اختلاف در ميان دشمن
در جريان جنگ خندق ده هزار سپاهي مدينه را محاصره كردند. يهود بني قريضه نيز پيمان با پيامبر اكرم (ص) را شكستند و به مشركين پيوستند. در اين زمان شخصي به نام «نعيم بن مسعود» نزد رسول خدا آمد و گفت:
اي رسول خدا من اسلام آوردهام اما قبيله من هنوز از اسلام من بيخبرند به هر چه مصلحت ميداني مرا دستور ده. رسول خدا فرمود: تا ميتواني دشمن را از سر ما دور ساز.
نعيم نزد بني قريضه كه در جاهليت نديمشان بود رفت و گفت: قريش و غطفان مانند شما نيستند. آنها اگر فرصتي بدست آوردند كار محمد را ميسازند و اگر جز آن پيش آيد به سرزمين خود بازميگردند و شما را در شهر خود با محمد تنها ميگذارند و شما اگر تنها مانديد قدرت مقاومت با او را نداريد پس در جنگ با قريش و غطفان همراهشان نباشيد. مگر اينكه اشرافيان را گروگان بگيريد كه به عنوان وثيقه نزد شما باشند. بني قريضه گفتند: راست ميگويي سپس نزد قريش آمد و گفت: از دوستي من با خود و مخالفت من با محمد نيك باخبرند. اكنون مطلبي شنيدهام كه ميخواهم با شما بگويم. اما بايد اين راز را نهفته داريد و مرا رسوا نسازيد گفتند: بسيار خوب، گفت: بدانيد كه يهوديان از عهد شكني با محمد پشيمان شدهاند و نزد وي فرستادهاند كه ما پشيمان شدهايم، آيا ممكن است كه از دو قبيله قريش و غطفان مرداني از اشرافشان را بگيريم و آنها را تحويل دهيم كه گردن زنند و سپس عذر ما را بپذيري ما قول ميدهيم تا پايان جنگ و نابود ساختن بقيه با تو همراه باشيم.
محمد هم پيشنهادشان را پذيرفته است. مواظب باشيد كه اگر از طرف يهود مرداني به عنوان گروگان از شما خواستند، يك مرد هم به آنان تسليم نكند.
سپس نزد غطفان رفت و آنچه به قريش گفته بود به آنها نيز گفت و آنها را از تحويل مردان به بني قريضه بر حذر داشت. ابوسفيان با چند نفر از بزرگان قريش نزد بني قريضه آمدند و گفتند: ما مانند شما در خانه خويش نيستيم و اسب و شترمان از دست ميرود پس در كار جنگ شتاب كنيد و با ما همراهي كنيد تا همداستان بر محمد بتازيم.
يهوديان پاسخ دادند: كه امروز شنبه است و ما در چنين روزي دست به كاري نميزنيم و علاوه بر اين ما با محمد نميجنگيم مگر آن كه عدهاي از مردان خود را بعنوان گروگان به ما بدهيد تا در دست ما باشند و ما با آسودگي خيال با محمد به جنگ پردازيم.
ابوسفيان به نزد قريش آمد و جريان را بگفت و قريش و غطفان گفتند: نعيم بن مسعود راست ميگفت و آنگاه نزد بني قريضه فرستادند و گفتند: ما يك مرد هم از مردان خود به شما گروگان نميدهيم بني قريضه با شنيدن اين پيام با خود گفتند: راستي كه نعيم بن مسعود راست ميگفت و اينان ميخواهند ما را به جنگ وادار كنند و اگر فرصتي به دست آورند از آن استفاده كنند و اگر جز آن بود به ديار خود بازگردند و ما را در مقابل مسلمين بگذارند. پس به قريش و غطفان پيام فرستادند تا گروگان ندهيد همراه شما نميجنگيم و بدين ترتيب خداي متعال آنها را از ياري يكديگر باز داشت و كفار ناگزير به مكه بازگشتند و يهود بني قريضه نيز به دست مسلمين قتل عام گرديدند. |
| گفتني هاي تاريخ |
علي سپهري اردستاني |
|
دوشنبه 6 دی 1389 12:33 AM
تشکرات از این پست