0

اختلاف در ميان دشمن‏

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

اختلاف در ميان دشمن‏

در جريان جنگ خندق ده هزار سپاهي مدينه را محاصره كردند. يهود بني قريضه نيز پيمان با پيامبر اكرم (ص) را شكستند و به مشركين پيوستند. در اين زمان شخصي به نام «نعيم بن مسعود» نزد رسول خدا آمد و گفت:
اي رسول خدا من اسلام آورده‏ام اما قبيله من هنوز از اسلام من بي‏خبرند به هر چه مصلحت مي‏داني مرا دستور ده. رسول خدا فرمود: تا مي‏تواني دشمن را از سر ما دور ساز.
نعيم نزد بني قريضه كه در جاهليت نديمشان بود رفت و گفت: قريش و غطفان مانند شما نيستند. آنها اگر فرصتي بدست آوردند كار محمد را مي‏سازند و اگر جز آن پيش آيد به سرزمين خود بازمي‏گردند و شما را در شهر خود با محمد تنها مي‏گذارند و شما اگر تنها مانديد قدرت مقاومت با او را نداريد پس در جنگ با قريش و غطفان همراهشان نباشيد. مگر اينكه اشرافيان را گروگان بگيريد كه به عنوان وثيقه نزد شما باشند. بني قريضه گفتند: راست مي‏گويي سپس نزد قريش آمد و گفت: از دوستي من با خود و مخالفت من با محمد نيك باخبرند. اكنون مطلبي شنيده‏ام كه مي‏خواهم با شما بگويم. اما بايد اين راز را نهفته داريد و مرا رسوا نسازيد گفتند: بسيار خوب، گفت: بدانيد كه يهوديان از عهد شكني با محمد پشيمان شده‏اند و نزد وي فرستاده‏اند كه ما پشيمان شده‏ايم، آيا ممكن است كه از دو قبيله قريش و غطفان مرداني از اشرافشان را بگيريم و آنها را تحويل دهيم كه گردن زنند و سپس عذر ما را بپذيري ما قول مي‏دهيم تا پايان جنگ و نابود ساختن بقيه با تو همراه باشيم.
محمد هم پيشنهادشان را پذيرفته است. مواظب باشيد كه اگر از طرف يهود مرداني به عنوان گروگان از شما خواستند، يك مرد هم به آنان تسليم نكند.
سپس نزد غطفان رفت و آنچه به قريش گفته بود به آنها نيز گفت و آنها را از تحويل مردان به بني قريضه بر حذر داشت. ابوسفيان با چند نفر از بزرگان قريش نزد بني قريضه آمدند و گفتند: ما مانند شما در خانه خويش نيستيم و اسب و شترمان از دست مي‏رود پس در كار جنگ شتاب كنيد و با ما همراهي كنيد تا همداستان بر محمد بتازيم.
يهوديان پاسخ دادند: كه امروز شنبه است و ما در چنين روزي دست به كاري نمي‏زنيم و علاوه بر اين ما با محمد نمي‏جنگيم مگر آن كه عده‏اي از مردان خود را بعنوان گروگان به ما بدهيد تا در دست ما باشند و ما با آسودگي خيال با محمد به جنگ پردازيم.
ابوسفيان به نزد قريش آمد و جريان را بگفت و قريش و غطفان گفتند: نعيم بن مسعود راست مي‏گفت و آنگاه نزد بني قريضه فرستادند و گفتند: ما يك مرد هم از مردان خود به شما گروگان نمي‏دهيم بني قريضه با شنيدن اين پيام با خود گفتند: راستي كه نعيم بن مسعود راست مي‏گفت و اينان مي‏خواهند ما را به جنگ وادار كنند و اگر فرصتي به دست آورند از آن استفاده كنند و اگر جز آن بود به ديار خود بازگردند و ما را در مقابل مسلمين بگذارند. پس به قريش و غطفان پيام فرستادند تا گروگان ندهيد همراه شما نمي‏جنگيم و بدين ترتيب خداي متعال آنها را از ياري يكديگر باز داشت و كفار ناگزير به مكه بازگشتند و يهود بني قريضه نيز به دست مسلمين قتل عام گرديدند.
گفتني هاي تاريخ علي سپهري اردستاني

دوشنبه 6 دی 1389  12:33 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها