چرا برخی فرزندان از والدین خود متنفر می شوند؟

بیشتر فرزندان ، به والدین خود عشق می ورزند ، اما این حالت تنها برای زمانی است که والدین در نهایت محبت و مهربانی با آنها رفتار کنند. در صورتی که نیازهای آنها تأمین نشود ، حس دوری از والدین در آنها شکوفا می شود. همواره پدر و مادر فرزند خود را دوست دارند و این عشق ذاتی است زیرا که آنها را به دنیا آورده اند ، ولی این به تنهایی برای فرزندان کافی نیست .
بقیه در ادامه مطلب
شرایط دلخواه
فرزندان به دنبال تأمین نیازهای خود هستند . هر چه بزرگتر می شوند ، انتظارات و نیازهای آنها نیز نمایان تر می شود . اگر پدر و مادر به درستی آنها را درک نکنند و نیازهای عاطفی و مادی آنها تأمین نشوند و در ادامه محدودیت هایی را برای آنها مقرر کنند ، نارضایتی فرزند آغاز می شود و به تدریج این نارضایتی ، تبدیل به تنفر می شود! آنها انتظار دارند که والدین در هر صورت به رشد شخصیتی آنها نیز اهمیت بدهند.
تأثیر شرایط محیطی
علت دیگر تنفرگرایی فرزند ، اثرات شرایطی است که والدین برای آنها فراهم می کنند. همانطور که آنها در محیط بیرون تأثیر پذیر هستند ، شرایط و جو منزل هم بر آنها موثر است . خیلی از والدین ، با بحث و جدل و استرس های متوالی در منزل ، فرزند را تحت فشار روحی قرار می دهند. با این اوضاع آنها نمی توانند به درستی بر درس یا فعالیتهای مفید خود در منزل تمرکز کنند . همچنین با وجود شرایط نه چندان مناسب محیط بیرون از منزل ، همچون ، افراد و دوستان ناباب که آنها را همیشه به راه خطا می کشانند ، فرزند خود را در تنگنا می بیند و در این حالت است که اهانت و
بی حرمتی به والدین ، از جانب او آغاز می شود و آنها را اشخاصی خودخواه و بدون ملاحظه می خواند.
راه حل
شاید راه حل آن از نظر برخی بررسی ها آسان باشد، ولی زمان می برد. شما برای ایجاد عاطفه و محبت با فرزندان خود همواره باید صبور باشید. به آنها عشق بورزید، برای آنها وقت بگذارید و آنها را درک کنید. به صحبت های آنها بطور دقیق گوش فرا دهید. آنها را تشویق کنید تا از دوستان ناباب خود دوری کنند و در این راه از هیچ کمکی دریغ نکنید. آنها را در پیشرفت درس و به سرانجام رسیدن اهدافشان یاری کنید. سعی کنید شرایطی را فراهم آورید که رشد شخصیتی آنها در جهتی مثبت نیل پیدا کند .
---------------------------------------------------------------------------------------
آیا زبان عشق خود را می دانید ؟
"داشتن عشقی عمیق به شما نیرو می دهد و اگر کسی عمیقا" عاشق شما باشد، به شما شوق زندگی می بخشد" .(lao Tzu)
هفته های پایانی سال ، هر چه به تعطیلات آخر سال نزدیک تر میشویم ، شوق و اشتیاق ما بیشتر می شود. چه احساسی دارید ؟ آیا نگران چیزی هستید ؟ آیا برای کسب موفقتهایتان شادکام هستید و یا درمقابل برای شکستهایتان غمگین؟ شاید هم هر دو !
عواطف و احساسات شما همیشه بیشتر درگیر کسانی بوده است که به آنها عشق می ورزیم ، همسر ، دوست و...در لحظات پایانی سال حالت نورانی معنوی داریم. این حس باعث می شود تا خالصانه دعا کنیم که تمامی ضربه ها و شکستهایی را که داشتیم از ذهن ما پاک شود ، قوت قلب می گیریم و در نهایت حسی آرام و بی دغدغه لذتی عمیق را برای ما به ارمغان می آورد.
با کلام و بخشش می توان عشق ها را بیدار کرد و به یاد داشته باشیدکه تنها هدیه های مادی نیست که می تواند عشق را ماندگار کند.
"بالاترین لذت آن است که بپذیریم عاشق هستیم". ( victor hugo)
داستانی کوتاه
جوانی بود که می خواست عشق خود را به همسرش نشان دهد . در عمیق ترین دریاها شنا کرد . به بلندترین کوهها صعود کرد و سعی کرد حتی به ستاره ها نیز برسد ! حدس بزنید چه اتفاقی افتاد ؟ بله ، همسرش او را ترک کرد چرا که هیچ وقت شوهرش خانه نبود !!
دکتر Gary Chapman کتابی به نام " پنج زبان عشق " نوشته است . اگر احساس عدم دوست داشتن از طرق مقابل دارید ( همسر ، نزدیک ترین دوست ....) می توانید با مطالعه این پنج زبان عشق ، دریابید که زبان عشق شما کدام است ؟ نشانه هایی را که عشق دیگران را به شما نمایان می کند ، بشناسید ؟ و اینکه چطور می توانید عشق خود را به دیگران ابراز کنید ؟
پنج زبان عشق :
1- کلام تأیید آمیز :
در این حالت است که شما نیاز شنیدن تعریف و تمجید از زبان معشوقه تان دارید تا احساس کنید او نیز شما را دوست دارد. جملات ساده و بی آلایشی چون : "واقعا" این تو هستی که به این درجه نائل شده ای ؟" یا ، "چقدر در این لباس می درخشی و گویی که این لباس فقط برازنده تو است ؟" و یا "تو بهترین پدر برای فرزندانمان هستی"
2- اوقات گذراندن با یکدیگر :
اگر ارزش نهادن به اوقاتی که با یکدیگر هستید زبان عشق شماست ، به چگونگی گذران این لحظات دقت کنید . برای اینکه اوقات خوش را داشته باشید زمان بگذارید و در حین صحبتهای خود با او مطمئن باشید که صداهای مزاحمی مثل تلفن ، تلویزیون ، و ... حذف شود.
3- دریافت هدایا :
هدیه همیشه قابل لمس و به چشم می آید و زبانی برای اظهار عشق و وفاداری است . شاید زبان عشق شما دریافت هدایا و لمس کردن آنها است . حتی اگر خیلی بزرگ و گران نباشد. یک شاخه رز زیبا ، سوغاتی ، دعوت به یک رستوران و...
4- خدمت کردن به یکدیگر :
دقت کنید که چه خدمتی باعث لذت طرف مقابلتان می شود ، کارهایی مثل ، تمیز کردن پارکینگ ، به گردش بردن بچه ها در روز شنبه ، تمیز کردن آشپزخانه ، حمام ، بله باید بدانید که در برخی افراد حتی ، انجام این کارهای نه چندان سخت می تواند نشانه ی عشق باشد.
5- تماس فیزیکی
صمیمیت در حس معاشقه ( در آغوش کشیدن ، بوسیدن ، نوازش کردن و ...) میتواند تنها زبان عشق یک نفر در ازدواج باشد .
"عشق میوه ی همه فصل است و می توان همیشه آن را در دست داشت " (مادرترازا)
برای شناسایی بهتر زبان عشق خود این سوالات را در ذهن خود مرور کنید :
1- من چطور عشقم را به دیگران ابراز می کنم ؟ ( برای مثال : من عشقم را با جملاتی تسلی بخش به معشوقه خود ، به خصوص در زمان گرفتاری ، ابراز می کنم )
2- انتظارات خود من در عشق چیست ؟ ( برای مثال : اگر معشوقه ام از من تعریف و تمجید کند ، می فهمم که مرا دوست دارد )
3- از چه چیزهایی واقعا" دلگیر می شوم ؟ ( برای مثال : از اینکه نفر مقابلتان افتخار و غرور شما را در کسب مقامی نادیده بگیرد دلگیر می شوید. )
اگر هر دو طرف زبان عشق خود را یافتید ، باید با هم در میان بگذارید و نیاز خود را مطرح کنید تا هر دو از لحظات زیبا و لذت بخش بهره ببرید .
انعطاف پذیر باشید . هر دو طرف باید تغییراتی هرچند کوچک را در رفتار و فکرشان بپذیرند ، چرا که ممکن است گامی بزرگ بسوی خوشبختی شما باشد.
با بررسی مباحث فوق ، شاید به راههای دست یابید تا عشق خود را پربار تر و عمیق تر احساس کنید .
"عشق کلید گشایش قفل هر مشکلی است " ( Fikayo Ositelu)
هم اکنون می دانید چطور از عشق خود لذت می برید ؟ چه چیزی عشق شما را عمیق تر می کند ؟ فکر می کنید در تعطیلات امسال بتوانید لذت بیشتر را با عشقی بیشتر تجربه کنید ؟
--------------------------------------------------------
چگونه یک "زن واقعی" باشید؟
در سالهای اخیر به مقاله هایی برمی خوریم که راهکارهایی را برای اینکه زنان بتوانند مرد مناسب خود را پیدا کنند، عنوان کرده اند که بیشتر نویسنده های این عناوین، خود خانم ها بوده اند ! یک مقدار عجیب است، چون در دنیایی که بیشتر زنان مردان دلخواه خود را براحتی می توانند پیدا کنند و یا برعکس، دیگر نیازی به راهنمایی وجود ندارد.
نظر و دیدگاه یک مرد در این مورد کارآمد تر است، در واقع اگر به دنبال یک همراه و شریک زندگی مادام العمر هستید، تنها راه و ساده ترین آن این است که " یک زن واقعی باشید. "
در اینجا به رموزی جهت نیل به این هدف اشاره کرده ایم که به آسانی بتوانید از دیدگاه مردان "یک زن واقعی جلوه دهید".
1- در ابتدا خودتان بخواهید و تصمیم بگیرد؛ در همه ی موارد، روابط خانوادگی، کاری، وفاداری ، عقاید و ....یک زن واقعی نباید در تصمیم گیری، وابسته به پدر و مادر، دوستان و یا کس دیگر باشد. او آنقدر توانایی و اطمینان دارد که بتواند خود به نتایج دست یابد، اما بهتر است به نظرات و ایده های اطرافیان نیز گوش فرا دهید و از نکات مثبت آن در تصمیم گیرها بهره مند شوید.
2- اولویت های خود را بشناسید؛ یاد بگیرید تا تشخیص دهید چه چیزی در زندگی شما اهمیت بیشتری دارد و در اولویت نخست قرار دارد. یک زن واقعی می داند که باید وقت خود را بیشتر به روی موارد حیاتی زندگی خود متمرکز کند، او همیشه می داند که آن معیارها و مواردی که برای خیلی از مردم مهم است، شاید از دید او در اولویت نباشد و برعکس .
3- اطمینان کنید و اطمینان ببینید! یک زن واقعی می داند که براستی قادر نیست همه ی اوضاع را در کنترل خود داشته باشید، پس بهتر است آرام و خونسرد، اجازه دهد تا مسیر زندگی طی شود، او همواره از علاقه قلبی همسرش به خود مطمئن است و به خاطر همین روراستی و اطمینان وی، درمقابل نیز تمام مردم او را فردی مطمئن در تمام مراحل زندگی می خوانند.
4- مراقب خود باشید؛ از جسم ، روح و ذهن خود مراقبت کنید .یک زن واقعی باید همواره ورزشی منظم و مستمر داشته باشد، کتاب های مقدس بخواند، عبادت کند و به تقویت ذهن و روح خود بپردازد، وی دقیقا" حد و مرز هر چیزی را تشخیص می دهد و واقف است که چگونه با رعایت حد مناسب هر کدام از فعالیتهای فوق، دیگران را نیز در نتیجه و آثار مثبت آنها، سهیم کند.
5- عشق بورزید و در مقابل، مهربانی و عاطفه را هدیه بگیرید؛ از اینکه نیازهای عاطفی خود را عنوان کنید ، خجالت نکشید. چرا که شما با برطرف شدن نیازهای عاطفی خود، براحتی عشق و مهربانی را به نفر مقابل خود هدیه می دهید و لحظات لذت بخشی را برای یکدیگر به ارمغان بیاورید.
6- خلاقیت خود را تخلیه کنید. هر کسی خلاقیت و ذوق نسبی خود را داراست. یک زن واقعی از نیروی خود جهت داشتن لحظات خوش و مثمر ثمر بودن آن، استفاده می کند ، مانند ، خیاطی ، آشپزی ، نقاشی ، نویسندگی ، ... او از اینکه کسانی را که دوست دارد ، آشنایان و حتی غریبه ها را در نتایج این هنرها سهیم کند ، واهمه ای ندارد.
