0

حدیث تشبیه در منابع اهل سنت

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

حدیث تشبیه در منابع اهل سنت

حدیث تشبیه در منابع اهل سنت
این حدیث مورد اتّفاق شیعه و سنّى است؛ هر چند الفاظ آن متفاوت است که برخى از آنها [که مورد قبول اهل سنت هستند] از این قرارند :
1 ـ پیشواى حنبلى ها احمد، از عبدالرزّاق با سندى که ذکر کرده ، با این عبارت روایت کرده است : «من أراد أن ینظر إلى آدم فی علمه ، وإلى نوح فی فهمه ، وإلى إبراهیم فی خُلقه ، وإلى موسى فی مناجاته ، وإلى عیسى فی سنّته ، وإلى محمّد فی تمامه وکماله ، فلینظر إلى هذا الرجل المُقبل»؛ ( کسى که مى خواهد به آدم در علمش ، و به نوح در فهمش ، و به ابراهیم در اخلاقش ، و به موسى در مناجاتش ، و به عیسى در سنّتش ، و به محمّد در تمام بودن و کمالش نگاه کند ، پس به این مردى که مى آید نگاه کند) . مردم سرها را بلند کردند و ناگاه على بن ابى طالب را دیدند که گویا از بلندى کنده شده و از کوه پایین مى آید(1) .
2 ـ حافظ احمد بن محمّد عاصمى در کتاب خود «زین الفتى فى شرح سورة هل أتى» با سند خویش از طریق حافظ عبیدالله بن موسى عبسى از ابوالحمراء نقل مى کند که پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند :
«من أراد أن ینظر إلى آدم فی علمه ، وإلى نوح فی فهمه ، وإلى إبراهیم فی حلمه ، وإلى موسى فی بطشه ، فلینظر إلى علیِّ بن أبی طالب»؛ (کسى که مى خواهد به آدم در علمش ، و به نوح در فهمش ، و به ابراهیم در بردباریش ، و به موسى در قدرتش ، نگاه کند پس به على بن ابى طالب نظر کند) .
3 ـ به سند دیگرى از طریق حافظ عبسى نیز همین روایت نقل شده با این اضافه :
«وإلى یحیى بن زکریّا فی زهده»؛ (و به یحیى بن زکریّا در زهدش) .سپس نوشته است :
امّا آدم(علیه السلام) پس بین مرتضى و او ده شباهت است: اوّل : در اخلاق و سرشت . دوّم : در مکث و طولانى شدن مدّت . سوم : در همراه و همسر . چهارم : در ازدواج کردن و خلعت (هدیه) . پنجم : در علم و حکمت . ششم : ذهن و زیرکى . هفتم : در أمارت و خلافت . هشتم : در دشمنان و مخالفت آنها . نهم : در وفا و وصیّت . دهم : در فرزندان و اهل و عیال .سپس به شرح هر کدام از این شباهت ها پرداخته و آنگاه چنین نگاشته است :
بین مرتضى و نوح هشت شباهت است :1 ـ فهم . 2 ـ دعوت کردن . 3 ـ اجابت . 4 ـ کِشْتى . 5 ـ برکت . 6 ـ سلام و سلامتى . 7 ـ شکر . 8 ـ هلاک کردن .سپس وجه شباهت را در هر یک از این موارد توضیح داده و آنگاه نوشته است :
بین مرتضى و ابراهیم خلیل هشت شباهت است :1 ـ وفاء کردن . 2 ـ محفوظ ماندن . 3 ـ مناظره او با پدر و قومش . 4 ـ از بین بردن بت ها با دست راست . 5 ـ بشارت خدا به وى درباره دو فرزندى که از اصول أنساب پیامبران بودند . 6ـ مختلف بودن حال فرزندانش که برخى نیکوکار و برخى ظالمند . 7 ـ آزمایش خداوند از او در زمینه جان و فرزند و مال . 8 ـ اینکه خداوند اورا خلیل نامید تا جایى که چیزى را بر وى برنگزید (و غیر او را خلیل خود قرار نداد) .سپس به تفصیل وارد این وجه شباهت ها شده است تا اینکه نوشته است :
بین مرتضى و یوسف صدّیق هشت شباهت است : 1 ـ علم و حکمت در کودکى . 2 ـ حسادت برادران به وى . 3 ـ عهدهایى که درباره وى داده بودند را زیر پا گذاشتند . 4 ـ در بزرگسالى براى او بین علم و پادشاهى جمع شد . 5 ـ تأویل و تفسیر رویدادها را مى دانست . 6 ـ کَرَم و گذشتن از برادران . 7 ـ عفو هنگام تسلّط بر برادران . 8 ـ کوچ کردن ازدیار خود .سپس بعد از بیان وجه شباهت در این موارد نوشته است :
و بین مرتضى و موساى کلیم هشت شباهت است :1 ـ صلابت و محکمى . 2 ـ احتجاج و دعوت . 3 ـ عصا و قوّت . 4 ـ گشادگى سینه . 5 ـ اُخوّت و نزدیکى . 6 ـ دوستى و محبّت . 7 ـ اذیت و بلا دیدن . 8 ـ به ارث بردن ملک و إمارت .و وجه شباهت در این موارد را بیان نموده و سپس نوشته است :
بین مرتضى و داود هشت شباهت است :1 ـ علم و حکمت .2 ـ قدرت داشتن بر برادران خود در کودکى . 3 ـ مبارزه کردن براى قتل جالوت . 4 ـ قدرت یافتن بر قتل جالوت از طرف طالوت تا اینکه خداوند مُلک طالوت را به ارث به او رساند . 5 ـ نرم شدن آهن براى او . 6 ـ تسبیح گفتن اشیاء با او . 7 ـ فرزند صالح. 8 ـ فصل الخطاب .و بعد از بیان وجه شباهت در این موارد نوشته است :
و بین مرتضى و سلیمان هشت شباهت است :1 ـ آزمایش و مبتلا شدن در نَفْس خود. 2 ـ افکندن جسد بر تخت او(2). 3 ـ خداوند در کودکى به وى چیزى را تلقین نمود که با آن مستحقّ خلافت شد. 4 ـ برگشتن خورشید به خاطر او بعد از غروب کردن. 5 ـ هوا و باد به تسخیر وى درآمد . 6 ـ جنّ به تسخیر وى در آمد. 7 ـ وى سخن پرندگان و اشیاء را مى فهمید و با آنها سخن مى گفت. 8 ـ مغفرت و برداشته شدن حساب از او .سپس وجه شباهت را توضیح داده و نوشته است :
و بین مرتضى و ایّوب هشت شباهت است : 1 ـ بلاها در بدن وى . 2 ـ بلاها در اولاد وى . 3 ـ بلاها در مال وى . 4 ـ صبر بر سختی ها . 5 ـ خروج همه علیه او . 6 ـ شادى دشمنان در گرفتاریش. 7 ـ خواندن خداوند متعال در این موارد و سستى نکردن . 8 ـ وفا کردن به نذر و دورى از شکستن نذر .و بعد از بیان وجه شباهت در این موارد نوشته است :
بین مرتضى و یحیى بن زکریّا هشت شباهت است :1 ـ حفظ شدن و معصوم ماندن . 2 ـ إعطاى کتاب و حکمت به او . 3 ـ سلام و تحیّت به وى . 4 ـ نیکى به پدر و مادر . 5 ـ کشته شدن به خاطر زنى فاسد . 6 ـ غضب و انتقام شدید خداوند به خاطر کشته شدن وى . 7 ـ ترس از خداوند و مراقبت . 8 ـ نداشتن هم نام و تعیین نام او از جانب خداوند .سپس بعد از توضیح زیاد پیرامون این شباهتها نوشته است :
بین مرتضى و عیسى هشت شباهت است : 1 ـ اعتراف به خداوند کبیر متعال . 2 ـ دانستن کتاب در کودکى و زمانى که به سنّ بزرگسالى نرسیده بود . 3 ـ علم داشتن به کتاب و خطابه . 4 ـ هلاک شدن دو فرقه از گمراهان درباره او . 5 ـ زهد در دنیا . 6 ـ کَرَم و تفضّل . 7 ـ خبر دادن از چیزهایى که در آینده اتّفاق مى افتاد . 8 ـ کفائت (مماثل و هم کفو داشتن؛ یا لیاقت و شایستگى هدایت امّت را داشتن ; یا...) .سپس وجه شباهت را در این موارد توضیح داده است . 
این کتاب از با ارزش ترین کتب اهل سنّت است که در آن نشانه هاى علم و دلیل هاى نبوغ و خلاّقیّت نویسنده وجود دارد . و اهل سنّت به جاى انتشار این کتاب هاى با ارزش به نشر سخنان بى ارزش و دروغ پرداخته اند .(3)
        
پی نوشت: 
        
(1). در جمله: «کأنّما ینقلع من صَبَب و ینحطُّ من جبل» : «صَبَب» به معناى زمین یا راه داراى شیب و سرازیرى است ، و این جمله کنایه از راه رفتن با قوّت است و آن ، راه رفتنِ صاحبانِ همّت عالى و زنده دلان است ، برخلاف راه رفتن انسانهاى سست و بى حال و دل مرده . درباره راه رفتن پیامبر نیز وارد شده است : «إذا مشى کأنّما یتقلّع من الصخرة وینحدر من صَبَب» ; مراجعه شود : نهایه ابن اثیر؛ج4، ص101 ; بحار الأنوار؛ج16، ص144 ـ 145] .
(2). خداوند در سوره ص آیه 34 مى فرماید : (وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَیْمَانَ وَأَلْقَیْنَا عَلَى کُرْسِیِّهِ جَسَداً) (ما سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدى افکندیم; سپس او به درگاه خداوند توبه کرد) . آنچه به اجمال از میان اقوال و روایات مى توان پذیرفت این است که جسد نامبرده ، جنازه کودکى از سلیمان(علیه السلام) بوده که خدا آن را بر تخت وى افکند ، و جمله : (ثُمَّ أَنَابَ * قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِى) دلالت دارد بر اینکه سلیمان از آن جسد امیدها داشته و یا در راه خدا به او امیدها بسته بوده ، و خدا او را قبض روح نموده و جسد بى جانش را بر تخت سلیمان افکنده تا او بدین وسیله متنبّه گشته و امور را به خدا واگذار کرده و تسلیم او شود ; مراجعه شود : تفسیر المیزان،ج17، ص204 ؛ و ترجمه تفسیر المیزان،ج 17، ص310 .
(3). گردآوری از کتاب: گزیده ای جامع از الغدیر، علامه شیخ عبدالحسین امینی، ترجمه محمد حسین شفیعی شاهرودی، موسسه میراث نبوت، چاپ سوم، ص 364.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 12 آذر 1394  6:27 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها