0

«چماق سرزنش» شیشه عمر زن جوان را شکست

 
khodaeem1
khodaeem1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 89277
محل سکونت : خراسان رضوی

«چماق سرزنش» شیشه عمر زن جوان را شکست

 
مرد 39 ساله ای که همسر 35 ساله اش را با ضربات چماق کشته بود، روز گذشته در حضور قاضی ویژه قتل عمد لب به اعتراف گشود و پس از چندین ساعت تناقض گویی، راز این جنایت هولناک را فاش کرد. به گزارش خراسان، متهم این پرونده جنایی که ساعتی پس از آغاز بررسی های قضایی مورد ظن مقام قضایی قرار گرفته و با دستور وی بازداشت شده بود، دقایق اولیه بامداد روز گذشته وقتی در پاسخ به سوالات تخصصی قاضی سیدجواد حسینی عاجز ماند به ناچار حقیقت ماجرا را برملا کرد. او گفت: از مدتی قبل بیکار بودم و پدرم مخارج زندگی مرا تأمین می کرد. در همین حال هم همسرم مدام مرا مورد سرزنش قرار می داد تا گردنبند طلایی را که قبلاً فروخته بود دوباره برایش بخرم ولی من توان خرید طلا را نداشتم به همین خاطر نزد پسرعمویم رفتم تا 5 میلیون تومان از او قرض بگیرم اما او گفت: چگونه می خواهی این مبلغ را برگردانی؟ به او گفتم نمی توانم این پول را به تو بازگردانم ولی حاضرم در مغازه ات کار کنم! که پسر عمویم نپذیرفت و من به منزلم بازگشتم. ماجرای گردنبند بهانه ای برای اختلافات خانوادگی ما شده بود و همسرم مدام با همین بهانه مرا سرزنش می کرد. شب وقوع حادثه نیز فرزندانم را به منزل پدرم بردم تا برادرم در لپ تاپ آن ها بازی رایانه ای بریزد. همسرم در منزل بود که من پسر 13 ساله و دختر 7 ساله ام را با خودم بردم.
 
ساعت چند از منزل خارج شدید؟
حدود ساعت 5 بعدازظهر بود.
 
ساعت چند دوباره به منزل بازگشتی؟
ساعت 7 بود که وارد خانه شدم.یک لامپ در پذیرایی روشن بود ولی لامپ اتاق خواب خاموش بود و همسرم به خواب رفته بود.
 
مواد هم مصرف کردی؟
بله! مقداری تریاک را که جای لوله بخاری و در پذیرایی منزل مخفی کرده بودم برداشتم و آن را خوردم.
 
بعد از آن چه اتفاقی افتاد؟
سپس به داخل حیاط آمدم و حدود 5 دقیقه قدم زدم. با خودم فکر می کردم از کجا پول تهیه کنم که ناگهان چشمم به چوبدستی کنار دیوار افتاد. 3،2 روز قبل چند چوبدستی را از درخت توت بریده بودم ولی یک لحظه شیطان فریبم داد. یکی از چماق ها را که حدود یک متر بود برداشتم و داخل اتاق رفتم. در این لحظه به یاد سرزنش های همسرم افتادم و در تاریکی اتاق چند ضربه به سرش زدم چون نمی خواستم چهره مرا ببیند.
 
اولین ضربه را به کدام قسمت بدن همسرت زدی؟
من حدود 6 ضربه زدم. فکر کنم اولین ضربه را به سرش زدم که جیغ کشید من هم بلافاصله ضربات دیگر را فرود آوردم.
 
بعد از قتل کجا رفتی؟
آن لحظه حواسم کاملاً جمع بود چون نه شیشه مصرف می کنم و نه مشروبات الکلی! به همین خاطر هم دوباره سراغ پول رفتم ولی باز هم نتوانستم تهیه کنم! ولی با کسی درباره این حادثه سخنی نگفتم. چوبدستی هم بعد از آخرین ضربه شکست و من چماق خونین را داخل حیاط انداخته بودم. بعد از آن هم سراغ بچه هایم رفتم تا آن ها را به منزل بازگردانم. در بین راه هم از شرکت تعاونی روستا برایشان نسکافه و شکلات خریدم!
 
چرا به پسرت گفتی به چوبدستی دست نزند؟
وقتی وارد حیاط شدیم چشم پسرم به چماق خون آلود افتاد، گفتم به آن دست نزند تا دستانش آلوده نشود. وقتی به همراه فرزندانم داخل پذیرایی رفتم من جلوی آینه موهایم را شانه کردم وقتی یک لحظه برق اتاق خواب را روشن کردم تا از وضعیت همسرم مطلع شوم ناگهان خون های زیادی را روی فرش و در و دیوار دیدم به همین خاطر بلافاصله کلید برق را خاموش کردم که فرزندانم این صحنه را نبینند ولی پسرم متوجه شد و جیغ کشید. بعد هم به همسایگان خبر دادم و اورژانس همسرم را به بیمارستان برد.
 
چرا به بیمارستان نرفتی؟
ترسیده بودم، حال مناسبی نداشتم به همین خاطر نزد یکی از دوستانم رفتم تا مواد مصرف کنم. نمی دانم چرا این کار را کردم! الان هم خیلی پشیمانم!
 
 انگیزه ات از ارتکاب قتل چه بود؟
هیچ انگیزه ای نداشتم این حادثه فقط به خاطر سرزنش ها و فشارهای همسرم برای خرید گردنبند رخ داد.
 
گزارش خراسان حاکی است: متهم این پرونده جنایی که از لحظه وقوع قتل مورد ظن قوی قاضی ویژه قتل عمد قرار گرفته بود، پس از اعتراف به جنایت در حالی با صدور قرار قانونی در اختیار کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی قرار گرفت که فرمانده   پاسگاه انتظامی میامی نیز در کنار مقام قضایی 24 ساعت گذشته بازجویی از این مرد 39 ساله را ادامه می داد.
 
سابقه خبر
طی دقایق اولیه بامداد جمعه گذشته بود که صدای زنگ تلفن قاضی ویژه قتل عمد به صدا درآمد و مأموران پاسگاه انتظامی میامی مشهد از قتل زن جوانی با ضربات جسم سخت خبر دادند. قاضی سیدجواد حسینی که پس از طرح چند سوال تخصصی به همسر مقتول مظنون شده بود دستور بازداشت وی را صادر کرد تا این که متهم روز گذشته لب به اعتراف گشود و راز این جنایت را برملا کرد.

 

گفتم که خدا مرا مرادی بفرست ، طوفان زده ام راه نجاتی بفرست ، فرمود که با زمزمه ی یا مهدی ، نذر گل نرگس صلواتی بفرست

یک شنبه 8 آذر 1394  7:58 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها