كار من با اطفال و جوانان و خانوادههاي آنهاست. بيشتر كارم كمك به اوليا است كه بتوانند فرزندانشان را كنترل كنند و اگر بچههايشان دلخوش نيستند، احساس گناه نكنند. كه پدر يا مادر بدي هستند و اما جواب سوال شما، در يك سني ميشود با بچهها خوب حرف زد و از خودشان خواست كه تغيير كنند و در برخورد رو در رو با بچهها خودم را در سطح بچهها نميآورم. اگر شما خودت را بكشي بالا، بچهها هم خودشان را بالا ميكشند. و اگر به آنها احترام بگذاري خيلي دقيق با تو صحبت ميكنند. البته وقتي كه با بچهها بازيدرماني ميكنم خودم را در سطح آنها ميآورم.
در اين حرفه از كسي هم الگو گرفتيد؟
بله من از خيليها الگو گرفتم. از كساني كه به من درس دادند، الگو گرفتم. بعضي از آنها با بچه خيلي خوب رفتار ميكردند. و راحت بودند و بعضي با پدر و مادرها. اين الگوها براي حرفه ما كليدي است. كار من طوري نيست كه بيايم و به شما اطلاعات بدهم و بگويم شما فقط اين كار را انجام بده. بلكه بايد از شخصيت شما استفاده كنم و مطابق شخصيت شما اين احساس را به بچه و اولياي آنها بدهم كه تغيير آسان و عملي است. خود شما كه از اين مطلب برويد بيرون بايد نگاهت تغيير كند اگر اين اتفاق بيفتد يعني من كار مثبتي كردم.
اين درست است كه رفاه زياد باعث ساخته نشدن شخصيت بچهها ميشود؟
اين را نميدانم. اصلا نميدانم رفاه زياد يعني چي. فقط ميدانم كه اگر به بچه هر چي كه خواست بدهي، در آينده آدم بزرگ ناراضياي ميشود.
بزرگترين تجربهاي كه از زندگي به دست آوردهايد؟ چيست؟ ياد گرفتم كه ميتوانم خيلي راحت خودم را فريب بدهم. حتي آسانتر از بقيه. خيلي مهم است كه آگاه باشي ميتواني خودت را فريب بدهي.
و جالبترين درسي كه امسال گرفتيد؟
امسال در انگليس به سخنراني مردي رفتم كه راجع به سيستمها و موفقيت صحبت ميكرد و حرفي كه زد برايم بسيار جالب بود. او گفت: "اگر ميخواهيد به موفقيت ادامه دهيد، وقتي كه همه چيز خوب پيش ميرود، يك دفعه تغيير كنيد!" حرف عجيبي زد و با كمي فكر متوجه شدم كاملا درست است. تا قبل از اينكه فكر ميكردم وقتي همه چيز درست است بايد همين جور ادامه داد تا بتواني رشد كني.
فرمولهاي حركت به جلوي شما، در زندگي چه بوده است؟
انتقاد از خود. توانستم از خودم عصباني بشوم و انتقاد كنم و هميشه از خودم بپرسم: چرا نميتوانم؟ به نظرم آدمي كه از خودش انتقاد كند، ميجهد. هميشه تشويق خود موثر نيست وقتي آدم بتواند اين عادت را بشكند و استطاعت يادگيريهاي تازه را داشته باشد و احساس كند كه اين سوالات است كه ما را به جايي ميرسانند، نه جوابها، موفق ميشود.
قدرت واقعي را در چه ميبينيد؟
قدرت واقعي دست كسي است كه انعطاف داشته باشد. مثل كماني كه هر چقدر خم ميشود، انعطافش بيشتر ميشود و تيرش تندتر ميرود. انعطافپذيري به نظرم علامت قدرت است. و ديگر قدرت علم و اطلاعات كسي كه اطلاعات داشته باشد ميتواند بر آن اساس تصميم بگيرد و ديگر قدرت توليد و اقتصاد. پس عملا سه چيز است: 1- اطلاعات، 2- توليد و درآمد، 3- انعطاف.
يك آدم موفق در كار مثلا يك كاسب موفق يا يك دانشمند موفق چه چيزهاي را ميدانند كه بقيه در همين حرفه نميدانند و از نظر شما چه چيز باعث موفقيت آنها شده است؟
اول اينكه حرفهشان را بلدند. دوم به نظر من چيزي كه باعث توفيق ميشود اين است كه حرفه ارتباط با مردم رو بلد باشي. يعني بتواني طوري با مردم ارتباط برقرار كني كه آنها احساس كنند آدم امني هستي. مردم از آدمي كه خودش را ميگيرد و از خود راضي است، حالا چه دانشمند باشد و چه بقال، بدشان ميآيد. پس نوع ارتباط با افراد و نقشي كه بازي ميكنند خيلي مهم است. و ديگر اينكه بتوانند نقشش را خوب بازي كند. ما نقشهاي ثابتي در زندگي نداريم. مثلا شما آمدي و داري با من مصاحبه ميكني و به نظرم نقشت را خيلي خوب بازي ميكني، به چشمهاي من نگاه ميكني و اين يعني داري به من احترام ميگذاري حالا اگر من در ماشين شما نشسته بودم و شما مرا تا منزل ميرساندي، من بايد نقشم را عوض ميكردم و آنجا بيشتر به شما احترام ميگذاشتم. يعني بايد اين بازي را بلد باشم. در شرايطي كه كسي نقش اصليتر را بازي ميكند، كسي كه نقش فرعي را دارد، اين بازي را بلد باشد. اين افراد گذشته از اين كه به حرفهشان وارد هستند اين هنر را هم بلدند.
زيبايي زندگي را در چه چيزهايي ميبينيد؟
اينكه مردم از من فرار نكنند و يك عده دوست خوب و دشمن حسابي داشته باشم. چون شما هر كاري كه انجام بدهي باز يك سري خوششان نخواهد آمد و يك آدم در زندگي كارهايي ميكند كه يك عده خوششان ميآيد و يك عده بدشان ميآيد. عملا براي اينكه در زندگي تاثيرگذار باشي، بايد به دنبال اينكه همه دوستت داشته باشند، نباشي.
چه قدر به خوششانسي اعتقاد داريد؟
خيلي زياد. يك چيزهايي توي دنيا است كه غيرقابل اندازهگيري است. ما هم همه چيز را نميدانيم يعني با تمام اين علوم از دنيا كه ميدانيم. شانس و سرنوشت خيلي در زندگي ما تاثيرگذار است و چيزهايي كه تحت كنترل ما نيست و در جهت منافع ما است، اسمش را شانس ميگذاريم.
چه تعريفي از سرنوشت داريد؟
بحث پيچيدهاي است. من فكر كنم اين حرف از من و كسي كه تحصيلات مرا دارد، عجيب باشد ولي من زياد با جبريون مخالف نيستم ولي فكر ميكنم قدرت تاثيرمان روي محيط آنقدر نيست كه فكر ميكنيم.
به نظر شما چرا همه ما به دنبال شهرت هستيم؟
در اينكه ما ميخواهيم شناخته شويم و فرقي با بقيه داشته باشيم، شكي نيست. حتي حيوانات هم يك سلسله مراتب قدرت دارند. ما ميخواهيم فرق داشته باشيم يعني در سلسله مراتب قدرت بيشتري باشيم. به ما اهميت بدهند و مطرح باشيم. اين عيبي ندارد و خيلي مهم است كه آدم خودش را دوست داشته و به ديگران خوب عرضه كند.
گفتيد آدمها بايد خودشان را دوست داشته باشند. به خود علاقهمند بودن تا چه اندازه مفيد است؟
بين خود را دوست داشتن و عاشق خود بودن و خودشيفتگي فرق است. كسي كه خودشيفته است، دوست دارد همه دوستش داشته باشند و خودش خودش را قبول ندارد و ايدهآل و آن چيزي را كه دوست دارد باشد، دوست دارد. كسي هم كه خودش را دوست دارد خوب و نرمال است. خيلي مهم است كه بين خودپسندي و احترام به خود فرق بگذاريم.
