0

ازدواج دو پيغمبر

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

ازدواج دو پيغمبر

پس از رحلت حضرت رسول اكرم (ص) عده‏اي در گوشه و كنار جهان ادعاي نبوت نمودند از جمله (سجاح) دختر حارث از قبيله بني تغلب بود كه ادعاي نبوت نمود و كارش بالا گرفت و عده‏اي بدو گرويدند و آنگاه به پيروانش دستور داد كه آهنگ يمامه كنند كه در آنجا نيز شخصي به نام مسيلمه به ادعاي نبوت برخاسته بود.
چون اين خبر به مسيلمه رسيد در خود توان جنگيدن با سجاح را نديد لذا هدايائي براي او فرستاد و از جان خود امان خواست. سجاح مسيلمه را امان داد و او پيش سجاح آمد.
سجاح پرسيد: به تو چيزي وحي شده است (مسيلمه گفت: اين مطلب وحي شده است: «مگر نديدي كه خداي تو با زن آبستن چه كرده از او نوزادي بيرون مي‏آورد كه راه مي‏رود». سجاح گفت: ديگر چه وحي شده است؟ گفت: خداوند بر من وحي كرد كه: «خداوند زنان را عورتها آفريده و مردان را جفت ايشان قرار داد... تا براي ما بره‏هاي خوب بار آورند.»)
سجاح گفت: گواهي مي‏دهم كه تو پيامبري، مسيلمه گفت: آيا ميل داري تو را به همسري بگيرم و به كمك قوم تو و قوم خود عرب را خوار و زبون سازم، گفت آري، مسيلمه گفت: اي بانو براي كام گرفتن آماده شو، سجاح سه روز پيش مسيلمه ماند و چون پيش قوم خود آمد، گفتند: چه خبر داري؟ گفت: هيچ، گفتند: برگرد كه براي زني مثل تو زشت است كه بدون مهريه باشي، سجاح برگشت، مسيلمه گفت چه مي‏خواهي، سجاح گفت: چيزي مهر من كن، مسيلمه گفت: او را پيش من بياور، او را پيش مسيلمه آوردند، گفت: ميان ياران خود بانك بزن و بگو كه مسيلمه رسول خدا، دو نماز از نمازهائي كه محمد (ص) مقرر داشته است از شما برداشت، نماز صبح و نماز شام را!!!
گفتني هاي تاريخ علي سپهري اردستاني

برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
 

دوشنبه 6 دی 1389  8:04 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها