بندگی خدا بدون درگیر شدن با دنیا راحتتر است/ هنر دینداری به این است که در ضمن درگیری با دنیا، بندگی کنیم/ترک کامل دنیا نوعی راحتطلبی است
اگر خدا فقط به ما دستور داده بود که بندگی کنیم و هیچ توصیهای دربارۀ بهبود زندگی به ما نداده بود، کار ما آسانتر بود. اگر خدا فقط به ما دستور زهد و پرهیز از دنیا داده بود و به فعالیتهایی که ما را درگیر مسائل دنیا میکند، ما را وادار نکرده بود، کار ما بسیار آسانتر بود.
بندگی خدا بدون درگیر شدن با دنیا راحتتر است، اما وقتی شما به «زندگی خوب» مجبور شدید و بعد در ضمن آن به بندگی کردن هم مجبور شدید، تازه هنر دینداری شروع میشود. زیبایی و هنر دینداری به این است که ما باید درگیر با دنیا باشیم و باید زندگیمان را به نحو احسن اداره کنیم و در ضمن آن هم باید بندگی کنیم.
هم باید دنبال زندگی باشیم و هم دنبال بندگی باشیم و الا اینکه انسان کلاً دنیا را ترک کند، هنر نیست، بلکه نوعی راحتطلبی است. برخی میخواهند کار خودشان را آسان کنند و در مسائل معنوی، یکطرفه عمل کنند، یعنی دیگر با دنیای خودشان کاری نداشته باشند و فقط به خدا و آخرت بپردازند! این یک نوع راحتطلبی است. مثالهای مختلفی هم برای این نوع راحتطلبی وجود دارد.
به عنوان مثال، گاهی اوقات انسان وظیفه دارد که یک حرفی را پنهان کند-مثلاً بهخاطر اینکه آبروی یک کسی در خطر است- و به دیگران نگوید. اما وقتی او در معرض سؤال قرار میگیرد بهخاطر اینکه نگهداشتن آن حرف برایش سخت است، آن حرف را بازگو میکند و آبروی آن شخص را میبَرَد؛ آنهم به بهانۀ فضیلت «صداقت»! چون میگوید «من اگر بخواهم صادقانهتر برخورد کنم، راحتتر هستم!» در حالی که این فضیلت صادق بودن نیست، بلکه نوعی راحتطلبی است. هر سخنی که انسان نباید بگوید، همینطور است. ولی یک آدم راحتطلب با گفتن آن سخن، خودش را خلاص میکند.
اگر طبق وظیفه، وارد تجارت شدی و دنیاطلب نشدی؛ این درست است/ فاصله گرفتن برخی متدینین از زندگی، از سر راحتطلبی است نه عشق به بندگی!
اگر در فضای جامعۀ دینی و یا در فضای گروه متدینین، گاهی اوقات از دنیا کم حرف زده میشود، بهخاطر عشق وافر به آخرت نیست! بلکه بعضاً بهخاطر این است که آنها احساس میکنند اگر دنیا و گفتگو دربارۀ زندگی دنیا را کلاً ترک کنند و به خدا بپردازند، راحتتر هستند. اما اگر شما وارد تجارت شدی و این را وظیفۀ خودت دانستی و پایش ایستادی و دنیاطلب نشدی، این درست است. و بعد هم به قول امام صادق(ع) برای اینکه عقل تو کم نشود یا دچار صدمات دیگر نشوی تا آخر عمر تجارت را ترک نکنی. (یَا مُعَاذُ أَضَعُفْتَ عَنِ التِّجَارَةِ أَوْ زَهِدْتَ فِیهَا؟... فَإِنَّ تَرْکَهَا مَذْهَبَةٌ لِلْعَقْلِ؛ کافی/۵/۱۴۹) گاهی اوقات سخن نگفتن متدینین دربارۀ زندگی، از سر راحتطلبی است نه از سر عشق به بندگی! یعنی گاهی اوقات مؤمنین تصور میکنند که با این کار، دشواریهای بندگی خود را کاهش دادهاند.
نمونههای دیگری هم برای این راحتطلبی وجود دارد. مثلاً بعضیها مهربانی را دوست دارند ولی آنقدر مهربان میشوند که یکدفعهای با ابلیس هم مهربانی میکنند! یا حتی میگویند: «به داعشیها هم بد و بیراه نگویید! آدم کلاً باید مهربان باشد.» در حالی که اینطور مهربان بودن هنر نیست. اینطور خصلتهای خوب داشتن، شبیه خصلت برّههاست که کلاً سر بهراه هستند! مثلاً اینکه انسان یکدفعهای مطلقاً صلحِ کل بشود! اینها که فضیلت نیست.
بندگی کردن بدون توجه به زندگی، و بهبود زندگی و بهتر کردن زندگی، گاهی آسانتر است و خیلیها این راحتطلبی را انتخاب کردهاند.
آدم عاقل منافعش را درنظر میگیرد/ یکی از تعاریف زندگی خوب، زندگیای است که به نفعمان باشد
در جلسۀ قبل گفتیم که انسان میتواند با عقل خودش به این برسد که زندگیِ خوب چیست؛ البته اگر عقلش خوب کار کند. اگر عقل انسان خوب کار کند، یکی از چیزهایی که در نظر میگیرد «منفعت خودش» است. آدم عاقل منافع خودش را در نظر میگیرد. کسی که منافع خودش را درنظر نگیرد، به او عاقل نمیگویند. اینکه ما منفعت خودمان را در نظر بگیریم، چیز بدی نیست. نباید اهل دنیا در این زمینه، گوی و میدان را از آن خود کنند و حتی نباید ما طوری بحث کنیم که منفعتطلبان را، ملحدان به سوی خود جذب کنند.
خیلی از آدمها منفعتطلب هستند و منفعتطلبی چیز بدی نیست. دین آدمهای منفعتطلب را دور نمیاندازد. ما هم باید منافع خودمان را درنظر بگیریم. و اصلاً یکی از تعاریف زندگی خوب، زندگیای است که به نفعمان باشد. منتها کلمۀ منفعتطلبی یک مصارف بدی هم دارد: مثل اینکه آدم منفعت خودش را ببیند، ولی منفعت دیگران را نبیند. یا انسان منفعت کوتاهمدت خودش را ببیند، ولی منفعت بلندمدت خود را نبیند. اینها بد است. ولی اینکه کلاً انسان منفعت خودش را ببیند و ملاحظه کند، یک مصلحت عقلانی و یک حرکت زیبای معنوی است.
خداپرستی به معنای فراموشی منافع خود نیست/ منفعتطلبی نهتنها بد نیست بلکه خیلی هم زیبا و معنوی است
ما در فضای معنوی نمیخواهیم منفعتطلبی را دور بیندازیم. منفعتطلبی-به معنای درست آن- نهتنها چیز بدی نیست بلکه خیلی هم معنوی است. خداپرستی به معنای فراموش کردن منافع خود نیست، اتفاقاً برعکس؛ در آیۀ کریمۀ قرآن میفرماید: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ» (حشر/۱۹) آدم بدبخت، آدمی است که چون خدا را فراموش کرده، خدا یک کاری میکند که او خودش را هم فراموش کند؛ یعنی منافع خودش را هم فراموش کند. کسی که در عرصۀ حیات، نتواند منافع خودش را تشخیص دهد، آدم بدبخت و مهجور از جانب پروردگار است.
برای اینکه معلوم شود منفعتطلبی چیز بدی نیست، چند نمونه از آیات قرآن را در این زمینه مرور کنیم. مثلاً خداوند میفرماید: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» (اسراء/۷) اگر کار خوبی انجام میدهی، برای خودت داری انجام میدهی و اگر کار بدی انجام میدهی به ضرر خودت است. و میفرماید: «وَ مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِه» (عنکبوت/۶) کسی که جهاد میکند برای خودش دارد جهاد میکند. و میفرماید: «وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ» (لقمان/۱۲) اگر کسی شکر کند، برای خودش شکر کرده است. و میفرماید: «وَ مَنْ تَزَكَّى فَإِنَّما يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ» (فاطر/۱۸) اگر کسی خودش را تزکیه کند، بهخاطر خودش تزکیه کرده است. و میفرماید: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها» (جاثیه/۱۵) اگر کسی کار خوبی انجام داده، به خاطر خودش است.
اگر دینداری را به نفع خود بدانیم، سر خدا منّت نمیگذاریم/ انسان وقتی گناه میکند در واقع به خودش صدمه زده
این نگاه به منافع خودمان، از چند جهت برای ما مهم است. یکی از این جهت که سرِ خدا منّت نگذاریم و فکر نکنیم کاری کردهایم! متاسفانه بعضاً ما نگاه خوبی به دین نداریم و تصور میکنیم در اثر دینداری کردن داریم به خدا لطف میکنیم! در حالی که خداوند میفرماید: «وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهيمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ» (بقره/۱۳۰) هر کسی روش حضرت ابراهیم را انتخاب نکند، حماقت کرده و علیه خودش اقدام کرده است. الان در جامعۀ ما کسی که دینداری نمیکند، به او نمیگویند: «نادان» بلکه میگویند: او سلیقهاش اینطوری است. این بهخاطر فرهنگ غلط ما مذهبیهاست؛ از بس دین را یکطور دیگری تعریف کردهایم.
انسان وقتی گناه میکند در واقع به خودش صدمه زده است(امام صادق(ع) : إِنَّ الْعَمَلَ السَّيِّئَ أَسْرَعُ فِي صَاحِبِهِ مِنَ السِّكِّينِ فِي اللَّحْم؛ کافی/ج ۲/ص ۲۷۲) و لذا وقتی توبه میکند، از خدا میخواهد که این صدمه را جبران کند و این چیزی شبیه معجزه است. گناه کردن مثل این میماند که آدم دستش را بگذارد روی سنگ قصابی، ساتور را بردارد و انگشتهای خودش را قطع کند، بعد از خدا بخواهد که «خدایا! من یک غلطی کردم، انگشتهایم را قطع کردم. حالا بیا وصلش کن» توبه یعنی اینکه «خدایا! من خودم را زدهام، من زندگی خودم را خراب کردهام، تو بیا اصلاحش کن.» نه اینکه «خدایا ببخشید که من با گناه تو را ناراحت کردم».
کسی که نگاه حرام میکند امکان لذت بردن خودش را در زندگی خانوادگی کم میکند، به خودش صدمه میزند؛ مهر و محبت را پایین میآورد، و کلی بدبختی سر خودش میآورد. ما واقعاً وقتی بیدینی میکنیم به زندگی خودمان ضربه میزنیم؛ و ما باید این نگاه را در جامعه توسعه دهیم، تا به جایی برسیم که وقتی که کسی بیدینی کرد، اول با تعجب به او نگاه کنیم و بگوییم: «او چرا دارد خودش را میزند؟»