0

غذای مسموم

 
lenditara1
lenditara1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 9088
محل سکونت : همین دورو ورا

غذای مسموم

غذای مسموم

 

...دلمون لک زده بود واسه یه غذای درست و حسابی. حسابشو بکنین اون همه آدم توی دوکوهه، اونم غذاهای جبهه.البته خوب بود ها اما ما زیاد شکمو بودیم. بعد از چند وقت لشگر یه شب شام کباب داد. ما هم عین این ندید بدید ها کباب رو تا تهش خوردیم.بعد از یه چند ساعت احساس کردم که دل پیچه گرفتم و صداهای عجیب غریبی از شکمم میاد.احساس کردم اگه چند دقیقه دیگه منتظر بمونم ....

سریع دویدم بیرون و آفتابه رو پر آب کردم و دویدم سمت دستشویی ها که دیدم اووووووووووووووووووه بچه ها یه صف بستن جلوی دستشویی شونصد متر.آقا نگو شام اون شب ما مسموم بوده و همه بچه ها حالشون خراب شده بود.

همینطور که توی صف وایساده بودیم یهو دیدیم حاج همت آفتابه به دست داره از کنار صف رد میشه و میره جلو. بچه ها هم به احترام اینکه حاجی فرمانده لشگره بهش راه دادن. چند دقیقه بعد دیدیم حاجی دوباره اومد و آفتابه به دست داره میره سمت دستشویی که پریدیم سر راهش رو گرفتیم و گفتیم:.. بابا مرد حسابی حالا اون یه دفعه رو به خاطر فرمانده لشگری گذاشتیم بی نوبت بری ،این دفعه دیگه نمیشه...

و صدای خنده بچه ها و حاجی بود که توی فضای دوکوهه پیچید.

سه شنبه 5 آبان 1394  11:24 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها