0

از گرگ ترسيدي؟

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

از گرگ ترسيدي؟

خداي تعالي وحي فرستاد به داود (ع) كه «مرا در دل بندگانم، دوست گردان.» گفت: «چگونه دوست گردانم؟» گفت: «فضل و نعمت من به ياد ايشان آر كه از من جز نيكويي نديده‏اند.»
و وحي فرستاد به يعقوب كه داني چرا يوسف را چندين سال از تو جدا كردم؟ گفت: «نمي‏دانم.» وحي آمد: از آن كه گفتي «ترسم كه گرگ، وي را بخورد»اي يعقوب!چرا از گرگ ترسيدي و به من اميد نداشتي، و از غفلت برادران وي بينديشيدي و از حفظ من نينديشيدي.
و يكي از پيامبران به قوم خود گفت: «اگر شما آنچه من مي‏دانم، بدانيد، بسيار بگوييد و اندك بخنديد و به صحرا شويد و دست بر سينه زنيد و زاري كنيد.» پس جبرئيل بيامد و گفت: خداي تعالي مي‏گويد: «چرا بندگان مرا نوميد مي‏كني از رحمت من؟» پس آن پيغامبر، بيرون آمد و مردم را اميدهاي نيكو داد از فضل خداي تعالي.
حكايت پارسايان رضا بابايي
خداي تعالي وحي فرستاد به داود (ع) كه «مرا در دل بندگانم، دوست گردان.» گفت: «چگونه دوست گردانم؟» گفت: «فضل و نعمت من به ياد ايشان آر كه از من جز نيكويي نديده‏اند.»
و وحي فرستاد به يعقوب كه داني چرا يوسف را چندين سال از تو جدا كردم؟ گفت: «نمي‏دانم.» وحي آمد: از آن كه گفتي «ترسم كه گرگ، وي را بخورد»اي يعقوب!چرا از گرگ ترسيدي و به من اميد نداشتي، و از غفلت برادران وي بينديشيدي و از حفظ من نينديشيدي.
و يكي از پيامبران به قوم خود گفت: «اگر شما آنچه من مي‏دانم، بدانيد، بسيار بگوييد و اندك بخنديد و به صحرا شويد و دست بر سينه زنيد و زاري كنيد.» پس جبرئيل بيامد و گفت: خداي تعالي مي‏گويد: «چرا بندگان مرا نوميد مي‏كني از رحمت من؟» پس آن پيغامبر، بيرون آمد و مردم را اميدهاي نيكو داد از فضل خداي تعالي.
حكايت پارسايان رضا بابايي

برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
 

دوشنبه 6 دی 1389  7:47 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها