دنیای آدم بزرگا ، دنیای خطرناکیه ...
وقتی بچه بودم از یک چیز می ترسیدم و اون هم این بود
که اگه کسی توی خیابون بهم شکلات داد ،
یعنی اون یه بچه دزده و من همیشه
از اینکه کسی توی خیابون بهم شکلات بده وحشت داشتم.
بقیه چیزها و بقیه ی آدمها هر کدوم یه جورایی برام زلال بودند و قوی و قهرمان .
اما حالا که بزرگ شدم ،
می دونم که هر شکلاتی که از دست هر کسی بگیری
یه معنا و مفهومی برای خودش داره.
هر لبخندی یه تعبیری داره .
هر سلامی یه معنا ،
حتی سلام امروز با سلام دیروز ممکنه در معنا متفاوت باشه .
این بود که فهمیدم دنیای آدم بزرگها چقدر پیچیده ست .
فهمیدم که از کنار بعضی ها باید خیلی آروم رد شد ، که به هیچ قانونی برنخوره .
فهمیدم که خیلی از آدم بزرگا دوست داشتنی هستند،
بعضی هاشون از بعضی های دیگه خیلی دوست داشتنی تر هستند،
فهمیدم که اگر کسی رو دوست داشتم و دنبال دلیل نبودم برای دوست داشتنش،
اون رو خیلی واقعی تر دوست دارم .
و اون برام از بقیه مهم تر می شه...