7- هیچ وقت از کارهای سخت و طاقت فرسا خسته نشوید؛ یک زن واقعی با اتمام مهارتها و کارهای سنگین ، بر تنبلی خود غلبه کرده و در پایان انجام هر کار ، با تشویق خود و کمی آرامش ، دوباره راه خود را ادامه می دهد.
8-زیبا شوید ؛ به خودتان برسید .البته که همه زیبا نیستند ولی می توانند در هر چهره ای ، بهتر جلوه کنند. همواره تمیز باشید ، لباس مرتب و برازنده ای به تن کنید و از پوست ، چهره و اندام خود بخوبی مراقبت کنید تا همیشه بدرخشید ( البته نه اینکه این حالت بیش از حد معمول باشد ).
9- یک زن واقعی به جواهرات زیاد، مانیکور و ...احتیاجی ندارد، از دید او این کارها بی فایده و اتلاف وقت است. چرا که او یک پیاده روی با معشوقه خود در جنگل را لذت بخش ترین و پرمعناترین کار می داند.
10- حدود خود را رعایت کنید؛ یک زن واقعی همیشه می داند و قادر است تشخیص دهد که کی و کجا احساسات خود را به همسرش نشان دهد و در مقابل در موقعیت نامناسب ، احساسات خود را کنترل می کند و به نفسش اجازه نمی دهد کاری را که نمی خواهد انجام دهد .
11-قوی باشید. زمانی که مردی تصمیم به زندگی مشترک می گیرد، یکی از اهداف مهم وی ، پچه دار شدن است . آنها در ذهن خود همیشه بر این باورند که یک زنی که از نظر جسمی ضعیف است ، قادر نیست بچه دار شود ! آنها زنی می خواهند که بتوانند در پرورش فرزندان همواره قوی و متکی به خود باشند.
12- اعتماد به نفس داشته باشید؛ خیلی آرایش نکنید ، به دنبال تأیید دیگران نباشید و خودتان را باور کنید. مردان همیشه به دنبال زنی هستند که خودش را قبول داشته باشد ، نه اینکه به دنبال تأیید دیگران باشد . زیباترین زنها با به زبان آوردن جملاتی مثل "به نظرت در این لباس خیلی چاق به نظر می رسم ؟!" باعث می شوند که خود به خود حس مرد نسبت به آنها کم و کمتر شود.
13- خودتان را بشناسید و ضعف هایتان را جبران کنید؛ بیشتر مردم ، چه مرد و چه زن، به دنبال این هستید که با یافتن فردی ممتاز و برتر می توانند ضعف های خود را اصلاح کنند . در حالی که این حقیقت ندارد ، شما همانی که بودید خواهید ماند . اگر بهترین ، زیباترین مرد هم نصیب شما شود ، باز هم شما خود شما هستید با همان خصوصیات و توانایی های گذشته ، اگر شما هنوز ، شخصیت و توانایی های خود را باور ندارید ، خیلی امیدوار نباشید ، چرا که شما زنی نخواهید بود که مردان به دنبال آن هستند.
14- مردها پروژه نیستند ! حقیقت این است که مردها تغییر ناپذیرند و دوست ندارند که شما بخواهید افکار ، اعمال ، رفتار آنها را جوری که دوست دارید تغییر دهید ، همان طور که اگر صادق باشیم ، می بینیم که خود ما نیز هیچ وقت دوست نداریم در آن سن ، کسی بخواهد روی مغز ماکار کند و افکار و ... ما را تغییر دهد .
15- اگر متوجه شدید که با شروع یک رابطه یا ادامه آن ، مجبورید در خیلی موارد تسلیم همسرتان شوید و یا همواره مجبورید خودتان را بخاطر او تحت فشار بگذارید ، تجدید نظر کنید . هر کسی در مقایسه با دیگری تفاوتهایی در نحوه زندگی و رفتار دارند ، شاید سیگار بکشد یا ... . همیشه خودتان باشید و در این راه تظاهر نکنید . اگر خودتان را دوست داشته باشید ، می توانید دیگری را نیز دوست داشته باشید. در این صورت همیشه خوشحال و راضی هستید که این روحیه ی شما بر همسرتان نیز تأثیر بسزایی خواهد داشت، در واقع این جذاب ترین ظاهری است که می توانید برای او داشته باشید!!
-------------------------------------------------
15 درس زندگی که در هیچ مدرسه ای یاد نمی دهند!
همگی ما همزمان با تحصیل در مدارس ، درسهایی از زندگی نیز می آموزیم که هردوی آنها مهم است .
مشکل اصلی این است که زندگی قبل از ما هم جریان داشته و ما را هم مانند دیگران در مسیرش با خود می برد و این در حالی است که ما تازه در ابتدای یادگیری و کسب معلومات لازم برای زندگی هستیم و تنها امیدواریم که روزی به همه ی جوانب دست پیدا کنیم ، پس بطور منطقی دانش ما همیشه عقب تر از زندگی است.
در اینجا به درسهایی از زندگی اشاره کرده ایم که براحتی می توانید از آنها بهره بگیرید :
1- طبق گفته ی Richard Carlson " چیزهای بی ارزش را نچشید " ، این بدان معنی است که خیلی از مردم خود را درگیر استرس و به انجام رساندن کارهای بی ارزش می کنند که در نهایت در مقابل اهداف اصلی زندگی ، هیچ ارزشی ندارند .وقتی آنقدر خود را درگیر این مسائل کوچک می کنیم دیگر جایی برای نیل به آرزوهایمان باقی نگذاشته ایم و از لحظات خود هیچ لذتی نمی بریم.
2- "زندگی غیر قابل پیش بینی است " و ممکن است هر لحظه شما را در شیب و فراز قرار دهد " . فقط بگویید "هرگز" و بعد ببینید چه اتفاقی می افتد . برای مقابله با گره هایی که زندگی در مسیر شما قرار داده است ، تنها با ذهنی باز و خوش بین ، به آنها خوش آمد بگویید !!
3- خسته کننده ترین واژه در هر زبان " من " است . بله تصور این است که تکرار این کلمه اعتماد به نفس را بالا می برد. ولی خوب! بیشتر وقتها همه ی آن چیزیی که در مورد خود با تکرار " من " توضیح و تعریف می کنید، واقعیت ندارد! اینکه یک نفر دائما" از خود و فضایل خود تمجید و تفسیر کند ، بسیار خسته کننده و یکنواخت است . این حالت "خود محوری " است نه "اعتماد به نفس "
4- انسانیت مهم تر از مادیات است
اهمیت روابط اجتماعی بسیار مهم تر از درجات مادی است که هر کدام از ما در مسیر آرزوها به آنها می رسیم. بدون محبت و عشق و حمایت خانواده و دوستان در زندگی ، موفقیت های مادی ، خیلی لذت بخش نخواهد بود. با ایجاد تعادل در ملاک های برتری و ارزش های خود ، از ثبات زندگی بیشتری بهره خواهید برد.
5- به غیر از خودتان ، هیچ کس دیگر نمی تواند شما را راضی کند !
رضایت و راحتی ذهن شما تنها به عهده خودتان است ! بله ، روابط اجتماعی ، زندگیمان را پر بار تر می کند ، اما خوب ، شاید این روابط به تنهایی باعث شادکامی و رضایت شما نشود.
6- درجه ی کمال و شخصیت
کمالات برای هر شخص زیباست . کلام و اعمال نیک ، به دنبال خود ، اعتماد و اطمینان دوستان را در پی دارد . برای رسیدن به این درجه ، تلاش کنید .
7- بیاموزید که خود ، دیگران و حتی دشمنان خود را ببخشید.
انسان جایز الخطاست ، همه ما اشتباه میکنیم ، ولی با کینه توزی و یادآوری صدمات گذشته ، تنها این خودمان هستیم که از زندگی لذت نمی بریم نه دیگران !!
8- "خنده" داروی هر "درد" است .
با خوشرویی و تبسم ، دردهای خود را درمان کنید.
9- تغذیه خوب ، استراحت ، ورزش و هوای تازه ، را فراموش نکنید.
سلامتی خود را دست کم نگیرید . با رعایت این نکات ، از وضعیت جسمی ایده آل خود ، لذت ببرید .
10-اراده ای مصمم ، شما را به هر چیزی که می خواهید ، می رساند .
هرگز تسلیم نشوید و به دنبال رسیدن به آرزوها و اهداف خود تلاش کنید.
11-تلویزیون ، ذهن ما را بیشتر از هر چیزی نابود می کند !
از تلویزیون کناره گیری کنید و با ورزش ، مطالعه و یادگیری ، ذهن خود را فعال کنید.
12- شکست را بپذیرید .
هر کسی در زندگی ممکن است بارها و بارها شکست بخورد. شکست آموزنده است . به ما یاد می دهد که چطور متواضع باشیم و راه درست تری را برای جبران آن انتخاب کنیم . توماس ادیسون با شکستهای متمادی توانست به هدف خود برسد ، او می گفت :" من شکست نخوردم ، تنها ده ها هزار راه را امتحان کردم که برایم مفید نبود ! و به نتیجه نرسید !"
13- از اشتباهات دیگران درس عبرت بگیرید .
یکی از بودائیات پیر چنین می گوید :" یک مرد دانا کسی است که از اشتباهات خود درسی نیک بیاموزد و اما داناتر کسی است که از اشتباهات دیگران درس عبرت بگیرد".
14- از محبت به دیگران دریغ نکنید .
زندگی کوتاه است و پایان آن نامعلوم . پس سعی کنید محبت کنید تا محبت ببینید .
15- آنچنان زندگی کنید که گویی روز آخر عمرتان است !!
همواره سعی کنید بهترین و مهربان ترین همسر ، رفیق و حتی مهربانترین و بهترین رئیس باشید ، تا زمان وداع با این دنیا به دنیایی زیباتر دست یابیم.
|
تفاوت مدرسه و زندگی :" در مدرسه درس می آموزید و بعد امتحان می دهید ولی در زندگی ابتدا امتحان خود را پس می دهید و از آن درس می گیرید!!
|
-------------------------------------------
چندین راه حل برای انجام کارهای عقب افتاده!
کارهای عقب افتاده! پرداختن به ورزش و گرفتن رژیم غذایی، ادامه تحصیل و پیشبرد وظایف عقب مانده، از برنامه هایی هستند که همه آدم ها، کم و زیاد، علاقه مند یا اجباری، تصمیم به انجام آن ها دارند. البته منظور من از "کارهای عقب افتاده" تنها فعالیت هایی که تصمیم به انجام آن ها داشته ایم نیست، گاهی در فعالیتی، مشکلاتی بر سر راه وجود داردکه جهت بهتر شدن اوضاع ناگزیر به تغییر مسیر و استراتژی خواهیم بود، مانند تغییر شغل، تغییر محل زندگی، بالابردن سطح آگاهی و دانش، جهت گرفتن تخصص و مهارت در زمینه های کاری و علمی، افزایش درآمد و هر موردی که نتیجه آن زندگی فرد را راحت تر و لذت بخش تر می کند.
گاهی پیش می آید که انجام چنین برنامه هایی سخت و دشوار تصور می شود که همین دلیل، یا سال های متمادی انجام کار را به تاخیر می اندازد یا به طور کل موجب عدم پرداختن به آن می شود.
معمولا کارهایی هستند که فرد، بارها قول انجام آن ها را به خود داده است و زمانی را برای آغاز آن مشخص کرده است مثلا شنبه، اما تابه حال شنبه های بیشماری گذشته اند و فعالیتی جهت انجام آن کار آغاز نشده است.
چرا این اتفاق می افتد؟چرا آدم ها تمایل دارند برخی از کارها را به تعویق بیاندازند؟و چه اتفاقاتی در این حالت خواهد افتاد؟ پاسخ این سوال ها با مطالعه راه حل های آن راحت تر درک می شود زیرا بهتر می توان به شرح دلایل آن خواهد پرداخت.
راه حل ها
- چهره خوب را ببینید، هر کاری دوچهره دارد. خوب یا بد، به هر کدام که فکر کنید نتیجه به همان شکل خواهد بود. اگر بر مشکلات و سختی های کار تمرکز کنید انجام آن برایتان سخت و غیرممکن می شود اما اگر به مزایای انجام آن فکر کنید و نتایج موفقیتی که نصیبتان می شود را در ذهن تداعی کنید و مشکلات و موانعی که از این طریق از سر راه شما برداشته می شود را تصور کنید، انجام آن کار برایتان لذت بخش خواهد بود و مشکلاتش به چشم نخواهند آمد. درواقع شما بر هر چهره که تمرکز کنید نتیجه همان خواهد شد. پس آن چه که نتیجه کاری را مثبت و لذت بخش یا منفی و مخرب خواهد کرد نوع تفکر شما و دیدتان به چهره آن کار است.
مثال: هنگامی که شما اضافه وزن دارید، ناگزیر از مشکلاتی که در این زمینه برای شما پیش می آید رنج می برید، احتمالا اندام ایده آلی ندارید و هروقت تصویر خود را در فیلم و عکس یا آینه می بینید احساس ناخوشایندی به شما دست می دهد، تنگی نفس، درد مفاصل، عدم استفاده از لباس های مورد علاقه، از دیگر معایب اضافه وزن هستند که همواره شما را مورد رنجش قرار می دهند. جالب است! هرگاه احساس ناراحتی می کنید برای مدتی تصمیم رژیم لاغری در ذهنتان روشن می شود و بلافاصله قول آغاز آن را به خود می دهید اما بعد از مدتی با توجه به این که باید ازلذت خوردن غذاهای موردعلاقه خود بگذرید و دچار محدودیت شوید، تصمیمتان به فراموشی سپرده می شود. درواقع شما به چهره بد رژیم غذایی توجه کرده اید و آن را ملکه ذهن خود نموده اید. اما اگر به چهره خوب آن تمرکز می کردید و می پنداشتید که با گرفتن رژیم لاغری و رسیدن به وزن مناسب، تمام بیماری هایی که در این رابطه گریبانگیرتان شده است از بین خواهد رفت، اندام ایده آلی خواهید داشت که بر اثر آن اعتماد به نفس، سطح شخصیتی و بهره وریتان افزایش خواهد یافت و لباس و کارهای مورد علاقه تان را از دست نخواهید داد، هر چه سریعتر تصمیمتان را عملی می کردید و بر پایان آن پافشاری می کریدید.
- با خود روراست باشید، درصورت بروز اشکال، قطعا مشکلاتی وجود خواهد داشت، منکرشان نشوید و از آن ها چشم پوشی نکنید. بهتر است سعی نکنید با مشکلات کنار بیایید، تلاش کنید کاری را انجام دهید تا مشکلاتان اساسی حل شود.
مثال: دانشجویی بود که علاقه زیادی به مطالعه دروس دانشگاه نداشت و از این که بخواهد ساعاتی را صرف خواندن و یادگرفتن کند اظهار نارضایتی می کرد. او در ظاهر اهمیتی به نمره های پایینش نمی داد و سال ها به همین روش در دانشگاه رفت و آمد می کرد تا دست آخر، به علت مشروطی بیش از حد از دانشگاه اخراج شد. او سعی می کرد به جای این که سختی مطالعه و آموختن دروس را تحمل کند تا به نتیجه نهایی برسد، نسبت به مشکلات کم کاری خود بی تفاوت باشد و به آن ها اهمیت ندهد، اما اگر با خود می اندیشید که تنها هدف او از آمدن به دانشگاه و صرف وقت در آن جا آموختن این دروس است، بیش از این خود را فریب نمی داد و کار خود را به پایان می رساند.
- تا کارهای اول را به پایان نرسانده اید، سراغ کارهای بعدی نروید، یکی از موانع بزرگ انجام ندادن به موقع کارها این است که سرخود را بیش از اندازه شلوغ کنید. از قدیم گفته اند سنگ بزرگ علامت نزدن است. بهتر است کارها تک تک بدون عجله و با فرصت کافی انجام شوند تا ذهن درگیر مسایل دیگر و محدود بودن زمان نشود.
مثال: تصور کنید از قبل برنامه ریزی کرده اید که امروز کتاب مورد علاقه تان را بخوانید، مشغول مطالعه می شوید که ناخودآگاه ذهنتان متوجه فعالیتی دیگر می شود. کم کم مطالب کتاب برایتان خسته کننده می شود تا جایی که بر سر فعالیت دوم می روید آن را آغاز می کنید و مجددا نیاز به مطالعه کتاب اول را به خاطر می آورید یا به یاد کار دیگر می افتید. بازهم تغییر فعالیت می دهید، بعد از مدتی نگران انجام کارهای قبلی می شوید، مضطرب و مردد هستید. دچار سردرگمی می شوید زمان در حال سپری است و شما هنوز هیچ کاری را به پایان نرسانده اید. در صورتی که اگر مطالعه کتاب را شروع می کردید و تا پایان آن دست به فعالیتی دیگر نمی زدید دچار چنین تردید و سردرگمی نمی شدید که فرصت از دستتان برود و دست کم یک کار را به پایان رسانده بودید.
- محدودیت زمان موجب حذف خودکار بعضی از کارها خواهد شد، برای انجام کارها فرصت کافی بگذارید، شاید به ظاهر سرعت پیشرفتتان کند شود اما در اصل، کاری ناتمام نمی ماند. هرکاری مشکلات و کشمکش هایی دارد که ما آدم ها معمولا زمان آن ها را پیش بینی نمی کنیم. بهتر است با توجه بی این موضوع، حداکثر زمان برای انجام کارها را مدنظر داشته باشید.
مثال: فرض کنید امروز یک ساعت را برای دیدار پدر و مادر خود مشخص می کنید و پشت بند آن قرار دیگری می گذارید، هنگام مراجعه به منزل والدین در ترافیک شهر، بیش از نیمی از "یک ساعت" مورد نظر شما هدر می رود، نگران و مضطرب به خانه می رسید و کلافه از فرصت کوتاهی که دارید با پدر و مادرتان آن چنان گرم نمی گیرید، زیرا ذهنتان در گیر قرار بعدی است، آن ها از شما می خواهند که شام را در کنارشان بمانید اما به علت محدود بودن زمانتان ناگزیر به حذف دعوت آن ها می شوید. در واقع کاری را با عجله انجام داده اید که نه تنها فایده ای نداشت بلکه به ناراحتی والدین شما اضافه کرد زیرا شما بخشی از ملاقات آن ها را به علت محدودیت زمانی حذف کردید.
- نتایج انجام یا عدم انجام کاری را بارها در ذهن خود تصور کنید، (منظور از عدم انجام کارها، آن دسته از کارهایی هستند که انجام ندادنشان به نفع ما است مانند سیگار کشیدن.)
به هر حال، کاری را که" می خواهید" یا "نمی خواهید" انجام دهید نتیجه مثبتی در بر خواهد داشت که یا مشکل و نیازی از شما رفع می کند، یا مانع بروز مشکل و نیاز می شود یا اصلا وظیفه شما است که این کار را انجام دهید و بی توجهی به آن برای شما عواقب مادی و معنوی خواهد داشت. در هر صورت نتیجه انجام کار، موجب رفع نیاز شما می شود و نتیجه بی توجهی به آن همچنان نیاز را پابر جا می گذارد. بنابر این بهتر است برای عملی شدن کار مورد نظر، نتیجه مثبت آن را ملکه ذهنتان کنید و مزایایی که در پی آن نصیبتان می شود را همچنان در خاطر داشته باشید.
مثال: هرگاه که تمایل به ورزش کردن دارید اما سختی حرکات آن موجب جلوگیری از انجام تصمیمتان می شود، باید به مزایای ورزش کردن فکر کنید یا به مطالعه آن ها بپردازید، حتی می توانید در مورد آن ها با دیگران صحبت کنید. در این صورت به این نتیجه می رسید که ورزش کردن برای سلامتی شما لازم است، قدرت جسمانیتان را بهبود می بخشد، از خمیدگی اندام شما جلوگیری می کند، مانع از گودی کمر و اضافه وزن می شود و روح و روانتان را طراوت می بخشد و مهارت و تعادل جسمانیتان را افزایش می دهد. آن گاه با مدنظر قرار دادن نتایج ورزش کردن، مشتاق آن می شوید و سختی هایش را نادیده می گیرید.
نیروی رانش از ناراحتی و کشش به سوی خوشبختی را همواره در خاطر داشته باشید، در انجام کارها معمولا دو نیرو ما را هدایت می کنند: رانش از سختی ها و کشش به سوی خوشبختی.
درست است که انسان عاقل از سختی کشیدن بیزار است اما همان انسان عاقل بی جهت سختی کشیدن را نمی پسندد و از سختی هایی که پشت آن خوشبختی در انتظار است استقبال می کند. این را همه می دانیم که برای رسیدن به موفقیت های بزرگ باید سختی ها و ملامت های زیادی را تحمل کرد. اما بهتر است در چنین مواقعی اسم "سختی" را به "پله های ترقی" تغییر دهیم تا نیروی کشش به سوی خوشبختی بر نیروی رانش از سختی ها قالب شود.
البته نیروی رانش از سختی ها یکی از مزیت های رفتاری ما به حساب می آید و برای پیشرفت آدم ها لازم است زیرا همان حس بیزاری از سختی هاست که موجب پیشرفت و رسیدن به تکنولوژی های راحت تر می شود و ما را به انجام کارهای موفقیت آمیز مجبور می کند.