ما آدمها، از نظر علمي، كاري و ... به موفقيتي كه ميرسيم باز راضي نيستم و براي موفقيتهاي بيشتر تلاش ميكنيم. نظر شما در اين باره چيست و اين ناخرسندي تا چه حد ميتواند مفيد باشد؟
اين خوب است اگر چنين نبود فعاليت آدمها متوقف ميشد. البته افراط در اين امر هم خوب نيست. يك عده همان طور كه شما گفتيد، هيچ وقت راضي نيستند و اين ريشه در زمان كودكي دارد. در كودكي بعضي از مادران طلايي هستند كه به فرزندشان ميفهمانند كه تو خوب هستي و ميتواني بهتر هم باشي و بعضي از والدين هم خودشان را به صورت كامل عرضه نميكنند و فرزندانشان هم اين احساس را دارند كه من بد هستم و ديگران خوب. و فكر ميكنند كه مثلا اگر در آينده دكتر شوند، خوب خواهند شد و وقتي كه دكتر ميشوند باز احساس خوب بودن به آنها دست نميدهد و دوست دارند مثلا پروفسور بشوند و در نهايت زندگي اين آدمها به كوهنوردي تبديل ميشود. آدمهايي كه خيلي خدمت ميكنند ولي از خودشان راضي نيستند. والدين بايد بدانيد در ايجاد روحيه فرزندان نقش اساسي دارند و بايد طوري رفتار كنند كه بچهها از همان كودكي احساس خوب و مفيد بودن را در خود پرورش دهند و در رويا به دنبال آن نباشند.
شما چه تعريفي از شادي داريد؟
اين بستگي دارد به اين كه من الان براي چه گروه سنياي شادي را تعريف ميكنم. مثلا شما وقتي براي بچه 5 ساله شادي را تعريف ميكنيد خيلي ساده ميگوييد: "وقتي تو درون دلت احساس خوبي داري و ميخندي، شاد هستي. شادي مثل زيبايي در چشم بيننده است. آدمهايي كه شاد هستند، به خودشان احترام ميگذارند و خودشان را دوست دارند و مهمتر از همه در شادي خود با ديگران سهيم هستند. خيلي مهم است كه به بچهها ياد بدهيم كه اخم نكنند و لبخند بزنند و شاديشان را بروز بدهند. البته نه اينكه الكي شاد باشند ولي اگر هستند با لبخند كاري كنند كه ديگران هم از شادياش مطلع باشند.
دكتر سهامي، با وجود گرفتاريهاي زياد كاري، همسر و پدر خوبي هم براي خانواده بود؟
ما دكترها پدرها و همسران خوبي نيستم و گرفتاريهاي زياد داريم. اكثرا كم به خانواده ميرسيم. پسرم چند وقت پيش از من گله كرد كه روزهايي كه به تو احتياج داشتم كجا بودي؟ من پدر كاملي نبودم. همسرم را دوست دارم و همسر بدي هم نيستم. خيلي گرفتاري داشتم. خيلي مهم است كه آدم نقش پدر و همسري را با هم بازي كند يعني با همسرش مانند فرزندش رفتار نكنند و بالعكس. و الان كه به چشم فرزندانم نگاه ميكنم ميبينم دوستم دارند و به من احترام ميگذارند و اين براي من خيلي مهم است.
چه صحبتي با خوانندگان مجله موفقيت داريد؟
سعي كنيد زندگي را كمي بهتر كنيد. من معتقدم هر چيزي را ميشود يك كم بهتر كرد. هيچ چيز را يك دفعه نميشود عوض كرد ولي ميشود يك كم قشنگترش كرد. پس يك كم بهتر شويد.
از اينكه وقتتان را در اختيار مجله موفقيت و خوانندگانش قرار داديد ممنونيم براي شما و خانواده محترمتان آرزوي موفقيتهاي بيشتري داريم.
منبع:فاطمه جويكار،مجله موفقیت