يكي از نويسندگان ميگويد: "عضو يك خانواده پرجمعيت بودم و با فقر روزگار ميگذرانديم. غذا كم داشتيم، جا كم بود، خانه ما فقط ظرفيت نصف جمعيت موجود را داشت. اغلب لباسهاي دست دوم ميپوشيديم. با وجود اين نه تنها زنده مانديم بلكه ترقي هم كرديم. چون ما همديگر را داشتيم و هرگز تنها نبوديم. حس شوخطبعي مادر و پشتكار پدر در كارش، به ما انرژي ميداد كه هرگز تسليم نااميديها نشويم.
گرفتاريها زماني مايه سعادتند كه وقتي زمين ميخوريم، توان مجدد برخاستن را پيدا ميكنيم. از جايمان بلند ميشويم. درد را فراموش ميكنيم. درس ميگيريم و در جايگاهي بهتر، زيباتر و بلندتري قرار ميگيريم.
به گمان من در هر شرايطي دلايلي وجود دارد كه به زندگي آري بگوييم.
ما با روشهاي متفاوتي ميتوانيم با مشكلات زندگي روبهرو شويم:
1- وقتي حقيقت را ميپذيريم كه زندگي سخت است، شروع به رشد ميكنيم. يكي از ويژگيهاي زوجهاي موفق اين است كه آنها مشكلات را همانطور كه هست ميپذيرند، به استقبال مشكلات ميروند و اگر لازم باشد رنج فراواني متحمل ميشوند.
2- بايد بدانيم مشكلات و گرفتاريهاي زندگي، اغلب درسهايي هستند كه لباس مبدل به تن كردهاند. اگر بياموزيم كه در مقابل سختيها مبارزه كنيم و ياد بگيريم كه سختيها مثل سنگهايي هستند كه بايد رويش پا بگذاريم تا از عرض رودخانه عبور كنيم، آنوقت به درك و كشف رازي نايل ميشويم كه دقيقا ما را به سوي رهايي از رنج هدايت خواهد كرد.
3- وقتي تحت تاثير گرفتاريها و مشكلات زندگي قرار ميگيريم بهتر است تنوعي به زندگي خود ببخشيم. يكي از زيباترين كارها اين است كه از حس شوخطبعيمان بيشتر كمك بگيريم.
4- وقتي دچار گرفتاري ميشويم، و با خداوند راز و نياز ميكنيم، از او بخواهيم اين بصيرت را به ما بدهد تا بفهميم درون آن مشكل چه موهبتي براي ما وجود دارد.
خدايا! ياري كن تا در رنج، صاحب آگاهي و خرد و فرزانگي شويم.
تهيه و تنظيم: فريده استواري