عمومي برگزار مي‌كرد و به پند و اندرز مردم، ترغيب به زهد در دنيا و شوق به آخرت و نشر آموزه‌هاي ديني مي‌پرداخت (10) همين روشنگري‌ها روز به روز، بر شمار دوستان و ياران اهل بيت (عليه‌السلام) مي‌افزود و زمينه را براي فعاليت‌ امام باقر و امام صادق (عليه‌السلام) در سال‌هاي بعد فراهم مي‌كرد. بر اين اساس، بسياري از دانشمندان و فقيهان آن دوره، شاگردان مكتب علمي و دانشگاه امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) بودند. (11)

نشر موضوع‌هاي تربيتي، اجتماعي و سياسي در قالب دعا

مهم‌ترين ميراث فرهنگي امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) صحيفه سجاديه كه آن را زبور آل محمد (صلي‌الله عليه و آله و سلم) و انجيل اهل بيت (عليهم‌السلام) نيز مي‌خوانند. (12) اين مجموعه سترگ، تنها شامل راز و نياز با خدا و بيان حاجت در پيشگاه باري ‌تعالي نيست، بلكه دريايي بي‌كران از علوم و معارف اسلامي است كه در آن، مسائل عقيدتي،‌ فرهنگي،‌ اجتماعي، سياسي و پاره‌اي از قوانين طبيعي و احكام شعري در قالب دعا مطرح شده است. (13)
استاد محمد رضا حكيمي در كتاب «امام در عينيت جامعه»، به تفصيل به بيست مورد از روشنگري‌هاي تربيتي، اجتماعي و سياسي امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) را بيان كرده كه فهرست برخي از آن‌ها عبارتند از: نظام صالح، ياد شهيدان، هجرت براي نشر حق، امر به معروف و نهي از منكر، ياد بي‌پناهان اجتماع، وجود ناامني در جامعه، مبارزه با اسراف، ‌ايجاد وحدت در اجتماع، تربيت فرزند در اجتماع فاسد، آشتي‌ناپذيري با دشمنان حق، دعا براي مرزبانان و سربازان اسلام و رعايت مصالح جهاني مسلمانان (14)

تبليغ دين با عمل نيك

از ويژگي‌هاي برجسته امام زين‌العابدين (عليه‌السلام)، تبليغ اسلام حقيقي در عمل بود. ايشان مظهر عفو الهي شمرده مي‌شد و به سادگي از مردمي كه تحت تأثير تبليغات امويان از او عيب‌جويي و بدگويي مي‌كردند، مي‌گذشت. اين كار، از يك سو ديواري را كه بني اميه مي‌خواست ميان امام و مردم به وجود آورد، فرو مي‌ريخت و از ديگر سو، سبب جذب مردم به اهل بيت (عليه‌السلام) مي‌شد و اندك اندك حقانيت آن بزرگواران را ثابت مي‌كرد.
ديگر ويژگي حضرت، دستگيري از مستمندان و نيازمندان مدينه بود. ايشان هر شب انباني بر دوش مي‌گرفت و به در خانه آن‌ها مي‌رفت و به ايشان ياري مي‌رساند. نيازمندان، ‌اين غريبه مهربان را به نام «صاحب الجراب»؛ يعني انبان به دوش مي‌شناختند و هر شب در انتظار آمدنش بودند. (15)

از ديگر ويژگي‌هاي حضرت، خريداري بردگان و آزادسازي آنها به مناسبت‌هاي گوناگون، براي نشر حقايق ديني در آن دوره بود. در روايت‌ها آمده‌ است: امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) هزار بنده را آزاد كردند (16) و هيچ‌گاه بنده‌اي را بيش از يك سال نزد خود نگاه نداشت.(17) آن حضرت به بردگانش احكام و اخلاق و مسلماني مي‌آموخت و ايشان را با زلال آموزه‌هاي اهل بيت (عليهم‌السلام) آشنا مي‌كرد. اين بردگان، پس از آزادي نيز ارتباط خود را با حضرت قطع نمي‌‌كردند و همواره به ياد ولي‌نعمت خود بودند و اين ارتباط، سبب جذب افراد بي‌شماري به دامن پر مهر زين‌العابدين (عليه‌السلام) مي‌شد و زمينه را براي گسترش علوم و معارف الهي فراهم مي‌آورد.
 

زنده نگه‌داشتن ياد عاشورا

معروف است كه امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) براي زنده نگه‌داشتن حماسه‌آفريني‌هاي پدر بزرگوارش، پيوسته نواي گريه سرمي‌داد، ولي اين مسئله، آن‌گونه نيست كه در ميان ما مشهور شده است. استاد محمدرضا حكيمي اين نكته را به زيبايي، اين‌گونه شرح مي‌دهد: «وقتي مي‌گويند امام چهارم، سال‌هاي پس از واقعه عاشورا، هنگامي كه در مدينه از جايي مي‌گذشت كه قصابان گوسفند ذبح مي‌كردند، مي‌ايستاد و با ياد كردن ذبح عظيم عاشورا اشك مي افشاند، چنين نبوده است كه شخص ناشناس و ناتوان در گوشه معبر بايستد و غريبانه براي خود بگريد... امام چهارم كه در مناسبت‌هايي، ذبح عظيم عاشورا را به ياد‌ها مي‌آورده و اشك مي‌ريخته است، اين چگونگي در ميان اجتماعات و در معابر بزرگ، آن هم با مقام اجتماعي و حشمت امامت و عزت تقوا و مناعت اسلام و مهابت ايمان، چنان بوده كه لحظه‌اي مي‌ايستاده است و نفس‌ها در سينه حبس مي‌شده است تا ببينند فرزند علي و حسين چه مي‌خواهد و چه مي‌گويد. آن‌گاه ديده‌ها به سوي او بازمي‌گشته است... و چون مي‌نگريسته‌اند، مي‌ديده‌اند كه از ديدگان پيشوا، اشكي سوزان‌تر از آتش و خروشان‌تر از خروش بيرون مي‌زند و بر گونه‌هاي او جاري مي شود.
اين اشك مردانه‌سوزان، براي آن بوده است تا مردم در تبلور اين قطرات، پهنه عاشورا و قتلگاه شهيدان را بنگرند و آنان كه نبوده‌اند و نديده‌اند؛ نسل‌هاي تازه و جوانان و نوجوانان، عظمت فاجعه را لمس كنند و ابعاد عظيم حماسه را دريابند تا آنان نيز عاشوراآفرين باشند.
بدين‌گونه، اين عمل، خون‌ها را به جوش مي‌آورده است، سرها را پر از شور مي‌كرده است، دست‌ها را به قبضه‌هاي شمشير مي‌برده است و دل‌هاي جبان را مي‌شكافته است ودر ميان آن‌ دل‌ها، دل‌هاي بزرگ و شجاع مي‌ساخته است. (18)

2.القاب علي بن حسين (عليه‌السلام)

امام علي بن حسين (عليه‌السلام) لقب‌هاي فراواني داشت مثل سجاد، زين‌العابدين، سيد المتقين، امام المؤمنين، زكي، عادل و چندين لقب ديگر (19) كه هر كدام «نشان‌دهنده مرتبه‌اي از كمال نفس و درجتي از ايمان، ‌و مرحله‌اي از تقوا و پايه‌اي از اخلاص است.» (20) نكته مهم درباره اين لقب‌ها اين است كه آن‌ها مانند لقب‌هايي نيست كه در عرب به هنگام زادن كودك بدو مي‌دادند يا پادشاهان از سر لطف يا با دريافت وجه به كسي مي‌بخشيدند. اين لقب‌ها را مردم به امام علي بن حسين (عليه‌السلام) داده‌اند؛ مردمي كه اگر چه بيشترشان شيعه نبودند و او را امام خود نمي‌دانستند، نمي‌توانستند فضيلت‌ها و نيك‌مرامي‌هاي آن بزرگ مرد را نديده بگيرند. (21)
در اين نوشتار، نخست به دو لقب مشهور حضرت؛ يعني زين‌العابدين و سجاد مي‌پردازيم و سپس در بحثي مهم، لقبي نادرست را كه فراوان به ايشان نسبت داده مي‌شود، به چالش مي‌كشيم.

زين‌العابدين

حاج شيخ عباس قمي در منتهي‌الآمال درباره اين لقب حضرت نوشته است: «سبب ملقب شدن آن حضرت به لقب زين‌العابدين آن است كه شبي آن جناب در محراب عبادت به تهجد ايستاده بود. پس شيطان به صورت مار عظيمي ظاهر شد كه آن حضرت را از عبادت خود مشغول گرداند. حضرت به او ملتفت نشد. پس آمد و ابهام (22) پاي آن حضرت را در دهان گرفت و گزيد، به نحوي كه آن حضرت را متألم نمود و باز متوجه او نگرديد. پس چون فارغ شد از نماز خود، دانست كه او شيطان است؛ او را سَب كرد و لطمه زد و فرمود كه دور شواي ملعون و باز متوجه عبادت خود شد. پس شنيده شد صداي هاتفي كه سه مرتبه او را ندا كرد: «انت زين‌العابدين؛ تويي زينت عبادت‌كنندگان» پس اين لقب ظاهر شد در ميان مردم و مشهور گشت». (23)
مردم روزگار حضرت نيز ايشان را به دليل عبادت‌هاي طاقت‌فرسا و بي‌شمار، زين‌العابدين لقب داده بودند. در آن دوره پر از ستم و نفاق اموي، امام علي بن حسين (عليه‌السلام) تنها كسي بود كه كردارش، اسلام حقيقي را به ذهن مي‌آورد؛ چنان كه نوشته‌اند: «او را زين‌العابدين به آن گويند كه ظاهر و باطن وي و افعال و اقوال وي، خَلق و خُلق وي مصطفي (صلي ‌الله عليه و آله و سلم) را ماننده بود». (24)
از رسول خدا حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز نقل شده است: «در روز رستاخيز آوازدهنده‌اي صدا مي‌زند: كجاست زين‌العابدين؟ و من فرزندم علي بن حسين بن علي بن ابي‌طالب را مي‌بينم كه صف‌ها را مي‌شكافد و پيش مي‌رود». (25)

سجاد

آن حضرت را از آن نظر سجاد؛ يعني بسيار سجده‌گزار مي‌خواندند كه براي كوچك‌ترين نعمت، سجده شكر الهي به جاي مي‌آورد. امام باقر (عليه‌السلام) در حديثي، برخي از مواردي را كه پدرش به خاطر آن‌ها سجده مي‌كرد، چنين برشمرده‌اند:
• هرگاه نعمتي از حضرت حق را به ياد مي‌آورد؛
• هنگام تلاوت آياتي كه به سجده در برابر عظمت خداوند اشاره كرده است؛
• هر گاه حق‌تعالي بدي‌اي را از او دفع مي‌فرمود؛
• هنگامي كه از نماز واجب فارغ مي‌گرديد؛
• هر گاه توفيق آشتي دادن ميان دو كس برايش به دست مي‌آمد. (26)

امام زين‌العابدين بيمار؛ لقبي نادرست

بايد اعتراف كرد يكي از باورهاي نادرست ما، دادن لقب بيمار به امام زين العابدين (عليه‌السلام) و تصوير موجودي پيوسته ناتوان و پژمرده از ايشان است؛ لقبي كه به دليل چند روز بيماري آن حضرت در كربلا- آن هم بنا به مصلحت الهي (27) به ايشان داده شد و به غلط به سراسر عمر آن امام همام گسترش يافت.
اين لقب نادرست براي حضرت، چنان كه استاد شهيد مطهري اشاره كرده، مخصوص ما ايراني‌هاست:
يك چيزي كه مخصوص ما ايراني‌هاست... اين است كه مي‌گوييم امام زين‌العابدين بيمار. شما در غير زبان فارسي، در جاي ديگر اين كلمه بيمار را دنبال اسم امام زين‌العابدين نمي‌بينيد. (28)
اين در حالي است كه «اين تحريف است. امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) با امام حسين (عليه‌السلام) هيچ فرقي نداشته است. با امام باقر (عليه‌السلام) از نظر مزاج و بنيه هيچ فرقي نداشته است. امام (حدود) چهل سال بعد از حادثه كربلا زنده بود و مثل همه سالم بود. چرا بگوييم امام زين‌العابدين بيمار؟!» (29)
به همين دليل، از ديدگاه استاد محمدرضا حكيمي، «اين گونه برداشت‌ها در مورد مصايب پاكان و پيشوايان و حماسه‌داران، خيانت است به فرهنگ تشيع، و توهين است به چهره‌هاي نستوه و عزيز اسلام، و جنايت است در حق عناصر حماسه تاريخ» (30) و به گواه تاريخ پژوهان، زندگي امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) سرشار از شجاعت و قد علم كردن در برابر ستم ستمگران است. حتي در روز عاشورا نيز آن حضرت به رغم بيماري طاقت‌فرسا كه توان حمل شمشير نداشت، كوشيد به نبرد دشمنان برود، ولي به امر حضرت سيدالشهدا و براي تداوم نسل رسول‌الله به خيمه بازگشت». (31)
مرحوم استاد سيد جعفر شهيدي بر اين باور است:
[حق نيست كه] اين شخصيت بزرگوار در مقابل سي سال تعليم مسائل فقهي، ارشاد عملي، دستگيري بي‌منت از درماندگان،‌ رأفت به مستمندان و زيردستان، در دهان شكستن سخنان ستمگران، خضوع و خشوع به درگاه پروردگار جهان، و بالاخره به جاي گذاشتن اثري در نهايت بلاغت و سخناني در اوج فصاحت، از شيعيان و دوست‌داران خود لقب بيمار را بگيرد. (32)

امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) و نماز و قرآن كريم
 

امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) و نماز

نماز، ياد يار و سرود سبز ديدار پروردگار جهانيان است كه جان آدمي را آرامش مي‌بخشد و او را در رديف عرشيان قرار مي‌دهد. نماز، معراج مؤمن و پرواز دهنده روح او به عالم بالاست. از اين رو، اين فريضه الهي جايگاه ويژه‌اي در سيره معصومان (عليه‌السلام) داشته است. در اينجا به برخي حالات و سخنان امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) در خصوص نماز مي‌پردازيم.
• آن حضرت در رساله حقوق درباره حق نماز مي‌فرمايد: «حق نماز اين است كه بداني بار يافتن به درگاه خداي تعالي است و در نماز پيش خدا عزوجل ايستاده‌اي، چون اين را به خوبي دانستي، چنان بايستي كه شخصي كوچك، آرزومند، خوشحال، اميدوار، ترسان، بيچاره و زار در پيش بزرگوار با وقار و با ابهت مي ايستد و نماز را به دل برپا مي‌داري و حدود و حقوق آن را مي‌گذاري. (33)
• آورده‌اند كه وقتي آن حضرت وضو مي‌گرفت، رنگ چهره‌اش دگرگون مي‌شد، چون از علت آن مي‌پرسيدند، مي‌فرمود: «آيا مي‌دانيد در محضر چه كسي مي‌خواهم بايستم؟» (34)
• آن حضرت وقتي آهنگ نماز مي‌كرد، خود را از شيشه عطري كه در جانماز داشت، خوش‌بو مي‌ساخت و آن‌گاه با فروتني به نماز مي‌ايستاد. (35)
• ابوحمزه ثمالي مي‌گويد: «امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) وارد مسجد كوفه شد و آماده نماز گرديد. دست‌هاي مبارك را تا كنار گوش‌ها بالا برد و تكبيري گفت كه از عظمت و جلال آن تكبير، موهاي بدنم راست شد. وقتي هم شروع به نماز كرد، لهجه‌اي دلرباتر از او نديدم. (36)
• يكي از ياران امام صادق (عليه‌السلام) به ايشان عرض كرد: «هنگامي كه امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) به نماز مي‌ايستاد، رنگ مباركش تغيير مي‌كرد.» حضرت فرمود: «به خدا سوگند! او كسي را كه در پيشگاهش به نماز مي‌ايستاد، به حق مي‌شناخت». (37)
• يكي از ياران امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) مي‌گويد: «در مكه ايشان را ديدم كه به نماز ايستاد و بسيار نماز خواند و سپس به سجده رفت. با خود گفتم: مردي صالح از خانداني پاك است. بايد به دعاي او گوش فرا دهم و آن را بياموزم.» پس شنيدم كه فروتنانه مي‌فرمود: «بار خدايا! بنده كوچكت در آستانه درِ توست. مستمند تو به در خانه‌ات آمده. گداي تو در درگاهت ايستاده. درخواست‌كننده از تو به در خانه‌ات گام نهاده است. (38)
• امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) در مناجات به درگاه خداي متعال مي‌فرمود: «بار پروردگارا! پس از هر نماز ياد پدر و مادرم را به يادم آور تا براي آن‌ها دعا كنم». (39)

امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) و قرآن كريم

يكي از مهم‌ترين جنبه‌هاي زندگي عبادي امام زين‌العابدين (عليه‌السلام)، پيوند و انس ايشان با قرآن كريم است. آن حضرت عاشق تلاوت قرآن بود و چنان لذتي از همراهي با اين معجزه سترگ الهي مي‌برد كه هيچ لذتي به پاي آن نمي‌رسيد. ايشان خود در اين باره مي‌فرمايد: «اگر همه مردم كه ميان مشرق و مغربند، بميرند، تا زماني كه قرآن با من است، از تنهايي هراسي ندارم». (40)
امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) يكي از خوش‌ صداترين مردمان در تلاوت قرآن كريم بود. طنين صوت دلرباي آن حضرت،‌ در فضاي مسموم و آلوده عصر اموي، همگان را به اندكي درنگ وا مي‌داشت. امام صادق (عليه‌السلام) در اين‌باره فرموده است: «امام علي بن حسين (عليه‌السلام) خوش صداترين مردمان در تلاوت قرآن كريم بود». (41)
امام كاظم (عليه‌السلام) نيز در اين خصوص مي‌فرمايد: «صوت دل‌انگيز قرآن علي بن حسين (عليه‌السلام) چنان بود كه گاه كساني كه بر آن حضرت مي‌گذشتند، از خود بي‌خود مي‌گشتند.» (42) البته امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) افزون بر صداي دلنشين تلاوت قرآن، بر تدبر در آيات الهي تأكيد داشت و مي‌فرمود: «آيات قرآن، گنجينه‌هايي است. هر گاه گنجينه‌اي در برابر تو گشوده شد، شايسته است به درون آن بنگري». (43)
با قرآن باش كه خداوند بهشت خود را خشتي از طلا و خشتي از نقره ساخته است و به جاي آب و گل، ملاط آن را از مشك و زعفران درست كرده و سنگ‌ريزه‌هايش نيز از لؤلؤست و البته درجات آن به اندازه آيات قرآن مي‌باشد. پس در قيامت به هر كه اهل قرآن باشد، مي‌گويند قرآن بخوان و صعود كن. (44)

پي‌نوشت‌ها:
 

1.علي‌بن عثمان هجويري، كشف‌المحجوب، ص 110.
2.مرتضي مطهري، سيري در سيره ائمه اطهار (عليه‌السلام) ص 110.
3.شهيد مطهري در اين باره مي‌نويسد: «وقتي انسان علي بن الحسين را مي‌بيند، كانه پيغمبر را در محراب عبادتش در ثلث آخر شب يا در كوه حرا مي‌بيند». (سيري در سيره ائمه اطهار (عليه‌السلام)، ص 111).
4.گروهي از نويسندگان، تاريخ تشيع: دوره حضور امامان معصوم (عليهم‌السلام)، ص 175.
5.رسول جعفريان، حيات فكري و سياسي امامان شيعه (عليهم السلام)، ص 260.
6. تاريخ تشيع: دوره حضور امامان معصوم (عليهم‌السلام)، ص 180.
7. همان. ص 181.
8. براي توضيح بيشتر نك: همان، صص 177-182.
9. مهدي پيشوايي، سيره پيشوايان: نگرشي بر زندگاني اجتماعي، سياسي و فرهنگي امام معصوم (عليه‌السلام)، ص 239.
10. تاريخ تشيع: دوره حضور امامان معصوم (عليه‌السلام)، ص 186.
11. براي آشنايي با برخي از مهم‌ترين شاگردان آن حضرت، نك: سيد منذر حكيم، زين‌العابدين حضرت امام سجاد (عليه‌السلام) ترجمه: كاظم حاتمي طبري صص 294-296.
12. سيد جعفر شهيدي، زندگاني علي بن الحسين (عليه‌السلام)، ص 189.
13. سيره پيشوايان: نگرشي بر زندگاني اجتماعي، سياسي و فرهنگي امام معصوم (عليه‌السلام)، ص 270.
14. براي توضيح هر يك از اين موارد، نك: محمدرضا حكيمي، امام در عينيت جامعه، صص 24-38.
15. نك: زين‌العابدين حضرت امام سجاد (عليه‌السلام)، ص 37.
16. تاريخ تشيع: دوره حضور امامان معصوم (عليه‌السلام)، ص 192.
17. زين‌العابدين حضرت امام سجاد (عليه‌السلام)، ص 202.
18. امام در عينيت جامعه، صص 32-34.
19. نك: زين‌العابدين حضرت امام سجاد (عليه‌السلام)، ص 53.
20.زندگاني علي‌بن الحسين (عليه‌السلام)، ص 8.
21. نك‌: زندگاني علي بن الحسين (عليه‌السلام)، ص 8؛ زين‌العابدين حضرت امام سجاد (عليه‌السلام)، صص 53 و 54.
22. ابهام: انگشت شست.
23. شيخ عباس قمي، منتهي‌الآمال، ج 2، ص4.
24. خواجه محمد پارسا، فصل‌الخطاب، ص 536.
25. بحارالانوار، ج 46، ص 269؛ محمد محمدي ري‌شهري، ميزان‌الحكمه، ترجمه: حميدرضا شيخي، ج 1، ص 334، ح 1145.
26. منتهي‌الآمال، ج 2، ص 3.
27. نك: سيره پيشوايان: نگرشي بر زندگاني اجتماعي، سياسي و فرهنگي امام معصوم (عليه‌السلام)، صص 235-237.
28. مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 17، ص 124.
29. همان.
30. امام در عينيت جامعه، ص 32.
31. گروهي از تاريخ‌پژوهان، تاريخ قيام و مقتل جامع سيدالشهدا (عليه‌السلام)، ج 1، ص 858.
32. زندگاني علي بن الحسين (عليه‌السلام)، ص 4.
33. زندگاني علي بن الحسين (عليه‌السلام)، ص 176 و 177؛ زين‌العابدين حضرت امام سجاد (عليه‌السلام)، ص 261.
34. شيخ مفيد، الارشاد في معرفه حجج الله علي العباد، ترجمه و شرح: سيد هاشم رسولي محلاتي،‌ ج 2، ص 143؛ حيات فكري و سياسي امامان شيعه (عليهم‌السلام)، ص 262.
35. حسين ديلمي، هزار و يك نكته درباره نماز، ص 69، نكته 223.
36. همان، ص 153، نكته 484.
37. همان، ص 171، نكته 539.
38. الارشاد في معرفه حجج الله علي العباد، ج 2، ص 144؛ صادق احسانبخش رشتي، آثار الصادقين، ج 8، ص 114، ح 11086
39. هزار و يك نكته درباره نماز، ص 231، نكته 728.
40. چهل حديث: گوهرهاي سجادي (عليه‌السلام)، ص 24.
41. سهيلا جلالي كندري و عذرا ميثاقي، «جايگاه قرآن و در روايات امام سجاد (عليه‌السلام)، بينات، سال هفدهم، ش 68.
42. همان.
43. چهل حديث: گوهرهاي سجادي (عليه‌السلام)، ص 52.
44. «جايگاه قرآن و در روايات امام سجاد (عليه‌السلام)، ش 68.

سه شنبه 17 آذر 1394  10:50 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
yassinmoradi
yassinmoradi
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1389 
تعداد پست ها : 483
محل سکونت : خراسان

پاسخ به:امام سجاد عليه السلام

بدون ترديد جامعه اسلامي نيازمند الگوهاي كاملي است كه نقشه راه زندگي و بندگي را به ايشان بنمايانند و پيشوايان معصوم (عليهم‌السلام) بهترين الگوها در اين زمينه به شمار مي‌آيند. همچنين مي‌توان از نقش سترگ صدا و سيماي جمهوري اسلامي درباره اين موضوع مهم گذشت. يكي از حياتي‌ترين وظايف اين سازمان، ارائه اين الگوهاي كامل به شيوه‌هاي هنرمندانه و زيبا به مخاطبان خود و به ويژه نسل جوان و فعال انقلاب اسلامي است.
بر اين اساس، رهنمون گرفتن از سيره عملي معصومان و نيز سيره گفتاري آن بزرگواران به شيوه‌هاي گوناگون، راهكار مناسبي براي برنامه‌سازان محترم صدا و سيما شمرده مي‌شود. از اين رو، در اين بخش پاياني مقاله، ابتدا به نكته‌هاي ارزشمند از زندگي معصوم ششم و امام چهارم مي‌پردازيم، سپس داستانك‌هايي از زندگي ايشان مي‌آوريم و پس از آن، كلمات قصار و حكيمانه آن بزرگوار را برمي‌شمريم. بديهي است برنامه‌سازان و مجريان عزيز، به شكل‌هاي مختلف مي‌توانند از اين مطالب بهره برند.

نكته‌ها

•حضرت امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) روزانه هزار ركعت نماز مي‌گزارد. (1)
•در كرم و بخشندگي امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) همين بس كه هر روز ظهر در خانه ايشان ناهار عمومي برپا بود. (2)
•امام سجاد (عليه‌السلام) در مدينه به طور پنهاني مخارج يك صد خانواده نيازمند را تأمين مي‌كرد. (3)
•آن حضرت دو بار در راه خدا همه اموالش را به دو نيم تقسيم كرد و يك نيمه را به نيازمندان بخشيد (4)
•محبو‌ب‌ترين كار خير نزد امام سجاد (عليه‌السلام) صدقه پنهاني بود. (5)
•زين‌العابدين (عليه‌السلام) پيك محبت بود. (6)
•خانه زين‌العابدين (عليه‌السلام) خانه مسكينان و يتيمان و بيچارگان بود. (7)
•ايشان بادام و شكر صدقه مي‌داد و اين آيه را تلاوت مي‌فرمود: «لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون؛ تا از آنچه دوست‌تر مي‌داريد، انفاق نكنيد، به مقام برتر نمي‌رسيد». (آل عمران: 92) (8)
•آن حضرت بيست و دو بار بر پشت شتري حج گزارد و حتي تازيانه‌اي همه به آن حيوان نزد. (9)
•زماني كه از خدمتكار امام زين‌العابدين (عليه السلام) خواستند تا ايشان را توصيف كند، گفت: «من هيچ گاه در روز براي او طعامي نياوردم و در شب بستري براي آن حضرت نگستردم». (10)

داستانك‌ها

شبي امام مشغول نيايش و عبادت بود. يكي از بچه‌هاي امام از جايي افتاد و استخوانش شكست كه احتياج به شكسته‌بندي پيدا شد. اهل خانه رفتند و شكسته‌بند آوردند و دست بچه را بستند؛ در حالي كه او از درد فرياد مي‌كشيد. بچه راحت شد و قضيه گذشت. هنگام صبح امام ديد دست بچه را بسته‌اند. فرمود: چرا چنين است؟ داستان را گفتند و معلوم شد امام آن‌چنان در حال جذبه به سر مي‌برده است و آن‌چنان اين روح به سوي خدا پرواز كرده بود كه هيچ يك از آن صداها، اصلاً به گوش امام نرسيده بود. (11)
فرزند پيغمبر است. به حج مي‌رود. امتناع دارد با قافله‌اي حركت كند كه او را مي‌شناسند. مترصد است قافله‌اي از شهرهاي دور دست كه او را نمي‌شناسد، پيدا شود و غريب‌وار داخل آن شود.
وارد يكي از قافله‌ها شد. از آن‌ها اجازه خواست: به من اجازه دهيد كه خدمت كنم. آن‌ها هم پذيرفتند و امام در تمام اين مدت به صورت يك خدمتگزار قافله درآمد.
در بين راه مردي به قافله وارد شد كه امام را مي‌شناخت. نزد آن‌ها رفت و گفت: «مي‌دانيد اين مرد كيست؟» گفتند: «جواني از مدينه است.» گفت: «اين علي بن حسين بن علي بن ابي‌طالب است.» دويدند خودشان را به روي دست و پاي امام انداختند: «آقا چه كاري بود شما كرديد؟! ممكن بود به شما جسارتي بكنيم».
اما حضرت فرمود: «هدف من اين است كه با قافله‌اي بروم كه مرا نمي شناسند تا توفيق و سعادت خدمت به مسلمانان براي من پيدا شود». (12)
فرزندي از امام سجاد (عليه‌السلام) مُرد و مردمان جَزَعي از او نديدند. پرسيدند: «چگونه است كه در مرگ پسرت ناله سر نمي‌كني؟!» فرمود: «مرگ چيزي است كه منتظر آن بوديم و چون در رسيد، آن را ناخوش نداشتيم». (13)
امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) از انگور خوشش مي‌آمد. روزي هنگام افطار، كنيزك حضرت خوشه‌اي انگور نزد ايشان آورد. در همين حال، نيازمندي به در خانه آمد و حضرت آن خوشه انگور را به وي داد. كنيز كسي را فرستاد تا آن خوشه انگور را از آن فرد نيازمند بخرد و آن را نزد امام آورد. اين بار هم نيازمند ديگري آمد و باز حضرت انگور را به او داد. باز كنيزك كسي را فرستاد و انگور را نزد ايشان آورد، اما براي بار سوم نيز نيازمند ديگري آمد و حضرت انگور را به وي بخشيد و آن روز انگور ميل نفرمود. (14)
روزي مردي به ايشان دشنام داد. حضرت خاموش ماند و بدو ننگريست. مرد گستاخانه گفت: «با توأم.» امام پاسخ داد: «و من سخن تو را نشنيده مي‌گيرم». (15)
روزي يكي از بندگان خود را براي كاري خواست و او پاسخ نداد و بار دوم و سوم نيز چنين شد. سرانجام از او پرسيد: «پسرم! آيا آواز مرا نشنيدي؟» گفت: «چرا؟» فرمود: «پس چرا پاسخ ندادي؟» گفت: «چون از تو نمي‌ترسم.» فرمود: «سپاس خداي را كه بنده من از من نمي‌ترسد». (16)
روزي امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) در مجلس عمر بن عبدالعزيز، حاكم آن زمان مدينه نشسته بود، چون برخاست و بيرون رفت، عمر از حاضران پرسيد: «شريف‌ترين مردمان كيست؟» گفتند: «شما؟» گفت: «نه، چنين نيست. شريف‌ترين مردم كسي است كه هم‌اكنون از نزد ما بيرون رفت. همه مردم دوست دارند بدو پيوسته باشند و او دوست ندارد به كسي پيوسته باشد». (17)
از حضرت پرسيدند: «چرا ناشناس با مردم سفر مي‌كني؟» فرمود: «خوش ندارم به دليل پيوند با رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) چيزي بگيرم كه نتوانم مانند آن را بدهم». (18)
روزي خليفه وقت در مكه بود و مردمان هر كدام نزد او مي‌رفتند و چيزي طلب مي‌كردند. كسي به امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) عرض كرد: «خوب است شما نيز چيزي از او بخواهيد.» حضرت فرمود: «اي بيچاره! در حرم الهي از غير خداوند چيزي درخواست كنم؟! به راستي من خوش ندارم كه از آفريننده جهان نيز دنيا را طلب كنم، حال چگونه آن را از آفريده‌اي همچون خود بخواهم». (19)
روزي به ديدن يكي از يارانش رفت كه در بستر مرگ بود و مي‌گريست. پرسيد: «چرا گريه مي‌كني؟» گفت: «پانزده هزار دينار قرض به گردن دارم و چيزي براي پرداخت آن ندارم.» فرمود: «گريه مكن. وامت را برعهده مي‌گيرم و از حالا تو چيزي بر گردن نداري. (20)
مردي در محضر امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) گفت: «بار خدايا! مرا از همه خلق بي‌نياز گردان.» حضرت رو به او فرمود: «اين گونه دعا كردن، صحيح نيست. مردمان همواره به يكديگر نيازمندند؛ بلكه بايد چنين دعا كرد: بار خدايا! مرا از بدان خلقت بي‌نياز گردان». (21)
روزي چند تن مهمان او بودند. خادم وي سيخ كبابي را بر دست داشت و با آن با شتاب مي‌آمد. ناگاه پايش لغزيد و سيخ بر سر فرزندي از امام افتاد كه زير پلكان ايستاده بود و طفل كشته شد. غلام سرآسيمه ماند، ولي امام بدو فرمود: «تو در اين كار قصدي نداشتي. تو را در راه خدا آزاد كردم.» سپس به دفن طفل پرداخت. (22)
امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) پسرعمويي داشت كه شبانه و ناشناس به او كمك مي‌كرد، ولي خود را معرفي نمي‌فرمود. آن مرد همواره مي‌گفت: «خدا به تو جزاي خير دهد! امام علي بن حسين (عليه‌السلام) كه فاميل من است، هيچ ‌گاه به من كمكي نمي‌كند.» حضرت اين سخنان را مي‌شنيد و چيزي نمي‌فرمود. تا اينكه امام به شهادت رسيد و كمك‌ها قطع شد و آن مرد فهميد كسي كه كمكش مي‌كرده، امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) بوده است. پس همواره سر قبر ايشان مي‌رفت و عذر تقصير مي‌خواست. (23)
روزي از كنار مردمي گذشت كه از او بد مي‌گفتند. فرمود: «اگر راست مي‌گوييد، خدا از من بگذرد و اگر دروغ مي‌گوييد، خدا از شما بگذرد». (24)
مردي كه پيشه مسخرگي داشت و با خنداندن مردم از ايشان چيزي مي‌ستاند، به گروهي گفت: «علي بن حسين مرا عاجز كرده است. هر كار مي‌كنم نمي‌توانم او را بخندانم».

روزي حضرت با دو بنده خود به راهي مي‌رفت. ناگاه آن مرد پيش آمد و رداي امام را از دوش ايشان برداشت. حضرت بر جاي خود ايستاد و ديده از زمين برنمي‌داشت. بندگان ايشان از پي آن مرد دويدند و ردا را پس گرفتند. حضرت پرسيد: «اين مرد كه بود؟» گفتند: «مرد مسخره‌اي است كه مردمان را مي‌خنداند و از آنان چيزي مي‌گيرد.» فرمود: «بدو بگوييد خداي تعالي را روزي است كه در آن روز مسخره‌پيشگان زيان‌كارانند.» و جز اين چيزي نفرمود. (25)
 

كلمات قصار

• هر كه خود را ارجمند دارد، دنيا را پست انگارد. (26)
• مبادا به گناهي كه انجام داده‌اي، خوشحال باشي؛ زيرا اظهار شادي به خاطر گناه، از انجام آن گناه بزرگ‌تر است. (27)
• از دروغ، بزرگ و كوچك يا جدي و شوخي آن بپرهيزيد، زيرا آنكه دروغ كوچك بگويد، بر بزرگ آن دلير مي‌شود. (28)
• همانا آمادگي براي مرگ، در دوري از حرام، و بذل و بخشش در كار نيك است. (29)
• هشدار كه از هم‌نشيني گنه‌كاران، ياري ستمگران و همسايگي بدكاران بپرهيزيد. (30)
• كاري كه با تقوا همراه باشد، ناچيز نيست. چگونه عمل پذيرفته شده در درگاه حق‌تعالي مي‌تواند ناچيز شمرده شود؟ (31)
• هر كه به سهم خود كه خداوند برايش قرار داده راضي باشد، از بي‌نيازترين مردمان است (32)
• فرزندم! از ستم بر كسي كه جز خداوند عالميان ياوري ندارد، بپرهيز. (33)
• چه بسا كسي كه به ستايش ديگران فريفته شد و چه بسيار آدمي كه به پرده‌پوشي خداوندگار غره گرديد. (34)
• دعاي مؤمن يكي از اين سه چيز را دربردارد: يا برايش در آخرت ذخيره مي‌شود يا در دنيا برآورده مي‌گردد يا بلايي را از او دور مي‌سازد. (35)
• به راستي كه صدقه پنهاني، خشم الهي را فرو مي‌نشاند. (36)
• نهايت شناخت و كمال ديانت مسلمان در ترك بيهوده‌گويي، جدل نكردن، بردباري و نيك‌رفتاري است. (37)
• در شگفتم از كسي كه از برخي غذاها پرهيز مي‌كند تا گرفتار زيان آن نشود؛ ولي از گناه كناره نمي‌گيرد تا گرفتار ننگ و عار آن نگردد. (38)
• نگاه مؤمن از روي دوستي به برادر مؤمن خود، عبادت است. (39)
• سه چيز مؤمن را نجات مي‌دهد: پرهيز زبان از غيبت مردمان؛ مشغول شدن به كارهايي كه در اين جهاني و آن جهان سودرسان است؛ بسيار گريستن بر گناهان (40)
• به درستي كه قبر آدمي يا باغي از باغ‌هاي بهشت يا گودالي از گودال‌هاي دوزخ است. (41)
• ايشان به فرزند خود، امام باقر (عليه‌السلام) چنين وصيت كرد: «با پنج كس دوستي مكن و سخن مگو و هم‌سفر مباش:
نخست، فاسق؛ زيرا او تو را به لقمه‌اي يا كمتر از آن مي‌فروشد. امام باقر (عليه‌السلام) پرسيد: «كمتر از لقمه چيست؟» فرمود: «تو را به اميد لقمه‌اي مي‌فروشد».
دوم، بخيل؛ زيرا آنچه از مال او را كه بدان نيازمندي، از تو دريغ مي‌كند.
سوم، دروغ‌گو كه دور را به تو نزديك، و نزديك را دور جلوه مي‌دهد.
چهارم، احمق؛ چه او مي‌خواهد به تو سود رساند، ولي زيانت مي‌دهد.
پنجم، كسي كه با بستگان خود قطع ارتباط مي‌كند؛ زيرا چنين كسي در سه جاي قرآن لعن شده است. (42)

پي‌نوشت‌ها:
 

1. الارشد في معرفه حجج الله علي العباد، ج 2، ص 143؛ آثار الصادقين، ج 8، ص 112، ح 11078.
2. زين‌العابدين حضرت امام سجاد (عليه‌السلام)، ص 32.
3. سيره پيشوايان: نگرشي بر زندگاني اجتماعي، سياسي و فرهنگي امام معصوم (عليه‌السلام)، ص 298.
4. زين‌العابدين حضرت امام سجاد (عليه‌السلام)، ص 37.
5. همان.
6. مرتضي مطهري، سيري در سيره ائمه اطهار (عليهم‌السلام)، ص 112.
7. همان.
8. زين‌العابدين حضرت امام سجاد (عليه‌السلام)، ص 36.
9. زندگاني علي بن الحسين (عليه‌السلام)، ص 153.
10. حيات فكري و سياسي امامان شيعه (عليهم‌‌السلام)، ص 263.
11. سيري در سيره ائمه اطهار (عليهم‌السلام)، صص 111 و 112.
12. همان، صص 112 و 113.
13. زندگاني علي بن الحسين (عليه‌السلام)، ص 110.
14. زين‌العابدين حضرت امام سجاد (عليه‌السلام)، ص 36.
15. زندگاني علي بن الحسين (عليه‌السلام)، 136.
16. الارشاد في معرفه حجج الله علي العباد، ج 2، ص 147.
17. زندگاني علي بن الحسين (عليه‌السلام)، ص 110.
18. حيات فكري و سياسي امامان شيعه (عليهم‌السلام)، ص 264.
19. چهل حديث: گوهرهاي سجادي (عليه‌السلام)، صص 16 و 17.
20. الارشاد في معرفه حجج‌الله علي العباد، ج 2، ص 249؛ آثار الصادقين، ج 8، صص 110 و 111، ح 11075؛ حيات فكري و سياسي امامان شيعه (عليهم‌السلام)، ص 264.
21. زين‌العابدين حضرت امام سجاد (عليه‌السلام)، ص 244.
22. زندگاني علي بن الحسين (عليه‌السلام)، صص 151 و 152.
23. زين‌العابدين حضرت امام سجاد (عليه‌السلام)، ص 37.
24. زندگاني علي بن الحسين (عليه‌السلام)، ص 135.
25. همان، صص 137 و 138.
26. ابن شعبه حراني، تحف‌العقول عن آل الرسول، ص 278.
27. چهل حديث: گوهرهاي سجادي (عليه‌السلام)، ص 14.
28. تحف‌العقول عن آل الرسول، ص 278.
29. چهل حديث: گوهرهاي سجادي (عليه‌السلام)، ص 18.
30. همان، ص 21.
31. تحف‌العقول عن آل الرسول، ص 278.
32. همان.
33. چهل حديث: گوهرهاي سجادي (عليه‌السلام)، ص 26.
34. تحف‌العقول عن آل الرسول، ص 281؛ زين‌العابدين حضرت امام سجاد (عليه‌السلام)، ص 247.
35. همان، ص 280.
36. چهل حديث: گوهرهاي سجادي (عليه‌السلام)، ص 29.
37. تحف‌العقول عن آل الرسول، ص 279؛ زين‌العابدين حضرت امام سجاد (عليه‌السلام)، ص 246.
38. چهل حديث: گوهرهاي سجادي (عليه‌السلام)، ص 35.
39. تحف‌‌العقول عن آل الرسول، ص 279؛ زين‌العابدين حضرت امام سجاد (عليه‌السلام)، ص 248.
40. همان.
41. چهل حديث: گوهرهاي سجادي (عليه‌السلام)، ص 63.
42. زندگاني علي بن الحسين (عليه‌السلام)، صص 160 و 161؛ زين‌العابدين حضرت امام سجاد (عليه‌السلام)، صص 245 و 246.
 

منابع
قرآن كريم.
1.ابن‌شعبه حراني، ابومحمد حسن بن علي. 1425 ه.ق. تحف‌العقول عن آل الرسول. تصحيح: علي اكبر غفاري. قم: مؤسسه النشر الاسلامي، چاپ هفتم، 1425 هـ.ق.
2.احسان‌بخش رشتي، صادق. 1369. آثارالصادقين. رشت: روابط عمومي ستاد برگزاري نماز جمعه گيلان، چاپ اول، ‌تابستان 1369.
3.پارسا، خواجه محمد. 1381. فصل ‌الخطاب. تصحيح: جليل مسگرنژاد. تهران: مركز نشر دانشگاهي.
4.پيشوايي، مهدي. 1375. سيره پيشوايان: نگرشي بر زندگاني اجتماعي، سياسي و فرهنگي امام معصوم (عليه‌السلام) قم: مؤسسه تحقيقاتي و تعليماتي امام صادق (عليه‌‌السلام).
5.جعفريان، رسول 1381. حيات فكري و سياسي امامان شيعه (عليه‌السلام) قم: انصاريان.
6.جلالي كندري، سهيلا و عذرا ميثاقي. «جايگاه قرآن در روايات امام سجاد (عليه‌السلام)،‌ مجله بينات. 68 (17)،‌ سال هفدهم، ش 68.
7.چهل حديث: گوهرهاي سجادي (عليه‌السلام) تهيه و تنظيم: محمود مهدي‌پور. قم: نشر معروف، چاپ اول، زمستان 1382
8.حكيم، سيد منذر. 1385. زين‌العابدين حضرت امام سجاد (عليه‌السلام) ترجمه: كاظم حاتمي طبري. قم: مجمع جهاني اهل بيت، چاپ اول، 1385.
9.حكيمي، محمدرضا. 1374. امام در عينيت جامعه. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
10.ديلمي، حسين. 1389. هزار و يك نكته درباره نماز. قم: انتشارات حرم.
11.شهيدي، سيد جعفر. 1374. زندگاني علي بن الحسين (عليه‌السلام). تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
12.شيخ مفيد، محمد بن محمد. بي‌تا. الارشاد في معرفه حجج‌الله علي العباد. ترجمه و شرح: سيد هاشم رسولي محلاتي. تهران: كتاب‌فروشي علميه اسلاميه.
13.قمي، شيخ عباس. 1331. منتهي‌الآمال. تهران: كتاب‌فروشي علميه اسلاميه.
14.گروهي از تاريخ‌پژوهان. 1389. تاريخ قيام و مقتل جامع‌ سيد‌الشهدا (عليه‌السلام) قم: انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (رحمه الله عليه).
15.گروهي از نويسندگان 1384.تاريخ تشيع: دوره حضور امامان معصوم (عليه‌السلام) قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
16.مجلسي، محمدباقر. 1412 ه. ق. بحارالانوار. بيروت: دار احياء التراث العربي و مؤسسه التاريخ العربي.
17.محمدي ري شهري، محمد. 1387. ميزان‌الحكمه. ترجمه: حميدرضا شيخي. قم: دارالحديث.
18.مطهري، مرتضي. 1368. سيري در سيره ائمه اطهار (عليه‌السلام) قم: صدرا.
19.ـــــــ . 1378. مجموعه آثار. چاپ دوم، انتشارات صدرا، تير 1378.
20. هجويري، علي بن عثمان. 1384. كشف‌المحجوب. تصحيح: محمود عابدي. تهران: سروش، چاپ دوم، 1384.
حسيني ايمني، سيد علي؛ اشارات، قم: مرکز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما، تابستان 1391

دیوانه کسی است که کاری را مدام انجام دهد اما منتظر نتیجه ی متفاوت باشد

سه شنبه 17 آذر 1394  10:51 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
دسترسی سریع به انجمن ها