خيمه ها... خيمه ها... خيمه هاي اندك و عزيز، خيمه هاي عزيزان خدا، خيمه حسين و خانواده اش، خيمه ياران حسين(ع)، خيمه وسايل اندك و آذوقه و خيمه ها دلواپسند؛ مثل همه آنهايي كه دلواپس حسينند؛ مثل همه آنهايي كه مي دانند يزيديان به هيچ چيز و هيچ كس رحم نخواهند كرد، حتي به خيمه هايي كه كودكان و زنان در آن نشسته اند.
خيمه ها سعادت اين را داشته اند كه در لشكر كفر نباشند و در لشكر اندك، اما بزرگ حسين(ع) باشند، و اين سعادتي است كه آدمهاي گروه حسين(ع) نيز آن را داشته اند. خيمه هاي لشكر حسين(ع) ساده اند و صميمي؛ درست مثل خود حسين و يارانش و اين آنها را قوت قلب مي دهد. گاهي مي بينند حسين را كه مي آيد و سريع برمي گردد و با ياران اندك خود چيزي مي گويد، و مي بينند حسين(ع) را كه آخرين نمازهايش را به جا مي آورد و مي بينند مادراني را كه دلواپسند، دلواپس عزيزان خود و مي بينند كودكان را، كودكاني را كه سفر آنان را خسته كرده است و مادران را و حالا بايد تشنگي را هم بچشند و اسارت را و سختي ها را، و تحمل كنند نگاههاي بي حيايي را كه آنان را به اسارت مي برند؛ و خيمه ها مي دانند آب كمي آن طرف تر است و بي انصافي مي دانند لب تشنه بودن اهل حرم را، و احساس مي كنند آنها هم تشنه اند و جگرشان از تشنگي مي سوزد. خيمه ها مي انديشند اي كاش مي شد به ياري حسين برخيزيم! اي كاش مي توانستيم بجنگيم! اما مي توانيم سرپناه چند روزه حسين و يارانش باشيم، مي توانيم چهار ديواري حسين و يارانش باشيم؛ مي توانيم نگذاريم آفتاب آنان را آزار دهد، مي توانيم سايبان آنان باشيم تا براي لحظاتي استراحت كنند.
خيمه ها، خيمه هاي امام و يارانش، مي بينند كه چگونه جوانان بني هاشم آنان را پروانه وار دوره كرده اند و نمي گذارند دشمن به آنان نزديك شود؛ خيمه هاي عاشورا با همه خيمه هاي زمين فرق دارند. آنان همراه آخرين لحظات زندگي سراسر عشق حسين و يارانش بوده اند؛ آنان ديده اند همه آن لحظات سرخ را و صداي تك تك عزيزان خدا را در خود شنيده اند. خيمه ها پر از صداهاي آسماني است، صداي كودكان، مادران، جوانان، سالخوردگان و...
خيمه ها ديده اند چگونه اشتياق شهادت سالخوردگان كاروان را به وجد آورده است و سر از پا نمي شناسند، براي نوشيدن شربت شهادت از يكديگر پيشي مي گيرند و اين خاصيت دوست داري حسين(ع) است و خاصيت عشق است و خاصيت آزادي و آزادمردي است.
لحظات مي گذرد و آتش جنگ شعله مي كنند و شعله ها مي سوزانند بال پروانه هاي كربلا را، دل فرشتگان خداوند را، و خيمه ها را. ناگهان بارش باراني از تير را مي بينند و آه مي كشند و صداي ناله كودكان آنها را غمگين مي كند و خيمه ها خاموش و بي صدا، اشك مي ريزند و آن گاه شعله هاي آتش را احساس مي كنند و شهادت عزيزترين ها را. خيمه ها آتش مي گيرند و مي سوزند و شعله مي كشند و سايه خنك آنها از كودكان دريغ مي شود و آنان ديگر صداي مناجات حسين(ع) را نمي شنوند و مي سوزند و گوششان پر از صداي گريه هاي زينب مي شود و حضرت سجاد و...
خيمه ها مي سوزند و شعله مي گيرند و حكايت خيمه هاي كربلا جاودانه مي شود، درست مانند شهيدان كربلا.